در یکی از این صحبتها پزشک متخصصی با اشاره به سبک نادرست زندگی ما ایرانیها گفت: ما بیشتر از سلامت، برای درمان هزینه میکنیم، درحالی که باید برای سلامت هزینه کرد. او با تأسف معتقد بود: ما کشوری هستیم که از نعمت آفتاب بهرهمندیم، اما کمبود «ویتامین د» در جامعه بخصوص در جمعیت زنان غوغا میکند. جمعیت سالمند ما که پس از ۶۰ سالگی کوژپشت میشوند نشان از مشکلات استخوانی ماست. سری به خانهها بزنید؛ مردم از مدلهای مجلل پردههای چندلایه استفاده میکنند و ذرهای آفتاب به داخل خانه نمیتابد. میگویم: پردهها را کنار بزنید؛ میگویند: فرشمان سفید میشود! یکی به این افراد بگوید اگر فردا بیمار شوید که باید همین فرش را بفروشید و خرج درمان کنید!
آقای دکتر، ناخشنود از وضعیت فرهنگی جامعه ادامه داد: عادیترین و سودمندترین ورزش، پیادهروی است اما نه پارکها و فضای سبز کافی در این زمینه وجود دارد و نه به لحاظ فرهنگی میتوان از این فضاها استفاده کرد. چنانکه خانم جوانی میگفت: با عادیترین ظاهر که در پارک هم پیاده روی کنیم بازهم چشمهایی ما را میپایند و مزاحمت ایجاد میکنند. واقعاً چرا اینقدر تنگ نظرانه زندگی میکنیم... او که دل پردردی از وضعیت جامعه داشت، افزود: در تمام دنیا مردم مسافرت میکنند که روحشان تازه شود و انرژی بگیرند، اما مردم ما با کلی هزینه وقتی از سفر بر میگردند آغاز تشنج و برخورد خانواده است، زیرا هدف اصلی از سفر، خرید وسایلی است که شاید در شهر و کشور خودمان ارزانتر هم باشد! مدتها کشمکش دارند که چرا این سوغاتی را خریدی؟ این چشم و هم چشمیها و این تنگ نظریها مردم را بیچاره کرده است.



نظر شما