در مصاحبه پیش رو دکتر محمود امیدسالاراز شاهنامه ، ویژگی ها و تصحیح های مختلف آن می گوید.
این شاهنامه پژوه که تحصیلات خود را در رشته های زبانهای ایرانی و ادبیات فارسی در دانشگاههای ایالات متحده آمریکا به پایان رسانده، سال هاست سرگرم تدریس و تحقیق درباره مطالعات ایرانی به ویژه شاهنامه فردوسی در دانشگاه و کتابخانه دانشگاه ایالتی کالیفرنیاست. وی همکار دکتر خالقی مطلق در تصحیح جلد ششم شاهنامه و عضو شورای عالی علمی دایرة المعارف بزرگ است و ده ها مقاله و کتاب را در کارنامه شاهنامه پژوهی خود دارد. از کتاب های وی به زبان فارسی می توان به جستار های شاهنامه شناسی و مباحث ادبی و چها ر مجلد از گنجینه نسخه برگردان متون فارسی با مشارکت استاد ایرج افشاراشاره کرد. اخیرا هم کتابی از ایشان با نام حماسه ملی ایران و امپراطوری آمریکا به زبان انگلیسی به چاپ رسیده است.
* آقای دکتر، از چه زمانی مطالعه و پژوهش درباره شاهنامه را آغاز کردید و اصولا چه شد که به شاهنامه علاقمند شدید؟
** من از کودکی به ادبیات فارسی، و مخصوصا ً به شاهنامه علاقمند بودم زیرا پدرم از شاگردان مرحوم نظام وفا بود و ایشان در منزل ما بسیار رفت و آمد داشت. همچنین خواهر بزرگم هم که مرحوم شده است، با جناب ادیب برومند که خدایش نگاه دارد خویشاوندی سببی داشت. بنابراین ایشان را هم گاه گاه در رفت و آمدهای خانوادگی زیارت می کردم. جدّ مادری من هم که مرحوم محققّ طادی بود در نجف درس خوانده بود و با مرحوم همایی و فضلای اصفهان مجالس ادبی داشتند. البته این بسیار پیش از به دنیا آمدن من بوده اما علاقه به ادبیات در خانواده ما از قدیم موجود بوده است و بنده هم دراین راه افتادم. ولی این که تحقیق در باره شاهنامه را از کی شروع کردم، باید بگویم که خواندن شاهنامه بصورت مستمرّ در دبیرستان و مطالعه روشمند آن را از دانشگاه آغاز کردم.
* دلیل اهمیت و ارزش والای شاهنامه فردوسی نزد ایرانیان چیست؟
** شاهنامه داستان ایران است و پستی و بلندی هایی که این سرزمین به خود دیده و فداکاری هایی که اهالی این سرزمین برای حفظ آن در قبال تهاجم بیگانگان از خود نشان داده اند. شاهنامه به معنی واقعی یک حماسه ملی است. این کتاب پهلوان خاصّی ندارد. البته رستم بزرگ ترین پهلوان شاهنامه هست، اما شاهنامه پس از مرگ رستم هم ادامه می یابد و پهلوانان دیگری در صحنه پدیدار میشوند. اگر کسی از من بپرسد که قهرمان اصلی شاهنامه کیست؟ پاسخ من این است که پهلوان اصلی شاهنامه کشور ایران است. دراین مورد شاهنامه تافته جدابافته است و هیچ حماسه دیگری، حتی برخی داستان های پهلوانی روسی که کمابیش رنگ و روی میهنی دارند درین مورد به گردپای شاهنامه هم نمی رسند تا چه رسد به این که با این حماسه پهلو زَنَند.
اما اهمیت ادبی شاهنامه از نظر ادبی ازین روست که شعر داستانی فارسی دراین کتاب به حدّی از تکامل و فصاحت رسیده که انگار پیش از فردوسی چنین شعری اصلا ً نبوده و فردوسی آن را اختراع کرده. البته همه ما می دانیم که پیش از بدنیا آمده فردوسی هم بحر متقارب و هم شعر حماسی داستانی موجود بوده است چنان که پاره هائی از آن اشعار درین جا و آنجا باقی مانده و در بطون کتب به دست ما رسیده است. اما انصاف را، شاهنامه کجا و آن ابیات کجا؟ نصیحت من به شما و دیگر جوانان ایرانی این است که سعی کنید روزی یک صفحه از شاهنامه را بخوانید تا ببینید که این کتاب چه اثری عمیقی در روح و روان و بر نحوه فارسی نویسی شما خواهد گذاشت. اگر مذهبی هستید، می بینید فردوسی سرود عظیمش را با ابیاتی شروع می کند که کاملا مطابق با مشرب و مرام هر خداپرست با وجدانی است، به هردین و مذهبی که می خواهد باشد:
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر، اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده ِ رهنمـای
اگر در به مذهب تشیّع هستید و معتقد به رؤیت نیستید، می فرماید:
به بینندگان آفریننده را نبینی، مرنجان دو بیننده را
نه اندیشه یابد بدو، نیز، راه که او برتر از نام و از جایگاه
اگر به مشرب پهلوانی و میهن پرستی و دفاع ازین آب و خاک هستید، این ابیات به دل شما می نشیند:
که ایران چو باغیست، خرّم بهار شگفته همیشه گل کامگار ...
نگر تا تو دیوار او نفگنی دل و پشت ایرانیان نشکنی...
گویی فردوسی هزار سال پیش دسیسه های بیگانگان را علیه این آب و خاک دیده و به ما فرزندانش نصیحت میکند که گول دروغ پردازی دشمنان وطن را نخوریم و دل و پشت ایرانیان را نشکنیم و خودمان به دست خودمان دیوا رهای این باغ عزیز را فرو نیندازیم تا بیگانگان بر سرزمین اجدادی ما مستقر نشوند. در هر بیت این حماسه درسی است برای کسی که گوش شنیدن و چشم دیدن داشته باشد. اهمیت شاهنامه منحصر به ادبیات نیست. این کتاب با هر قطره خون ایرانی حقیقی آمیخته است. بیش ازین نمی گویم که گفته اند: "درخانه اگر کس است یک حرف بس است".
* در بین صحبت هایتان فرمودید پهلوان اصلی شاهنامه کشور ایران است و هیچ حماسه دیگری، حتی برخی داستان های پهلوانی روسی که کمابیش رنگ و روی میهنی دارند دراین مورد به شاهنامه نمی-رسند، پس به نظر شما شاهنامه بزرگ ترین حماسه جهان است؟
** شاهنامه در ادب حماسی دنیا از جایگاه ویژه ای برخوردارست. دو حماسه معروف یونان، یعنی ایلیاد و ادیسه در ادبیات اروپایی مقام بسیار بلندی دارند، تمام ایلیاد داستان تلاش یونانیان در بازپس گرفتن خانمی است که فریبش داده و او را به سرزمین تروا برده اند. ادیسه هم حکایت تلاشهای اودیسئوس، یکی ازسرداران سپاه یونان است که پس از پیروزی در جنگ تروا، می خواهد به مملکت خودش بازگردد، اما در راه با موانع و مشکلاتی روبرو میشود که بازگشتش را به تأخیر می اندازند. وقتی هم که پس از سالها سرگردانی به منزل می رسد مجبور می شود با کسانی که در غیاب او به گمان این که او مرده است، خواستگار همسرش شده اند جنگ کرده و آن ها را تار و مار کند. پس هیچ کدام از این ها را نمی توان حماسه ملی خواند چون کاری به ملیّت ندارند.
به همین سان، از دو حماسه بزرگ هندی، یعنی مهابهاراتا و رامایانا هم، اولی درباره رقابت دو دسته پهلوانان خویشاوند بر سر تاج و تخت شاهی است، و دومی، یعنی رامایانا، درباره پس گرفتن ملکه ای است که توسط شاهی بیگانه دزدیده شده. ناگفته نماند که در رامایانا، پهلوان اصلی داستان که نامش راما است، با لشکری که از حیوانات تشکیل یافته به سرزمین رقیب خود حمله می برد. در حماسه های متأخرتری مانند داستان های پهلوانی ژرمنی و انگلیسی باستان و... هم باز ماجراها مربوط به کا رهای خارق العاده یک پهلوان است و موضوعات آنها هم معمولا ً قبیله ای یا پهلوانی صرف است. بنابراین این حماسه ها نیز حماسه ملّی نیستند. اما شاهنامه موضوعی کاملا متفاوت دارد.
* شاهنامه حماسه ملی ایرانیان است پس چرا غربی ها در تصحیح شاهنامه پیشگام بودند؟
**این که غربی ها در تصحیح شاهنامه پیش قدم بوده اند، افسانه ای بیش نیست. خودمان اول درین راه پای گذاشتیم. علم تصحیح متن در میان مسلمانان قرن ها پیش از این که اروپاییان بویی از آن برده باشند سابقه داشته، اولین تصحیح شاهنامه که متن آن به ما رسیده است، تصحیحی است که حمدالله مستوفی قزوینی در قرن هشتم هجری، زمانی که در دستگاه خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی کار می کرد و هنوز اروپا در جهل قرون وسطایی دست و پا می زد از مقابله با پنجاه نسخه شاهنامه فراهم آورد. در آن زمان حتی اشراف اروپا نمی دانستند سواد چیست تا چه رسد به این که تصحیح متن را بفهمند.
* منظورم تصحیح علمی و آکادمیک شاهنامه است که از اواخر قرن هجدهم میلادی به وسیله مصححان غربی آغاز شد.
**بله، دراین که در چند قرن اخیر که شرق به خواب فرورفته بود، اول غربی ها شیوه تصحیح علمی را بر ادب فارسی و عربی منطبق کرده اند حرفی نیست. اما شرق از خواب برخاسته. چین، هند و ایران، سه نقطه ثقل تمدن شرقی، یک یک طوق انقیاد غرب را از گردن افگنده و هرکدام پای در راه خود نهاده اند. دراین روزگار باید به خانه پدری بازگشت و اول با بررسی دقیق آثار قدما، مخصوصا علمای حدیث، دید که این ها در زمینه تصحیح چه کرده و چه نظریاتی ابداع نموده اند. وقتی حقّ خودمان را از آنچه که از پدرانمان به ارث برده ایم مشخص کردیم، اگر در آن میراث آبا و اجدادی کم و کسری یافتیم که می توانستیم با وام گرفتن و بومی سازی تکنیک های غربی آن میراث را گران قدر تر کنیم، آن وقت نه بنده و نه هیچ انسان عاقل دیگری حرفی در گرداندن نظر به سوی مغرب زمین ندارد. به شرطی که تقلید صرف در کار نباشد بلکه وامگیری و بومی سازی مدّ نظر باشد.
* آیا دلایل استعماری هم در فعالیت های شاهنامه پژوهی مصححان غربی تاثیر داشته است؟
** آن هم محل اشکال است. این که مثلا ً یک مصحح غربی مثل ژول مول بنشیند و برای استثمار ایران سی و چند سال از عمر عزیز را صرف تصحیح شاهنامه کند، حرف نامربوطی است. به عبارت دیگر اگر از واژه "دلایل" منظورتان "اهداف" استعماری است، بنده گمان نمی کنم چنین اهدافی در کار بوده باشد. اما اگر بفرمایید غربی ها بطور کلی دربررسی ادبیات شرقی ها دید مخصوصی دارند که آمیخته به برخی پیش فرض ها و تبعیضات نژادی در باب شرقی هاست، بنده با حرف شما موافقم.
* حال که بحث به تصحیح علمی شاهنامه رسید مختصری هم درباره تصحیح دکتر خالقی مطلق و همکاری تان با ایشان در تصحیح مجلد ششم شاهنامه توضیح دهید.
** شاهنامه دکترخالقی مطلق به شیوه تصحیح انتقادی و محصول سال ها تلاش طاقت فرسای ایشان است که البته من هم درتصحیح جلد ششم با ایشان همکاری داشتم؛ در سال 1990 یا 1991 م یک بار جناب دکتر خالقی به بنده نامه نوشتند و چون کار تصحیح ، به سبب کسالتی که داشتند و هنوز هم گهگاه اذیت شان می کند، برایشان سنگین شده بود از بنده خواستند که دراین باره با ایشان تشریک مساعی کنم و تصحیح مجلدات شش، هفت و هشت را برعهده بگیرم. من هم به این شرط که قدری آزادی عمل داشته باشم قبول کردم. اما چون نتوانستم کار تدریس و تحقیق در دانشگاه پیدا کنم و مجبور شدم که برای امرار معاش به کارهای گوناگون، و آخرالامر به کار در کتابخانه های دانشگاهی بپردازم، آن آزادی عمل و وقت تحقیق را که اعضای هیأت علمی دانشگاه دارند، نداشتم و کار تصحیح بسیار کند پیش میرفت. به این دلیل قرار شد تصحیح مجلد هفتم را به عهده آقای خطیبی بگذاریم و مجلد هشتم را هم خود استاد تصحیح بفرمایند. روی این حساب آن کمکی را که ایشان از بنده توقع داشتند نتوانستم به تقدیم برسانم.
* آیا تصحیح انتقادی که دکتر خالقی مطلق آن را اساس کار خود قرار داده اند علمی ترین شیوه تصحیح است؟ زیرا برخی از پژوهشگران معتقدند تصحیح انتقادی نوعی تصرف در فکر و اندیشه فردوسی است. این گروه همچنین می گویند کهن ترین نسخه به جا مانده از شاهنامه باید اساس کار قرار بگیرد و کوچک ترین تغییری در آن ایجاد نشود. نظرتان چیست؟
** در علم تصحیح دو مکتب عمده در مغرب زمین وجود دارد؛ یکی آن است که با نام مصحح بزرگ آلمانی کارل لاخمان (م1851 میلادی) عجین شده و دیگری را ادیب فرانسوی، ژوزف بـِدیّه (م1938 میلادی) ابداع کرد. در سیستم لاخمان، مصحح ابتدا تمام نسخ موجود در یک متن را جمع آورده، و پس از بررسی غلط ها و افتادگی های مشترک، و دیگر خصوصیات متن و زبان آنها، این نسخ را در خانواده هایی دسته بندی می کند. بعد هم سعی می کند به متن آن نسخه فرضی و تئوریکی برسد که به دلایل متن شناسی همه دستنویس های موجود اثر از آن منشعب شده اند. پیروان مکتب لاخمان معتقدند که پس ازین که کار طبقه بندی دستنویس ها بصورت علمی و روشمند به پایان رسید، مصحح درهرنوع اعمال نظر در تصحیح آزاد است و در چهارچوب آنچه که در تحقیقات مقدماتی بدان رسیده است، اجازه هرنوع اجتهاد و اعمال حدس و گمان را دارد. اما پیروان ژوزف بدیه معتقدند که استدلالات لاخمان در نحوه رسیدن به مادرنسخه دستنویس های موجود معیوبست و در بسیاری از موارد رسیدن به متن آن مادرنسخه غیرممکن است. بنابرین ارجح اینست که مصحح متن یک دستنویس را که به دلایل مختلف بهترین نسخه اثر تشخیص داده است، بگیرد و همان را فقط با تصحیح اغلاط کاملا ً فاحش بعینه چاپ کند.
در مورد مکتب بدیّه باید توجه داشت که او ایرادات خودش را ابتدا در سال 1913 میلادی، مطرح و سپس در سال 1928 م بصورتی مفصل و روشمند مطرح کرد. در آن دوران امکانات چاپ عکسی نسخ خطی مثل امروزه فراهم نبود. بنابرین دسترسی به متن دستنویس ها نیز تنها از طریق چاپ حروفی آنها ممکن بود. اما امروز که این امکانات فراهم است و مراکز تحقیقی مانند مرکز میراث مکتوب و کتایخانه مجلس خودمان چاپ های بسیار نفیس عکسی از دستنویس های خطی عرضه میکنند، دیگر چه لزومی دارد که مصححی یک نسخه را بگیرد و بعینه آنرا حروفچینی کرده به نام تصحیح عرضه کند؟ اگر قرارست که متن نسخه بدون هیچ گونه دخالت به چاپ برسد، چاپ عکسی نسخه که به آن چاپ فاکسیمیله یا نسخه برگردان می گویند بهتر به این مقصود منجر میشود. بنابرین، به دلیلی که ذکر شد و دلایل تکنیکی دیگری که جای بحث آنها در مجلات تخصصی است، من به این روش عقیده-ای ندارم.
* آقای دکتر، درباره منابع شاهنامه چه نظری دارید؟ آیا منبع فردوسی صرفا شاهنامه ابومنصوری است؟ حال آنکه به عقیده برخی از محققان به نظر می رسد فردوسی در نظم برخی از داستان ها مثل رستم و اسفندیار از منابع کتبی دیگر استفاده کرده است؟ درباره منابع غیر کتبی نیز قراین خود شاهنامه نشان می دهد که فردوسی به جز منابع کتبی از گفته دهقانان نیز استفاده کرده است.آیا موافقید؟
** به نظر بنده، چنان که بارها درین جا و آنجا نوشته ام، فردوسی از هیچ منبع دیگری بجز شاهنامه ابومنصوری در نظم حماسه خود استفاده نکرده است و این مطلب را هم مکرر در خود کتاب متذکر شده. و امّا این که می فرمایید از گفته دهقانان نیز استفاده کرده است، تا حدّی درست است. شاهنامه ابومنصوری را چنان که در مقدمه آن آمده است چندین دهقان از گفته دهقانان و صاحب نظران دیگر جمع آوری کرده بوده اند، چنان که خودشان در مقدمه کتاب که تنها قسمت آنست که به ما رسیده است، می نویسند: "و این نامه را هرچه گزارش کنیم، از گفتار دهقانان باید آورد که این پادشاهی بدست ایشان بود." بنابرین هرجا که فردوسی می گوید من از دهقان شنیدم که چنین و چنان میگفت، منظورش همان گزارشات دهقانان است که در شاهنامه ابومنصوری نقل شده است. اما این که آیا از داستانهای شفاهی هم استفاده کرده است یا نه را، نه من میدانم نه کسانی که چنین ادعایی می کنند زیرا راهی برای اثبات این ادعاها نیست. بنابرین بنده وقتی نصّ شاهنامه جلوی چشمم هست که فردوسی خودش در آن میگوید "یکی نامه بود از گه باستان" که در آن داستانهای بسیار بود و من آن نامه (یعنی کتاب) را به شعر درآوردم، دیگر ینده بی جهت با خود شاعر مخالفت نمی کنم و از خودم حرف در نمی آورم که فردوسی برخلاف آنچه که می گوید ازین جا و آنجا مطلب سر هم میکرده. اگر سندی که قابل اعتماد باشد، نه حدس و گمان این فاضل و آن دانشمند، پیدا شود که به طور واضح به ما بگوید که فردوسی از فلان کتاب و فلان رساله یا از قول فلان شخص هم داستان هایی را گرفته و به متن شاهنامه ابومنصوری وصله کرده است، آن وقت بنده چون با حرف حساب لجبازی ندارم، شهادت آن سند را قبول خواهم کرد. اما حدس و گمان این و آن را نمی پذیرم!
* درباره داستان های مربوط به بخش تاریخی شاهنامه چطور؟ آیا می توان آن ها را با منا بع تاریخی معتبر تطبیق داد و مثلا گفت از منبع خاصی گرفته شده اند؟
**آن بخش از شاهنامه که معمولا آن را بخش تاریخی کتاب می نامیم، خاطره قومی ایرانیان از تاریخ خودشان است. اما خاطره قومی دیگرست و علم تاریخ که بر اساس شهادت اسناد و مدارک تاریخی استوارست دیگر. انوشیروانی که در شاهنامه می بینید، درست است که در کلیات با انوشیروان تاریخی شباهت دارد و حتی می توان بسیار با احتیاط و صرفا به عنوان یک منبع ثانوی و جنبی از روایات شاهنامه در تدوین تاریخ پادشاهی او استفاده کرد، اما شاهنامه تاریخ قومی است، نه تاریخ واقعی؛ تاریخ قومی آن روایت تاریخ است که از صافی امیال خودآگاه و ناخودآگاه قوم ایرانی در طول قرونی پیش از تکوین حماسه ملی بصورت فعلی آن، گذشته باشد. طبیعی است که در چنین روایتی، تاریخ و افسانه به هم آمیخته است. مثلا ادیب بزرگ انگلیسی، ویلیام شکسپیر، که پدر ادبیات انگلیسی محسوب میشود، چندین تراژدی درباره شاهان تاریخی نوشته است. اما هیچ مورّخ انگلیسی برای نوشتن تاریخ این شاهان به تراژدی های شکسپیراستناد نمی کند. این از قدر و قیمت شکسپیر و آثار او نمی کاهد، بلکه نشان می دهد که ادبیات دیگرست و منابع و اسناد تاریخی دیگر.
* جناب عالی در مقاله ای فرموده اید خداینامه های دوره ساسانی که منبع شاهنامه ابومنصوری هستند به دو گروه سلطنتی و دینی تقسیم می شدند درهمین زمینه و میزان تاثیرگذاری آن ها بر شاهنامه توضیح دهید؟
** واژه خداینامه بر یک کتاب واحد دلالت نمی کند بلکه بر یک نوع یا به قول فرنگی ها "ژانر" ادبی دلالت می کند. درباب خداینامه های قدّ و نیم قدّی که موجود بوده اند، چون متن پهلوی هیچ کدام به دست ما نرسیده است، به طور قاطع نمی توان چیزی گفت. اما بعید نیست که چون خداینامه ها شامل روایات اساطیری و پهلوانی ایرانیان بوده اند، هم نوع مذهبی و هم نوع حماسی/اشرافی، یا به قول شما سلطنتی داشته باشند. این حرف هم نظر بنده نیست، خانم مری بویس این نظر را ابراز کرده که او هم از علمای پهلوی شناس پیش از خودش اخذ کرده. امّا میزان تأثیر و زمینه اثر این خداینامه ها را بر شاهنامه وقتی میتوان تعیین کرد که حداقل متن یکی از آنها به دست آید تا انسان بتواند آن متن را با گزارش شاهنامه مقایسه کند و حرفی معقول درین زمینه بزند. در غیر این صورت و با تکیه بر قسمت هایی ازین کتب که اینجا و آنجا در ادبیات مذهبی زردشتیان باقی مانده و ترجمه های تکه پاره عربی که از بعضی جزوات کتاب شده است، آن هم وقتی نه کیفیت ترجمه را درست می دانیم و نه از نحوه نقل آنها خبر داریم، هرچه بگوییم جز حدس و گمان بی پایه و اساس نیست.
* چه حوزه هایی از شاهنامه پژوهی از دید محققان پنهان مانده و نیازمند تعمق بیشتری است؟
** جنبه های ادبی، بوطیقایی، و هنری شاهنامه در سایه ابعاد ناسیونالیستی این اثر پنهان مانده است. برخی هم اصرار دارند که در شاهنامه ردّ پای مهر، مهرپرستی و آئین مزدک را بجویند که بنظر بنده این کار ها هیچ نیست به جز اتلاف وقت. فردوسی شیعه اثناعشری بود و پهلوی هم بلد نبود و هیچ اطلاعی از مهرپرستی نداشت، پدر و پدرجدّش هم ازین قضایا بی اطلاع بودند. اینها همه بازمانده فرهنگ فاسدی است که در دوران پهلوی در مدارس ما ترویج می شد و باید درمطالعات جدّی شاهنامه-شناسی به کنار نهاده شود.
* و سخن پایانی...
** در پایان به شما جوانان ایرانی توصیه می کنم که در نوشتن فارسی باید دقت بفرمائید که فارسی محاوره را وارد فارسی ادبی نکنید و بی جهت از زبان فردوسی، سعدی و حافظ دور نشوید . مثلا به جای سلام، یا سلام علیکم، عبارات بی جای "درود" یا "درود بر شما" را که هربار من به ایران می آیم بسیار می شنوم، به کار نبرید. واژه "سلام" حتی در زبان انگلیسی هم وارد شده و به شهادت معتبرترین قاموس زبان انگلیسی، یعنی قاموس آکسفورد، فعل to salaam به معنی سلام کردن در صیغه های مختلف مثل salaamed و salaaming یعنی "سلام کرد" و "سلام کردن" در ادب انگلیسی استفاده شده و می شود. بنابرین خجالت دارد که ما مسلمانان ایرانی این قدر نسبت به لغات استقراضی عربی که بعد از قرنها حضور در زبان فارسی جزء جدایی ناپذیر آن شده اند، اهمال کنیم. سخن را کوتاه می کنم و شما را به خدا می سپارم. از طرف من خاک ایران عزیزمان را ببوسید.




نظر شما