یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵ - ۱۳:۳۸

گزارش قدس آنلاین از جشنواره عمار/ فیلم «داد»

"داد" از بیداد؟ سیاه نمایی یا نمایش سیاهی؟

جشنواره عمار

یادداشتی بر مستند متفاوت جشنواره فیلم عمار، که می تواند به تفکیک میان باور مسئولان جمهوری اسلامی از نقد درون گفتمانی تا سیاه نمایی علیه انقلاب کمک کند.

اختصاصی قدس آنلاین- زهرا صفایی زاده/ حساب زمانی که سینما وارد ایران شد را داریم اما حساب فیلم های سینمایی که ادای سینمای هالیوود را در می آورند و قهرمان های عجیب و غریب رونویسی شده می سازند بعد هم آنها را روانه رسانه های جمعی و خصوصی می کنند و هر روز و هر شب ساز نارضایتی و تشکیک و خیانت را کوک کرده و انتظار سیمرغ و سوت و دست دارند، از دستمان در رفته است.

رسالت سینما بازتاب زندگی است و نمایش آنچه هست و آنچه باید باشد. در این وانفسای به به و چه چه کردن، وقتی فیلم های مستندی ساخته می شود که آینه ای پیش روی مشکلاتمان می گیرد تازه یادمان می افتد سینما چیست و از آن برتر جایگاه فیلم مستند در آن کجاست!

فیلم "داد" رنگ و بوی انقلاب می دهد و بدون برچسب سیاسی و جناحی یا زیر سایه رفتن های فردی و گروهی، حال خوش شعارهای امام را زنده می کند. فیلم  به کارگردانی "حجت عدالت پناه" روایتی  از پرتره قهرمانانی است که هر یک به نوعی زخم خورده اند و به جای تایید و تشکر و بوسه بر دست و ستاره بر سینه، به زندان و سکوت و شلاق، پذیرایی شده اند.

اهمیت این پرداخت صریح در این است که با خلع سلاح رسانه بیگانه مساله عجیب قضایی یا صنفی از زاویه دید انقلاب اسلامی بررسی می شود. اینجا دیگر سیاه نمایی نیست، نمایش سیاهی است! کارگردان در فضای امروز با لحنی ساده، آرشیوی از اعتراضات مردمی را به تصویر کشیده است، سه تکه از حوادثی که زمان زیادی از تاریخ وقوع شان نگذشته و اصطلاحا هنوز داغ است و پرونده شان باز.

فیلم  از ابتدا با قدم گذاشتن در اتاق دانشجویان جنبش عدالت خواهی، پیوند مبارک حق طلبی و پرسشگری در دانشگاه را شایسته هدایت و حمایت از مظلومان و اقشار بی تریبون اجتماعی می داند. دانشجویانی نسل چهارمی از انقلاب را نشان می دهد که به جای تهیه خوراک بصری برای شبکه های غربی از متراژ کباب و گوشت قورمه دانشگاه، وظیفه خود را حمایت از کامیون داران و کارگران می دانند و نشان دادن مسائل و مشکلات آنها.

راوی-کارگردان، با گذاشتن دوربین در یک ضلع دغدغه های دانشجویی و قرار گرفتن خود در کنجی از این رابطه، در نماهای دو یا سه نفره که در دفتر کوچک دانشجویی می گیرد، در همان ابتدا هرگونه ارتباط فیلم و جریان های متصل به فتنه 88 را جدا و حساب دلشوره های خود را از آرمان های رنگی آن ها متمایز می کند، حسابی که علیرغم پاکی توسط مسئولین محاسبه و برای آن مجازات تعیین می شود!

کارگردان صادقانه بدون هیچ گونه غرض ورزی و تنها با نگاهی منصفانه به سمت کندوکاو مسائلی می رود که به تبع بی حمایتی داخلی و هیاهوی خارجی برچسب فتنه و تعبیر امنیتی با تدبیر قهری خورده اند.

فیلم به دنبال پرتره قهرمان مفقود و دربند کامیون داران معترض به چگونگی شکل گیری تجمع و ریشه های اعتراض و به دنبال آن تعریف کلمه و جایگاه اعتراض و نحوه برخورد درست با آن در اندیشه بنیان گذار انقلاب می پردازد. سردسته معترضین در زندان، دانشجویی است که شغل کامیون داری را انتخاب کرده و با درک فضای دلالی و جا افتادن آن در مبادی قانونی و بیکاری تعداد زیادی از کامیون داران، در اتمسفر گندیده اطراف خود بدون جنجال و آشوب خواهان بررسی و رسیدگی از جانب مسئولین می شود.

 او که می داند خارج شدن سررشته امور از دست مسئولین در ایران به چه قیمتی تمام می شود تمام تحصن ها را مدیریت کرده و مانع اغتشاش و چلو و پلوسازی برای تریبون ها و شبکه های غربی می شود.

کارگردان به دنبال بررسی بیطرفانه این ادعای کامیون داران به پژوهشکده ای معتبر با پژوهشگرانی متعهد، برای حل و فصل علمی و دودوتا چهارتای اصولی این حادثه می رود که نتیجه ان روی تخته وایت برد جناب پژوهشگر همین به "داد" رسیدن کامیون داران مظلوم و چرخه ها و دالان های پیچ در پیچ و دست در جیب هم قاچاقچیان است که در زیرحلقه های مفقوده و نامرئی قاچاق و دلالی شرکت های حمل و نقل، جان به لب رسیده و طاقت بریده، دست به دامن تحصنی منضبط زده اند.

فیلم به همین سیاق خداپسندانه به دنبال اعتراضات پرستاران و اختلاف دستمزد یکصد برابری آنها با پزشکان می رود و پای درددل سخنگوی آنها می نشیند و چگونگی شکل گیری و اهداف و نتیجه اعتراض قانونی آنها را نشان می دهد که آن هم به غلط مهر اغتشاش خورده و به هیچ کجای عالم ختم نشده، در حالی که همین قشر مورد ظلم واقع شده در برابر شکایت سازمان نظام پزشکی محکوم شده اند و دست از پا دراز تر دندان بر جگر سوخته گذاشته اند!

فیلم در پاره سوم به کارگران معدن و اعتراض و شلاق خوردن آنها می پردازد که مدتی در بوق و کرنای رسانه های غربی شنیده شد و رسانه ملی از کنار آن به آهستگی یک نسیم صبحگاهی گذشت!

عوامل اندک فیلم در نمایی زیبا به دنبال پیدا کردن این کارگران، راه به بیابان می کشند و دل به دریا می زنند تا موضوعی را که هنوز امنیتی و حساس است، بررسی کنند. عوامل بریده از همه جا در آستانه یک شهر با تلفن هایی که پاسخ داده نمی شوند و دست هایی که در یاری کم آورده اند، خود همانند قهرمانان فیلم شان به دل شهر برای یافتن پاسخ فرومی روند و سر از روستایی فقیر با روستاییانی مظلوم و ترسیده و بیکار، در کنار دومین معدن بزرگ طلا در خاورمیانه سر درمی آورند!

مردمانی ساده و بی آلایش و پاک که صدای مهیب و تبعات انفجارهای گاه و بیگاه معادن بی شناسنامه و گران قیمت طلا، زندگی و زمین و حیوانات و خانه هایشان را نابود کرده است، بدون اینکه به آنها کاری شرافتمندانه با حقوق و مزایا و امنیتی مناسب و پشتوانه درست قانونی بدهد.

اعتراض 300 کارگر منجر به مجازات 17 نماینده از میان آنها شده که با صورت های سوخته از آفتاب و دست های پینه بسته و دل هایی مالامال از عشق به امام و انقلاب نمی دانند هر کدامشان چندین ضربه شلاق را برای کدامین حق خواهی خورده اند و محکوم به حبس و جریمه نقدی شده اند و همگی با عفو رهبری به آغوش خانواده بازگشته اند.

فیلم قصد جار و جنجال ندارد، راوی در بسیاری از نماها از کنجی و زاویه ای به مشکلات نگاه می اندازد و آنها را صادقانه وارسی می کند که بررسی هر کدام از آنها وظیفه قانون گذار، ملت و دولت است، وظیفه ای که خون شهدا پای آنها ریخته شده و گرد و غبار اندک تجاهل برخی مسئولین چهره مبارک و نورانی این میراث ماندگار امام را نمی آلاید.