از توصیههای خداوند در قرآن، پرهیز مؤمنان از همکاری با همکیشان در انجام گناه و تجاوز از حدود الهی است. (مائده ۵)
بیتوجهی مؤمنان به توصیه الهی از مهمترین موانع سعادت و کمال فردی و اجتماعی و مایه شقاوت و حرماناند و بر اثر این دو، هماهنگی و همگرایی از میان میرود و نظام گسیخته و مختل میشود و روح انتقام و کینهتوزی حاکم میشود و در نتیجه، درون و ضمایر آدمیان فاسد میشود و فروغ فطرت به خاموشی و ندای دعوتگر عقل به ضعف و کاستی میگراید و در نتیجه، هیچ کس بر جان و آبرو و مال خود ایمن نخواهد بود و از زندگی جز دشواری و ناگواری نمیماند. (سیدعبدالاعلی سبزواری، مواهب الرحمان، ج۱۰، ص ۲۶۳-۲۶۵)
رسول خدا(ص) درباره پیامد همکاری در گناه فرمودند: «روز قیامت منادی ندا میدهد کجایند ستمگران و یاران و همسانهایشان؟ حتی کسانی که قلمی را برایشان تراشیده یا دوات و مرکبی را آماده کردهاند؟ آنگاه فرمود: آنان را در تابوتی آهنین گرد میآورند و در دوزخ افکنده میشوند.» (محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص۱۳۱)
صفوان جمال، از یاران امام کاظم(ع) میگوید: خدمت امام رسیدم، فرمودند: ای صفوان، همه کارهایت خوب است، جز یک کار، عرض کردم: فدایت شوم، آن چیست؟ فرمودند: این است که شترانت را به هارون کرایه میدهی. گفتم: به خدا سوگند آنها را در راه عیاشی و هوسبازی و شکار حرام به او کرایه نمیدهم و تنها در سفر به مکه به او کرایه میدهم. افزون بر اینکه خودم نیز همراه شتران نمیروم، بلکه برخی فرزندان و کسانم را با آنها میفرستم. امام(ع) فرمودند: آیا از آنان کرایه میگیری؟ گفتم: آری. فرمودند: آیا دوست داری آنان زنده بمانند و بر سر کار باشند تا کرایه تو را بپردازند؟ گفتم: آری. فرمودند: کسی که بقای ستمگران را دوست بدارد از آنان است و هر که از آنان باشد در آتش دوزخ خواهد بود.
صفوان میگوید: من بیدرنگ شتران خود را فروختم و هارون که از این کار آگاه شد، مرا احضار کرد و گفت: شنیدهام شترانت را فروختهای؟ گفتم: آری. گفت: چرا؟ گفتم: پیر شدهام و فرزندان و کسانم نیز نمیتوانند از عهده اداره آنها برآیند. گفت: چنین نیست، چنین نیست. من میدانم چه کسی به تو فرمان داده است. آری، موسی بن جعفر(ع) به تو فرمان چنین کاری داده است. گفتم: مرا با موسی بن جعفر چه کار؟ هارون گفت: این سخن را رها کن، به خدا سوگند اگر سوابق نیک تو نبود تو را میکشتم. (محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص۱۳۱-۱۳۲)
این نکته در این بحث قابل توجه است که اسلام از یک سو با تعصب قبیلهگرایی مبارزه کرد و از سوی دیگر شعار «تعاون بر برّ و تقوا و ترک همکاری در گناه» را جایگزین شعار جاهلی «انصر أخاک، ظالماً أو مظلوماً» کرد و از سوی سوم همان شعار جاهلی را با معنا و تفسیری متفاوت عرضه کرد، چنانکه انس بن مالک از پیامبر(ص) نقل میکند که فرمودند برادرت را یاری کن؛ ظالم باشد یا مظلوم. پرسیدند: ای رسول خدا، یاری رساندن به مظلوم رواست؛ اما ظالم را چگونه یاری کنیم؟ فرمود: او را از ستم بازدارید و این یاری اوست» (ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۲۵۳، محمد بن سلامه، قضایی، شهاب الاخبار، ج ۱، ص۳۱۱)
از توصیههای مهم قرآن در نوع رفتار با برادر ایمانی و همکیش پرهیز از گمانهای بد است آنجا که فرموده است: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از بسیاری از گمانها بپرهیزید چرا که بعضی از آنها گناه است.» (حجرات/ ۱۲)؛ شاید تعبیر به «کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ(بسیاری از گمانها)» از این نظر باشد که قسمت مهم یا بیشتر گمانهای مردم درباره یکدیگر «گمان بد» است و به این ترتیب قرآن مجید، مردم را متوجه خطر بزرگی که امنیت آنها را در افکار یکدیگر از بین میبرد، ساخته است و مسئله را بهعنوان یک مسئله «محل ابتلای عمومی» معرفی کرده است.
اما جمله «بَعْضَ الظَّنِّ اثْمٌ؛ بعضی از گمانها گناه است» با توجه به جمله قبل از آن، شاید اشاره به این باشد که گمانهای بد مردم درباره یکدیگر گرچه ممکن است قسمتی مطابق واقع باشد، ولی مسلماً قسمتی از آنها بر خلاف واقع و گناه و معصیت است، بنابراین عقل حکم میکند که به خاطر عدم ابتلای به این قسمت، از همه اقسام آن اجتناب شود.
در احادیث اسلامی نیز درباره اجتناب از سوءظن نسبت به مؤمنان به قدری تأکید شده است که در حدیثی از پیغمبر اکرم(ص) آمده است: «خداوند خون، مال، آبرو و بدگمانی به برادر مسلمان و همکیش را حرام نموده است.» (فیض کاشانی، محجة البیضاء، ج ۵، ص ۲۶۸) این روایت مخصوصاً از این نظر قابل توجه است که امنیت در جهات چهارگانه(مالی، جانی، آبرویی و فکری) را در ردیف یکدیگر قرار داده و همه را در عبارت واحدی تحریم فرموده است.
امیرمؤمنان علی(ع) در پیامد بدگمانی نسبت به دوستان و همکیشان میفرماید: «سوءظن و بدگمانی بر تو چیره نگردد که میان تو و هیچ رفیقی جای صلح و صفا باقی نمیگذارد.» (ابن شعبه حرانی، تحفالعقول، ص۷۷) در این فراز از سخن، حضرت امیر(ع) ما را با یکی از آفات معاشرت، به نام سوءظن، آشنا و از پیامدهای سوء و ناخوشایند آن بر حذر میدارند. شاید بتوان گفت که سوءظن بزرگترین آفت دوستی، همسایگی، رفاقت، برادری، همکاری و هر شکل از اشکال معاشرت است.
اگر سوءظن در جامعه رخنه کند آن را از پایبست ویران میکند و ریشههای آن را میسوزاند. بیتردید آفتزدایی از پیکره جامعه از لازمترین کارهاست که یکایک اعضای اجتماع باید مسئولیت خود را در قبال آن انجام دهند تا هم خود و هم جامعه را مصونیت بخشند. (محمدتقی مصباح یزدی، پند جاوید، ج ۲، ص ۵۳)
امام صادق(ع) نیز در خوش گمانی درباره برادران ایمانی فرمودند: «در حق برادران خود حسنظن داشته باشید که برای شما صفای دل و پاکیزهطبعی به دنبال خواهد داشت.» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۵، ص ۱۹۶) و در سخنی دیگر نیز فرمودند: «سخن برادرت را مادامی که حمل بر خیرخواهی توانی کرد هیچگاه آن را بر بدبینی و غرضورزی حمل مکن.» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۵۱)
امام کاظم(ع) نیز فرمودند: «چشم و گوش خود را نسبت به برادر دینیات تکذیب کن آن چنان که اگر ۵۰ نفر درباره او حرفی زدند و او خلاف آنها را گفت تو حرف او را قبول کن و دیگران را تکذیب نما(به او کمال خوشبینی داشته باش)» (شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج ۲، ص ۱۱۱) چنان که پیداست مضمون همه روایات پیش گفته، داشتن خوش گمانی درباره برداران دینی است. از این روایات لزوم خوشگمانی درباره همه افراد؛ هر چند اگر سابقه گناه و پلشتی داشته باشند، استفاده نمیشود.
از سویی دیگر، باید توجه داشت که عموم عالمان اهل سنت با همین استدلال که چه بسا ممکن است گناهکاران پس از گناه توبه کرده باشند، حتی حاضر شدهاند، جنایت یزید بن معاویه که طبق روایات بزرگی و زشتی آن بر سراسر هستی سنگینی میکند را توجیه کنند و بگویند شاید او توبه کرده باشد. بنابراین، نه بدگمانی نسبت به مؤمنان رواست و نه خوشگمانی نسبت به گناهکاران.
البته اگر انسان به گناهکاری که دچار استغراق در گناه نشده است، به چشم توبه نگاه کند، امر ستودهای است. این که نباید به گناهکاران به چشم ماندگاری در گناه نگریست و احتمال توبه درباره آنان بدهیم، سخن خوبی است، اما نباید به حد خوش بینیهای جاهلانه و غافلانه برسد؛ به حدی که حتی خود آن گناهکاران در دل خود از سادگی ما بخندند. نظیرآن فرد ساده دلی که گفته بود اگر فلانی شب سرقت کرد؛ پس کی موفق به خواندن نماز شب شد.
از دیگر نکات مورد توجه درباره این مسئله این است که در چه شرایطی باید از بد گمانی نسبت به دیگران مخصوصاً همکیشان پرهیز کرد؟ امیرمؤمنان علی(ع) در پاسخ این پرسش فرمودند: «اگر در زمانی اغلب مردم صالح بودند و صلاح در جامعه غالب بود و بیشتر مردم آن زمانه آدمهای خوبی بودند، در چنین زمانی انسان حق ندارد نسبت به اشخاص سوءظن داشته باشد. اگر یکی دو نفر و یا اقلیتی عمل خلاف مرتکب میشوند، نباید آدم نسبت به همه سوءظن پیدا کند؛ بلکه صرفاً ازهمان جایی که میداند جای فساد است، باید اجتناب کند؛ چون جو حاکم بر زمان، جو صلاح و خوبیهاست. در برابر، اگر در زمانی اکثر مردم فاسد بودند و یا جو و محیط آلوده بود، در آنجا دیگر نباید انسان حسن ظن داشته باشد. اگر در آنجا حسن ظن داشته باشد فریب خورده است.» (نهجالبلاغه، کلمات قصار، شماره ۱۱۴)
نکته دیگری که درباره پرهیزاز بدگمانی نسبت به برادران دینی و همکیش مورد توجه قرار داد این است که ما این حق و اجازه را نداریم که شخصی را فاسق بشماریم و از عمق دل و اندیشه خود، وی را فردی گناهکار، فاسق و متخلف بدانیم؛ ولی حسن ظن قلبی موجب حسن ظن عملی و سپردن مسئولیت مهم به او نمیشود. از همین رو باید به هنگام سپردن مسئولیت، صلاحیت اخلاقی، علمی، اجتماعی و فردی و... احراز گردد. حسن ظن قلبی و ذهنی که مورد عنایت و توصیه روایات است غیر از حسن ظن عملی و حسن اعتماد عملی میباشد که باید به هنگام سپردن مسئولیتها احراز شود؛ بنابراین حسن ظن قلبی مجوز سپردن مسئولیت به دیگران نمیشود. (محمدتقی مصباح یزدی، پند جاوید نویسنده، ج ۲، ص ۶۶)




نظر شما