شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۴:۵۶

فروشگاه های خاکستری شهر

رقیه توسلی

سوپرمارکت

به ما آموزش نداده اند که مدیریت بحران کنیم... که متوجه باشیم هرکدام مان می توانیم به احتکار دامن بزنیم... و محتکران فقط آن گروهی نیستند که انبارهای متعدد را از اقلام مصرفی پُر می کنند... گاهی امکان دارد ندانیم که دست اندکار چه آتشی شده ایم!

اختصاصی قدس آنلاین-  بی رمق چرخ را هُل می دهم در سومین فروشگاه بزرگِ شهر. دیگر از تعجب به پوزخند و از آن به انقباض رسیده ام.

اینجا هم قفسه های روغن، خالی... رُب گوجه فرنگی، خالی... دستمال کاغذی و اسپاگتی و لبنیات و بهداشتی و خوراکی هم تقریباً نیمه خالی ست.

با صحنه هایی روبرو شده ام که چاره ای نیست انگار جز اینکه - فی المجلس - شکل آب چایساز به قُل قُل اکتفا کنم و به روایتی پندآموز!

احتکار خانگی این روزها باعث شده هزار بار قصه دو همسایه آلمانی - ایرانی را از بابت عبرت برای خودم و دیگران بازگو کنم.

داستان دو همسایه از خواهر به هم نزدیکتر را در جغرافیای آلمان و در تاریخی که «شکر» در آن کشور کمیاب شد. از آنجایش بگویم که دو همسایه طبق روال معمول، شال و کلاه کردند و رفتند برای خرید هفتگی.

ناگفته پیداست که همسایه ایرانی در مورد کالای نایاب چه روشی را اتخاذ کرد...!؟ بله... او ۵ کیلو شکر برداشت و آلمانی زاده، نیم کیلو... تا اینکه یکماه از ماجرا گذشت و بانوی هموطن دید ای دلِ غافل، همسایه اش انگار سرد و بی رفت و آمد شده با او... و رفت برای مارپل بازی و کنکاش اساسی که خبردار شد قضیه سَرِ همان ۵ کیلوی ناقابل است. سَرِ شکر.

آلمانی معتقد بود در اوضاع بُغرنج، هر کدام از ما وظایفی داریم بعنوان یک شهروند. مگر به شما نیاموخته اند که باید سرباز و عاشقِ سرزمین تان باشید!؟

حالا کار و تمرکزم شده تکرار این جمله... این چند روز هرچه بیشتر پای صحبت دوست و آشنا می نشینم و هرچه فراوانتر به سوپر و هایپر که سر می زنم، می بینم جواب آن بانوی آلمانی، خیر است.

یعنی به ما آموزش نداده اند که مدیریت بحران کنیم... که متوجه باشیم هرکدام مان می توانیم به احتکار دامن بزنیم... و محتکران فقط آن گروهی نیستند که انبارهای متعدد را از اقلام مصرفی پُر می کنند... گاهی امکان دارد ندانیم که دست اندکار چه آتشی شده ایم!

با کارکتر آلمانی روایت - داریم در فروشگاه جارو شده - چرخ هُل می دهیم که ایشان می گوید: بیا برای تهیه چند قلم جنس موردنیازت برویم غرفه و بازار دیگری.

خسته نگاهش می کنم... می دانم که او نمی داند، ما جماعتِ عجیبی هستیم که گاهی نمره ضعیفی می گیرد از ریاضیات و مهندسی اقتصاد... مردمانی نجیبی که بند دلشان زود پاره می شود...

مردان و زنانی هستیم که هرچند جیب هایمان چاق و چله نیست اما تمام زورمان را می زنیم برای عهد و عیال، سنگِ تمام بگذاریم... گاهی به اشتباه و خارج از اصول ... و از عیب هایمان هم یکی اش این است که در اوضاع خاکستری، واهمه و هول برمان می دارد و پشت می کنیم به درست ها.

انتهای پیام /

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.