شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۱۷:۳۲

گفت‌وگوی قدس با قادر طهماسبی «فرید» شاعر« سر نی» و مثنوی «سبک‌باران» به بهانه بزرگداشت او

رسالـت درد

موسوی

قادر طهماسبی فرید

شاعری برای من یک حرفه نیست. برای من یک عشق است. من با شاعری نان در نمی‌آورم. من حتی اندک پولی هم برای پس‌انداز ندارم. فقط دوست دارم رسالت خودم را انجام دهم.

طنین صدایش پرقدرت اما لرزان است؛ درست مانند شهریار. محکم حرف می‌زند؛ اما کلماتش خجالتی‌اند و سخت بیرون می‌آیند. مشخص است که اهل بازارگرمی نبوده و رنج‌کشیده است؛ درست مانند شهریار. 

آنقدر درون خودش رفته که برای جواب هر سوال باید سیری در سلوک شاعرانه و عارفانه‌اش بکند و کلمه‌ای بر زبان براند. 

منشأ صحبت‌هایش، سال‌ها گوشه‌نشینی و دنیای درون بی‌نهایتش است. برای همین، کلماتش وزن دارند. از رسالت شاعری می‌گوید؛ اما مشخص است که از این واژه مکتوب تا معنای حرف او فاصله زیادی است. سعی می‌کنم وارد دنیای پیچیده و رازآلود قادر طهماسبی بشوم. اما از او هرچه می‌پرسم، پنجره دنیای رازآلودتری را به رویم می‌گشاید.

  ■■■

«همیشه می‌گویم توفیقی به برخی از شاعران می‌شود. برخی اوقات دیگران از زبان شاعر حرف می‌زنند. گاهی آدم متوجه می‌شود که برخی حرف‌ها را به آدم القا می‌کنند. ندایی در درون من هست که می‌گوید حرکت کن. من به خودم زور نمی‌گویم. من فقط سعی کرده‌ام از انقلاب و مردمم فاصله نگیرم و بقیه‌اش کمک می‌شوم.»

حرف‌هایش همینطور بریده‌بریده، صریح و از ته دل است؛ درست مانند جلال. 
قادر طهماسبی متخلص به فرید درباره این امداد شعری می‌گوید: گاهی احساس می‌کنم نمی‌توانم شعری بگویم، برای همین می‌فهمم که خطایی کرده‌ام و بلافاصله برمی‌گردم و به خدا می‌گویم: خدایا من چه کاری کرده‌ام که نمی‌توانم شعر بگویم؟ به عنوان مثال وقتی می‌خواستم شعر حضرت زهرا (س) را بسرایم به ایشان متوسل شدم، وقتی شعر تمام شد احساس کردم در عرض آن یک ساعت توانایی خاصی پیدا کرده بودم، می‌دانستم من توانایی سرودن آن شعر را نداشتم.
بحث را می‌کشانم به شعرهای ماندگارش در سال 88 و اینکه چطور از درون‌گرایی‌اش یک‌مرتبه به بیرون پرتاب می‌شود؛ می‌گوید: 
من پس از 8سال دفاع مقدس مسائلی را می‌دیدم که برایم ناراحت‌کننده بود. می‌دیدم که برخی مسئولان و به تبع آن برخی مردم دنبال رفاه می‌دویدند؛ برای همین هشدار می‌دادم. می‌گفتم نباید استراحت کرد. اگر استراحت کنیم توفیق کربلا از انسان گرفته می‌شود. حتی وقتی مثنوی معروف شهادت را در آن زمان در جمع برخی مسئولین خواندم برخی از آن‌ها گفتند این شعر نباید در میان مردم منتشر شود. می‌گفتند نباید داغ جنگ و مادران شهدا را تازه کرد. وقتی متوجه این روحیه شدم
همانجا شروع کردم به ترویج فرهنگ شهادت و خدا را شکر، مردم هم استقبال کردند. سال 88 هم همینطور شد. سال‌ها قبل از 88 خواب‌هایی می‌دیدم که هشداردهنده بود. خواب‌هایی که بعدها در جریان 88 نمود یافت.  
از او درباره رغبتش به داستان و داستان‌نویسی می‌پرسم که می‌گوید:

داستان از ما جدا نبوده است. درست است که من در دوراهی داستان و شعر به سمت شعر آمدم، اما از همان جوانی به داستان علاقه داشتم و می‌نوشتم؛ اما به‌خاطر ایجاز شعر و اینکه در کمترین کلمه بیشترین حرف را می‌توان زد، شعر را برگزیدم. الان هم پشت سر شعرهایم داستانی هست. من مانند شاعرانی نیستم که می‌گویند: در کار عشقم یار دل آگاهم از اسرار دل / غافل نیم از کار دل از کار دنیا غافلم. رسالت اجتماعی شاعر سنگین است. ما در برهه‌ای قرار گرفتیم که اطرافمان پر از سوژه است. اما با این حال برخی شاعران دوست دارند بیشتر برای خودشان شعر بگویند. البته شاعری برای من یک حرفه نیست. برای من یک عشق است. من با شاعری نان در نمی‌آورم. من حتی اندک پولی هم برای پس‌انداز ندارم. فقط دوست دارم رسالت خودم را انجام دهم. من یک انقلابی عاشقم اگر این ادعا باشد که ادعا دارم. آن‌هایی که من را می‌شناسند می‌دانند چه می‌گویم. 

وقتی از او می‌پرسم که چرا شعرهای اعتراضی شما مانند «دوئل دو گاو» یا «درخت و موریانه‌ها» کمتر دیده شده است، می‌گوید:

درست است که یک قسمت از جامعه دنبال این هستند که انقلاب را پیش ببرند، اما عده‌ای هم بی‌تفاوت‌اند. حال‌وهوای جامعه این گونه نیست که بگوییم به آرمان‌های بلند انقلاب رسیده‌ایم. برخی این مدل شعرها را نمی‌پسندند. اما من وقتی این موضوعات و مشکلات روز را می‌بینم خدا شاهد است که مریض می‌شوم. شعار من این است: شاعر نباید تحت تاثیر محیط باشد، اما باید محیطی را به حرکت در بیاورد. دنیاگرایی زیاد شده است. چقدر شعر می‌گویند و کار می‌کنند اما اگر همین شعرها درست عرضه شده باشد به نظرم استقبال از شعر بیشتر می‌شود. 

راز ماندگاری مثنوی سبکباران خرامیدند و رفتند در چیست؟ در پاسخ به این سئوال می‌گوید: قبل از این که آقای آهنگران این را بخواند این شعر خوانده می‌شد. البته حال و هوای آهنگران حال و هوای دیگری دارد. سیری در مثنوی شهادت هست که عرفانی و حماسی است. مدعی عرفان نیستم اما رگه‌ای از عرفان در هر اثری هست. من هم گمشده‌ای دارم که اسمش عرفان است. شعر شهادت تاثیرگذار است چون من حرف برای گفتن دارم.

وقتی از او درخواست شعر منتشرنشده‌ای می‌کنم این چند بیت زیر را می‌خواند: 

هر دلی از عشق بویی برده است
هست در روی زمین مهمان ما 
گشته در تغییر رنگ سرنوشت
گردش ایام هم‌پیمان ما 
یک نسیم از لاله‌زار کربلاست 
انقلاب عشق در ایران ما

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.