چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۰

گزارش از شخص

دل رو می بره کرب و بلا ...

مجید تربت زاده

سعید حدادیان

شما اکنون با کسی مصاحبه می‌کنید که کارش به مسجد، مهدیه و حسینیه اختصاص دارد و البته مهم‌ترین کار ما همین است... بله بنده شعر هم می‌گویم... شاید کارهایی از بنده در زمینه هنر، ادبیات و ... که در شغلم نقش ایفا کند، باشد اما کار اصلی ما همین سرایداری مسجد است...

قدس آنلاین- تا همین دو سه سال پیش، اگر تصمیم می گرفتیم «سعید حدادیان» را سوژه گزارش از شخص کنیم، انتظارمان به یک ماه هم نمی کشید و خبرهای مربوط به «حاج سعید» و یا اظهار نظرها و گفت و گو هایی که از او منتشر می شد، بهانه گزارش نوشتن را  به دستمان می داد. مدتی است اما نمی شود بهانه های خبری دندان گیری از او پیدا کرد و در باره اش نوشت. بنابراین مجبوریم «محرّم» و برپایی مجالس عزاداری این شب و روزها را بهانه کنیم و از «حدادیان» ی بنویسیم که این روزها اگرچه در فضای رسانه ای و مجازی خبر چندانی از او نیست اما لابد در مراسم و مجالس عزای سید الشهدا (ع) سرش حسابی شلوغ است.

خلاصه وار

خلاصه زندگینامه و شرح حال مداح ۵۲ ساله تهرانی می شود این : فرزند پیرغلام اهل بیت (ع) – عبدالحمید حدادیان – است و البته بیشتر از اینکه شاگردی مرحوم پدرش را کرده باشد، شاگرد «منصور ارضی» است که خیلی از مداحان همدوره و همسن و سال «حدادیان» هم شاگرد او به حساب می آیند. اوایل دهه ۷۰ بود که او و چند نفر دیگر، کاست های نوحه هایشان به بازار آمد و به عنوان مداحان نسل جدید، نامشان سر زبانها افتاد. «حدادیان» سر سوزن ذوق شاعری هم دارد و گاه و بیگاه از سروده های خودش در مداحی ها و نوحه خوانی هایش استفاده می کند. ردپای این حس و حال شاعری اش را می شود در وبلاگش – قاصدک های سوخته -  هم پیدا کرد. جایی که «حدادیان» تا پیش از این سروده ها و نوشته هایش را منتشر می کرد اما حالا ۵ سالی می شود که این وبلاگ به روز نشده است.   «حدادیان» فرزندش – حسین – را هم از کودکی و با مداحی «بوی سیب» به میدان آورده و کودک دیروز که حالا جوان شده گاهی در کنار پدر و گاهی تنها در مراسم مختلف مداحی می کند.

سرایداری مسجد

مداحی و کمی شاعری اش را شغل نمی داند هرچند که من و شما و دیگران او را تنها با همین عناوین می شناسیم. «حدادیان» از سال ۷۶ در استخدام دانشگاه تهران است و می گویند از سال ۷۹ مسئول دفتر ادبیات و هنر نهاد رهبری در دانشگاه تهران شده است. برخی از سایتها علاوه بر اینها نوشته اند که «حدادیان» به جز مسئولیت دفتر ادبیات، برخی دروس مربوط به معارف اسلامی را نیز تدریس می کند و یک سایت دیگر نیز در سال ۹۰ مدعی شده است که :  «او در حال حاضر در طبقه سوم دانشکده ادبیات دانشگاه تهران کلاسی غیردانشگاهی با عنوان «سلسله مباحث نگاهی به دعا» دارد». البته خودش در این باره به خبرنگار «فارس» می گوید : «شما اکنون با کسی مصاحبه می‌کنید که کارش به مسجد، مهدیه و حسینیه اختصاص دارد و البته مهم‌ترین کار ما همین است... بله بنده شعر هم می‌گویم... شاید کارهایی از بنده در زمینه هنر، ادبیات و ... که در شغلم نقش ایفا کند، باشد اما کار اصلی ما همین سرایداری مسجد است...» .

آمده ام برای مداحی ...

گفتیم از اوایل دهه ۷۰ در ایران شناخته شد اما واضح است که مداحی و نوحه خوانی اش قدمتی بیشتر از اینها را دارد. وقتی می گوییم «بیشتر از اینها» باید برگردید به اوایل دهه ۶۰ و سالهای دفاع مقدس. امیر سرتیپ «غلامحسین دربندی» در خاطراتش می گوید: « ... خیمه حسینی درست کرده بودیم و پتوهای سربازی سیاه رنگ را دور تا دور سنگر زده بودیم ... قبل از عملیات خیبر، ۲ جوان آمدند و گفتند آمده‌ایم تا با مداحی انجام وظیفه کنیم ... یکی از آنها «سعید حدادیان» بود...طی عملیات خیبر که بمباران شیمیایی شدیم، کمی ناراحتی پیدا کرد و من چون افسر بهداری بودم به او سرم وصل کردم و گفتم چون صدای خوبی داری، تحت هیچ شرایطی نمی‌گذاریم از منطقه به عقب بروی».

فرمانده مرا دور زد!

نه اینکه فکر کنید فقط برای مداحی به جبهه ها رفته بود. خودش البته تفاوتی میان جنگیدن و خواندن در جبهه ها نمی بیند : «من در تعدادی از عملیات ها بودم، ولی بگو چقدر آدم شدی، می گویم هیچی. این مهم است. اگر بخواهی خط کش ات را با شهدا بسنجی، هیچی، عقب روی داشتیم که جلوروی نداشتیم... بس که می رفتم برای رزمندگی و اجازه نمی دادند بروم جلو ... رزمنده وار برای کربلای ۴ و ۵ با بچه های شاهرود رفته بودم که فرمانده دورم زد. شب عملیات مرا برگرداند... حرفش این بود که ما تازه بعد از عملیات به مداح احتیاج داریم... الان که فکر می کنم شاید حق با او بود. شاید الان هم اگر دست خودم باشد نگذارم مداحان شهید بشوند».

بقیه لال بودند؟

از صدای گرم و با شور و احساس خواندنش که بگذریم، خیلی ها او را «سیاسی ترین» مداح می دانند. البته این ویژگی «سیاسی ترین» به نظر می رسد یکی دو سالی است که کمی فروکش کرده است و کمتر شاهد اظهار نظرهای گاه  تند و تیز او در باره جریانها و شخصیت های سیاسی روز هستیم. همین حالا اگر سخنان و موضعگیریهای او را جستجو کنید، جدیدترینش بر می گردد به چیزی حدود ۴ ماه پیش که پس از حمله تروریستی به مجلس گفته بود : «من فقط یک حرف با آقای کرباسچی دارم. چهار نفر امروز در مجلس شورای اسلامی منتظر شما بودند که بروید با آنها مذاکره کنید. یعنی این آقا فکر می‌کند دیگران لال بودند بلد نبودند مذاکره کنند؟»

یاد امام و شهدا ...

خبرساز بودن و البته همراهی «حدادیان» با ماجراهای سیاسی و غیر سیاسی روز به همین ها محدود نمی شود. بهمن ماه سال ۹۴ خبر رسید که «حدادیان» و فرزندش در سوریه به مدافعان حرم پیوسته اند. خبر، برخلاف بسیاری از شایعات که درباره او پخش می شد، واقعاً خبر بود. مدتی بعد فیلم های مداحی اش در جمع مدافعان حرم نیز منتشر شد که می خواند: «یادم امام و شهدا ...دلو می بره کرب و بلا ...». همین خبر واقعی کافی بود تا «العربیه» بلافاصله شایعه ناشیانه شهادت او و فرزندش در سوریه را منتشر کند.

من علی اصغرم

محرم سال پیش هم شایعه سازهایی که به جان «مداحی» و مداحان افتاده بودند با انتشار تصاویر چکهای ۲۰ میلیون تومانی در وجه «حاج سعید حدادیان» دوباره نامش را سر زبانها انداختند. «حدادیان» این بار مجبور به واکنش شد و اعلام کرد: «کاش نام واقعی مرا می دانستند...نام من در شناسنامه ام علی اصغر است...من کارمندم و با همان حقوق کارمندی زندگی را می گذرانم... ۲۳ سال است که برای مداحی پولی نگرفته ام ... امسال هم به هیئتی می روم که اگر بزرگواران از من پولی نگیرند، خاطرتان جمع که پولی هم نمی دهند...».

Normal ۰ false false false EN-US X-NONE FA

منبع: روزنامه قدس

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.