اعتصابات گسترده، مخالفت افکار عمومی با شاه، اقدامات امام خمینی و پیروانش علیه رژیم، همگی باعث سردرگمی و آشفتگی شاه و دربار شده بود. شاه پس از عدم موفقیت دولت نظامی ازهاری در برقراری نظم و آرامش و رفع اعتصاب ها که اقتصاد کشور را فلج کرده بود، به رهبران جبهه ملی روی آورد. پس از ناکامی جمشید آموزگار، جعفر شریف امامی و ازهاری در مهار کردن امواج خشم و نفرت عمومی مردم در جریان نهضت اسلامی، آخرین تیر خود را رها کرد و سعی کرد با انتخاب یکی از اعضای جبهه ملی که به ظاهر از مخالفان شاه باشد، خشم مردم را فرو نشاند. به همین جهت شاپور بختیار به شرط گرفتن اختیارات کامل و خروج شاه از کشور بعد از رای اعتماد مجلسین به دولت، نخست وزیری را پذیرفت. آمریکا در این زمان، در جستجوی یک مکانیسم انتقالی و پیشدستی بر انقلاب بود تا عناصر معتدل سیاسی علاقمند به آمریکا را جایگزین نیروهای مذهبی کند.
آمریکا علناً در پشتیبانی از شاه تردید داشت و در صدد حفظ وضع موجود بود، بیاعتمادی فزاینده شاه به دولت آمریکا و وابستگی وی به تصمیمات آمریکاییها در حد غیر قابل وصف، موجب هراس او شده بود و او را به این نتیجه رسانده بود که حضور او در ایران عامل اصلی بینظمی است . قطع حمایت آمریکا، فشارها و نارضایتی و خشم روزافزون مردم، آتش انقلاب را روز بروز شعلهورتر ساخت تا بدانجا که کاخ ظلم و ستم شاهنشاهی در معرض سوختن و سقوط واقع شد. شاه بر اساس مصلحت اندیشیهای اربابان آمریکایی و انگلیسی خود،و با تشکیل شورای سلطنت و برقراری حکومت نظامی و نیز تکیه بر پشتیبانی نیروهای ارتش و ساواک، برای خروج از کشور مصمم شد.
وی با امید به تکرار کودتای 28 مرداد سال 1332 و بازگشت مجدد به ایران توسط حامیان درباریاش، با ظاهری عوام فریبانه، به عنوان معالجه از کشور خارج شد. او میخواست وانمود کند که به طور موقت ا ز کشور خود دور میشود و به امید این بود تا بعد از خوب شدن اوضاع باز خواهد گشت.
سرانجام در روز 26 دی 1357، شاه پس از سالها ظلم و جنایت در حق مردم مسلمان ایران، به همراه همسرش، ایران را به سمت مصر ترک کرد، در حالیکه حتی نزدیک ترین حامیان و اربابانش هم از پذیرفتن او امتناع کردند. پس از فرار شاه، ملت با آمدن به خیابان ها و اظهار شادمانی و پخش گل و شیرینی، این پیروزی بزرگ را جشن گرفتند و این زمانی بود که رژیم پهلوی پس از 50 سال حکومت استبدادی، روزهای پایانی عمر خود را سپری می کرد؛ چنانکه در کمتر از یک ماه پس از فرار شاه، طومار عمر 2500 ساله شاهنشاهی ایران در هم پیچیده شد. طاغوت زمان بدون پاسخگویی به مردمی که سالها مظلومانه شاهد چپاولگریها و ستمکاریهای وی در عرصههای مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بودند، بزدلانه از کشور گریخت.
مرضیه حدیدچی دباغ، که بعد از سالها مبارزه و مجاهده در سنگر انقلاب اسلامی، همچنان به آرمانها و اندیشههای پیر و مرادش امام خمینی (ره) و خلف برحقش حضرت آیتالله خامنهای وفادار مانده است، و در پاریس به عنوان محافظ، حضرت امام خمینی (ره) را همراهی می کرد در باره اعلام این خبر به امام خمینی گفت:" انعکاس خبر فرار شاه در تمام خبرگزاریها و روزنامههای آن روز مطرح دنیا پیچید و همه ما را به وجد آورده بود؛ به همین دلیل برای رساندن این پیام به حضرت امام (ره)، لحظه شماری میکردیم چون تصورمان این بود که شنیدن این خبر برای ایشان نیز خوشحال کننده است.بنده با همین تصور خدمت حضرت امام (ره) رفتم و به ایشان گفتم «آقا، شاه رفت!»؛ به رغم تصور من، گفتن این پیام در نگاه پر معنا و چهره آرام امام، هیچ تغییری به وجود نیاورد و ایشان با آرامش همیشگیشان فرمودند «خُب»! و هیچ اظهار نظری دیگری در این باره نکردند. من از این رفتار امام (ره) جا خوردم؛ اما دانستم این سخن، نشان دهنده آن است که امام خمینی (ره) به رفتن شاه یقین کامل داشتند و اگر اتفاقی غیر از این میافتاد باید تعجب میکردیم.پس از انتشار گسترده این خبر، خبرنگاران رسانههای محلی و رسمی فرانسه برای دریافت اظهار نظر امام خمینی (ره) درباره فرار شاه، پشت در بیت ایشان جمع شده بودند؛ وقتی این موضوع را به استحضار امام رساندیم، ایشان اعلام نظر خود را در این رابطه با فرار شاه به ساعت 5 بعدازظهر موکول کردند. با توجه به اینکه امام خمینی (ره) تجربه واقعه 30 تیر را نیز در ذهن داشتند و احتمال میدادند که برای برگرداندن شاه، تدارکی دیده باشند، با نگاه عمیق و دورنگر خود اظهارنظر در مورد فرار شاه را به تعویق انداختند و در نهایت نظرشان را مکتوب به خبرنگاران اعلام کردند."
منابع:
راسخون
تابناک
نظر شما