پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۱۲:۱۵

و زشمار خِرد، هزاران بیش...

مرگ

می گفت: نگذارید زندگی را به شما دیکته کنند... اگر نشد هر روز، یک روز درمیان آدم مفیدی باشید به حال خودتان، به حال اطرافیان تان...

قدس آنلاین - گروه استانها - رقیه توسلی: حرص بزنید برای خوب بودن... بیرحمی عمر را ببینید... آنطور که رخت تان را از لکه ها نجات می دهید، روح تان را بشویید... روح تان را تحویل بگیرید...

می گفت: کلید خوشبختی توی جیب های خودتان است! بیهوده دنیا را زیرورو نکنید! شاهکار باشید... غم ها نباید خم تان کنند و به شما، پوکی استخوان بدهند! نباید بی شور زندگی کنید، بی عشق! نباید فکرتان عقیم باشد!

به پهنای اندوهم اشک می ریزم... به اندازه بُهت ام... پیام را دوباره می خوانم؛ از شمار دو چشم یک تن کم / و زشمار خِرد، هزاران بیش.

گرانمایه مرد، جناب استاد هراتی امروز ترکِ عالمِ خاک کردند. خدایش ببخشاید و بیامرزد.

بیقرار می شوم با دیدن آگهی ترحیم استادم در کانال... صدای همکارانم را دیگر نمی شنوم. صدای سالخورده ای را از دوردست ها اما چرا...

صدایی که بوضوح می گوید: در هفتاد سالی که از حضرت دوست، نفس گرفته ام، دَمی ناشکری و بداَخمی نکرده ام... روی زبان سپاسگزاری تان کار کنید... دلواپس خودتان باشید... میلیاردها انسان روی کره زمین دانسته اند دنیا بقا ندارد، شما هم بدانید... بدانید مهربان ها عاقبت به خیرند... باوفاها...

از من می شنوید عادت کنید به حالت آماده باش و تمام عیار انسان باشید! و به وراجی های غم و غصه زیاد ترتیب اثر ندهید که این روزگار دیوانه، هیچ وقت دست بردار بازی هایش نیست!

مرخصی نمی گیرم و می زنم بیرون از چهاردیواری خفه کننده اداره... اما انگار در خیابان هم هوایی نیست وقتی بی سر و صدا آموزگارت می رود و حرف های ماندگارش، بیشمار و زنده اند...

وقتی گشایشی نیست در مرگ... وقتی باید شماره دوستان دانشگاهی را بگیری و دست هایت آنقدر می لرزند که نمی توانی و می نشینی روی بلوار، به های های...

وقتی صدای آشنایی در سرت می پیچد که اموات؛ اشک و شعله نمی خواهند از سوره و فاتحه غافل نشوید!

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.