دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۸

گزارش از شخص

شاهکارهای«زرین»

مجید تربت زاده

عبدالرسول زرین

اصلاً قابل مقایسه نیست با قهرمان پوشالی فیلم «تک تیرانداز». نه رکورد ۱۶۰ شلیک موفق آمریکایی به گرد پای رکورد های «زرین» می رسد و نه مرام و مسلکش. تک تیراندازی که استاد استتار بود و هدف گیری و همیشه بعد از زدن اهدافش برای آنها فاتحه می خواند ، پایش که به خط و منطقه درگیری می رسید ، عراقی ها از تعداد تلفاتی که می دادند می فهمیدند « زرین» سروکله اش پیدا شده است ...

قدس آنلاین- همین دو یا سه سال پیش انگار برخی می خواستند سالها بی توجهی و ندیدن «عبدالرسول» را جبران کنند. برای همین نام و عکسش را کنار تک تیرانداز آمریکایی گذاشته و «یک گُردان تک نفره» را با «کریس کایل» ی مقایسه کردند که برای رسیدن به رکورد ۱۶۰ هدفگیری موفق، زنان و کودکان عراقی را هم به خاک و خون کشیده بود! البته قبول دارم که «عبدالرسول زرین» زندگی، شهامت و شاهکارهایش قابلیت چند فیلم سینمایی درست و حسابی را دارد اما این دلیل نمی شود که  برای جبران کم لطفی هایی که در حقش کرده ایم یکباره شروع به مقایسه، قصه سازی و قصه پردازی های عجیب و غریب بکنیم و از رزمنده شگفتی ساز دوران دفاع مقدس، شخصیتی هالیوودی و بلکه بالیوودی بسازیم. ملت و سرزمین قهرمانداری مثل ایران نیاز به قهرمان سازی های کاذب و دروغین ندارد. کافیست گاهی داستان رخدادهای دوران جنگ را همانطور که هست، صادقانه روایت کنیم. آنوقت قهرمانان راستین این عرصه خودبخود در روایت ما خواهند درخشید.

علیه قلدرها

سال ۱۳۱۵ در «قلعه گل» جایی اطراف گچساران به دنیا آمده بود. پدر بزرگش را در در درگیریهای میان خان ها و خان زاده های منطقه از دست داده بود و پدر و مادر خودش هم وقتی هنوز «عبدالرسول» کودک بود از دنیا رفتند. مال و اموال و زمین های آنها را هم گویا قلدرهای آن زمان بالا کشیدند. چیزی نزدیک به ۱۱ یا ۱۲ سال داشت که به فکر گرفتن حق و حقوق خانوادگی اش افتاد. یا «عبدالرسول» خیلی با هوش بود و  سر نترسی داشت یا کودک های آن روزگار و تعریف کودکی مثل حالا نبود. چون هنوز ۱۱ سال بیشتر نداشت که به فکر بازپس گیری اموال خانوادگی اش افتاد و با قلدرها و خانزاده های آن زمان درگیر شد. ظلم ستیزی کودک بویر احمدی اما چندان موفقیت آمیز نبود. جانش به خطر افتاد و مجبور به ترک زادگاهش شد.

۷ تا بچه قد و نیمقد

فرزندش دکتر «اصغر زرین» می گوید: «پدر بتنهایی در سن ۱۴ سالگی در اصفهان زندگی خوبی را فراهم می‌کند و روی پای خودش می‌ایستد. ایشان یک مغازه لباس فروشی داشت که بعد از ازدواج با مادرم مغازه چینی فروشی را هم همراه لباس فروشی در محله دروازه شیراز (خیابان شیخ صدوقی) اصفهان دایر می‌کند... ». بقیه ماجرا هم که حدس زدنی است. نوجوانی که ظلم و ستم  عرصه را بر او تنگ کرده بود، در اصفهان، مرد زندگی می شود، خانواده پر جمعیت ۹ نفره ای  را تشکیل می دهد و  می شود کاسب مورد اعتماد و محبوب محله. ارتباط با مسجدی ها و هیئتی ها، وصل شدن به کسانی که توی کار انقلاب و توزیع اعلامیه های امام «ره» بودند، چند بار جنگ و گریز با ساواکی هایی که به خاطر پایین آوردن مجسمه شاه دنبالش بودند، پیروزی انقلاب، ناآرامی های کردستان و ... خلاصه زندگی راحت و آرام و کسب و کار را گذاشت و خودش را رساند به مرکز اعزام نیرو. مسئول اعزام نگاهش کرد و گفت: ۷ تا بچه قد و نیمقد داری، اسمتو نمی نویسم...برو ...اصرار نکن... نفر بعد! عبدالرسول آرام و محکم گفت : می نویسی خوبم می نویسی...مسئول اعزام مثلاً بی محلی کرد: نفر بعد... عبدالرسول گفت: حواله‌ات می‌کنم به پیغمبر(ص) می‌نویسی یا نه؟

گُردان زرین

اعزام به کردستان و آشنایی با سردار «حسین خرازی» آغاز شاهکارهای «عبدالرسول» بود. شده بودند مثل پدر و پسر. «زرین» ۴۳ ساله کنار دست فرمانده جوانش آنقدر خوب جنگید و توانایی هایش را به رخ کشید که «خرازی» بعدها و پس از رفتن به جبهه جنوب هم او را از خودش جدا نکرد. نباید هم می کرد، مردی که بارها و بارها در کردستان گره های باز نشدنی جنگ و گریز را با دلاوری ها و زیرکی هایش باز کرده بود غنیمتی به شمار می آمد که نباید از دست می رفت. رزمنده ای که یک تنه، با زیرکی، شهامت، دقت و هدفگیری های بی نقصش، تپه های مهم را از اشغال دشمن خارج کرده بود برای فرمانده به اندازه یک گُردان بلکه بیشتر می ارزید. برای همین نه تنها تپه های مناطق عملیاتی را به نام «زرین» ناگذاری کرده بودند بلکه «خرازی» از اسم او را گذاشته بود «گُردان تک نفره»!

فقط تک تیرانداز نبود

از کم لطفی هایی که در حقش کرده ایم یکی اینکه او را تنها یک تک تیرانداز معرفی کرده ایم که رکورد هدفگیری ها دقیق را شکسته است. کمتر گفته یا نگفته ایم که «زرین» بارها و بارها فرماندهی گردانهای عملیاتی را به عهده داشت، چند بار در عملیاتها زخمهای کاری برداشت، فرمانده اش او را به خاطر جراحت های شدید، معاف از رزم اعلام کرد اما «عبدالرسول» هر بار بازگشت و رفت سراغ تفنگ دوربین دارش، سراغ نقشه هایش برای دشمن و سراغ پیدا کردن نقطه ضعف های دشمن. یادمان رفت بگوییم شهید «خرازی» پیروزی در مرحله دوم کدام عملیات را مرهون تلاشهای شبانه روزی «عبدالرسول»، کانالی که حفر کرده بود، نقشه های هوشنمندانه اش و تک تیراندازی هایی که کرده بود، اعلام کرد.

یک پاتک و یک تک تیرانداز

«عبدالرسول» تک تیرانداز ماهری بود اما فرزندش از قول شهید «خرازی» می گوید: شمار هدفگیری های موفقش نه آنطور که گفته اند ۷۰۰ مورد بلکه بیشتر از ۳ هزار مورد بوده است. یعنی از عملیاتی که ۴۰ نفر از فرماندهان و افسران عراقی را در طول ۳ ساعت به خاک انداخت و پاتک شان را خنثی کرد، بگیرید تا عملیاتی که در طول آن ۷۰ نفر از تیربارچی های روی تانک های عراقی یا خدمه اش را شکار کرد! اول تیربار چی را می زد و بعد پریسکوپ تانک را هدف می گرفت. خدمه تانک هراسان بیرون می آمدند برای فرار اما معمولاً جان سالم به در نمی برند.

فاتحه دشمن را می خواند

اصلاً قابل مقایسه نیست با قهرمان پوشالی فیلم «تک تیرانداز». نه رکورد ۱۶۰ شلیک موفق آمریکایی به گرد پای رکورد های «زرین» می رسد و نه مرام و مسلکش. تک تیراندازی که استاد استتار بود و هدف گیری  و همیشه بعد از زدن اهدافش برای آنها فاتحه می خواند، پایش که به خط و منطقه درگیری می رسید، عراقی ها از تعداد تلفاتی که می دادند می فهمیدند «زرین» سروکله اش پیدا شده است، رادیو عراق از او به عنوان «شکارچی خمینی» نام می برد و ...  هیچ چیزش شبیه برخی قصه هایی که در باره اش ساخته اند نبود. «زرین» فقط شبیه خودش بود. شبیه مرد ساده و بشدت فروتنی که همیشه لبخند به لب داشت و در سخت ترین تنگناها و موقعیت های جنگی پا سست نمی کرد. «زرین» فقط شبیه خودش بود، شبیه صدها زرین دیگر مثل خودش که کمتر از آنها گفته و نوشته ایم.  

Normal ۰ false false false EN-US X-NONE FA

منبع: روزنامه قدس

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.