به گزارش قدس ،بسیاری از مردم افغانستان علاوه بر سایه سیاه جنگ از مرگ و میر ناشی از اعتیاد نیز رنج میبرند. گروهی از کودکان و نوجوانان افغان به علت تجارت هروئین و کاشت تریاک به مواد مخدر معتاد میشوند. علاوه بر آن زنان زیادی در افغانستان بخاطر خرید و فروش مواد مخدری مانند تریاک و هرویین به مصرف این سم مهلک روی میآورند.
لیلا حیدری نخستین زنی است که توانست برای اولین بار کمپ ترک موادمخدر را برای زنان و مادران معتاد تاسیس کند. این زن جسور در حالی دست به این اقدام شجاعانه زده است که طبق قوانین و شرایط حاکم بر افغانستان بسیاری از زنان از انجام فعالیتهای اجتماعی محروم هستند.
اگرچه برخی از افغانها از مرکز بازپروری لیلا حیدری به عنوان شکنجهگاه عذابآور یاد میکنند با این حال لیلا حیدری در برابر این کنایهها لبخند میزند زیرا به کار خود ایمان دارد.
زندگی پر فراز و نشیب
سالها پیش زن و مرد جوانی بخاطر شرایط سیاسی حاکم بر افغانستان و اوضاع نابسامان جنگ به ایران پناهنده شدند و فرزندشان را در ایران به دنیا آوردند.
این دختر که لیلا نام داشت در 12 سالگی ازدواج کرد و 13 ساله بود که مادر شد. لیلا زیر سایه مادری خشمگین پرورش یافت. زندگی در کنار شوهر بدزبانش تا 13 سال بعد او را در فشار و مشکلات مضاعف دیگری قرار داد. 26 ساله بود که موفق شد از شوهرش جدا شود و این در حالی بود که شوهرش برای آزار او، او را از سه فرزندشان دور کرد و اجازه دیدار با آنها را به او نمیدهد. لیلا پس از این سالها به فکر افتاد تا به زنان دیگری که مثل او با مشکلات دست و پنجهنرم میکنند، کمک کند و تصمیم گرفت انرژیاش را صرف بازپروری زنان معتاد سرزمینی کند که بیش از 90 درصد تریاک جهان در آن تولید میشد.
تصمیم بزرگ
لیلا حیدری در مورد اینکه چگونه شد که تصمیم به تاسیس کمپ مادران گرفت میگوید: سال گذشته زمانی که از کنار رودخانه کابل میگذشتم، متوجه مرگ افراد معتادی شدم که به علت اعتیاد، سوءتغذیه و... در سرمای زمستان جان سپرده بودند. با دیدن مردم فقیر و بدبخت کشورم تصمیم گرفتم به آنها کمک کنم. هرگاه از روی پل رودخانه عبور میکنم به فکر زنانی میافتم که زیر آزار و شکنجه شوهرانشان جان سپرده بودند. همیشه میخواستم مانند «مادر ترزا» باشم. با مطالعه زندگینامه «گاندی» و «چه گوارا» با خود فکر کردم چگونه میتوانم موثر باشم.
این زن جوان که اکنون لقب مادرترزای افغان یافته است در 35 سالگی تصمیم خود را عملی کرد.
یک سال قبل
وی که یک سال پیش پس از طلاق از شوهرش از ایران به کابل بازگشته بود میخواست به عنوان فیلمساز مستند در جشنواره فیلم کابل حضور یابد. وی پس از بازدید از جشنواره فیلم تصمیم گرفت در کابل بماند.
پاییز سال 2011 میلادی بود که در منطقه دشت برچی در کابل رستوران «تاج بیگم» را راهاندازی کرد و سپس با درآمد حاصل از آن در نزدیکی رستوران اردوگاه ترک موادمخدر را برای زنان معتاد افغان برپا کرد. وی مرکز بازپروری خود را «کمپمادر» نامید. این کمپ اکنون در میان معتادان بهبود یافته به نام «زندگی زیبا است» شهرت یافته است. لیلا حیدری همیشه از کمکهای یکی از دوستانش که در دانشگاهی در افغانستان فعالیت میکرد، یاد میکند. به گفته وی، دوستش پس از همکاری با او برای تاسیس کمپ مادر از دانشگاه اخراج شده است.
در کمپ مادر از روش سمزدایی که نوعی گروه درمانی است استفاده میشود و در آن از هیچ نوع دارویی استفاده نمیشود. البته این نوع درمان مخالفان خود را دارد به طوری که یک کارشناس غربی در کابل میگوید: این نوع درمان بیفایده است زیرا معتادان بیماران روانی هستند و برای درمان و بهبودی به دارو نیاز دارند. اما به گفته یک سخنگوی مستقر در سازمان مبارزه با مواد مخدر در آمریکا، روش گروه درمانی در کمپ مادر همان روشی است که در یک مرکز در کالیفرنیا به داوطلبان مبارزه با مواد مخدر آموزش داده میشود. این داوطلبان میتوانند آموزشها و اطلاعات خود را در اختیار سایر داوطلبان قرار بدهند، با وجود تمام موانع سر راه در کارش مصمم و جدی است. او میگوید: سال پیش به بیش از 300 معتاد کمک کرده است. البته مقامات افغانی این ادعاها را قبول ندارند زیرا هیچ آگاهی نسبت به کمپ مادر در اختیارشان نیست. در حالی که خبرگزاری فرانسه (AFP) از 12 معتاد بهبود یافته در کمپ مادر گزارشی تهیه کرده است.
این زنان در حال سپری کردن دوره نقاهت بودند. یکی از معتادان بهبود یافته که علی نام دارد و 34 ساله است به خبرگزاری فرانسه گفت: زمانی که سرباز بودم به مواد مخدر معتاد شدم با اینکه هدف این کمپ نجات زنان بود به اصرار زیاد موفق شدم در کمپ اعتیادم را ترک کنم و اکنون زندگیام دچار تحول شده است. در حال حاضر نزدیک به پنج ماه است که پاک هستم. فاطمه افسر پلیس 40 سالهای است که تجربه سبز دیگری را از کمپ مادر دارد. او میگوید: پسرم دو هفته تحت مراقبت لیلا بوده است. از اینکه پسرم مادر مهربانی مانند لیلا دارد، خوشحال هستم و به نظر وضعیت او بهتر شده است. با وجود تمام این تصاویر زیبا، لیلا حیدری با تنشهای زیادی روبهرو است. همسایگان کمپ از سر و صدای زیاد در شب شکایت دارند و از رفت و آمد گروه معتادان در محله خود خشمگین میشوند. فردناشناسی این زن جسور را تهدید به قتل کرد و گروهی دیگر قصد اخاذی و باجگیری دارند، با این حال هیچ یک از این عوامل نمیتواند مانعی در برابر قدمهای بزرگ زن شجاع باشد. جسارت و شجاعت موسس کمپ مادر همه را حیرتزده کرده است و او بیتوجه به فشارها و مخالفتهای مسوولان دولتی به کارش ادامه میدهد. گفته میشود احتمال بسته شدن کمپ مادر توسط دولت وجود دارد.
لیلا حیدری میگوید: دیدن زنان معتادی که هرگز فکر نمیکردند یک زن به آنها کمک کند، صحنه دلخراشی بود. زمانی که برای جمعآوری زنان معتاد به کنار رودخانه کابل رفتم مردی با صدای بلند فریاد میزد که شماره تلفن خانوادهات را پیدا خواهم کرد و از تو به آنها شکایت میکنم. لیلا حیدری هنوز هم از بوی تعفن و شرایط وحشتناک زندگی در کنار رودخانه کابل به تلخی یاد میکند. او هنوز آن روز بارانی را به یاد دارد که با خودرو خود به کنار رودخانه رفت تا به معتادان بیخانمان کمک میکند.
موسس کمپمادر در ابتدا خانهای را اجاره کرد و آنجا را به مرکز توانبخشی تبدیل کرد اما این خانه بسیار کوچک بود و از طرفی صاحبخانههای افغانها تمایلی نداشتند تا خانه خود را مکان بازپروری معتادان کنند. واقعا روزهای سختی را پشت سر میگذاشت، از طرفی دولت افغانستان مخالف کار کردن زنان در اجتماع بود و از طرفی دیگر هیچ گونه کمک مالی از سازمانها و سایر مراکز دولتی برای کمک به درمان معتادان انجام نمیشد.
این زن جسور با دو مینیبوس در اطراف شهر حرکت کرد و معتادان را از کنار خیابانها جمعآوری کرد. خودش میگوید: بسیاری از زنان معتاد با دیدن من به سمتم سنگ پرتاب میکردند و تمایلی به بستری شدن نداشتند. با دیدن رفتارهای زنان افغان متعجب میشدم. حتی مردان معتاد افغانی با دیدن من سنگ پرت نمیکردند ولی در نهایت توانستم زنان معتاد را راضی کنم و آنها را به کمپ ببرم.
وی میگوید: بارها از طریق افراد ناشناس به صورت تلفن و حتی از نزدیک تهدید شدهام و این تهدیدها همچنان ادامه دارد. اما نتایج حاصل از کار به من قدرت و انرژی میبخشد. روش من نوعی گروه درمانی است که از مدلهای توانبخشی خارجی با تاکید بر ورزش و همکاری الهام گرفته است. کمپ مادر نه تنها به درمان معتادان زن اختصاص یافته بلکه در حال حاضر مردان معتاد افغانی نیز در این مرکز تحت درمان هستند. بیخانمانها، نوجوانان فراری و زنان بیوه به کمپ پناه آوردهاند.
وی با لبخند میگوید: اکنون آشپزها و پیشخدمتهای رستوران تاج بیگم کسانی هستند که زمانی از درد اعتیاد رنج میبرند. من این زنان و مردان را استخدام کردهام زیرا آنها سالم هستند و هرگز دوباره به مصرف مواد مخدر روی نمیآورند. در واقع با این کار فرصت بازسازی زندگی و یادگیری مهارتهای جدید را به آنان دادهام. لیلا حیدری در حالی دست به انقلابی عظیم در کشور فقیر و جنگزده افغانستان زده است که بسیاری از زنان افغان حق ندارند در محیط بیرون از خانه به فعالیتهای اجتماعی بپردازند.
موسس کمپ مادر در یک مصاحبه تلویزیونی اعلام کرد با کمک یک دوست توانسته هزینههای درمان و غذای معتادان را فراهم کند.
وی همچنین به تازگی اعلام کرده است؛ 27 مرد و 4 کودک در اردوگاه مادر تحت درمان قرار گرفتهاند زیرا قصد دارد مردان افغانی را از مواد مخدر دور کند تا به کار و فعالیت بپردازند.
محمدجواد یکی از معتادانی است که در کمپ مادر اعتیاد را کنار گذاشت و در حال حاضر به عنوان خدمتکار در کمپ مادر کار میکند.
وی 10 سال به اعتیاد گرفتار بود و امروز از روزهای سخت کشیدن هروئین یاد میکند. علی والاه یک معتاد تحت درمان در کمپ مادر است. علی والاه از سن 12 سالگی کشیدن سیگار را شروع کرده و سرانجام در کنار رودخانه کابل به مواد مخدر معتاد شده است.
زهرا محمدی 65 ساله میگوید: بعد از آنکه پسر بزرگم از پله برقی سقوط کرد و جانش را از دست داد و پسر کوچکم در تصادف وحشتناکی درگذشت و دختر بزرگم مصرف مواد مخدر را شروع کرد. بعد از آن همگی از مواد مخدر استفاده میکردیم. من نزدیک به 15 سال است که مواد مخدر مصرف میکنم. برای خرید هروئین دست به هر کاری میزدم تا اینکه میتوانستم 2 دلار جمع کنم و با پول آن برای دخترم و خودم هروئین بخرم. در حال حاضر زهرا محمدی از اینکه در کمپ مادر تحت درمان قرار گرفته شده است، اظهار خشنودی میکند.
در حالی که دولت افغانستان قصد دارد اردوگاه مادر را از ادامه کار باز دارد لیلا حیدری گفته است طرحهای بزرگ دیگری نیز دارد و در آینده نزدیک آنها را توسعه خواهد داد زیرا معتقد است کمپمادر یک اردوگاه حیاتی برای معتادان افغانی است و قصد دارد آن را در سراسر افغانستان توسعه بدهد.
بازدید لیلا حیدری از خانواده معتاد افغانی
در حومه کابل، پشت یک دیوار بلند، ساختمانی وجود دارد که زمانی بچههای افغان پشت نیمکتهای آن مینشستند. نقاشیهای روی دیوارهای خاکستری و نقاشی حیوانات و گلهای رنگی روی دیوار ساختمان همگی نشان میدهد که این ساختمان زمانی مدرسه بوده است و اکنون یک فرش کهنه در کف کلاس پهن شده است و خانوادهای روی آن زندگی میکنند.
وارد اتاق که میشود، معصومه لبخند میزند. مادر 25 ساله از موسس کمپ مادر دعوت میکند تا روی فرش قرمز کهنه بنشیند. علی و محمد 5 و 8 ساله هنوز از خواب بیدار نشدهاند. با شنیدن صدای مهمانشان سریع از خواب میپرند و به کنار مادربزرگ پناه میبرند. مادربزرگ 54 ساله است، اما پیرتر به نظر میرسد. فاطمه 20 ساله و خواهر معصومه است و برادر بزرگتر حسین نام دارد و 27 ساله است. با دیدن لیلا حیدری به دیوار تکیه میدهد و منتظر است تا به حرفهای او گوش بدهد.
معصومه با صدای بغضآلودی میگوید: خیلی سخت است بعد از آنکه شوهرم مرد مصرف مواد مخدر را شروع کردم مانند یک دارو دردهایم را تسکین میداد بعد از آن بود که کاملا معتاد شدم و هر روز بیشتر از روز قبل به آن نیاز دارم.
مادر معصومه در حالی که اشک میریزد میگوید: احساس شرم میکنم. با خودم میگویم چرا باید فرزندانم را هنگام مصرف موادمخدر همراهی کنم. مردم به مادری مثل من چه میگویند؟!



نظر شما