در ایران کهن مردم گردش سال را در ایران دوره ساسانی یک رویداد بزرگ و خجسته می انگاشتند و صبح نوروز را که «فجر و سپیده به منتهای نزدیکی خود به زمین می رسید» فرخنده ترین ساعات می پنداشتند و با نگریستن به آفتاب تبرک و تیمن می جستند.
از چگونگی رسم و آداب تحویل سال در میان توده مردم گزارش هایی از دوران گذشته به ما نرسیده است، چنانچه علی بلوکباشی می نویسد: آنچه به صورت مکتوب در دست است چگونگی برگزاری تحویل سال در دربار پادشاهان ساسانی است. بنابراین روایات، در بامداد نوروز شاه با جامه ای از بُرد یمانی و مجموعه زیورها و گوهرها در دربار بر تخت می نشست. نخستین کسی که پس از تحویل سال به حضور او بار می یافت و از او دیدار می کرد، موبد موبدان (یکی از مقامات روحانی) بود. مردم قدم او را نیک و زبانش را خوش می پنداشتند و ورود او را به دربار و برای شاه و مردم شگون آور می دانستند، خیام در نوروزنامه در چگونگی آئین سال تحویل پادشاهان ساسانی از کی خسرو تا روزگار یزدگرد چنین می نویسد:
«روز نوروز نخست کس از مردمان بیگانه، موبد موبدان پیش مَلک آمدی با جام زرین پُر مِی، و انگشتری و دِرمی و دیناری خسروانی، و یک دسته خوید سبزرسته، و شمشیری و تیر و کمان، و دوات و قلم، و اسبی و غلامی خوب روی، و ستایش نمودی و نیایش کردی او را به زبان پارسی به عبارت ایشان، چون موبد موبدان از آفرین بپرداختی، پس بزرگان دولت درآمدندی و خدمت ها پیش آوردندی.»
آنگاه موبد موبدان به پارسی برای شاه این دعای نوروزی را می خواند:
«شَها! به جشن فروردین، به ماه فروردین، آزادی گزین، به روان و دین کیان، سروش آورد تُرا دانایی و بینایی به کاردانی، و دیر زی باخوی هژیر، و شادباش بر تخت زَرین، واَنوشه خُور به جام جمشید و رسم نیاکان، در همت بلند و نیکوکاری و ورزش داد، و راستی نگاه دار. سَرَت سبزباد و جوانی چو خوید. اسبت کامگار و پیروز، و تیغت روشن و کاری به دشمن، و بازَت گیرا و خجسته به شکار، و کارَت راست چون تیر، و هم کشوری بگیر نو، بر تخت با دِرم و دینار، پیشت هنری و دانا گرامی و درم خوار، و سَرایت آباد و زندگانی بسیار.»
خیام می افزاید:
«چون این بگفتی چاشتی کردی و جام به مَلِک دادی، و خوید در دست دیگر نهادی و دینار و درم در پیش تخت او بنهادی، و بدین آن خواستی که روز نو و سال نو هر چه بزرگان اول دیدار چشم بر آن افکنند، تا سال دیگر شادمان و خرم با آن چیزها در کامرانی بمانند، و آن بریشان مبارک گردد، که خرمی و آبادانی جهان درین چیزهاست که پیش مَلِک آوردندی.»
جاحظ آئین نخستین روز نوروز در دربار ساسانیان را به تفصیل چنین نقل می کند:
«پادشاه لباس های زرین دربَر می کرد، و بر اَریکه ی خود می نشست. در این روز شخصی که نام دلپسندی می داشت و به نیکوکاری معروف بود و صورت زیبا و زبان شیوا و شیرین هم می داشت می آمد و در حضور پادشاه می ایستاد و می گفت آیا اِذن دخول به من می دهید؟ پادشاه می پرسید تو کیستی؟ و از کجا آمده ای؟ و کجا می روی؟ و کی تُرا به این جا آورده است؟ و باکی آمده ای؟ و با خود چه داری؟ آن شخص پاسخ می داد از سوی دوجائی که سعادت و برکت در آن جاست می آیم و می خواهم به جائی که سعادت و برکت وجود دارد بروم و کسی که پیروز «منصور» است مرا به این جا آورده است. نام من هم خجسته است. با سال نو آمده ام و برای پادشاه ارمغان و سلامت و پیام آورده ام. پادشاه می گفت به او اذن دهید و بدان شخص می گفت وارد شو. آن شخص نزد پادشاه یک سینی سیمین می گذاشت. اطراف این سینی چند گِرده ی نان پخته شده، از انواع دانه ها از جمله گندم، جو، ذرت، نخود، عدس، برنج، کنجد، باقلا و لوبیا گذاشته شده بود. از هر یک از این دانه ها هفت دانه در گوشه ی سینی چیده بودند و در وسط سینی هفت شاخه از درختی که بدان تفأل می کردند و خوش یُمن بود و چشم با دیدن آن شاخه ها روشن می شد، مانند شاخه زیتون یا انار گذارده بودند. این شاخه ها بعضی دارای یک گِره، برخی دو گِره و بعضی سه گِره بودند و هر یک از این شاخه ها به نام یکی از «کوره ها» بود و در گوشه های سینی نوشته بودند «ابزود» و «ابزائد» و «ابزون» و «بروار» [صورت دیگر واژه «پروار» به معنی فربهی] و «فراخی» و «فراهیه». تفسیر این کلمات چنین است، «زیاد شود» و «زیاد» و «افزایش» و «روزی» و «فرح» و «گشایش». و هفت نوع شیرینی سپیدرنگ و سکه های سپید (ضرب شده در همان سال) و دینار جدید و مقداری اسپند در سینی می گذاردند. این ها را می خُورد و سپس بر جاودانگی و بقای سلطنت دعا می کرد و خوشبختی و عزت پادشاه را می خواست. پادشاه در آن روز هیچ امر و نهی نمی کرد، برای آنکه شفقت کرده باشد و کسی از او در نوروز ناراحت نشود و سنت جاری آن چنان بود. اولین چیزی که بدو تقدیم می شد سینی طلا یا نقره یی بود و روی آن شِکَر سفید و نارگیل پوست کنده تازه و چندین جام نقره یا طلا که در آن شیر تازه یی که خرما و تَمر تازه در آن خیس شده بود. پادشاه چند نارگیل و تَمر برمی داشت و می خورد. سپس به کسانی که دوست می داشت تعارف می کرد و از شیرینی ها هم هر کدام که میل می کرد می چشید.»
بیرونی در آداب نخستین روز نوروز و خوردن چیزهایی برای تندرستی از قول «اصحاب نیرنگ» (دانندگان سحر و جادو) در آثارالباقیه می نویسد:
«هر کس بامداد نوروز پیش از آنکه سخن گوید سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردی شفا می یابد.» یا «هر کس در بامداد این روز پیش از آنکه سخن گوید شکر بچشد و با روغن زیتون تن خود را چرب کند در همه سال از انواع بلاها سالم خواهد ماند.»
در ایران امروز
در وقت تحویل سال، همه اعضای خانواده ها در خانه های خود گرد می آیند و در کنار خوان نوروزی می نشینند. شمع های شمعدان یا چراغ های روی خوان نوروزی را پیش از تحویل سال روشن می کنند و سکه ها و اسکناس هایی لای قرآن می گذارند. همه چشم به آب و برگ و ماهی می دوزند و گوش به شلیک توپ و اعلام سال تحویل می سپارند و رسم چنین است که پس از تحویل سال، همه اعضای خانواده به یکدیگر «عید مبارکی» می گویند. کوچک ترها دست بزرگ ترها را می بوسند و بزرگ ترها صورت کوچک ترها را. آن گاه، بزرگ خانواده دعای سال تحویل زیر را می خواند و دیگران آن را تکرار می کنند:
یا مُقَلّبَ القُلوبِ وَ الأَبصار،
یا مُدَبّر اللَیل وَ النَهار،
یا مُحَوّل الحُول وَ الأَحوال،
حَوِّل حالَنا اِلی اَحسَنِ الحال.
پس از خواندن دعای سال تحویل، بزرگ خانواده قرآن را می گشاید و هفت سوره یا هفت آیه از قرآن را که با کلمه «سلام» آغاز می شود، می خواند. با خواندن این آیات، آفت ها و بلاهای آسمانی و زمینی و ابلیس و شیطان را از محیط خانه و خانواده دور می کنند و سلامت و آرامش را به خانه در سال نو می آورند. آن گاه به رسم تیمّن و تبرّک، بزرگ خانه به هر یک از اعضای خانواده سکه ای که آن ها را در لای قرآن گذاشته است، می دهد. در این هنگام همه دهان خود را با شیرینی سفره نوروزی شیرین می کنند.
از قدیم رسم چنین بوده که پس از تحویل سال و آغاز سال نو، کسی فرخنده رو و خوش قدم و نیک زبان به خانه درمی آمد و نوروز را شادباش می گفت و تندرستی و شادی و روزی فراخ در سال نو برای اعضای خانواده می آورد. دمشقی در نخبة الدهر به تداول این رسم در قدیم اشاره می کند و می نویسد که مردی در پگاه نوروز به درون سرا می آمد. از او می پرسیدند: «کیستی و از کجا می آیی و چه می خواهی و نامت چیست و برای چه آمده ای و چه همراه داری؟» آن مرد پاسخ می گفت: «من پیروزم و نامم خجسته است» و خواهان نیک بختی هستم و «با تندرستی و گوارایی وارد شده ام و سال نو را همراه آورده ام!».
این رسم همچنان تاکنون در میان عامه مردم ایران بازمانده است. در تهران قدیم، این کار را معمولاً پدر یا مادر خانواده و یا یکی از اعضای خانواده و خویشاوندان نزدیک که قدمش را خوب و دیدارش را نیکو می پنداشتند، انجام می داد. این شخص از خانه بیرون می رفت و پس از انذک زمانی بازمی گشت تا نخستین کسی باشد که در سال نو قدم در خانه گذاشته است. او درِ خانه را می کوبید و در پاسخ پرسش اهل خانه که کیستی؟ می گفت: تندرستی! می پرسیدند چه آورده ای؟ می گفت: شادی و پیروزی!
همچنین عامه مردم چنین می پندارند که به هنگام تحویل سال در هر جا که باشند تا آخر سال حضور در آن جا برایشان بسیار آسان و میسر است. از این رو برخی از آنان زمان تحویل سال را در فضای قدسیانه زیارتگاه ها و امامزادگان شیعه می گذرانند و در لحظات خجسته گردش سال، با دعا و نیایش در این جایگاه های روحانی با جهان مینوی و ملکوتی ارتباط معنوی برقرار می کنند.
زیارتگاه هایی که بیشتر مردم آغاز نوروز را معمولاً در آن جاها می گذرانند، عبارتند از حرم حضرت امام رضا (ع) در مشهد، حضرت معصومه (س) در قم، حضرت عبدالعظیم در شهر ری، احمدبن موسی بن جعفر (ع)، معروف به شاه چراغ در شیراز و چند امامزاده دیگر در شهرهای ایران.
آداب گذران لحظات سال تحویل شیرازی ها را در حرم شاه چراغ چنین توصیف کرده اند: کسانی که عقیده دارند تحویل سال را در شاه چراغ بگذرانند، سفره نوروزی را به کسانی که در خانه مانده اند می سپارند و خود به زیارتگاه می روند. در آنجا هر کسی می کوشد تا هر چه بیشتر در نزدیک مرقد جایی برای نشستن بیابد، چنانچه حرم به اندازه ای شلوع می شود که جای سوزن انداختن نیست. عده ای قطعه نانی را در دست می گیرند به نیت اینکه رزقشان در سال نو زیاد باشد و بعضی پول که پولشان برکت داشته باشد و عده ای هم شمع روشنی را در دست می گیرند که همیشه زیر نور شاه چراغ باشند. یک نفر از وعاظ هم به منبر می رود و دعا می خواند و مردم صلوات می فرستند و آهسته می گویند:
یا مُقَلب القُلَوب وَ الاَبصار
یا مُدَبر اللَیل وَ النَهار.»
همین که سال تحویل شد همه صلوات می فرستند و زن ها هلهله می زنند و از طرف شاه چراغ روی مردم گلاب می پاشند و همه به هم تبریک می گویند و کلوچه و مسقطی تعارف می کنند و آن ها هم که بستگان نزدیکند، یکدیگر را می بوسند.
مردم باور دارند که در موقع سال تحویل و آن گاه که خورشید به برج بره (حمل) می رود، هر کس هر نیاز و مرادی داشته باشد و از خداوند بخواهد، برآورده می شود. به پندار ایشان، هر کس به هر کاری مشغول باشد، تا آخر سال نو با آن کار مشغول و گرفتار خواهد بود. برخی از مردم جامعه های سنتی، چند لحظه پیش از تحویل سال سکه درمشت نگه می دارند تا با تحویل سال، برکت و نعمت و شگون برایشان در سال نو بیاورد.
همچنین برخی می گفتند: «اگر کسی بخواهد در تمام سال چشمش روشن و بی عیب بماند باید سرمه هفت جواهر حاضر کند و هنگام تحویل به چشم بکشد. سرمه هفت جواهر، یعنی یاقوت و زمرد و زبرجد و الماس و لعل و مروارید و فیروزه سائیده که به هم آمیخته شده باشد و مانند گَرد بسیار رقیق برای چشم کشیدن مهیا گردد. یا آنکه اگر کسی بخواهد از درد مفاصل (روماتیزم) راحت گردد باید روغن هفت گُل (گل سرخ، گل زرد، گل یاس، گل خطمی، گل همیشه بهار، گل نیلوفر، گل بنفشه) حاضر کند و هنگام تحویل به هفت بند خود بمالد».
منابع:
1- خیام. نوروزنامه. به کوشش علی حصوری. تهران: 1343.
2- متز، آدم. تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری. ترجمه علی ذکاوتی. تهران: 1362.
3- بیرونی، ابوریحان. آثارالباقیه. ترجمه اکبر داناسرشت. تهران: 1363.
* بلوکباشی، علی. نوروز، جشن نوزایی آفرینش. تهران: 1388



نظر شما