یکشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۷

صفحه گفتگو 20 آذر

قدس آنلاین

 

با پروانه معصومی درباره سال های طولانی بازیگری اش؛
بازیگر بدون تمرکز، مثل یک شیء بی جان در برابر دوربین است

مهدی نصیری:معمولاً کمتر با رسانه های جمعی گفت وگو می کند، اما وقتی لب به سخن می گشاید خاطرات گذشته اش را دقیق و با هیجان تعریف می کند. از دوران آغاز بازیگری و حضورش در اولین تجربیات سینمایی می گوید و اینکه نقش خانواده و همسرش در این مسیر تا چه اندازه پررنگ بوده است.
پروانه معصومی، بازیگری که نام پیشینش سکینه کبودرآهنگی است، در سال 1323 در تهران زاده شده است، اما حالا سال هاست که در یکی از سرسبزترین مناطق در شمال ایران ساکن است. او به خاطرات آشنایی اش با بهرام بیضایی و مقاومت در برابر پیشنهادهای وسوسه کننده فیلم فارسی سازان پس از موفقیت در رگبار اشاره می کند و 14 سال است در روستایی در صومعه سرای گیلان زندگی می کند و به کار پرورش گل و گیاه مشغول است.
در دهه 50 که شما شروع به فعالیت بازیگری کردید، اوضاع و احوال اجتماعی و فرهنگی ایران به گونه ای بود که اغلب خانواده ها و گروه ها حاضر نمی شدند فرزندان خود را به عنوان هنرپیشه در برابر دیدگان عموم قرار دهند. تقریباً نسلی که با آن مشکلات وارد بازیگری شدند مسیر سختی را پیمودند و شاید همین باعث شد که اغلب بزرگان بازیگری آن دوران، امروز هم به عنوان سرآمدان و پیشروان نسل بازیگران قرار گیرند، از این جمله می توان به عزت ا... انتظامی، جمشید مشایخی، جمیله شیخی، حمیده خیرآبادی و ... اشاره کرد.

* ورود شما به عرصه بازیگری هم در همان سال ها بود، شما چگونه با این مشکل کنار آمدید و خانواده شما چگونه با این مسأله برخورد کردند؟
**همان طور که دقیق و درست گفتید، فعالیت بازیگری یک زن در سینما و تئاتر به شدت سخت بود. اولین سختی ها و موانع به خانواده ها مربوط می شد، یعنی باید با احتیاط و بسیار قانع کننده با خانواده در این خصوص برخورد می کردیم.
خانواده من هم جزو خانواده های مذهبی بودند و اصول و قوانین ویژه مربوط به عقاید خود را در زندگی داشتند. همزمان با آشنایی ام با مقوله بازیگری، خانواده ام متوجه این جریان شدند. خوب یادم می آید که ابتدا همه آنها از این موضوع بسیار ناراحت و نگران بودند و در برخوردهایشان متوجه اعتراض به این قضیه می شدم. هرگز تصمیم نگرفتم که با آنها درباره این علاقه شخصی بجنگم و همه تمرکزم این بود که به شکلی درست و منطقی موضوع را پیش ببرم.
پدر من فردی روشنفکر و مذهبی بود. او برای رسیدن به بازیگری و تجربه آن مرا به خوبی راهنمایی کرد. یادم می آید یک روز به سراغم آمد و گفت: در این راه هرکاری که دوست داری انجام بده ولی به من قول بده هرگز سرشکسته ام نکنی. من هم به ایشان قول دادم و به تدریج بازیگری را شروع کردم و اتفاقاً روزهای خوبی هم برایم در این مسیر به وجود آمد.
*رابطه کلی خانواده تان با هنر و سینما چگونه بود؟
**رابطه خانواده با سینما خیلی کم بود. خوب یادم است که محل زندگی ما نزدیک سینما دیانا بود و گهگاه مادرم ما را با خود به سینما می برد، البته فیلم هایی که انتخاب می کردند بسیار کم بود. یک بار به دیدن فیلمی رفتیم و پانزده دقیقه از آن گذشته بود که مادرم دست من و خواهرم را گرفت و گفت این فیلم به درد شما نمی خورد و ما را بیرون برد.
*پس از تحصیل در خارج از کشور ازدواج کردید. اولین حضور جدی تان در سینما به چه شکل اتفاق افتاد؟
**یک روز همسرم با من تماس گرفت و گفت به دفترش که اتفاقاً نزدیک منزل بود، بروم. آنجا با آقای بیضایی آشنا شدم. خلاصه ای از فیلمی که می خواستند بسازند برایم تعریف کردند و یک تست از یک سکانس دشوار را گرفتند و من قبول شدم. وقتی قرار شد در فیلم بازی کنم یک دستمزد عجیب به بیضایی گفتم و او با اینکه به شدت از رقم پیشنهادی من تعجب کرده بود، قبول کرد.
تا آن زمان هنوز بازیگری برایم به شکل امروزی جدی نشده بود. فقط در حد علاقه بود، واکنش های منفی و مثبت زیادی را در آن دوران تحمل کردم و گهگاهی تصمیم می گرفتم دیگر به این جریانات فکر نکنم و اصلاً بازیگری را کنار بگذارم.
*نخستین تجربه شما فیلم رگبار بود؟
**خیر. پیش از رگبار من در یک تجربه سینمایی مقابل دوربین کارگردانی به نام خیر داریوش رفتم. نام آن فیلم «بیتا» بود که من در آنجا ایفاگر یک نقش بسیار کوتاه ولی تأثیرگذار بودم. پس از این فیلم نخستین تجربه مهم سینمایی ام در سال 1351 اتفاق افتاد و من این شانس را داشتم که توسط آقای احمدرضا احمدی به بهرام بیضایی معرفی شدم و در فیلم رگبار بازی کنم.
*اغلب فیلم های پیش از انقلاب اسلامی شما با آقای بیضایی بوده است؟
**بله. دو سال بعد در فیلم غریبه و مه بازی کردم. سال 56 بود که ایشان تصمیم داشتند فیلم سینمایی کلاغ را تولید کنند و باز هم من برای این فیلم انتخاب شدم؛ پس از کلاغ یک فیلم کوتاه به نام «سفر» را کارگردانی کردند که در آن هم ایفاگر یک نقش بسیار خاص بودم و تنها یک یا دو سه سکانس بازی کردم. به هر حال همه اندوخته های بازیگری ام برآمده از تجربیاتم با بیضایی بود. او با تسلط کامل بر کارش بهترین روش ها را برای میزانسن ها و تربیت بازیگران طراحی می کرد.
*شرایط فرهنگی و اجتماعی دوران پیش از انقلاب چه تأثیراتی بر جنس بازیگریتان داشته است؟
**نمی شود آن روزها را با شرایط حاضر مقایسه کرد. قبل از انقلاب من با یک سینما و گروه خاص فعالیت داشتم. تقریباً همه چیز خانوادگی بود. به دور از فضای جنجالی فیلم فارسی و حواشی سینمای آن زمان و آن دوران.
سینمای بیضایی در دهه های 50 و 60 هم مختص خودش بود. روشی حساب شده و کانالیزه که هنوز هم در آثارش مشاهده می شود؛ به این ترتیب شرایط ایده آلی به لحاظ اخلاقی و ذهنی برای فعالیت در این گونه سینمایی فراهم بود. آدم ها به یکدیگر ایمان و اعتقاد داشتند و با اخلاص با یکدیگر برخورد می کردند. همین اتمسفر باعث می شد که دیگر علاقه ای برای تجربه با دیگران در من به وجود نیاید.
*بازی در «رگبار» نقطه عطف کارنامه بازیگری شما محسوب می شد. آیا پس از این تجربه تولیدات مشابهی در آن زمان به شما پیشنهاد شد؟
**پس از رگبار پیشنهادهای بیشماری داشتم، اما همان طور که گفتم متأسفانه کیفیت آثار و چیدمان گروه ها متناسب حضورم نبود بنابراین ترجیح دادم که کم و گزیده کار کنم.
* این شکل گزیده کاری و کم کاری نگرانی کمرنگ شدن حضورتان در سینما را برایتان به وجود نیاورد؟
**خیر. هرگز نگران آن نبودم. قرار نیست بازیگر به هر قیمتی دست به تجربیاتی بزند که بخش اعظمی از آن برای ثابت ماندن در دنیای سینما و فراموش نشدن باشد. اتفاقی که امروزه به شکلی بسیار زیاد برای برخی از بازیگران می افتد و این خود باعث نابودی آنها می شود.
*برای اینکه یک نقش را قبول کنید چه فاکتورهایی را لحاظ می کنید؟
**مهم ترین آنها فیلمنامه است. یک فیلمنامه اگر خوب و دارای ساختار و ساختمان اصولی باشد مسلماً خودش بخش عمده ای از مشکلات را حل می کند. چیدمان صحیح وضعیت ها، جنس دیالوگ نویسی، شخصیت پردازی، موقعیت سنجی و تعلیق و اندازه آن به همه اعضای گروه مجری برای بهبود تولید کمک خواهد کرد.
فیلمنامه خوب از یک کارگردان متوسط، کارگردان خوب می سازد و در مورد بازیگران هم همین طور است. دومین مقوله نقشی است که به من در آن فیلمنامه پیشنهاد می شود. اصلاً مهم نیست کاراکتری که برعهده می گیری نقش محوری باشد یا نباشد، مهم اصول پرداخت نقش است که به بازیگران کدهای پیش برنده ای را ارائه می دهد.
*نقش محوری از نظر شما چه تعریفی دارد؟
**در سینما و تئاتر ما یک سوء تفاهم اساسی میان بسیاری از مجریان و گروه ها رخ داده است.این سوء تفاهم درباره همین بحث نقش محوری است، برخی ها معتقدند آن نقشی است که شخصیت در طول سریال، فیلم یا تئاتر حضور و وجود ویژه ای دارد.
ویژگی این جنس تعاریف در اندازه نقش و حجم آن است در حالی که به اعتقاد من نقش محوری اصلاً این گونه نیست. بارها شده است که به همین دوستان گفته ام این نقش به قول شما محوری را از فیلمنامه حذف کنید، ببینید چه اتفاقی می افتد؛ محوری نقشی است که حتی اگر یک سکانس و یا دو سکانس بازی داشته باشد امکان و فرصت حذف آن برای هیچ کسی وجود نداشته باشد، چرا که با حذف او موقعیت دراماتیک اثر لطمه خواهد خورد.
مثلاً فیلم سینمایی ناخدا خورشید به کارگردانی ناصر تقوایی را بازبینی کنید، در این فیلم نقش مروارید (همسر ناخدا) در مجموع سه دقیقه بازی دارد، ولی نمی توان این شخصیت را از پیکره این اثر هنری حذف کرد. اینگونه شخصیت ها هستند که نقش محوری محسوب می شوند، بنابراین به اعتقاد من نباید توجه زیادی به حجم و اندازه یک کاراکتر در فیلم، سریال و تئاتر داشته باشیم.
*نظرتان درباره بازیگری در تئاتر چیست؟
**بازیگری در تئاتر یک ماراتن سخت برای آمادگی و ترمیم نقاط ضعف یک بازیگر محسوب می شود، سخت است و شیرین و جذاب. متأسفانه در طول عمر بازیگری ام فرصت چندانی برای حضور در تئاتر برایم به وجود نیامد. تنها یک تئاتر به نام جنایت و مکافات به کارگردانی دکتر علی رفیعی بوده است و دیگر هیچ.
*چرا؟
**دلایل مختلفی وجود دارد؛ اول اینکه من در استان گیلان زندگی می کنم و به واقع نمی توانم مدت طولانی از خانواده دور باشم. برای تولید یک تئاتر خوب باید یک تا دو ماه تمرین داشته باشیم و پس از تمرینات هم 40 تا 50 روز اجرای عمومی؛ این برای من سخت است.
*در این سال ها موقعیت حضور در تئاتر را داشته اید؟
**پیشنهادهای خوبی داشتم، همین چند ماه پیش یک نمایش خوب را به من گفتند که اتفاقاً یک بازیگر بیشتر نداشت، اما متأسفانه نشد. یادم می آید که خدابیامرز رضا ژیان یک نمایش می خواست کار کند و برای بازی یکی از سه شخصیت اصرار فراوانی به من کرد. من هم کار را دوست داشتم، اما باز هم شرایط جور نشد؛ حتی به من گفت برای تمرین با گروه به گیلان می آییم و برای اجرا به تهران می رویم، اما باز هم بخت با من یار نبود.
*بازیگری دغدغه شماست؟
**دغدغه من این است که کارم را خوب و به نحو احسن انجام بدهم. می خواهم نقشی که بازی می کنم همواره در بهترین شرایط خود در برابر دیدگان مخاطبان قرار گیرد؛ دغدغه من این است.
*مهم ترین فاکتورهای یک بازیگر خوب را چه می دانید؟
**تمرکز. چیزی که متأسفانه امروز در بسیاری از بازیگران نوپا کمتر دیده می شود. مثلاً همین چند وقت پیش در یک اثر تصویری بازیگری در برابرم حضور داشت که قرار بود یک پلان لانگ شات را تمرین کنیم.
ایشان در طول تمرینات مرتب با گوشی همراه خود اس ام اس می دادند و بازی می کردند. هیچ کدام از تمرینات پاسخ مناسبی نداد. این شرایط فاجعه است. بازیگر بدون تمرکز، مثل یک شیء بی جان در برابر دوربین است. تمرینات تمرکزی مهم تر از آماده سازی فن بیان، احساس، بدن و ... است.
*وضعیت بازیگران زن این روزهای سینما و تئاتر را چگونه ارزیابی می کنید؟
**خوب. ما بازیگران بسیار توانمند و خوبی داریم که هر یک از آنها در تولیدات خود بیشترین تلاش را می کنند. مشخص است که چه کسی بیشتر تمرین و تلاش می کند و چه کسی اعتنا برخورد می کند. بازیگران زن ما به شدت با استعداد و پرانرژی هستند و دیدن آثار هر یک از آنها انگیزه های مضاعف برای خوب بودن ایجاد می کند و این خود نعمت است.
*چه خبر از گیلان؛ آنجا چه می کنید؟
**یک وقتی انسان تلاش می کند که زندگی کند و گاهی اوقات آدم ها از زندگی و تلاش کردن لذت می برند. طبیعت بکر و بی غل و غش آدم ها برایم همواره جذاب بوده است. کلاس های بازیگری خود را هم دارم و مشغول تدریس به هنرجویان و علاقه مندان به بازیگری هستم. معمولاً شاگردانم از شهرها و استان های اطراف هم می آیند.
*اوضاع کیفی هنرجویان چگونه است؟
**خوب. وقتی می آیند و می بینند که چقدر بازیگری شغل و هنری طاقت فرساست و به همین سادگی نمی توان بازیگر و هنرپیشه خوبی بود، دیدگاهشان نسبت به خیلی از مسائل تغییر می کند. همه آدم ها دوست دارند دیده شوند و بهترین و کوتاه ترین مسیر را همین بازیگری می دانند، البته ایرادی ندارد. من همیشه به آنها می گویم که این هم یک شکلی از هنر است و اگر آن را خوب یاد بگیریم ارزشمند است. حداقل در طی این مسیر هنرجویان راه رفتن، نشستن، ادای درست کلمات را در زندگی شان به شکل مطلوب تری فرا می گیرند.

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.