یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ - ۱۹:۰۱

گزارش از شخص

بازمانده کتک کاری در شورای شهر

«علیرضا دبیر» در شورای شهر ماندنی شد

علیرضا دبیر

قدس/ مجید تربت زاده :همیشه اینجور نیست که اگر قرار به خداحافظی باشد، چهار گوشه تشک یا زمین مسابقه را ببوسند ، دستی تکان بدهند ، نموره اشکی بریزند و برای همیشه از دنیای قهرمانی خداحافظی کنند. برخی خداحافظی ها انگار باید جور دیگری باشد. نمونه اش خداحافظی عباس جدیدی از شورای شهر تهران است. قهرمان سالهای گذشته کشتی ایران ، از وقتی پا به عالم سیاست گذاشت انگار اشتباهی و به جای خداحافظی با عالم ورزش ، با خُلق و خوی پهلوانی وداع کرد! ما هم همین آغاز مطلب برای همیشه با عباس خان خداحافظی می کنیم و گزارش از شخص مان را به دیگر ورزشکار سیاستمدار «علیرضا دبیر» اختصاص می دهیم که دیروز و در جلسه شورای شهر مورد حمله «جدیدی» قرار گرفت ، کتک خورد ، کتک زد و ...!

   عشق فوتبال                                                                                                 

علیرضا دبیر ... ببخشید ... دکتر علیرضا دبیر سال 1356 در تهران به دنیا آمد و اصلاً قرار نبود کُشتی گیر بشود. نه اینکه فکر کنید از همان کودکی تصمیم داشت وارد کارهای دولتی و سیاسی شود . نخیر... علیرضا و پدرش هر دو از عشق فوتبال های محله «سیزده آبان» شهر ری بودند که بیشتر روزها می توانستی آنها را توی زمین های مختلف فوتبال پیدا کنی. حالا کارِ شانس بود یا برنامه ریزی و دنبال استعداد رفتن ، نمی دانیم اما خودش در یک مصاحبه گفته بود: « ... یک روز دیدم همکلاسی هایم برای مسابقه کشتی ثبت نام می کنند...من هم رفتم و...» ثبت نام کرد و درست مثل درس خواندنش که خیلی در آن جدیت به خرج می داد تا قهرمانی جهان و المپیک هم پیش رفت و حتی یک بار هم دلش برای روزهای عشق فوتبالی اش تنگ نشد.

وزن کم کردن

اگر تنها بگوییم استعداد و پشتکار ، کم گفته ایم. به هر حال برای 8 بار قهرمانی در المپیک ، مسابقات جهانی ، جام جهانی و ... چند بار ستاره مسابقات جهانی شدن اصطلاحات تکراری و کلیشه ای مانند «استعداد» و«پشتکار» جواب نمی دهد. ورزشکارانی مانند «دبیر» باید علاوه بر اینها ، چیزی توی خونشان باشد که از آنها یک قهرمان در عرصه مسابقات جهانی و یک آدم موفق در زندگی شخصی ، کار و تحصیلات بسازد. یادم است یک شب در تلویزیون از تمریناتش می گفت : «... برای وزن کم کردن بادگیر پوشیده بودم و در هوای گرم می دویدم...خوب یادم می آید هر بار که دویدنم تمام می شد و قسمت پایین شلوار بادگیرم را باز می کردم ، عرق مثل لیوانی آبی که برگردانده باشی از توی آن بیرون می ریخت...». حالا حساب کنید عضو شورای شهر تهران در دوران قهرمانی و تمرینات سنگینش چطوری هم به درسهای دوره کارشناسی و هم کارشناسی ارشدش می رسیده است؟

دکتر مدیریت

شاید زود شاید هم بموقع و زمانی که به نظر می رسید هنوز می تواند کشتی بگیرد، از دنیای ورزش جدا شد. نه به فکر مربیگری افتاد و نه ریاست فدراسیون. چسبید به درس و حدود سال 86 و وارد شدنش به شورای شهر تهران خبر از تحصیل در دوره دکتری مدیریت داد. به قول خودش در عرصه قهرمانی نمی توانست کار کند اما برای کار و تلاش در جاهای دیگر تازه اول کارش بود. شاید همین کار و مشغله های حضور در شورای شهر سبب شد 4 سال طول بکشد تا  از رساله دکتری - مدیریت بازرگانی با گرایش منابع انسانی با موضوع مدیریت یکپارچه شهری - دفاع کند. قهرمان دوست نداشت مردم تنها به خاطر مدالهای رنگارنگش او را به شورای شهر بفرستند. برای همین صبر، حوصله و تلاش به خرج داد تا به عنوان یک کارشناس و کاربلد حوزه مدیریت شهری ، به شورا برود. تازه خدا را چه دیده اید شاید حتی بتواند مثل دوران قهرمانی اش سر از عرصه های بالاتر مدیریتی و سیاسی هم در بیاورد.

پسر بی حاشیه سابق

خاطرات و رویدادهای دوران ورزشی اش را شخم هم بزنید محال است چیزی از حاشیه و درگیری و ...پیدا کنید. جوان سر به زیر و بی حاشیه عالم ورزش اما از وقتی به دنیای سیاست وارد شد حاشیه ها هم سراغش آمدند. از فعالیت های اقتصادی اش – که بعدها با دلیل و مدرک آنها را تکذیب کرد – بگیرید تا همین چند هفته پیش ، رد صلاحیت از انتخابات شورای شهر به خاطر تابعیت دوگانه و سپس تأیید صلاحیت دوباره و باقی قضایا.

اینجا خانواده نشسته!

ماجرای این آخرین حاشیه اش اما انگار دارد بیخ پیدا می کند. می گویند تهدید های جدیدی علیه «دبیر» از مدتی پیش در شورای شهر آغاز شده بود و پهلوان عباس قول داده بود با سلاح گرم او را بکشد! و باز می گویند در جلسه دیروز «دبیر» جویای دلیل بدقولی حریف سنگین وزنش شده است. پهلوان عباس قاطی کرده و بدون توجه به اینکه ممکن است در جلسه غیر علنی ، خانواده هم نشسته باشد، از الفاظ رکیک علیه حریف سبک وزن و خانواده اش استفاده کرده و ...!

 کاش حالا که تب حضور در شورای شهر میان ورزشکاران سرد شده ، عباس جدیدی با خونسردی چهار گوشه شورای شهر را می بوسید و بی خیال تنها بازمانده قهرمانان در این نهاد سیاسی – مدنی می شد. 

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.