تحولات منطقه

«ابوالحسین رازی»، از زبان پدرش گفته که «امام‌رضا(ع)» فرمود: ـ (ادامه) به خدا سوگند که چنین جایگاهی برای ما، به خاطر خویشاوندی ما با پیامبر خدا(ص) است... زیرا احوال ما و آن‌چه که پیشاپیش از آینده می‌گوییم، یکی از دلایل پیامبری اوست... زیرا او، از پیش، همه را گفته است...». / از ترجمة جلد «دوازدهم» کتاب شریف «بحارالانوار»/ ترجمة موسی خسروی/ چاپ ۱۳۷۷/ صفحة ۱۳۰ ـ با تلخیص و بازنویسی.

	خدا کند که دلم از شما جدا نشود
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

 

2ـ سقاخانه: سفرنامة یه عمر (89)

از دیروز که «مشتری»ه رفته و خونه‌هه رو دیده، مدام با خودش درگیر شده و گاهی از خودش بدش اومده... اما باز... تا یاد بدهی‌های سربه‌فلک‌کشیده‌ش می‌افته؛ نمی‌تونه حریف خودش بشه... مشتریه رفته و خونه‌هه رو دیده و شاید خودش هم نفهمیده که درست نتونسته سوراخ و سُمبه‌های خونه‌هه رو ببینه... اگر هم دیده باشه، محاله بدونه که خونه‌هه وسط «انحصار وراثت» افتاده و یه لشگر آدمِ «میراث‌خور» افتاده‌ن به جون هم تا شاید چیزی گیرشون بیاد...  مشتریه با همة وجودش خوشحاله که بعد از چند هفته گشتن، جایی رو پیدا کرده که باب دندون‌شه و می‌تونه دست زن و بچة دربه‌در شده‌ش رو بگیره و بیاره و بشونه توی خونه‌ای که هم بزرگه... هم صاحب‌خونه‌ش ـ به نقل مرد «بنگاه‌دار» ـ آدم نازنینیه... مرد بنگاه‌دار که گوشی تلفن مغازه‌ش رو روی تلفن می‌ذاره، نمی‌تونه حریف دلش بشه... نگاهی به عکس «پدر»ش می‌کنه و دوباره گوشی تلفن رو برمی‌داره و شماره مشتری رو می‌گیره... تا دروغی رو که گفته، جفت و جور کنه. / برگرفته از ترجمة جلد «اول» کتاب شریف «عیون اخبارالرضا(ع)»/ ترجمة علی‌اکبر غفاری و حمیدرضا مستفید/ چاپ 1380/ صفحة602ـ از «امیرمؤمنان علی(ع) پرسیدند: «چه‌گونه برای مرگ آماده شویم؟»... فرمود: «دوم: ترک آن‌چه که خداوند فرموده: نکنید!... (ناتمام)». ـ با تلخیص و بازنویسی.  

3ـ نقاره‌خانه: زائران و خادمان (89)

هر بار که درِ اتاق رو باز می‌کنه و پا به اتاق می‌ذاره، تصویر «ایوون طلا» از پشت قاب پنجره دیده می‌شه... بعد هم جلوتر از ایوون، تصویر مردی دیده می‌شه که همه‌روزه می‌آد و کنار همین پنجره و پشت این میز می‌شینه و تابلوهای «موزه» رو مَرِمَّت می‌کنه... مرد که نگاهش به نگاه «مرد مرمت‌کار» گره می‌خوره ـ مثل روزهای پیش ـ لبخند می‌زنن و مرد مرمت‌کار، بلند می‌گه: «سلام رییس خودم!... امروز چایی‌ت دارچینیه یا هل‌دار؟»... مرد «آبدارچی»، سینی چای رو روی میز مرد مرمت‌کار می‌ذاره و می‌گه: «ده ساله که یه‌سره داری این سؤال رو می‌کنی... پدرامرزیده!... هل و دارچین کدومه؟!... این‌جا حرمه.... یه حبّه‌قندش هم برکته ها... خود تو!... سر تا پات برکته... هر قلمی که می‌زنی به این تابلوها، برکته»... مرد مرمت‌کار با صدای بلند می‌خنده و می‌گه: «اگه وقت کردی رییس‌جان!... یه بار هم به خاطر این پیرمرد برو به حرم و از آقا بخواه که دلِ منِ خادم‌شون رو مرمت کنن».

 

4ـ بهشت «ثامن‌الائمه(ع)»: زیارت (33)

«آفتابگردان»، تشنه می‌رویَد... ماه‌ها در خاک، محروم از آب می‌ماند تا بیاموزد که امیدوار «برویَد» ... آفتابگردان، چشم‌انتظار مدد خورشید، سر از خاک برمی‌دارد و به سوی آسمان، قد می‌کشد ... آفتابگردان می‌روید... سرمی‌گرداند... صدها چشم می‌گشاید... تا پرتوی از خورشید را پیدا کند ... تاکنون خورشیدی را ندیده‌ام که آفتابگردانی را ناامید کند!  / در زیارت‌نامة «امام‌رضا(ع)» ـ پس از غسل و بیرون‌رفتن از خانه ـ گفته شده است: «کنار درِ خانه بایست و بگو: (ادامه)... خدای من!... مرا مأیوس نکن!... ای خدایی که هر که امیدوار تو بشود، مأیوس نخواهد شد و کسی را که که در پناه خود بگیرد، رها نخواهد کرد!... (ناتمام)». ـ دریافت، تلخیص و بازنویسی‌ از کتاب شریف «مَفاتیح‌الجَنان»، چاپ اول (بی‌تاریخ) از شرکت «اسوه». صفحة 824.

5ـ بست پایین: دوگانه‌های طبع شوق

*** کودک من

در گرمی «تب» بود و به خود می‌لرزید/ از پنجرة «قطار»، دنیا را دید

از وقت ورود ـ کودکم ـ بهتر شد/ در ملحفة چادر مادر، خوابید

 ***

سوزانده دل مادر و قلب پدرش/ زائر شده مادر و ... دعای سحرش

هرچند که «نفرین»، به لبش بود... ولی/ تصمیم گرفته بگذرد از پسرش ... 

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha