این گروهک ها و سازمان های منحرف که با سوء استفاده از موقعیت اول انقلاب، به جمع آوری و دزدی و غارت سلاح و مهمات پرداخته بودند، در اندک مدتی اقدام به بمب گذاری در گوشه و کنار کشور و ترور روحانیون مبارز و انقلابی و حتی مردم عادی نمودند که یکی از این سازمان ها و گروهک ها، سازمان مجاهدین خلق بود.
این سازمان که قبل از آن به چند درگیری پراکنده مسلحانه و اقدام به بمب گذاری دست زده بود، در پی سخنان افشاگرانه ی ماهیت این سازمان از سوی حضرت خامنه ای و حضور ایشان در میادین جبهه و جنگ به عنوان یکی از بازوان قدرتمند امام خمینی (ره)، از دید آن ها در زمره ی افرادی قرار گرفتند که شایسته سخت ترین کیفرها و مجازات بودند، البته بنا به اظهارات یکی از محافظین حضرت آیت الله خامنه ای چندی قبل از سال 1360، منافقین و دشمنان قصد ترور ایشان را داشته اند، ولی گویا موفق نشده و سرانجام در سال 1360 نقشه ی خود را عملی نمودند.
ضبط صوت شوم!
حضرت خامنه ای که پس از انقلاب حضور پررنگی در میان مردم داشتند، یکی از برنامه های مستمرشان، حضور در جمع مردم و بخصوص جوانان، برای پاسخگویی به شبهات آنان بود، به نحوی که رضا اکبری می نویسد:
از وقتی که امام به دانشجویان پیشنهاد کردند تا از ایشان به جای شهید مطهری استفاده کنند، اکثر این جلسات شنبه هر هفته مابین نماز ظهر و عصر و در مسجد حاج ابوالفتح برگزار می شد. اما از آنجا که جبهه متحد ضد انقلاب با شایعه پراکنی فضای جامعه را غبارآلود ساخته بود، پیشنهاد داده شد تا این جلسات به صورت سیار و در مساجد مختلف برقرار شود. روزنامه جمهوری اسلامی هم که برنامه نیروهای خط امامی را تبلیغ می کرد، در صفحه اول خود اینچنین نوشت: «پاسخ به سؤالات توسط استاد سید علی خامنه ای شنبه 6 تیر ماه پس از اقامه نماز ظهر در مسجد ابوذر...»
البته این اولین تبلیغ برای این جلسه نبود چرا که قرار بود دو هفته قبل، این جلسه برگزار شود اما هفته اول هماهنگی لازم صورت نگرفته بود و هفته دوم هم مصادف شده بود با روز طرح عدم کفایت سیاسی بنی صدر در مجلس، که البته شاید دو هفته تبلیغ و عدم برگزاری جلسه، فرصت مناسبی را برای منافقین فراهم می آورد تا برنامه ریزی دقیقتری انجام دهند. صبح شنبه آیت الله خامنه ای به جماران می رود تا طبق معمول اول یا آخر هر هفته، گزارشی را از وضعیت جبهه ها خدمت امام ارائه کند. پس از دیدار امام جهت شرکت در جلسه راهی مسجد ابوذر می شود. در طول مسیر خلبان شهید سرلشکر عباس بابائی مشغول ارائه گزارش به ایشان بود. هر چند که سیستم محافظت از شخصیت ها همچون امروز نبود اما محافظان همه تلاششان را انجام می دادند. این بار نیز در حیاط مسجد، محلی را مخصوص ضبط صوت ها آماده نموده بودند تا افرادی که قصد ضبط سخنرانی را دارند، ضبط صوت را به داخل نیاورند.
پس از اقامه نماز ظهر، آیت الله خامنه ای به پشت تریبون می رود تا به پرسش های نوشته شده پاسخ دهد. مقدمه ای کوتاه در باب پرسش و پاسخ و شایعات، آغاز این سخنرانی ناتمام بود. هنگام ذکر این مقدمه بعضی چشم ها ضبط صوتی را دیدند که دست به دست شد و توسط نفر آخر روی تریبون قرار گرفت، اما روبروی سمت چپ سخنران و در مقابل قلب وی. این جملات از بلندگو در حال پخش بود: «شایعه ای را ضدانقلاب درست می کند، افراد ساده لوح و بی توجه آن را این جا آن جا منتقل می کنند. مثل بلاتشبیه مگس که میکروب را از جایی به جای دیگری منتقل می کند. گناه آن مگس از گناه آن میکروب مختصری کمتر است؛ خیلی کمتر نیست.» گویا ذهن محافظان توانا ایجاد این سؤال ساده را از دست داده بود که «چرا این ضبط به داخل آمده؟» چند ثانیه بعد کلید ضبط صوت در برابر چشمان محافظی که نزدیک تریبون بود به حالت تمام شدن نوار، بالا زد. او نیز ضبط را برمی دارد و پس از براندازی کوتاه دوباره آن را روی تریبون می گذارد، اما این بار در مقابل سمت راست سخنران.
ناگهان بلندگو سوت می کشد. آیت الله خامنه ای اندکی عقب رفته، می گوید: «آقا این اگر آمپلی فایر است، خاموشش کنید. یک بلندگوی رو راست بگذارید صدا ندهد.» و مشغول پاسخ به اولین سؤال می شود که موضوع آن، علت منع قاضی و مجتهد شدن زن ها بود. حین پاسخ به این سؤال بمبی که در ضبط صوت جاسازی شده بود، منفجر می گردد و چون بمب از نوع فشنگی بود و نه انفجاری، حتی تریبون هم آسیبی نمی بیند، اما هدف اصلی نقش بر زمین می شود. یکی از محافظان ادامه واقعه را اینگونه توصیف می کند: «یک لحظه که به عقب برگشتم دیدم ایشان بین محراب مسجد و تریبون بر روی بازوی چپ افتاده اند. دیگر معطل نکردم. چون اول حادثه خونریزی خیلی شدید نبود و از طرفی وزن ایشان هم کم بود به تنهایی ایشان را در بغل گرفتم و با سرعت از داخل شبستان به سمت بیرون مسجد حرکت کردم.
آن لحظات بود که من به یکباره دیدم که یک حفره از جراحت زیر گلوی ایشان بوجود آمده که هر لحظه دارد خونریزی آن شدید می شود. زیر بغل ایشان هم به وسیله ترکش های انفجار سوراخ سوراخ شده بود. علاوه بر اینها برخی از شریان ها و عروق قطع شده بود و استخوان های قفسه سینه، ترقوه و بازو شکسته شده بود. لحظه تلخی که یادآوری آن همواره مرا منقلب می کند این بود که همانطور که داشتم به طرف ماشین می رفتم یک لحظه دیدم که آقا به هوش آمد و پس از چند لحظه بدن ایشان سست شد و سرشان به روی شانه من افتاد. یک لحظه به ذهنم آمد که ایشان شهید شد.»
در بیمارستان چه گذشت؟
محافظان با سرعت بسیار زیاد و رانندگی ماهرانه ای ایشان را به اولین درمانگاه ممکن می رسانند. اما از آنجا که پزشکان کار را تمام شده می پنداشتند، ایشان را نپذیرفته و به بیمارستان بهارلو راهنمایی می کنند. پرستاری با احساس مسئولیت، با آوردن یک کپسول هوا محافظان را همراهی می کند. در طول مسیر موقعیت توسط بی سیم گزارش شده و از مسئولین پزشکی کشور خواسته می شود تا هر چه سریعتر خود را به بیمارستان بهارلو برسانند. دکتر محجوبی رئیس وقت بیمارستان بهارلو که تازه عمل قبلی اش تمام شده بود و هنوز از اتاق عمل بیرون نیامده بود، وضعیت جسمانی آیة الله خامنه ای را در آن لحظات اینگونه توصیف می کند: «حال مریض فوق العاده بد بود. به طوری که نه نبض داشت. نه فشارخون داشت. نه تنفس داشت. و مردمک چشم هم در حال باز شدن بود و این یعنی حال مریض فوق العاده وخیم است. ... بلافاصله از چهار دست و پا خون و سرم به آقا وصل کردیم. و بعد از ده دقیقه آهسته آهسته حال مریض بهتر شد. اول آنقدر حال مریض بد بود که دکتر بیهوشی ما می ترسید و می گفت به آن ها بگو فوت کرده.»
جالب آن جاست که دکتر محجوبی تا روز قبل مأموریت بود و به خاطر اتفاقی مأموریت را رها کرده و به تهران می آید. دکتر فاضل هم که از افراد مؤثر در بهبود وضعیت جسمانی آقا بود، دکتر آن بیمارستان نبود و آن روز جهت مشاوره در مورد مسئله ای دیگر به آن جا آمده بود. شهید دکتر فیاض بخش، شهید دکتر معیری از شهدای فاجعه تروریستی هفتم تیر، دکتر منافی و دکتر زرگر نیز خود را به بیمارستان بهارلو رساندند. شهید محمد منتظری و شهید محلاتی نیز از اولین افرادی بودند که به بیمارستان آمدند.
دکتر میلانی می گوید: «جراحت خیلی سنگین بود، سمت راست بدن پر از ترکش و قطعات ضبط صوت بود، حتی یک از ترکش ها زیر گلوی آقا جا خوش کرده بود. قسمتی از سینه ایشان کاملاً سوخته بود! یکی دو تا از دنده ها هم شکسته بود. دست راست هم کاملاً از کار افتاده بود و از شدت ضربه ورم کرده بود. استخوان های کتف و سینه کاملا دیده می شد. 37 واحد خونی و فراورده های خونی به آقا زده بودند که خود این تعداد، واکنش های انعقادی را مختل می کرد... دو سه بار نبض آقا افتاد و چند بار مجبور شدیم پانسمان را باز کنیم و دوباره رگ ها را مسدود کنیم... خیلی عجیب بود، انگار هیچ چیز به اراده ما نبود» و دکتر زرگر ادامه می دهد: «رگ پیوندی می خواستیم، پای راست را شکافتیم. رگ دست راست و شبکه عصبی اش کاملاً متلاشی شده بود.
فقط توانستیم کمی جلوی خونریزی را بگیریم و کمی هم پانسمان کنیم. تصمیم بر این شد که آقا را ببریم بیمارستان قلب. ازدحام جمعیت در اطراف بیمارستان به حدی بود که انتقال ایشان آن هم با برانکارد از میان این جمعیت غیرممکن می نمود. لذا تصمیم بر آن می شود تا فردی را به جای آیت الله خامنه ای با برانکارد از بین جمعیت رد کنند تا پس از متفرق شدن مردم هلی کوپتر دومی آمده و ایشان را به بیمارستان قلب منتقل کنند. در هلی کوپتر دو بار مونیتور وضعیت نبض، خط ممتد نشان می دهد. پس از رسیدن به بیمارستان و خونریزی مجدد و انجام یک عمل جراحی سه ساعته، آیت الله خامنه ای به بخش آی.سی.ی. منتقل می شود.
شب برای چند لحظه به هوش آمده و کاغذ طلب می کند و با دست چپ و به سختی این چند کلمه را کنار هم می چیند: «همراهان من چطورند؟» جمعیت کثیری که جهت اهدای قلبشان به آن جا آمده بودند تا نیمه های شب در پشت در بیمارستان انتظار می کشیدند. منافقین نیز توسط نیروهای نفوذی در بیمارستان همچنان به شیطنت خود ادامه می دادند. محسن جوادیان در این زمینه می گوید: «واقعاً این پدیده تعجب آور بود. در بیمارستانی که با بستری شدن آقا به محل تردد مسئولان درجه اول نظام تبدیل شده بود، آن ها هر از چندگاه برق را قطع می کردند. با توجه به اینکه ایشان در آی.سی.یو بیمارستان بستری بودند و تمام دستگاه های تنفس مصنوعی و ساکشن ها با برق کار می کرد، قطع مکرر برق واقعاً مشکل ایجاد می کرد. تماس های تهدیدآمیز تلفنی آن ها هم با بیمارستان که الی ماشاءالله بود. گاهی اوقات زنگ می زدند و می گفتند: ما همین امشب به بخش شما حمله می کنیم! ما آقای منافی را خواستیم و گفتیم این چه وضعی است، ظاهراً این بیمارستان صاحب ندارد! ایشان هم بلافاصله با یک اقدام انقلابی رئیس و برخی از کارکنان مورد سوء ظن بیمارستان را عوض کردند. شاید شما باور نکنید در آن چند روز یک تکنسین بالای سر آقا بود که ما بعدها فهمیدیم نفوذی است!»
پیام امام خمینی (ره)
در پی سوء قصد به جان حضرت خامنه ای و بستری شدن ایشان در بیمارستان، متعاقب آن حضرت امام خمینی (ره) طی پیامی خطاب به آیت الله خامنه ای، ترور شخصیت های انقلاب را موجب افزایش قدرت مقاومت در صفوف فشرده ملت توصیف کرده ضمن اشاره تلویحی ولی روشن به مسئولیت منافقین در این اقدام، در مورد ابعاد و آثار آن چنین نگاشت:
اکنون دشمنان انقلاب به سوءقصد به شما که از سلاله رسول اکرم (ص) و خاندان حسین بن علی (ع) هستید و جرمی جز خدمت به اسلام و کشور اسلامی ندارید و سربازی فداکار در جبهه جنگ و معلمی آموزنده در محراب و خطیبی توانا در جمعه و جماعات و راهنمایی دلسوز در صحنه انقلاب می باشید، آن قدر از بینش سیاسی بی نصیبند که بی درنگ پس از سخنان شما در مجلس و [نماز] جمعه و پیشگاه ملت به این جنایت دست زدند و به کسی سوءقصد کردند که آوای دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمین جهان طنین انداز است... آیا با این اعمال وحشیانه و جرایم ناشیانه وقت آن نرسیده است که جوانان عزیز فریب خورده از دام خیانت اینان رها شوند، و پدران و مادران، جوانان عزیز خود را فدای امیال جنایتکاران نکنند و آنان را از شرکت در جنایات آنان برحذر دارند؟.
همچنین آیة الله بهشتی؛ رییس دیوانعالی کشور، محمدعلی رجایی؛ نخست وزیر، مجلس شورای اسلامی و سایر نهادهای انقلابی و آقای منتظری در پیام های جداگانه ای ضمن محکوم کردن سوءقصد به آیة الله خامنه ای منافقین را به تلویح یا تصریح مسئول این اقدام برشمردند.
عوام فریبی مجاهدین خلق
یکی از مسائلی که پس از ترور نافرجام حضرت خامنه ای مطرح گردید، انتساب این حرکت به سازمان مجاهدین خلق بود، با توجه به این که این سازمان اقدام به عوام فریبی و رد نمودن این اتهام نسبت به خود نمود ولی در اندک زمانی مُشت آن ها باز گردید به نحوی که آمده است:
سازمان رسماً مسئولیت سوءقصد به آیت الله خامنه ای را بر عهده نگرفت و حتی بر قسمتی از بدنه داخلی ضبط صوت انفجاری با ماژیک نوشته شده بود: «هدیه گروه فرقان». و جزوه ای نیز با امضای این گروه درباره این سوءقصد انتشار یافت. در حالی که مؤسس و اعضای اصلی این گروه در سال 58 و 59 شناسایی و دستگیر شده بودند و هیچ تشکیلاتی از این گروه در سال 1360 در داخل کشور وجود نداشت که قادر به انجام یک اقدام مسلحانه باشد. در برخی از اعلامیه ها و جزوات قبلی این گروه از بنیانگذاران و ایدئولوژی سازمان تجلیل و اعلام حمایت شده بود، و قرائن معدودی هم در مورد ارتباط تشکیلاتی سازمان با فرقان وجود داشت، اما آشکار بود که سازمان در همان آغاز عملیات تروریستی خود- در تیرماه 60- با طرح نام گروه فرقان و انتشار اطلاعیه جعلی به نام آن گروه، کوشید تا، هم چهره تروریستی خود را پنهان کند و هم علاوه بر انحراف افکار عمومی، مسئولان امنیتی و انتظامی را نیز گمراه نماید.
معاون وقت دادستان انقلاب در خاطرات خود تصریح کرده است که «جواد قدیری یکی از طراحان انفجار مسجد اباذر بود.» وی که نام کاملش محمدجواد قدیری مدرس است و از اعضای قدیمی و مهم سازمان و نفوذی در کمیته انقلاب مستقر در اداره دوم ستاد ارتش بود، بعد از سوء قصد نافرجام به آیت الله خامنه ای متواری شد و از کشور گریخت. و در سال 1364، نام قدیری در لیست شورای مرکزی سازمان به عنوان «عضو مرکزیت» درج گردید. در همان زمان در اغلب خبرهای مطبوعات و واکنش های اقشار مختلف مردم و گروه های سیاسی، بدون کمترین تردیدی، سازمان مسئول انفجار مسجد اباذر معرفی و شناخته می شد. بعدها نیز در بیانیه وزارت خارجه آمریکا درباره سازمان، مجروح شدن آیت الله خامنه ای یکی از مجموعه اقدامات تروریستی سازمان خوانده شد.
منابع:
1- سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی نافرجام. به کوشش جمعی از پژوهشگران. تهران: پژوهش های سیاسی، 1389.
2- جعفریان، رسول. جریان و سازمان های مذهبی در ایران: ص 927.
3- روزنامه کیهان، مورخه 6/4/1360: ص 15؛ 7/4/1360: ص 2 و3؛ 8/4/1360: ص 15.
4- پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد انقلابی اسلامی.




نظر شما