جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۱۶:۲۳

وای از تنگ نظر و بخیل!

چشم زخم

دورِ خاله زاده مان نشسته ایم همه... چهارقُل می خواند خاله... غلیظ و چشم بسته!

قدس آنلاین - گروه استانها - رقیه توسلی: عزیز که می بیند سفارش تخم مرغ و سکه و مدادش نمی رسد، خودش پا می شود می رود سمت آشپزخانه.

ساراجان، تصادف کرده... از آن مدل های ناجور که به گچ گرفتن می اُفتی... یک دستت می شکند و استخوان پایت ترک برمی دارد و تمام جانت به خونمردگی می اُفتد.

مبهوت نشسته ایم در مِه اسپند و نگاهمان تقسیم می شود بین سه نفر... مادر که بالای سر سارا، تخم مرغ می گرداند و شروع به یکشنبه زا، دوشنبه زا، سه شنبه زا می کند، به سارا که هنوز شوک است و پلک هایش نای باز شدن ندارند و به خاله، که دست کبود دخترکش را رها نمی کند.

عمه خانوم سارا که زن مسنی ست هرچند دقیقه می گوید: چشم زخم است...! امان از چشم بد...! وای از تنگ نظر و بخیل...! و دخترش هم بلندبلند، آمین می فرستد.

مادر دیگر خط هایش را که هر کدام به مثابه اسم یک آدم است، روی تخم مرغ انداخته... دست راستی همسایه، دست چپی همسایه... خانوم فلانی، آقای فلانی تا صدای شکستن به گوشمان برسد و انرژی منفی پاک شود از دوروبرمان.

که تلفن خانه زنگ می خورد و تا کسی بجنبد برای برداشتنش، می دود روی پیامگیر. پسرخاله است از بیمارستان... می گوید: موش مردگی بس است خواهر! این بار را که شنیده ام قسر دررفته ای... زنگ زدم که می آیند دوپینگ ات کنند... خون به دل مادرکردن موقوف... راستی، خرج گوشی شکسته ات هم با من.

که خاله با لبخند به تلفن می رسد.

نتیجه یک: چشم زخم هست اما نه وقتی که در عرض خیابان بخواهی فیلم بردار بازی دربیاوری از خودت.

نتیجه دو: داستان پُرملاط تخم مرغ شکستن خاله ها را دوست داشته باشیم! خاصه آنهایی که اسم چشمزن ها را هم علنی نمی کنند.

نتیجه سه: تاریخ نشان داده که وجود یک پزشک در فامیل از اَهم واجبات و نعمات است.

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.