شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۶ - ۲۰:۴۳

گزارش از شخص

نمایش «بغدادی»

آیا مرگ «ابوبکر البغدادی» پایان ماجرای داعش است؟

ابوبکربغدادی

قدس / مجید تربت زاده : دستکم بار چهارم یا پنجم بود که خبر مرگش آمد. پیش از اینها نیز زخمی ، اسیر ، فلج و یا کشته شده بود و بعد از مدتی شبح یا خبر زنده بودنش از جایی بیرون زده بود! این بار اما ماجرا فرق می کرد. اوضاع تفاوت داشت با زمانی که خلافت خود خوانده اش در موصل هنوز نفس می کشید و نبض داعش در سوریه می زد. اواخر خرداد ماه 96 وقتی روسها از احتمال کشته شدن « ابوبکر بغدادی» در حمله هوایی به گردهمایی رهبران و فرماندهان تروریستها در حومه «رقه» سخن گفتند ، موجودیت داعش در سوریه رو به قبله شده بود و «دولت عراق و شام» هم در موصل داشت نفس های آخرش را می کشید. روسها چند روز بعد از «احتمال نزدیک به 100 درصدی» کشته شدن «بغدادی» خبر دادند و در داخل سپاه قدس نیز برای نخستین بار کشته شدن او را تأیید کرد. حالا ، خلیفه خودخوانده و خلافت وحشت و ترور با هم ریق رحمت را سر کشیده بودند.

همه این 47 سال

بس که در این سه سال از او و خصوصیاتش گفته و نوشته اند می شود همه سالهای 1971 تا 2017 ، از دنیا آمدنش در «سامرا» ، علاقه اش به فوتبال ،  درس خواندنش در دانشگاه های بغداد و مطالعات اسلامی عراق ، دکتری مطالعات قرآنی ، پیوستن به «اخوان المسلین» گم و گور شدن 4 ساله اش در فاصله سالهای 2000 تا 2004 و ... ، تا زندانی شدن به دست آمریکایی ها در عراق، پیوستن به القاعده در افغانستان و سرانجام اعلام خلافت در موصل  را در همین بند از مطلب که خواندید خلاصه کرد.

خودش یا بدلش؟

حتی حالا کسی نمی داند، فردی که سه سال پیش از منبر مسجد موصل بالا رفت و خودش را خلیفه مسلمانان خواند واقعاً همان «ابراهیم عواد إبراهیم علی محمد البدری السامرایی» معروف به بغدادی بود یا  بنیانگذاران «داعش» بدل و مشابهی را به جای او روی منبر فرستاده بودند تا به حکومت عجیب و غریبشان رسمیت ببخشند. برای آنها که «داعش» را عَلَم کردند چندان فرقی نمی کرد «بغدادی» به منبر برود و خطبه بخواند یا بدلش. مدارک سازمان اطلاعات و امنیت افغانستان نشان می داد «بغدادی»  مدتها یار غار« زرقاوی» به شمار می رفته و این دو توانسته بودند با پیوستن به القاعده گروهی به نام «جندالشام» را راه بیندازند و کمک های قابل توجهی را از «بن لادن» بگیرند. آنها ارتباط نزدیکی با «طالبان» داشتند و مدتها علیه «احمد شاه مسعود» جنگیده بودند. با فرار از افغانستان سر از عراق در آورده بودند تا «زرقاوی» پیش از کشته شدن ، به مرور زیر ساختها را برای تشکیل «داعش» ایجاد کند.

نمایش آغاز شد

خدا می داند جنگ زرگری بود یا بعدها واقعاً میان رهبر القاعده – ظواهری – و «بغدادی» اختلاف افتاد ؟ بغدادی همین اختلاف را بهانه کرد و ناگهان خود را خلیفه خواند. میان لشکریان تعصب ، کوردلی و کج فهمی بدجوری اختلاف افتاده بود. القاعده ، داعش را قبول نداشت ، داعش ، القاعده را محکوم می کرد و «النُصره» هردوی آنها را . اوضاع به ظاهر بدجوری قمر در عقرب شده بود. قمر در عقربی که به «بغدادی» جرأت داد بر منبر برود و اعلام کند: « مسلمانان جهان مرا در تشکیل دولت اسلامی عراق و شام کمک کنند... ما به خاطر ظلمی که بر مسلمانان جهان رفته است انتقام خواهیم گرفت...». پرده دیگری از نمایش خون و کشتار آغاز شده بود. داعش می خواست انتقام بگیرد و این را با سر بریدن کوچک و بزرگ مسلمانان ثابت کرده بود.در این نمایش « بغدادی» یکی از چند بازیگر اصلی بود!

پیش به سوی اروپا

اشتهای خوبی هم داشت. همان خطبه اول پس از اعلان موجودیت گفته بود: «برای برقراری خلافت اسلامی به خاورمیانه اکتفا نمی کنیم... تا اروپا پیش می رویم و رم و سپس اسپانیا را هم فتح خواهیم کرد». خلیفه خود خوانده ، سرخوش از پیروزی های موقتی در عراق ، تروریست های سوری را هم همراه خود کرده بود و خطبه های بعدی اش را می خواند :«من ولی امر شما هستم؛ هر چند بهترین شما نیستم اما اگر مرا برحق می‌دانید به من یاری دهید... اگر برحق نیستم ، مرا به راه حق برگردانید و از من پیروی کنید»! نمایش حالا به جایی رسیده بود که آمریکایی باید به حرف می آمدند. همان روزها «دِرک هاروی» مشاور اطلاعاتی فرمانده نیروهای مرکزی آمریکا در تعریف ابوبکر بغدادی نوشت :« بغدادی را برتر از »زرقاوی»  و حتی در برخی زمینه ها برتر از بن لادن می دانم ... آمریکایی‌ها یکبار او را دستگیر کرده و با ناکارآمدی و به دلیل نبود اطلاعات کافی بدون هیچ قید و شرطی آزادش کرده اند...»! مدتی بعد آمریکایی ها اعلام کردند: « به نظر می رسید در یک حمله موشکی به یک خانه در شمال عراق «بغدادی» کشته شده است اما یک هفته بعد متوجه شدیم هنوز زنده است ...چند بار دیگر خانه هایی را که یقین داشتیم «بغدادی» آنجاست تصرف کردیم اما او در آن خانه ها نبود».این نخستین بار بود که آمریکایی ها او را می کشتند اما آخرین بار نبود.

25 میلیون دلار

سر بریدن ها ، سوزاندن ها ، زنده به گورکردن و ... نمایش خون و بیرحمی در عراق وسوریه ادامه داشت. و « بغدادی» ، سرکرده نامرئی و کمتر دیده شده «داعش» با وجود جایزه 25 میلیون دلاری که آمریکایی ها مدعی بودند برای سرش تعیین کرده کرده اند هر از چندی در خبر های ضد و نقیض،کشته ، زخمی و اسیر می شد و باز  با خبرهایی ضد و نقیض تر سلامتی اش را باز می یافت ! بدون اینکه کسی بداند کجاست و چگونه تروریست ها را رهبری و هدایت می کند. این در حالی بود که آمریکایی ها مدعی بودند در حملات هوایی ناکارش کرده اند ، اسرائیلی ها خبر می دادند که روسها او را اسیر کرده و مخفی اش کرده اند و گاه و بیگاه عراقی ها از مجروحیت شدید او خبر می دادند. اردیبهشت 94 «گاردین» خبر زخمی شدنش را نوشت و چند منبع اطلاعاتی در عراق ، مرگ بالینی اش را در اسرائیل اعلام کردند. مثلاً «بغدادی» حالا جنازه ای بود که فقط می توانست نفس بکشد!

سناریو نویس ها

یک سال بعد هم دوباره خبر مرگش همه جا پیچید. حتی گزینه های جانشینی اش هم معرفی شدند. آیا همه اینها پرده ای از نمایش خون و وحشت و اسلام هراسی بود؟ آیا شایعه سازان می خواستند چهره مرموز و وحشت آفرین تری از «خلیفه» شان بسازند؟ آیا «بغدادی» کشته شده بود و قرار بود مانند ماجرای «بن لادن» در یک نمایش هالیوودی مرگش را اعلام کنند؟ آیا ممکن است روسها هم ... به پاسخ این سؤالها خیلی فکر نکنید چون نویسندگان سناریوی « داعش» مدتهاست دارند تلاش می کنند ، داستان شان را بدون «بغدادی» و با «بغدادی» های دیگر جوری پیش ببرند که به این زودی ها نمایش به پایان نرسد!

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.