تحولات منطقه

قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: ناصرالدین شاه که به هنگام شروع سلطنت کمتر از 18 سال داشت و فاقد تجربه ی سیاسی و اداری و اطلاعات لازم برای اداره ی جامعه بود و بی شک اگر شخصیتی چون میرزا تقی خان امیرکبیر را در کنار خود نداشت، با مشکلات فراوانی روبرو می گردید.

مجازات استفاده کنندگان نوشابه های الکلی، به شیوه میرزا تقی خان!
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

به گزارش قدس انلاین امیرکبیر پس از رسیدن ناصرالدین شاه به حکومت، فوراً دست به کار شد و با اجرای فرامینی جدید تا حدودی جلوی هرج و مرج آشکار جامعه را نیز گرفت به نحوی که خرید و فروش مشروبات الکلی و باده گساری را اکیدا ممنوع و قدغن نمود و برای اجرای این قانون، که بیشتر توسط اراذل و اوباش و لوطی های سرگذرها و نوکرهای مخصوص دربار و رجال و قاطرچی های دربار نقض می شد، چنان شدت عمل بخرج داد که حتی مورد انتقاد و خرده گیری از سوی افرادی که به آن ها ضرر وارد می شد، واقع گردید!

قبل از صدارت امیرکبیر، اوضاع شهر تهران بشدت درهم ریخته بود. اراذل و اوباش گذرها و محله ها از کاسب های اطراف باج می گرفتند و هرگاه مختصر باده ای می نوشیدند، عربده می کشیدند و نفس کش می طلبیدند. زنان و دختران پس از غروب آفتاب از ترس حمله آن ها جرأت بیرون آمدن از خانه را نداشتند. گاهی اوقات مردان مست در چهارسوق ها قمه خود را از غلاف بیرون می کشیدند و عبور و مرور را قطع می کردند. با روی کارآمدن امیرکبیر اوضاع عوض شد و استعمال نوشابه های الکلی ممنوع گردید. هر کس شراب می خورد و مزاحم مردم می شد، مجازات های سختی داشت. امیرکبیر در اجرای این قانون از هیچکس واهمه نداشت و قانون را بدون استثناء در مورد همه اجرا می کرد. این ماجرا نیز یکی از حوادث واقعی زمان اوست:
آن روز مردمی که از تکیه منوچهرخانی تهران می گذشتند با منظره ای روبرو شدند که سخت آن ها را به وحشت انداخت. یکی از غلامان سفارت روسیه تزاری در حالیکه بشدت مست بود، قمه ای را در دست گرفته، عربده می کشید و دشنام های زشت می داد. مردم با وجودی که جرأت نداشتند به وی نزدیک شوند، از فاصله دور حیرتزده او را نظاره می کردند. دو مرد سالخورده در میان آن ها با هم حرف می زدند. یکی از آن ها به دیگری گفت: مثل اینکه باز هم این منظره ها تکرار می شود.
- خیلی عجیب است! از زمان روی کار آمدن امیرکبیر و منع استعمال مسکرات کسی جرأت آن را نداشت که به این اعمال دست بزند. امیر نظام نه تنها قمه کشی و قداره بندی را قدغن کرده است، بلکه حتی از ایستادن مردم بیکاره و هرزه در سر گذرها جلوگیری می کند. من نمی دانم این مرد چگونه جرأت کرده به چنین کاری دست بزند.

مرد جوانی که به حرف های آن ها گوش می داد، خود را داخل صحبت آن ها کرد و گفت: مگر این مرد قداره کش را نمی شناسید؟ او یکی از غلامان سفارت روسیه است و به پشتیبانی آن هاست که به این اعمال زشت دست زده است.
مرد سالخورده نیز به سخن آمد و گفت: پس در این صورت باز هم زن و بچه ها ما جرأت ندارند از خانه خارج شوند. گوش کنید چه کلمات زشتی را بر زبان می راند و چگونه کاسب های محله را تهدید می کند.
در این موقع قصابی جوان که در آستانه درِ مغازه خود ایستاده بود از شنیدن آن فحش های ناموسی چنان خشمگین شد که چند قدمی جلو گذارد و خطاب به مرد مست گفت: خجالت بکش! اینقدر به نوامیس مردم توهین نکن!
مرد مست که منتظر چنان عکس العملی بود، عربده ای کشید و گفت: تو اگر ناموس داری و نمی ترسی، جلوتر بیا تا حقت را کف دستت بگذارم. من می خواهم ثابت کنم که هیچکس شهامت آن را ندارد جلوی من بایستد.
این سخن بر خشم قصاب جوان افزود. باز هم جلوتر رفت تا قمه را از دست مرد بگیرد. چند تن از اهالی فریاد زدند: جلو نرو، احمد آقا! تو وسیله دفاع نداری.
قصاب رو به آن ها کرد و گفت: مگر نمی شنوید که چگونه به ناموس شما فحش می دهد؟ مگر غیرت و جوانمردی از میان شما رخت بربسته که ایستاده اید و به وی اعتراض نمی کنید؟
و سپس با یک حرکت مچ دست مرد مست را گرفت و سعی کرد که قمه را از دست او بگیرد؛ اما غلام مست، زورمندتر از آن بود که قصاب بتواند قمه را از دستش بگیرد.
مبارزه بین او و مرد مست به زورآزمایی شگفتی مبدل شد. هر کدام از آن ها سعی داشت که بر دیگری چیره شود. تلاش مرد مست بر آن بود که با قمه خود ضربه ای شدید بر قصاب فرود آورد.
سرانجام مرد مست قمه را رها کرد و احمد آقای قصاب با یک حرکت پا بدن وی را برخاک افکند، اما خود نیز غرق در خون شده بود.
مردم برای نجات وی به سویش هجوم بردند. مبارزه دلیرانه او را مردی که به نوامیس مردم فحش داده و با عربده های مستانه فضا را آلوده کرده بود، مردم را سرشار از هیجان ساخته بود.

این قضیه را همان روز به امیرکبیر گزارش دادند. امیرکبیر صبح روز بعد فرمان داد که غلام سفارت روسیه تزاری را دستگیر کنند. این خبر یعنی دستگیر کردن غلام یکی از سفارتخانه ها مثل توپ در تهران صدا کرد؛ زیرا قبل از آن هیچکس حق نداشت یکی از کارگزاران سفارتخانه ها را دستگیر کند و آن ها را به محاکمه بکشد. اما موضوع بدانجا ختم نشد. امیرکبیر شخصاً برای مجازات غلام از خانه خود خارج شد و به میدان ارک آمد و روی سکویی که سابقاً توپ مروارید را روی آن گذاشته بودند نشست.
چهره مردانه و مصمم امیر نشان می داد که بیش از هر موقع دیگر خشمگین است. دقایقی گذشت. امیر دستور داد مقصر را آورده، بر روی توپ مروارید بستند.
در این هنگام دو مرد شلاق به دست از گوشه میدان ارگ به توپ مروارید نزدیک شدند.

مردی که روز گذشته با آن جسارت و بی پروایی عربده می کشید و نفس کش می طلبید و به نوامیس مردم فحش و ناسزا می داد، حالا مانند کودکان التماس می کرد و از امیرکبیر می خواست که از مجازاتش صرف نظر کند.
امیرکبیر بدون آنکه حتی نگاهی به او بیفکند فریاد کشید: خاموش باش! سزای کسی که آسایش را از مردم سلب کند جز شلاق چیز دیگری نیست.
و بعد اشاره کرد که شلاق زدن بر پیکر او را آغاز کنند. پس از آنکه غلام چند ضربه ای شلاق خورد، مأموری از طرف سفارت روس رسید و پاکتی به امیرکبیر تقدیم کرد.
امیرکبیر پاکت را از فراش سفارتخانه گرفت و بدون آنکه سر آن را باز کند زیر زانو گذارد و با خونسردی مشغول کشیدن قلیان شد و غلام هم همینطور زیر تازیانه بود.
پس از اندک مدتی مجدداً نامه دیگری از سفارتخانه رسید. باز امیرکبیر توجهی به مراسله سفارتخانه نکرد و آن را زیر زانو گذارد تا آنکه شلاق خوردن غلام تمام شد.

در این موقع امیرکبیر دست از قلیان کشیدن برداشت و سر پاکت ها را باز کرد و پس از خواندن آن ها به اطرافیان خود گفت: در مورد این غلام از سفارتخانه چیزی نوشته اند. جواب بنویسید که چون این غلام در حال مستی نزدیک تکیه منوچهرخانی بدمستی و هرزگی کرده است، فعلاً اندکی او را تنبیه کردیم؛ اما برای تنبیهات بیشتر، او را می فرستیم به سفارت شما که شما هم او را تنبیه نمایید. ولی خوب است که بعدها دیگر این قبیل غلامان هرزه را نگاه ندارید، زیرا اسباب توهین به سفارتخانه می شوند. بهتر این است که به جای آن ها غلام های نجیب و اصیل را استخدام نمایید.

منابع:
1- هاشمی رفسنجانی، اکبر. امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار، دفتر انتشارات اسلامی، 1362.
2- مدنی، سید جلال الدین. تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران، دفتر انتشارات اسلامی، بی تا.
3- حکیمی، محمود. داستان هایی از زندگی امیرکبیر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1372.

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 8
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • وحيد IR ۱۴:۴۰ - ۱۳۹۲/۰۱/۱۵
    45 0
    خداوند بيامورزدش
  • علي IR ۱۶:۳۵ - ۱۳۹۲/۰۱/۱۵
    21 12
    اگر در مورد سينما و موسيقي و ربا و بدحجابي هم يک غيرتمندي مثل اميرکبير باشد همه مفاسد حل مي شود
  • ali IR ۱۸:۳۷ - ۱۳۹۲/۰۱/۱۵
    48 0
    درود بر امير کبير.
  • ايراندوست IR ۰۱:۴۳ - ۱۳۹۲/۰۱/۱۶
    47 0
    کجايي اميرکبير که ببيني توي همين تهران يه مست عرب بي شعور يک جوان ايراني رو ميکشه و ...
  • خسرو IR ۲۱:۵۰ - ۱۳۹۲/۰۱/۱۶
    26 0
    ما ميتوانيم عربده کشان را بجاي خودشان بنشانيم.خواستن توانستن است.
  • نيما IR ۰۱:۳۷ - ۱۳۹۲/۰۱/۱۷
    25 0
    کاش امير کبيري ديگر داشت ايران من
  • ali IR ۱۰:۳۳ - ۱۳۹۲/۰۱/۱۸
    14 0
    ياد امير کبير گرامي باد.
  • زهرا ممتازي IR ۱۰:۵۹ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۴
    20 0
    واقعا امير كبير مردي كار آمد بود، ولي افسوس كه قدرشو ندونستن.