داغ فقدان آن پدر مهربان و حکیم دلسوز، اگرچه بر جان امت سنگینی میکند و دشمنان کینهتوز با خیال خام خود، در میانه این تلاطم، امنیت و عزت این مرز و بوم را نشانه گرفتهاند، اما حقیقت این نهضت در تپش عقلانیتی است که از سرچشمه وحی سیراب میشود. در این روزهای غبارآلود، فراتر از اشک و اندوه، یک پرسش استراتژیک در جانهای بیدار جوانه زده است: ریشه این صلابت کجاست و چرا دیدهبان این مسیر، لزوماً باید عالم به زمانه و دینشناس باشد؟
برای آنکه در میان تندباد حادثهها، نقشه راه عزت و منطق استوار حکمرانی الهی را بازخوانی کنیم، میهمان اندیشههای روشن حجتالاسلام والمسلمین دکتر مهدی ابوطالبی، استاد علوم سیاسی مؤسسه امام خمینی(ره) شدیم. ایشان با بیانی صمیمی و با تکیه بر مثالهایی از جنس دغدغههای امروز مردم، ما را به سفری در اعماق تدبیر الهی میبرند تا دریابیم چگونه پیوند دین و مدیریت، تنها ساحل امن برای رسیدن به لذت واقعی زندگی است. دعوت میکنیم در این گفتوگوی بصیرتافزا و دلسوزانه، برای بازشناسی ستونهای خیمه انقلاب، با ما همراه شوید.

خداوند؛ سازندهای که راه و چاه زندگی را بهتر از ما میداند
بیایید صادقانه به زندگیمان نگاه کنیم؛ ما مسلمانیم و باور داریم خداوند ما را آفریده است. اسلام یک دین خشک و تشریفاتی نیست که فقط برای مسجد و سجاده باشد. این دین جامع مثل یک نقشه راه دقیق است؛ برای سفرهای که میاندازیم، برای کسبوکاری که راه میاندازیم، برای تربیت فرزندان و حتی برای اینکه چطور با همسایهمان کنار بیاییم، برنامه دارد. در واقع، دستورهای خدا چیزی جز توصیههایی صمیمی برای بهتر زیستن نیست.
چرا به این توصیهها نیاز داریم؟ زیرا خدا «خالق» ماست. وقتی ما یک گوشی موبایل یا یک ماشین لباسشویی میخریم، نخستین کاری که میکنیم چیست؟ به دفترچه راهنمای سازنده نگاه میکنیم. چون میدانیم سازنده، پیچوپره و ریزودرشت دستگاه را میشناسد. خداوند هم که صانعِ وجود ماست، از روح و جسم و نیازهای ما آگاهتر است. قرآن کریم میفرماید: «أَلَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ» (سوره ملک، آیه ۱۴)؛ یعنی «آیا کسی که آفریده است، نمیداند؟ در حالی که او باریکبین و آگاه است». پس بهترین نسخه برای خوشبختی ما، همان است که او نوشته است.
مدیریت جامعه بر اساس «دفترچه راهنمای الهی»
وقتی میپذیریم که خدا بهترین مدل را برای اقتصاد، ازدواج و روابط اجتماعی پیشنهاد داده، پس در سطح حکومتی هم باید به همین نسخه عمل کنیم. ما همه طالب آرامشیم؛ دوست داریم جنگ نباشد، سفرهمان کوچک نشود، خانهمان خراب نشود و از زندگیمان لذت ببریم. حالا پرسش این است: چطور با دشمنانی که چشم دیدن ما را ندارند رفتار کنیم تا کمترین ضرر را ببینیم و بیشترین سود را ببریم؟
خداوند در قرآن میفرماید: «فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًی فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلَا یَضِلُّ وَلَا یَشْقَی»(سوره طه، آیه ۱۲۳)؛ یعنی «هر گاه هدایتی از سوی من برای شما آمد، هر کس از آن پیروی کند، نه گمراه میشود و نه تیرهروز». پس حکومت وقتی میخواهد برای روابط بینالملل یا معیشت مردم تصمیم بگیرد، باید نگاهش به این هدایت الهی باشد. در رأس چنین حکومتی، ما به کسی نیاز داریم که این «نقشه راه» را خوب بلد باشد؛ یعنی دینشناس باشد تا بداند در هر بحرانی، خدا چه مسیری را برای عزت مردمش معین کرده است.
چرا در رأس کشور به یک «دینشناس مدیر» احتیاج داریم؟
باید در نظر داشته باشیم که اداره یک جامعه بزرگ، آن هم در میانه توفان حوادث، فقط یک کار اداری ساده نیست. ما به کسی در رأس مملکت نیاز داریم که فرمولهای الهی را بشناسد. در ادبیات دینی، به چنین شخصی که دین را عمیقاً میفهمد و تخصصش شناخت احکام خداست، «فقیه» میگوییم. اما صرف دانستن احکام کافی نیست؛ او باید مدیر هم باشد تا بتواند این دانش را در جامعه پیاده کند. به همین خاطر است که ما از واژه «ولی فقیه» استفاده میکنیم؛ یعنی کسی که هم تخصص دینی دارد و هم توانایی مدیریت و سرپرستی جامعه را داراست.
نکته مهم اینجاست که در نظام اسلامی، لزوماً به دنبال یک عنوان یا صنف خاص نیستیم. بحث بر سر «صلاحیتها» است. حاکم باید کسی باشد که وقتی میگوید «خدا این گونه فرموده»، ما قلباً به او اطمینان داشته باشیم. او باید عادل و بااخلاق باشد تا منافع خودش را به جای حرف خدا به مردم تحمیل نکند و به خاطر قدرت، سر مردم کلاه نگذارد. قرآن کریم درباره ویژگیهای کارگزاران میفرماید: «إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ» (سوره قصص، آیه ۲۶)؛ یعنی «بهترین کسی که میتوانی به کار بگیری، آن کسی است که هم توانمند (قوی) و هم امانتدار (امین) باشد». این همان ترکیب «تخصص دینی» و «مدیریت اخلاقی» است.
تقسیم کار در حکومت؛ عقلانیت در خدمت آرمانها
وقتی یک مدیر خداترس و دینشناس در رأس قرار گرفت، طبیعی است که او به تنهایی نمیتواند تمام کارهای کشور را انجام دهد. همان طور که در تمام دنیا مرسوم است، حکومت نیازمند یک ساختار منظم برای تقسیم وظایف است. در کشور ما هم قوای سهگانه (مجریه، مقننه و قضائیه)، ارتش، سپاه و نیروهای انتظامی هر کدام بخشی از بار مسئولیت را بر دوش میگیرند. اینها بازوان اجرایی حاکمیت هستند تا امنیت را در مرزها تأمین کنند، عدالت را در دادگاهها اجرا کنند و چرخ اقتصاد را در سفرههای مردم بچرخانند.
این تقسیم کار، یک ضرورت عقلی و تجربهشده در تاریخ بشریت است. ما برای اینکه خانهمان خراب نشود و شغلهایمان محفوظ بماند، به ارتشی مقتدر و دولتی چابک نیاز داریم. امام علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر به زیبایی این تقسیم وظایف را شرح میدهند و میفرمایند: «وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّعِیَّةَ طَبَقَاتٌ لَایَصْلُحُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ» (نهجالبلاغه، نامه ۵۳)؛ یعنی «بدان که مردم صنفها و گروههای مختلفی هستند که کار هیچ کدام جز با همکاری دیگری سامان نمییابد». پس این ساختارها، ابزارهایی هستند تا آن نگاه دینی حاکم در زندگی روزمره مردم جاری شود.
انعطاف در ساختارها برای رسیدن به نفع حداکثری
باید توجه داشت که در نظام اسلامی، آن چیزی که ثابت و تغییرناپذیر است، اصول الهی و حضور یک رهبر دینشناس و عادل است. اما چیدمان اداره کشور، یعنی اینکه مثلاً ما رئیسجمهور داشته باشیم یا نخستوزیر، یا اینکه سازمانهای دولتی چگونه تفکیک شوند، وحی منزل نیست. اینها بر اساس تجربه بشری و نیاز روز جامعه شکل میگیرند. کما اینکه در قانون اساسی ما هم یک بار این تغییرات رخ داد و پست نخستوزیری حذف شد تا مدیریت کشور منسجمتر شود.
هدف نهایی از تمام این چیدمانها و تغییرات، یک چیز است: مردم بیشترین نفع را برده و از زندگیشان لذت ببرند. ما معتقدیم چون خدا خیرخواه مطلق ماست، پس بهترین مدل زندگی همان است که او ترسیم کرده است. حکومت وظیفه دارد با استفاده از بهترین ابزارهای مدیریتی روز، این مدل الهی را پیاده کرده تا جامعه در امنیت و رفاه به سوی کمال حرکت کند. در حقیقت، ولی فقیه در رأس میایستد تا تضمین کند که قطار ساختارهای اجرایی (دولت، مجلس و...) از ریل سعادت مردم خارج نمیشوند.
حکمرانی دینی؛ تضمین عزت در برابر دشمنان خونخوار
در روزهای سختی که دشمنان خونخوار، تمام توان خود را برای ضربه زدن به امنیت و آرامش ما بسیج کردهاند، اهمیت وجود یک رهبر دینشناس و شجاع بیش از هر زمان دیگری آشکار میشود. دشمن میخواهد با ایجاد ترس و فشار، ما را به زانو درآورد، اما منطق حاکم الهی، منطق عزت است. وقتی حاکم ما بر اساس دستورهای خدا عمل کند، میداند که نباید در برابر ظالم سست شد. خداوند متعال در قرآن کریم، نسخه طلایی عبور از این بحرانها را چنین بیان میفرماید: «وَلَاتَهِنُوا وَلَاتَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» (سوره آلعمران، آیه ۱۳۹)؛ یعنی «و سست نشوید و غمگین نگردید؛ و شما برترید اگر ایمان داشته باشید».
این همان رازی است که موجب میشود یک جامعه اسلامی در میانه حملات وحشیانه، نه تنها خودش را گم نکند، بلکه با صلابت بایستد. ولیفقیه در رأس حکومت، دیدهبانی است که با تکیه بر این آیات، نقشههای شوم دشمن را میخواند و به مردم امید و راهکار میدهد. او اجازه نمیدهد ترس بر تصمیمهای کلان کشور سایه بیندازد، زیرا به وعده نصرت الهی ایمان دارد. اینجاست که میفهمیم چرا داشتن یک «دینشناس مدیر» در رأس کشور، نه یک تشریفات، بلکه اصلیترین ستون حفظ امنیت و رفاه ماست.
وحدت ذیل پرچم ولایت
اگرچه فقدان رهبر عزیز و دلسوزمان داغی بزرگ بر دلها نهاد، اما مکتبی که او بر پایه دستورات الهی بنا کرد، همچنان زنده و پابرجاست. این ساختار عقلانی و دینی که شرح آن رفت، به ما اطمینان میدهد که مسیر عزت ادامه دارد. ما نیازمند وحدت و انسجام ذیل پرچم ولایت هستیم تا با تکیه بر توان داخلی و اعتماد به وعدههای قرآنی، از این گردنههای سخت عبور کنیم. همان طور که در طول تاریخ ثابت شده، هر جا که مردم و مسئولان گوش به فرمان دینشناس عادل بودند، پیروزی نصیبشان شده و طعم شیرین امنیت و پیشرفت را چشیدهاند.
فراموش نکنیم که دشمن از فکر ما و ایمان ما بیشتر از سلاحهایمان میترسد. پس با تکیه بر همین منطق حکمرانی دینی، باید ثابت کنیم ایران اسلامی مستحکمتر از همیشه به سوی قلههای افتخار حرکت خواهد کرد و هیچ تندبادی نمیتواند ریشههای عمیق این نظام مبتنی بر وحی را سست کند. پیروزی نهایی از آن کسانی است که بر ریسمان الهی چنگ میزنند و در راه حق، از ملامت هیچ ملامتگری نمیهراسند.






نظر شما