چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶ - ۱۷:۱۸

گوهرِ شب چراغ

گوهر

ساری- از سه - چهار سالگی تا سی و اندی که از خدا عمر گرفته ام، به او گوش دادم... به او گوش دادیم... در هر موقعیتی، در هر ناشناخته و واضحی، سرِ هر مُهم و پیش پا افتاده ای... به پدرم، که جز صلاح مان نمی خواهد...

قدس آنلاین - گروه استانها - رقیه توسلی: او، ایمان و باور ماست. بزرگتر و خیرخواهی که عمریست دارد ادب مان می کند! یادمان می دهد! رفاقت می کند! راهنماست! تجاربش، گوهر است!

هربار وقت خوشی و ناخوشی خانه، خبرمان می کند، با لبخند یا چروک بیشتر. عکس دسته جمعی مان را می گذارد وسط و می گوید: اول اینکه ما یک خانواده ایم بعد هم به خدمت تان که، غمی نیست که با حرف زدن، مختصر نشود! پس بفرمایید از کجا شروع کنیم؟

بعد خودش برایمان چای می ریزد و با مهربانی می گذارد کِیف کنیم از داشتن اش. اجازه می دهد کودکانه ترین حس مان با او زنده باشد و گاه به گاه از قایم شدن دست بردارد و در آغوشش، پناه بگیرد. در پهنه ی نگاهش، کلامش، قربان صدقه هایش.

گاهی رایحه درمانی هم می کند. اسطوخدوس و بانونه می خرد برایمان و می گوید اینها برای شماست، عزیزانِ بابا! سروتونین مغز بیشتر می شود با بوئیدن شان! دلشادتر می شوید... ببینید آرام شدن چقدر سهل است!

او چند دهه است دارد هوشیارمان می کند - زندگی - فراز و نشیب دارد... کابوس و رویا دارد... گردنه و غافلگیری و زمستان و تابستان...

می گوید باید بیدار بود، صبور بود، عاشق و اهل ساختن. با قیل و قال و شکستن و گریختن، رنگ ها و حال ها، عوض نمی شوند. فقط همسایه ها درِ خانه شان را باز می کنند با نوچ نوچ های مسموم!

یادتان باشد به اندازه گوسفند، دنیا گرگ دارد! و بامرام ها و نامردان، پیشانی نوشت ندارند!

این روزها که به احوالِ دور و برم بیشتر دقیق شده ام و به ساعت، اخبارش را دنبال می کنم می بینم چقدر مدیون اوییم... مدیون مردِ موسپیدی که همیشه اندک ها را برای خودش و بهترین ها را برای ما می خواست و می خواهد... مدیونِ گوهرِ شب چراغ مان... مدیونِ پدرم که بی اندازه به رهبرِ نجیب و عاقبت اندیشم شبیه است.

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.