تحولات منطقه

۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۴ - ۰۸:۰۱
کد مطلب: ۲۸۴۱۱۹

مرگ مرموز تازه‌عروس معمای پیچیده‌ای را پیش‌روی پلیس قرار داده است. خانواده این زن ۱۸ ساله که «شیوا شریفی» نام دارد، خواستار بازجویی از تازه‌داماد شده‌اند.

معمای مرگ تازه عروس در خانه بخت
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

به نوشته ایران،شامگاه یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ماه سال‌جاری همسایه‌های زوج جوانی در محله رباط‌کریم با پلیس ۱۱۰ و اورژانس تماس گرفتند و آنان را در جریان حادثه‌ای برای تازه‌عروس قرار دادند.
مأموران با حضور در خانه این زوج با پیکر نیمه‌جان شیوا مواجه شدند که تکنیسین‌های اورژانس پس از معاینه، وی را به بیمارستان فاطمه‌زهرا(س) رباط‌کریم انتقال دادند.
شیوا چند ساعتی با مرگ دست و پنجه نرم کرد تا اینکه تسلیم شد و از پای درآمد.
وقتی ماجرای مرگ مرموز تازه عروس به مأموران پلیس مخابره شد، بازپرس ویژه قتل رباط‌کریم وارد عمل شد و دستور تجسس‌های تخصصی برای رازگشایی از سرنوشت شیوا را داد.
بررسی‌های ابتدایی نشان داد روی گردن این زن جوان آثار خفگی وجود دارد. بدین‌ترتیب با دستور بازپرس جنایی، جسد شیوا به پزشکی قانونی منتقل شد تا علت دقیق مرگ مشخص شود و همزمان تیمی از پلیس به تحقیقات ویژه‌ای پرداخته است تا این معمای پیچیده را حل کند.
گفت‌وگو با پدر تازه‌عروس
پدر شیوا با چشمانی اشکبار به شوک گفت: دو دختر و یک پسر داشتم. شیوا بچه بزرگم بود و ۱۸ سال داشت.  وی افزود: از هفت ماه پیش بود که به خانه خودش در رباط‌کریم رفت. خانواده دامادم بعد از یک مراسم خواستگاری و جواب مثبت گرفتن از شیوا و برگزاری مراسم عروسی، دخترم را به خانه‌ای که مادرشوهرش هم در آنجا زندگی می‌کند، بردند.
پدر گریان گفت: از همان روزهای نخست دخترم و «جواد» بر سر زندگی در کنار مادرشوهر اختلاف داشتند. شیوا دوست داشت به صورت مستقل و جدا از خانواده همسرش زندگی کند اما دامادم قبول نمی‌کرد.
پدر تازه‌عروس ادامه داد: شیوا دوست نداشت من و مادرش متوجه این اختلاف‌ها شویم اما بعضی مواقع با همسرم در این باره صحبت می‌کرد.
دامادمان یک مقدار عصبی بود و هر زمانی که خیلی خشمگین می‌شد به خودش آسیب می‌زد با مشت به دیوار می‌کوبید یا با یک شیء تیز شروع به خودزنی می‌کرد.  شنبه آخرین روزی بود که همسرم با شیوا صحبت کرد و دخترم گفت با جواد صحبت کرده که طلاهایش را بفروشد تا خانه‌شان را جدا کنند اما جواد نپذیرفته و شیوا از دست دخالت‌های بیش از حد مادر شوهرش هم شکایت می‌کرد.
ساعت ۱۱ یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ماه دامادمان با ما تماس گرفت و گفت شیوا قرص خورده است و در بیمارستان بستری است فوراٌ خودمان را به آنجا رساندیم که گفتند دخترم قرص نخورده است بلکه به علت فشار به گردنش و نرسیدن اکسیژن و خون به مغزش حال وخیمی دارد و در بخش مراقبت‌های ویژه بستری است.  بعد از اینکه حال دخترم را فهمیدم علت حادثه را پرسیدم اما هر کسی حرفی می‌زد، یکی از همسایه‌ها گفت: دخترم در کمد داخل دستشویی با دستمال دور گردنش آویزان بوده است که آنها نجاتش دادند و همسایه دیگر که دکتر بوده وقتی دیده نبضش می‌زند گفته است صبر کنید اگر حالش بهتر نشد او را به بیمارستان می‌رسانیم.
ساعت ۸ شب این اتفاق افتاده بود و دخترم را ساعت ۵/۱۰ شب به بیمارستان رسانده بودند.
از طرف دیگر دامادمان می‌گوید که خودش دستمال را از گردن شیوا باز کرده است.  هنوز کاملاً مشخص نشده است که دخترم به قتل رسیده یا خودکشی کرده است.
حتی بعد از مرگ شیوا نزدیک‌ترین دوستش هم با من تماس گرفت و گفت که ۱۰ دقیقه پیش از حادثه شیوا با او صحبت می‌کرده و گفته که با جواد سر مستقل شدن بحثشان شده است و او قبول نکرده است. همین موقع به خاطر پشت خطی قطع کرده است.  
وی می‌گفت: بعد از اعلام مرگ شیوا ما به مأموران آگاهی پرند مراجعه کردیم و از دامادمان شکایت کردیم. امیدواریم علت مرگ دخترم مشخص شده و اگر قتلی رخ داده، عاملان آن مجازات شوند.
بنابر این گزارش، تحقیقات در زمینه چگونگی این مرگ مرموز ادامه دارد.

حرم مطهر رضوی

کاظمین

کربلا

مسجدالنبی

مسجدالحرام

حرم حضرت معصومه

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 15
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • علی IR ۰۹:۵۱ - ۱۳۹۴/۰۲/۲۹
    54 32
    پدرجان شما که روزاول میدانستی این مرد خانه ندارد چرا به این ازدواج تن دادی به نظر من اگر این قاتل باشد شما هم درجرم وی شریک هستی
  • ناشناس IR ۱۲:۲۴ - ۱۳۹۴/۰۲/۲۹
    14 3
    در کنارمادرشوهر زندگی کردن اشتباه است خودم همه این عذابها راکشیدم وهنوز فراموش نمی کنم
  • بنده خدا IR ۱۴:۴۲ - ۱۳۹۴/۰۲/۲۹
    9 0
    مساله خونه حتما باید قبل از ازدواج مطرح بشه و دوطرف به نقطه مشترک واحدی برسن. آخه ما چقد باید از دنیا عقب باشیم
  • شبنم IR ۱۴:۴۴ - ۱۳۹۴/۰۲/۲۹
    9 2
    خدا رحمتش کنه من خودم با مادر شوهر زندگی کردم میدونم چه عذابیه
  • سمیه IR ۱۸:۵۱ - ۱۳۹۴/۰۲/۲۹
    9 3
    متنفرم از مردهای که حتی بعد از ازدواج هم بازم شیر مامانشونو میخان ومتنفر از مادر شوهرانی که با دخالت های بیجای خود زندگی رو به کام ادم زهر میکنن.بازم بگین چرا دخترا اینقدتوقع هاتشون میره بالا واس خاطر همین چیزاس دیگه خونه مستقل داشته باشی کسی دخالت نمیکنه تو زندگی ادم البته اگه با ی مرد ازدواج گرده باشیم خدابهشون صبر بده بیچاره چقد کم سن و سال بوده
  • مریم IR ۲۳:۱۰ - ۱۳۹۴/۰۲/۲۹
    9 0
    خیلی متاسفم براشون خدا صبر بده بهشون
  • علي IR ۰۷:۵۳ - ۱۳۹۴/۰۲/۳۰
    6 5
    دوست عزيز اينطوري قضاوت نكنيد اگه قرار باشد همه از روز اول تمام زندگيشون كامل باشه كه ديگه ازدواج صورت نمي گيرد بهتر است بكوئيد مادر شوهر ها به چشم دختر خودشان به عروس نگاه كنند و عروس هم به چشم مادر به او نگاه كند انوقت زندگي به بهترين شكل ادامه پيدا مكند .بايد پذيرفت كه آرامش بهتر از آسايش است
  • هموطن IR ۱۰:۱۳ - ۱۳۹۴/۰۲/۳۰
    3 3
    اینها رو دیدم درد دلم تازه شد از روز اول مادر شوهرم با من بد رفتاری کرد منم بعد ازدواج دیگه قسم خوردم پامو تو خونش نزارم الان 3 ساله که خونشون نرفتم بمیره هم نمیرم سر قبرش احترام متقابله
  • farhad IR ۱۱:۱۸ - ۱۳۹۴/۰۲/۳۱
    2 2
    در ایران ازدواج سخت ترین کار دنیاس اول همه چیز خوبه بعد شروع میشه کاش نیاز به ازدواج در هیچکس نبود دیگه با این شرایط واقعا شرایط اقتصادی جوانها رو دروغگو و حیله گر بار آورده چه دختر چه پسر مرد و زن جنان دروغگوهایی شدن که شیطان کم میاره پیششون ، جوانها چیکار کنن آخه کار خوب پول خوب تحصلات خوب
  • مريم IR ۱۴:۴۰ - ۱۳۹۴/۰۳/۰۱
    1 0
    مادر شيوا همسايه ماس مادرش روز وشب گريه ميكنه ولي پدرش زياد اهميتب نداره خونواده ي مادرش ميگن تا قصاصص نكنيم ول نميكنيم
  • مرضیه IR ۱۹:۲۶ - ۱۳۹۴/۰۳/۰۹
    4 2
    بعد ازدواجم 3 سال با مادرشوهرم زندگی میکردم شوهرم تک پسرخانواده س, به اصرار خودم موافقت همسرم طلا هایم را فروختم و مستقل شدم الان که23 سال از آن زمان میگذره به خاطر اشتباهی که کردم پشیمون هستم چون آنها واقعادوفرشته بودند هیچ دخالتی در زندگی من نمیکردند و خودم دوس داشتم مستقل باشم اگر زندگی به عقب برمیگشت هیچ وقت اینکارو نمیکردم و هروقت که بر سر مزار پدرشوهر و مادرشوهرم میرم از آنها طلب بخشش میکنم و از خداوند برای آنها طلب آمرزش میکنم, به نظر من با یکم گذشت اختلاف پیش نمیاد. برای این نو عروس هم طلب آمرزش و برای خانوادش صبر آرزو میکنم.
  • یوسف IR ۱۶:۳۲ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۵
    0 2
    اول زندگی باید با پدر و مادر زندگی کرد تا عروس خانم یکمی زندگی کردن را یاد بگیرد و بعد عز دو تا سه سال مستقل شد..من خودم از روز اول خانه داشتم اما بازهم با پدر و مادرم زندگی کردم و بعد از دوسال مستقل شدم و الان هم زندگی خوبی داریم
  • بی‏ ‏نام IR ۱۳:۴۸ - ۱۳۹۴/۰۹/۱۶
    0 2
    خدا‏ ‏رحمتش‏ ‏کنه‏ ‏راحت‏ ‏شد
  • امیر علی IR ۰۴:۳۳ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۲
    0 0
    آدم وقتی میخواد ازدواج کنه،از همون اول باید دختر و پسر،و همینطور خانواده هاشون راجع به تک تک مسائل صحبت کنن و مشکلاتشون رو با هم حل بکنن و حتی سر جزییات هم صحبت کنن و به تفاهم دو طرفه برسن،بعد عقد و عروسی و ... رو برگذار کنن و زندگی مشترکشون رو شروع کنن،در غیر اینصورت مشخصه که هر ثانیه سر یه موضوعی باهم به مشکل برمیخورن،تو ایران همیشه همه ی کارا چپکی و دور از نظم و اصول انجام میشه و هیچ چیز سر جای خودش نیست،دولت باید آموزش بده و فرهنگسازی کنه،خود مردم هم باید عاقلانه و درست تصمیماتشون رو بگیرن و بهشون هم عمل کنن. بقول اون ضرب المثل معروف : خشت اول گر نهد معمار کج ، تا ثریّا میرود دیوار کج.....
  • رویاجوانمیری ۲۲:۱۴ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۵
    0 0
    خیلی کم سن وسال بود خدا رحمتش کنه خدا به عزیزانش صبر بده