وداع با آقای شهید ایران

قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: به طور قطع معمولاً پرهیز از هوای نفس برای کسانی که مسئولیت حفظ عقاید و اخلاق جامعه ی دینی را بر عهده دارند سنگین تر از دیگران است چرا که آنان الگوی دینی مردمند یعنی مظهر پیامبر (ص) و علی و ائمه (ع) می باشند که گفتار و اعمالشان بر جامعه حجت شرعی است.

گِلایه ی مادر شیخ انصاری و عدالت فرزندش!
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

با مروری در میان منابع (بی شک یکی از این افراد که علاوه بر مراقبت از خود و شئون خود، با اعمال خویش نیز معلم دیگران بوده است) به نام شیخ مرتضی انصاری برمی خوریم.

شیخ مرتضی انصاری (1214-1281ق) در دزفول به دنیا آمد و پس از طی نمودن برخی مدارج علمی در آن شهر، راهیِ عراق شد و در کربلا و نجف، از درس شریف العلمای مازندرانی، شیخ موسی کاشف الغطا، شیخ علی کاشف الغطا و سید محمد مجاهد، بهره برد. وی پس از بازگشت به نجف سرآمدِ مدرسان گردید و به زودی در جهان تشیع مرجعیت عام یافت.

شیخ مرتضی انصاری که جامع فضایل علمی، دینی، اخلاقی، سیاسی و... بود، بیش از دیگران به این مسئله واقف بود که نباید کاری انجام دهد که آن کار در جامعه نقش تخریبی و فساد را داشته باشد؛ مثلاً نباید در جهت رفاه اهالی منزل قدمی بردارد که بویی از اسراف داشته باشد. از این رو خالی از لطف نیست اگر به نمونه ای از این دستورالعمل در زندگی شیخ مرتضی انصاری بپردازیم؛ به نحوی که شارح مصباح الشریعه می نویسد:
نیمه شبی در اهواز به زیارت مرحوم شیخ ابوالحسن انصاری نبیره دختری شیخ مرتضی انصاری مشرف شدم. شیخ ابوالحسن صاحب رساله علمیه و تألیفات گرانبهای علمی بود. از نوادر حالات جدش شیخ انصاری پرسیدم. واقعه عجیب زیر را برایم نقل کرد:

یکی از شاگردان شیخ مرتضی انصاری، آیه الله حاج میرزا حسن شیرازی صاحب فتوای معروف تحریم تنباکو می فرمود: در حالی که مجتهد بودم و خویش را از حضور در هر درس مستغنی می دیدم، از اصفهان به قصد زیارت حضرت مولی الموحدین [علی ع] به نجف رفتم. بزرگان نجف از من دیدن کردند. به بازدید همه رفتم. طلاب و دوستان گفتند: چه وقت به بازدید شیخ انصاری می روی؟ گفتم: یک روز برای بازدید وی، در درس او شرکت می کنم. میرزا به درس شیخ رفت. شیخ به احترام میرزا از درس گفتن ابا کرد. میرزا او را قسم داد.

شیخ به صورت هر روز یعنی بدون به نمایش گذاشتنِ علمِ خود، درس گفت. میرزا پس از درس به خانه بازگشت. وقتی از او پرسیدند: درس شیخ را چگونه دیدی؟ پاسخ گفت: از رفتن به ایران منصرف شدم؛ زیرا خود را نیازمند به شرکت در درس شیخ می دانم. پانزده سال به درس شیخ رفت و مَحرمِ سرِّ شیخ شد. مادر شیخ روزی در غیاب شیخ، میرزا را به حضور طلبید و گفت: فرزندم از نظر امور اقتصادی و وضع مادیِ خانه، بسیار بر ما سخت گیری می کند. از او بخواه با این همه مالی که به دست او می رسد در زندگی من و زن و فرزندانش گشایش دهد. میرزا از خدمت مادر شیخ به سوی صحن حضرت علی (ع) حرکت کرد.

شیخ می خواست نماز مغرب را با مردم به جای آورد. میرزا به محضر شیخ آمد و عرضه داشت: مادر شما کمی از شما دل گیر بود. من می خواهم با شما نماز بخوانم، آیا می توانم بخوانم؟ شیخ فرمود: آری، ولی پس از نماز بدون شک، من مسئله دل گیری مادر را برای شما توضیح خواهم داد. پس از نماز دست میرزا را گرفت و به حرم مطهر امیرالمؤمنین علی (ع) برد و به او گفت: این قبر کیست؟ میرزا گفت: امیرالمؤمنین (ع). شیخ گفت: من امروز در مسند مرجعیت هستم؛ یعنی در جایی که حقِ مولاست. به اندازه ای که در زندگیِ داخلیِ خود گشایش دهم، پول هست، ولی علاقه دارم مادر و زن و فرزندانم اولاً، به اندازه لازم و ضروری خرج کنند. ثانیاً، در شکلِ زندگی از همه مردم، عادی تر زندگی کنند که دل افراد فقیر دچار رنج و غصه نشود و بتوانند بگویند: مرجع ما هم، مانند ما زندگی می کند؛ اما اگر شما بگویید در زندگیِ داخلیِ خویش وسعت دهم می پذیرم، به شرط آن که در محکمه عدلِ حق با حضور امیرالمؤمنین (ع) این مسئله را شما بر عهده بگیری و پاسخ اضافه شدنِ خرج خانه ام را بدهی. میرزا به شیخ گفت: من چنین مسئولیتی را نمی پذیرم. شیخ فرمود: پس گلایه مادر من، ضربه ای به عدالت من نمی زند.

منابع:
1- انصاریان، حسین. عرفان اسلامی (شرحِ مصباح الشریعه).
2- ربانی، اسدالله. برکات در فواید مراقبات.
3- م. کدخدازاده، ر.عباسی. کرامات شگفت عارفان.

 

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 3
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • ali IR ۱۸:۴۴ - ۱۳۹۲/۰۲/۱۴
    8 0
    كاش جوانا اينو بخونن و احترام پدر مادرشون نگه دارند.
  • سارا IR ۰۹:۳۳ - ۱۳۹۲/۰۲/۱۶
    20 0
    اي باا اين جواناني که ما ميبينيم نکه فقط خدا به راه راست هدايتشون کنه.