وی که در اندک مدتی یکی یکی پله های ترقی را در دربار پهلوی طی می نمود و به مقام هایی چون وزارت و نخست وزیری در اندک مدتی دست یافته بود و از این راه پول های هنگفتی، چه از نظر مستغلات و حساب های بانکی و چه از نظر جواهرات و عتیقه جات اندوخته بود، گویا سرنوشت برای او مرگز زجرآوری را رقم زده بود، تا تقاص تمام ناجوانمردی هایش را پس دهد!
در سال ۱۳۴۷ پزشکان علائم اولیه بیماری سرطان را در علم مشاهده کردند و پس از انجام معاینات و آزمایش های دقیق دریافتند که او به نوعی سرطان خون مبتلا شده است. در این مورد چیزی به علم نگفتند اما یک تیم مجهز پزشکی به سرپرستی پروفسور اریک مارتن، سوییسی و پروفسور عباس صفویان او را به دقت زیر نظر گرفتند. برابر تشخیص پزشکان سرطانی که علم بدان مبتلا شده بود، در مدت زمانی بین ۱۰ تا ۱۵ سال به اوج خود می رسید. آنان پروفسور ژان برنار بزرگ ترین کارشناس سرطان خون در جهان را به یاری طلبیدند ولی برای اینکه علم متوجه بیماری خود نشود، نام این متخصصین را پنهان نگه داشتند.
در اواخر سال ۱۳۵۵ بیماری علم رو به شدت گذاشت و آن قدر گسترده شد که او ناچار در خانه بستری گردید و دیگر توان رفتن به محل کار خود را نداشت. وی در این زمان برای درمان راهی فرانسه شد و پس از دو ماه در اردیبهشت ۱۳۵۶ به تهران بازگشت اما دیگر قادر به کار کردن نبود. علم آخرین بار در تاریخ بیست و هشتم تیر ۱۳۵۶ به عنوان وزیر دربار در یک مراسم رسمی حضور یافت و سپس به فرانسه رفت. دو هفته بعد محمدرضا پهلوی تلفنی با او تماس گرفت و از وی خواست تا به دلیل کسالت استعفا بدهد و علم بی درنگ پذیرفت و از مقام وزارت دربار استعفا کرد. متن استعفانامه علم بدین شرح است:
«۱۴ مرداد ۲۵۳۶ [۱۳۵۶]. پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر . چنانکه خاطر مبارک ملوکانه مسبوق است، غلام مدتی است در حال ناخوشی و نقاهت به سر می برد و از عهده انجام وظایف خطیر در دربار با عظمت شاهنشاهی چنانکه باید و شاید برنمی آید. بنابراین از خاکپای همایونی استدعا دارد در صورتی که اراده فرمایند از این مقام پر افتخار کناره جویم و در همه حال افتخار غلامی شاهنشاه را در صورتی که اراده ملوکانه... بدان تعلق داشته باشد برای خود حفظ کند.
با تمام قلب پابوس است.
غلام خانه زاد، علم.»
محمدرضا پهلوی در تاریخ هجدهم مرداد ۱۳۵۶ استعفای اسدالله علم را با ابراز قدردانی از خدماتش پذیرفت. لازم به تذکر است که شاه از هیچ یک از شخصیت ها و وزرای دربار بدین نحو قدردانی نکرد. او خدمات اسدالله علم را ستود و از کناره گیری وی ابراز تأسف کرد:
«جناب امیر اسدالله علم. نامه مورخ چهاردهم مرداد ماه ۲۵۳۶ [۱۳۵۶] شما را ملاحظه کردیم. از اینکه عارضه کسالت اجازه نمی دهد که به خدمت خود در سمت وزیر دربار شاهنشاهی ادامه دهید، متأسف هستیم و استدعای شما را دایر بر کناره گیری می پذیریم. خدمات بی شائبه شما چه در دربار شاهنشاهی و چه در سایر مشاغل مملکتی همیشه ملحوظ نظر و مورد قدردانی ما بوده است و آینده نیز شما را به عنوان یکی از خدمتگزاران صدیق و صمیمی خودمان می شناسیم.
نوشهر. به تاریخ هجدهم مرداد ماه ۲۵۳۶ شاهنشاهی- محمدرضا پهلوی.»
علم در زمانی که اندکی بهبودی یافته بود، تحت مراقبت چند تن از پزشکان نامدار فرانسوی به تهران آمد و به زادگاهش بیرجند رفت. دو روز بعد وقتی جمشید آموزگار به نخست وزیری رسید، با نهایت تعجب مشاهده کرد که امیرعباس هویدا به جانشینی او انتخاب شده است.
پس از آن، بار دیگر بیماری علم رو به وخامت گذاشت. به همین سبب به دستور محمدرضا پهلوی یک فروند هواپیمای اختصاصی عازم بیرجند شد و اسدالله علم را به تهران آورد تا بار دیگر به فرانسه اعزام شود. علم برای چندمین بار در پاریس مورد عمل جراحی قرار گرفت اما این جراحی هم نتیجه نداد او در حالی که از پزشکان فرانسوی قطع امید کرده بود، عازم امریکا شد و در بیمارستانی در نیویورک بستری گردید و پنج روز بعد در همان بیمارستان جان سپرد. جنازه علم در روز بیست و ششم فروردین به تهران انتقال یافت و فردای آن روز در مشهد و در کنار قبر پدرش شوکت الملک علم، به خاک سپرده شد.
علم آغاز تحرکات انقلابی مردم مسلمان ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره) را دید و از شدت و عمق و وسعت آن از طریق جراید و رادیو و تلویزیون آگاه شد، اما آن قدر زنده نماند تا فروپاشی دیکتاتوری پهلوی و انقراض نظام شاهنشاهی ایران و ارباب تاجدارش را به چشم ببیند.
نویسنده: مصطفی لعل شاطری
منابع:
۱- آبراهامیان، یراوند. ایران بین دو انقلاب، ترجمه کاظم فیروزمند و...، تهران: مرکز، ۱۳۷۸.
۲- یاسینی، سید حسام الدین. من محمدرضا ۲۲ سال دارم، تهران: فراندیش، ۱۳۸۳.
۳- نیمه پنهان. نخست وزیران ایران (اسدالله علم)، دفتر پژوهش های موسسه کیهان، تهران: کیهان، ۱۳۸۷.
* مجله وحید، سال پانزدهم، شماره ۹.
* روزنامه کیهان، مورخه ۳۰/۴/۱۳۴۱.




نظر شما