یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۶:۱۶

شب های قدر و ندانم‌گراهای مدرن

نعمت الله سعیدی

نعمت الله سعیدی

امسال خدا کند که بدانیم از «چه کسی» میخواهیم؟! نمی شود ترس یک مردم و دیپلمات هایشان از کدخدا باشد و درخواستها یشان از خدا !

به شب‌های عزیز قدر نزدیک میشویم. شبهای دعا و سرنوشت. شبهایی که باید بلد باشیم از خدا چه بخواهیم ، یا باید خواست.
می‌دانیم عموم مردم ، چه فیلسوف باشند و چه نباشند ، زندگی شان فلسفه‌ای دارد. در بین فیلسوفان ، عده ای معروف هستند به ندانم گرایی و لا ادری مسلکی. (که اسم شان می شود آگونستیک ها) سقراط معتقد بود تفکر یعنی پرسشگری. که البته حق هم داشت. بگذریم. به هر حال ، سقراط ، اگرچه خدا باور نیز بود ، خودش را ندانم گرا می دانست. اما ندانم گرا های امروز (یعنی آگنوستیک ها) یکی از طیف های معروف خداناباوران هستند.
با تمام این حرفها ، ندانم گرایی در بین طیفهایی از مردم معنای دیگری دارد و به شکل دیگری است. در واقع اینها را باید «حال ندارم بدانم گرا» دانست! برای بسیاری از آدم های این طیف ، مهم نیست که دو ضربدر دو ۴ می شود یا پنج؟! بلکه مهم این است که «چند بشود» به نفع شان است!؟ این افراد اگر طلبکار باشند، دو در دوشان میشود هشت! و اگر بدهکار باشند، می شود یک! «حال ندارم بدانم» گراها نتیجه گرایان و سود انگاران هر دوره ای هستند. (در برابر تکلیف گرایان) دومین ویژگی و مشخصه بارز این طیف از افراد ، نداشتن پرسش در زندگی شان است. اما تا دلت بخواهد ، آمال و آرزو دارند!
مثلاً اگر از این جور آدمها بپرسید چه آرزوهایی دارید ، می توانند فی البداهه هفت جلد کتاب برای تان بنویسند. شبهای قدر امسال کوتاه است. اما اگر 48 ساعت هم بود ، باز برای آرزو کردن وقت کم می آوردند! آنهم آرزوهایی با جزئیات ، توصیفات و توضیحات کامل! اگرچه ، فصل آخر چنین کتاب‌هایی ، این است که توضیح دهند چرا نمی دانند دقیقا چه می خواهند؟! زیرا آدمی که نداند در زندگی اش چه پرسش هایی دارد ، نمی‌تواند بفهمد که از زندگی چه می خواهد. برای همین در انتهای قنوت نماز غفیله می‌خوانیم: اللهم انت ولی نعمتی والقادر علی طلبتی تعلم حاجتی... یعنی ، خدایا به من حاجت هایم را بیاموز...
خداوند متعال به حضرت موسی (ع) میفرماید: دوست دارم حتی نمک غذایت را نیز از من بخواهی. خداوند کریم است و اجود الاجودین. خانه و ماشین و شغل خوب خواستن از او هیچ ایرادی ندارد. اما کاش در این شبهای قدر پیش رو از او بخواهیم که به زندگی های ما حیرت و پرسش عطا کند. پرسشهای هر انسانی ، سرمایه  واقعی وجود او ست. متاسفانه ما انسانهای معمولی به بیماری توهم «همه چیز دانی» دچاریم. این فضاهای مجازی نیز به این بیماری به شدت دامن زده و نوعی از سطحی نگری و ابتذال را همه گیر کرده است.
«حال ندارم بدانم» گراها عادت دارند به زیستن بدون پرسیدن. اینجور آدمها ، گاهی در تمام طول زندگی شان ، یکبار هم از خود نمی پرسند که مثلا آیا این جهان آفریدگاری دارد یا ندارد ؟! آیا واقعاً لازم است که پیامبرانی از جانب این آفریدگار مبعوث شوند؟ آیا پیامبرانی چون حضرت ابراهیم ، موسی ، عیسی علیهم‌السلام و حضرت رسول صلی الله ، از جانب خدا مبعوث شده اند ؟  آیا واقعا در پس این دنیا و بعد از مرزهای مرگ ، جهان های دیگری تحت عنوان برزخ و معاد وجود دارد؟سکولاریسم در معنای واقعی خود ، جدایی دین از سیاست نیست. بلکه بی اهمیت بودن دین و وحی ، در عرصه گسترده ای از واقعیات زندگی است. 
دو سال پیش ، در چنین روزهایی از ماه مبارک رمضان ، اوج روزهای مذاکرات برجامی بود. خیلی ها در آن روزها برای دیپلمات های ایرانی دعا میکردند. دعا می‌کردند که بتوانیم از کدخدا امتیازات لازم را بگیریم تا تحریمهای ظالمانه برطرف شود و مردم از نظر اقتصادی نفسی تازه کنند. دعاهای خوبی بود. می‌دانستیم چه بخواهیم. اما امسال خدا کند که بدانیم از «چه کسی» میخواهیم؟! نمی شود ترس یک مردم و دیپلمات هایشان از کدخدا باشد و درخواستها یشان از خدا !  نمیشود! و نشد!
ارزش زندگی هر آدمی بستگی دارد به پرسش های او. در دعا کردن ، قبل از اینکه بدانیم چه می خواهیم ، باید بدانیم و حواس مان باشد که از چه کسی میخواهیم؟! وگرنه شبهای قدرمان نیز تبدیل می شود به جشنواره ذهنی دنیا طلبی ...  

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.