چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۳ / الأربعاء ٣ صفر ١٤٣٦ / Wednesday, November 26, 2014

جزئیات خبر

صفحه اصلی >
زمان مخابره : ۱۳۹۱/۱۰/۱۴ - ۱۵:۵۷
کد خبر : ۹۵۲۷۱

اختصاصی قدس انلاین


سیری در سفره ی حضرت ابوالفضل + روضه ی مخصوص سفره


قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: با گذری کوتاه در محلات قدیمی شهرهای کشورمان، هرازگاهی با درهای بازی مواجه می شویم که در آن سفره های نذری پهن شد و ورود برای عموم آزاد است و یکی از بنام ترین این سفره ها، سفره ی حضرت ابوالفضل می باشد.

اصولاً افراد برگزارکننده ی سفره های نذری در پی برآوردن حاجات دنیوی و بعضاً اخروی خود می باشند و کم و بیش نیز به حاجات خود می رسند، زیرا سفره را متعلق به کسی می دانند که در نزد خداوند دارای مرتبه و مقامی است و تمسک به ایشان را، راه گشای خود می بینند.

به طور معمول برگزاری هر نذری داری مراسم منحصر به خود است و از آن جمله سفره حضرت ابوالفضل است که شکورزاده در این باره بیان می کند:

این سفره برای برآمدن هر گونه حاجتی از قبیل شفای بیمار و سلامت مسافر و پیدا شدن مال مسروقه و خلاص شدن از یک گرفتاری و بطور کلی رفع هر گونه خطر و بلا، مؤثر و مفید است. کسی که حاجت داشته باشد ابتدا نیت کرده با خود می گوید: «خدایا خداوندا اگر بیمار من شفا یابد یا مسافر من به سلامت برسد و یا فلان حاجتم برآورده شود یک سفره ابوالفضل می اندازم» و وقتی به حاجت خود رسید باید هر چه زودتر به نذر خود عمل کند.

مراسم اجرای این نذر و انداختن سفره آن به این طریق انجام می شود که صاحب نذر روزی را معین کرده از عده ای از زنان همسایه و آشنایان خود دعوت می کند که به منزل او بیایند. مقارن عصر همان روز سفره پاک و سفیدی در وسط اتاق پهن کرده چند کاسه آش رشته و چند پشقاب شله زرد و کاچی و حلوا و نان و پنیر و سبزی و مقداری میوه از قبیل خربوزه و هندوانه و سیب و گلابی و انار و انگور و مقداری آجیل دوازده رنگ با یک پشقاب ستاره پلو (عدس پلو) و دو پشقاب آرد توی سفره می چیند. چند دانه شمع هم روشن کرده بطور قائم توی آردها یا خمیر داخل پشقاب قرار می دهد. بعد مقداری پنبه برداشته در روغنی که قرار است غذاهای نذری با آن تهیه شود فرو می برد. آنوقت پنج یا دوازده یا چهارده عدد چوب بطول تقریبی بیست سانتی متر و قطر پنج تا ده میلیمتر انتخاب کرده، بر سر هر یک از آن ها مقداری پنبه که به روغن آغشته شده باشد می پیچد و به این طریق پنج شمع شبیه به مشعل های کوچک به اسم پنج تن آل عبا یا دوازده شمع به اسم دوازده امام یا چهارده شمع به اسم چهارده معصوم درست می کند و آن ها را در گوشه ای از سفره می گذارد.

وقتی مدعوین حاضر شدند، همه دور سفره می نشینند. آنوقت یک ملاباجی یا آتو که همان روضه خوان زن باشد بالای منبر می رود و روضه ابوالفضل را که عبارت از شرح سرگذشت غم انگیز حضرت ابوالفضل (ع) در روز عاشوراست با صدای بلند می خواند. ابتدا حضار مجلس، دسته جمعی چند صلوات می فرستند و متعاقب آن ملاباجی یا آتو با صدای بلند و رسا این شعر را می خواند:

اول به هوا فرشته ها را صلوات              بر روی زمین شیرخدا را صلوات
در کوفه تمام کافران را لعنت                در شهرِ مِشَد امام رضا را صلوات
صلوات نامه ای زجمال محمد است          قرآن تمام وصف کمال محمد است
در طاق عرض نام محمد نوشته است          صلوات بر محمد و آل محمد است

پس از آن آتو با صدا و آهنگ مخصوص شرح مصیبت و سرگذشت حضرت ابوالفضل (ع) را در بحر طویل بدین شرح می خواند:
«گفت آندم خلفِ پاک نبوت، وصیِ حیدرِ صفدر علی آن ساقی کوثر، که بوَد نام نکویش به جهان شاهِ شهیدان، به جنان سیدِ خوبان، به فلک چون مهِ تابان، ز ازل خواست بجان گشت خریدار بسی رنج و بلا را.
 

«گفت عباس به شاه شهدا، با ادب و صدق و صفا، کای شه دین بهر خدا، حال بده رخصت میدان، که روم بهر یتیمان، به برِ فرقه دونان، طلب آب کنم زان سپه و لشکر کفار جفاکار ستم کیش بداندیش، که شاید به حرم جرعه آبی برسانیم، ز دل آتش سوزان و کنم رفع همی شور و نوا را.

«گفت آندم شه خوبان، به دل زار پریشان، چه روی جانب میدان، مکن آهنگ تو بر جنگ، بر این فرقه پرننگ، تو را مقصد دل آب بود بهر یتیمان من امروز، که یکسر همه لب تشنه و دل خسته و پژمرده شده، روح به تن هیچ ندارند، همی از ستم و رنج و محن، زود روان شو، تو بیاور ز برای جگرِ تشنه ما آب بقا را.

«گشت عباس، روان جانب میدان، چو یکی شیر ژیان حمله برآورد بر آن قوم خسان، روی به سردار بدان کرد و بگفتا، اسدالله نذاریم دگر زنده شما را.»

بعد از بیان این مقدمه آتو آهنگ صدای خود را عوض کرده داستان را از بحر طویل به سخن عادی برمی گرداند و اینطور ادامه می دهد:
بلی خواهران و مادران عزیز، عباس مشک را بدوش کشید و پا در رکاب کرد و روانه شط فرات شد. وقتی به کنار شط رسید پا از حلقه رکاب خالی کرد و اسب خود را رها نمود تا آب بیاشامد. اما حیوان زبان بسته آب نمی خورد یعنی که تا شما آب ننوشید من آب نمی آشامم. بلی خواهران عزیز، عباس بن علی کف دست خود را زیر آب کرد تا آب بیاشامد اما هماندم یادش آمد که لب های برادرش خشک است. پس صدا را به گریه بلند کرد و های های شروع به اشک ریختن نمود.

آمد بیادش از لب خشک برادرش               شد غیرت فرات ز چشم چو خون ترش
گفتا نخورده آب گلستانِ حیدری                    تو آب نوش، اما کجا شد برادری؟

عباس بن علی با کف دست مشتی آب از شط فرات برداشت ولی نخورد. مشک را از شانه خود پائین آورد و از شط فرات پر نمود بدوش کشید و پا در حلقه رکاب گذاشت و هی بر مرکب زد تا شاید بتواند قطره آبی به حرم اباعبدالله الحسین برساند اما لشکر کفار ناگهان دور او را گرفت و هر کس بنوعی بنای آزار او را گذاشت. یک ظالمی تیری از چله کمان رها کرد. تیر آمد و بر دست عباس نشست و دست راست عباس را قطع کرد. عباس مشک را به دست چپ کشید و صدا را به گریه بلند کرد و گفت:

افتاد دست راست خدای ز پیکرم                             بر دامنِ حسین رسان دست دیگرم
دست چپم بجاست اگر نیست دست راست          اما هزار حیف که یک دست بی صداست!
 

دوباره هی بر مرکب زد تا شاید با دست چپ بتواند آب را به حرم حسین برساند. در این موقع باز یک ظالم دیگر از کمین تیری رها کرد و دست چپ عباس را هم قطع نمود. عباس مشک را به دندان گرفت. ظالم دیگری، تیر سوم را رها کرد و مَشک را سوراخ نمود. آب به زمین ریخت. عباس ناگزیر تن به قضای آسمانی و مشیت ربانی داد و باز صدا را به گریه بلند نمود و فریاد زد: برادر جان حسین، برادرت را دریاب!
زینب مظلوم در قتلگاه دید رنگ ارغوانیِ حسین مثل زعفران زرد شده است دامن حسین را گرفت و گفت: برادرجان چرا رنگِ ارغونیت زرد شده؟ حسین بن علی به گریه فرمود: خواهرجان دست از دلم بردار که برادر رشیدم عباس را کشتند. آنگاه حسین بن علی روانه قتلگاه شد. همه جا آمد تا به بالین برادرش ابوالفضل رسید. دید برادر چه برادری! دست در بدن ندارد. دو چشمان او را خون فرا گرفته و نیمه جانی بیش از او باقی نیست. سرِ عباس را به دامان گرفت و گریه کرد. دید عباس هم گریه می کند. صدا را بلند کرد و فرمود: برادرجان از برای چه گریه می کنی؟ مگر زخم های بدنت سوزش می کند یا تیری که در چشمت فرو رفته است آزارت می دهد؟ عباس بن علی گفت نه برادر، حسین بن علی فرمود: پس گریه تو برای چیست؟ عباس بن علی جواب داد برادر جان:

گریه من نه بر این سوزشِ پیکر باشد         گریه من نه بر این دیده انور باشد
گریه من نه بر این دست که افتاده ز من     گریه من نه بر آن دختر و مادر باشد
گریه از بهر تو دارم که چنین بی یاری          از پیِ کشتنِ تو اینهمه کافر باشد

حسین بن علی جواب می دهد: برادرجان غصه نخور من بی یار و یاور نیستم خواهرم زینب پس از مرگ من بر سرِ خاکم خواهد آمد. عباس بن علی می گوید: برادر جان، این دم آخر وصیتی دارم وصیت من این است:

مرا به خیمه مبر تا که حالتی دارم           چرا ز روی سکینه خجالتی دارم
سکینه آب زمن خواست پاره شد جگرم       نشد که قطره آبی برای او ببرم

آنگاه مجدداً ملاباجی آهنگ صدا را تغییر داده می گوید: «کجا روم به که گویم بغیر این درگاه، بلند ده مرتبه بگو یاالله».
حاضران ده مرتبه یاالله می گویند. ملاباجی باز ادامه می دهد و می گوید:

بارالها به حقِّ قربِ نبی                         به رسولت محمدِ عربی
آن کسانی که می دَهَن نون و ماس       اجرِ ایشان به حضرت عباس
آن کسانی که می دَهَن بلغور                در قیامت بده تو جامه نور
آن کسانی که می دَهَن آبگوش            در قیامت تو حُلّه ای درپوش
آن کسانی که می دهند پلو                   در قیامت بپوش جامه نو
 

سپس اخلاصی به این شرح می خوانند:
«به روحِ پاکِ اولیاء و روانِ تابناک انبیاء و مقربان درگاهِ اِله و شهدای دشت کرب و بلا پدر و مادر جمعِ حاضر و صاحب این مکان و منزل یعنی بانیِ معظمه را صغیراً کبیراً عرباً و عجماً بیامرز».

آنگاه به اشاره ملاباجی همه سوره اخلاص می خوانند. بعد به هم دست می دهند و به یکدیگر می گویند: «قبول باشد! اجر شما با سیدالشهداء و مادرش».

پس از ختم روضه هر یک از زنان مجلس، شمعی از میان سفره برداشته به نیتِ برآمدن حاجت خود آن را روشن می کند. و در پشقاب آرد قرار می دهد و از حضرت ابوالفضل در دل درخواست می کند که حاجت او را نیز مانند حاجت صاحب خانه برآورد.

پس از ختم این مراسم به یاد واقعه عاشورا و مصبتی که بر حضرت ابوالفضل (ع) وارد شده است شربت می آورند و به هر یک از حضار یک لیوان شربت می دهند و در ضمن تقسیم کردن شربت، ملاباجی به صدای بلند این شعر را می خواند:

عباس ای شهید گروهِ مخالفان             دارم یقین که توئی پادشاهِ انس و جان
کن حاجتم روا به حقِّ برادرت                     ای خسروِ زمانه و سقّایِ کودکان!

بعد آش رشته و عدس پلویی را که قبلاً در سفره گذاشته اند بین حاضران تقسیم می کنند و در ضمن خوردن آش و پلو همه دست به دعا برمی دارند و می گویند:

«خدایا خداوندا، آرزوی همه حاجتمندان را برآور». پس از آن مدعوین آنچه از سایر محتویات سفره میل داشته باشند تناول می کنند و مقداری هم به عنوان تبرک در جیب یا دستمال خود می ریزند و برای شوهر و فرزندان خویش می برند و مجلس در این جا ختم می گردد.

پس از رفتن مهمان ها صاحب خانه آرد زیر شمع ها را برداشته الک می کند و با سایر خوردنی هایی که درون سفره باقی مانده است بین فقرا و مساکین تقسیم می کند و پس مانده آردها و غذاها و آشغال های توی سفره را هم به آب روان سر می دهند.

ارسال نظر

نام :* ایمیل:*
متن نظر:
ارسال

حداکثر تعداد کاراکتر نظرميياشد .

نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور  وآموزه های دینی  مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.

نطر بینندگان

محيا:      ۱۳۹۳/۳/۲۶

با سلام کسي که نظر سفره ي ابوالفضل رو داشته باشه ميتونه يه سفره براي خودش وخانوادش بندازه وکسي رو دعوت نکنه يا حتما بايد دعوتي دلشته با شته؟

شما قبلا به این نظر رای داده اید

8

0

سوسن مختاري:      ۱۳۹۲/۷/۱۳

اصل چنين نظري باطل است .شما ميتوانيد از مرجع تقليد خود بپرسيد.شما مراسم مصيبت ائمه بگيريد ودر اخر از مهمانها پذيرايي کنيد ولي هيچ بايد و الزامي در نوع پذيرايي نيست واز اسراف دوري کنيد.التماس دعا

شما قبلا به این نظر رای داده اید

10

1

n:      ۱۳۹۱/۱۲/۵

آيا واقعا بايد همه اين چيزا سر سفره حضرت ابوالفضل باشه؟؟ آخه من نذر اين سفره رو دارم اما نميدونستم انقد ملزمات نياز داره و واقعا اينا در وسع من نيست؟ حالا من بايد چيکارکنم؟!!!

شما قبلا به این نظر رای داده اید

16

1

پربیننده ترین اخبار
پربحث ترین اخبار
پخش زنده حرم مطهر
قد س آنلاین ورزشی
باشگاه خوانندگان
بازار خودرو
مرکز 118
بیمه
طراحی سایت
کلاچ