همه‌ی خبرهای امروز
  • صندوق صدقات دیروز ۱۷:۱۷

    روی ریل حساب و کتاب

    مأمور، کارت شناسایی اش را نشانم می دهد و مشغول تخلیه محتویات صندوق صدقات می شود. اولین بار است که ایستاده ام به تماشای این قصه.

  • خرید و فروش دیروز ۱۷:۱۶

    ... و طبیب می خواهیم

    شبیه آدم های بی گناه سیلی خورده ای می شوم که بِرّ و بِر فقط می افتد به نگاه کردن، آنوقت که مسئولی در رسانه ملی می گوید: امسال گرانی نداشتیم!

  • امضا دیروز ۱۶:۵۲

    خودتان را سرچ کنید

    روان است و به نظرم خیلی آشنا... آنقدر که سرم را از کاغذ تا صورت خانوم ایستاده کنار پیشخوان می گردانم.

  • ازدواج ۱۳۹۷-۰۲-۳۱ ۱۵:۲۱

    وقتی مرزی نیست

    قضاوت نمی کنم... نمی توانم براحتی تعریفی از خوب و بد و صدور حکم براه بیندازم... به خودم بقبولانم چم و خمِ قصّه را فهمیده ام و ابایی از قاضی شدن نیست...!

  • فیلم بلوک 9 ۱۳۹۷-۰۲-۳۱ ۱۵:۱۸

    بلوک۹، همین حوالی ست

    هر سکانس فیلم انگار یک مُشت دارد. می خواهد یادت بیندازد کودک، خمیرِ بازی نیست! کودک، امانت است! بی سروصدا و با سروصدا نمی شود او را دور گذاشت و از زندگی خود حذف کرد!

  • ماهی ۱۳۹۷-۰۲-۲۹ ۰۹:۰۹

    من در سرزمین ماهی ها...

    از قانون های نانوشته در دوستی، بنظرم یکی اش این است که «به غذاخوری اش برو، قبل از اینکه فراخوانده شوی!»

  • محمد صلاح ۱۳۹۷-۰۲-۲۹ ۰۹:۰۸

    ... و ستاره های دنباله دار فوتبال!

    قبول دارید مرور یک ماجرای زیبا هم فضای دلپذیری، دست و پا می کند! خوشحالی و ذوق و وجد می آورد! این را هم اگر فوتبالی هستید، قبول دارید که مدتی ست «محمد صلاح» مصداق بارزی برای این مرور است.

  • صندلی ۱۳۹۷-۰۲-۲۹ ۰۹:۰۸

    وَ قنا عذاب النّار

    صندلی می گذارم و روبروی خودم می نشینم... روبروی زنی که گاه رویا می بافد و گاه اشک ها را رها می کند تا پُرگناه بخواند: «وَ قنا عذاب النّار».

  • امامزاده سید ابوصالح ۱۳۹۷-۰۲-۲۹ ۰۹:۰۷

    این امامزاده، دست هایش پُر است

    مدتی بود دلم پی این «بزرگ نام» می گشت و مترصد اولین فرصتی که بروم برای زیارت و عرض ادب و عقده گشایی...

  • زباله ۱۳۹۷-۰۲-۲۵ ۰۹:۲۱

    فرهنگ مان را بِروبیم

    به ساعت نگاه می کنم. ده دقیقه که به آن اضافه شود، سه ساعتی خواهد شد که در معیّت جنگل ایم. جنگلِ پُرهیاهویی که طبق روال همه تعطیلات، بسیار طالب دارد.

  • چافی ۱۳۹۷-۰۲-۲۵ ۰۹:۲۰

    جولانِ چاق های کوچولو

    کودک و بزرگسال ندارد، چاقی تجربه ناخوشایندی ست... انگار همیشه نفس ات جایی گیر است و مرتب، کسی حالِ خوب ات را نیشگون می گیرد...

  • ترافیک ۱۳۹۷-۰۲-۲۵ ۰۹:۲۰

    خبرها در جاده هاست

    نرسیدیم... در جاده اعجاب انگیز «ساری - تاکام» حبس می شویم و چشم مان، مفصل ترافیک می بیند و راهی که در حجم سنگین مسافر دارد غرق می شود.

  • نمایشگاه کتاب ۱۳۹۷-۰۲-۲۲ ۱۷:۳۳

    آشی که سنجاب پخت

    از غرفه کتاب کودکان می آیند بیرون... با ارفاق شاید بشود پنج سالش... دو کتاب لاغر زیر بغلش است همراه مادری که کیسه های خریدش قدری سنگین به نظر می آیند...

  • گل محمدی ۱۳۹۷-۰۲-۲۲ ۱۷:۳۲

    زیر دیگِ گلکار ها را روشن نگه داریم

    بی شک هر خانه ای در دل خودش، یک عطاری کوچک دارد با قفسه هایی از دمنوش و ادویه جات و عرقیات... شیشه های دربسته ای که هربار دیدن شان، یاد کوه ها و دشت ها را در آدمی زنده می کند... قصه هکتارها، زمینِ بنفش و سرخ و سبزِ الوان را.

  • سرویس بهداشتی ۱۳۹۷-۰۲-۲۲ ۱۷:۳۱

    جاده هایی که حاضرند، سرویس هایی که غایب اند!

    بنده خدای بامرامی تعریف می کرد که شبی از سفر برمی گشته اند که عهد و عیال، کارشان به اجابت مزاج می افتد.

  • نمایشگاه کتاب ۱۳۹۷-۰۲-۲۱ ۱۶:۲۴

    شهرستانی ها هم کتاب دوست دارند

    سال هاست که فکر می کنم اردیبهشت ها، اول بوی بهار و بعد بوی کتاب می دهد... شاید از زمانی که دلبسته نمایشگاه کتاب تهران شدم و هربار با عطش وافر، بلیط ها خریدم و با قیل و قال مضاعف تر کتاب ها برگشتم.

  • چشم زخم ۱۳۹۷-۰۲-۲۱ ۱۶:۲۳

    وای از تنگ نظر و بخیل!

    دورِ خاله زاده مان نشسته ایم همه... چهارقُل می خواند خاله... غلیظ و چشم بسته!

  • فوتبال ۱۳۹۷-۰۲-۲۱ ۱۶:۲۳

    چشمی که جا ماند

    چقدر نخواندن بعضی خبرها، خوب است! قرار نگرفتن در جریان اتفاقات ناگوار و رویدادهایی که خواننده بیچاره را - دَر دَم - مچاله می کند!

  • قلیان ۱۳۹۷-۰۲-۱۹ ۰۹:۰۴

    بفرمایید دود

    می شمارم، شانزده بار مُخدر قلیان را با ولع می کشند و بیرون می دهند، دو خواهری که بساطِ پیک نیک شان را پهن کرده اند روبرویمان.

  • قبر ۱۳۹۷-۰۲-۱۹ ۰۹:۰۳

    گاهی میّت روی زمین می ماند

    بگذارید بی هیچ مقدمه ای ببرم تان میانه گفتگو تلخی با دوستی که چند روزیست عزادار شده و سیاهِ پدر را بر تن دارد...

  • حرم رضوی ۱۳۹۷-۰۲-۱۵ ۱۴:۵۲

    ثانیه هایی فراتر از غوغای شکوفه ها...

    جنّت داریم... ثانیه هایی فراتر از غوغای شکوفه ها... جهانی که آنجا آدم قدیمی ناخوب را می شود دور گذاشت و شورانگیزترین «یا مقلب القلوب و الابصار» را تجربه کرد.

  • رژیم ۱۳۹۷-۰۲-۱۵ ۱۴:۵۱

    خدای چاقالوها هم بزرگ است

    کیلوهای کم کرده بهاره رهنما و شهره لرستانی هنرپیشه را مثال می زند و با احترام زیادی از خواهرش هم می گوید که رژیم سیب و سالاد گرفته و بیست کیلویی را از خودش دور انداخته.

  • اسراف ۱۳۹۷-۰۲-۱۵ ۱۴:۵۰

    کلکسیونی از بریز و بپاش

    موقع طبخ غذا، جمع کردن سفره یا ترک رستوران، به نظرم تنهایی پرهیاهویی ست! چون آن جا اصولاً جز خودمان و پیشخدمتی که دست اندرکار اسراف است، کس دیگری پیدا نمی شود! کلکسیونی از بریز و بپاش ها!

  • بیمارستان ۱۳۹۷-۰۲-۱۳ ۱۶:۴۸

    صدای پای طبیب

    شبِ بیمارستان با شب همه عمارت های دیگر دنیا، فرق می کند! درد دارد... هم اتاقی رنجور دارد... سِرم های پشت سرهم... رژه آنتی بیوتیک ها... پرستاری که صدایش می آید اما خودش، نه...

  • ورزشگاه آزادی ۱۳۹۷-۰۲-۱۳ ۱۶:۴۸

    آدرس این سوژه ها دور نیست

    امروز برخلاف همیشه گفتم به جای پرداخت به یک سوژه، به دل چند موضوع همزمان بزنم و مشتی مسأله را از میان صدها جدا کنم.

  • نساجی مازندران ۱۳۹۷-۰۲-۱۳ ۱۶:۴۷

    نساجی نیست، فوتبال هست

    پیش نوشت: روزی که تیم شَهرت پس از ۲۴ سال برود لیگ برتر، بی شک شیپور و هلهله در شهر، حرف اول را می زند و لباس های سرخی که هواداران بر تن می کنند...

  • مرگ ۱۳۹۷-۰۲-۰۶ ۱۲:۱۵

    و زشمار خِرد، هزاران بیش...

    می گفت: نگذارید زندگی را به شما دیکته کنند... اگر نشد هر روز، یک روز درمیان آدم مفیدی باشید به حال خودتان، به حال اطرافیان تان...

  • تلگرام ۱۳۹۷-۰۲-۰۶ ۱۲:۰۱

    گزینه های روی میز

    نشانک سبز راهنمایی ام می کند ۱۷۰۳ پیام در کانال «دوستان» و چند پیام خانوادگی نخوانده دارم... به ترتیب اولویت، بازشان می کنم.

  • قطع درخت ۱۳۹۷-۰۲-۰۶ ۱۲:۰۱

    درخت کُشی، شگون ندارد!

    بِرّ و بِرّ به خبر نگاه می کنم...! نمی خواهم بپذیرم...! بی خیالی و بی فکری جماعتی را که حرفِ حساب سرشان نمی شود و در زمانه تاخت و تاز ارّه ها، آنان هم می خواهند کم نگذارند!

  • هتل ۱۳۹۷-۰۲-۰۶ ۱۰:۰۶

    طبقه سوم رودخانه دارد

    نگاه می کنیم به چمدان ها، که باز است... و به لباس ها و خریدها و خوراکی ها، که سوئیت را اشغال کرده اند... و به خودمان که نیمه خواب و نیمه بیدار، زُل زده ایم به سقف... به سقفِ هتل مان که بی محابا به چِک چِک افتاده...