دکتر «توماس مکاِلوِین» (Thomas McElwain)، استاد آمریکایی ادیان در دانشگاههای اروپا و آمریکا، در کتاب خود «اسلام در کتاب مقدس» (Islam in the Bible) رویکرد تازهای به این گفتوگو دارد. او میکوشد با تأکید بر مشترکات این سه دین، ثابت کند که اسلام و تشیع، همان ادامه منطقی ادیان یهود و مسیحیت است. این کشیش سابق فرقه تعمیدی (باپتیست) که به زبانهای کتاب مقدس نیز تسلط دارد، در سال 1988 مسلمان و شیعه شده و نام «علی حیدر» را برای خود برگزیده است.
در بخش پیشین دانستیم که الوهیت حضرت عیسی(ع) بر اثر سهل انگاری در ترجمه متون عبری و یونانی کتاب مقدس به عقاید مسیحیت راه یافته است. امروز رد تثلیث را با بررسی ادعاهای یکی از نویسندگان مشهور مسیحی معاصر پی میگیریم.
پاسخهای توحیدی به ادعاهای تثلیثی
ادعای تثلیثی: «عهد جدید به صراحت عیسی را خدا میداند. نامهای اطلاق شده به مسیح در عهد جدید چنان هستند که فقط آنها را میتوان به کسی نسبت داد که خدا باشد؛ مثلاً عیسی در این عبارت، خدا خوانده شده است: «و آن امید مبارک و تجلی جلال خدای عظیم و نجات دهنده خود ما عیسی مسیح را انتظار کشیم .» (تیطُس 13:2)؛ و نیز بنگرید به یوحنا 1:1؛ عبرانیان 8:1؛ رومیان 5:9؛ اول یوحنا 5: 20 و 21؛. «جاش مک داوِل» این ادعا را در صفحه یازدهم کتاب خود با مشخصات نشر زیر مطرح کرده است:
McDowell, Josh, More Than a Carpenter, Living Books, Tyndale House Publishers, Wheaton, 1973.
پاسخ توحیدی: عهد جدید، عیسی(ع) را به صراحت خدا نمیداند. نامهای اطلاق شده به مسیح(ع) در عهد جدید را شاید بتوان به کسی نسبت داد که نماینده خداست و «تمامی قدرت در آسمان و بر زمین» را از او دریافت کرده است.(1) مک داول ادعا میکند، آیات زیر به صراحت مسیح(ع) را خدا میدانند.
1. تیطس 13:2 «و آن امید مبارک و تجلی جلال خدای عظیم و نجات دهنده خود ما عیسی مسیح را انتظار کشیم.» مک داول میپندارد که عبارتهای «خدای عظیم» و «نجات دهنده» عطف بیان هستند (یا «نجات دهنده» بدل از «خدای عظیم» است)، یعنی هر دو به یک نفر برمی گردند. ترجمه انگلیسی این آیه دوپهلوست. حقیقت این است که «of» در زبان انگلیسی که ترجمه اضافه ملکی در متن اصلی یونانی است، در زبان یونانی با کلمات «نجات دهنده» و «عیسی مسیح» تکرار میشود، بنابراین ترجمه تحت اللفظی جمله چنین میشود: «جلال خدای عظیم و جلال نجات دهنده خود ما عیسی مسیح». هیچ دلیلی وجود ندارد که این دو وجود را یکی بپنداریم. پس این آیه «به صراحت» مسیح(ع) را خدا نمیخواند.
2. یوحنا 1:1 «در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود.» کار ما بیان دقیق معنای این متن نیست، بلکه این است که ثابت کنیم صریحاً به الوهیت عیسی(ع) دلالت نمیکند. نکته اول، ابهام در این مسأله است که «کلمه» از یک سو «نزد خدا» و از سوی دیگر «خدا» است. عبارت اول (کلمه نزد خدا بود) بیان میکند که میان «کلمه» و «خدا» تمایز وجود دارد (چون یکی «نزد» دیگری است)، درحالی که عبارت دوم میگوید، این دو یکی هستند (کلمه خدا بود). در این صورت جمله معنا نمیدهد. با این حال، اگر بدانیم که کلمه «تئوس» (θεός) در زبان یونانی که در اینجا آمده، معادل واژه «الوهیم» (אֱלוֹהִים) در زبان عبری است، میتوان جمله را معنا کرد. اما الوهیم به معانی خدا، خدایان، الهه، داور، بلندمرتبه و حتی فرشته به کار میرود. در این آیه، اولین الوهیم به خدا برمی گردد (کلمه نزد «الوهیم» بود)، اما الوهیم دوم به وجودی دیگر برمی گردد (کلمه «الوهیم» بود). اشاره به وجودی دیگر آشکارا نشان میدهد که کلمه، آن خدایی نیست که کلمه نزد اوست. در واقع برخی صاحب نظران معتقدند، ترجمه بهتر این عبارت چنین است: «و کلمه الههای بود.» البته این ترجمه هم به نظر من چندان دلچسب نیست و یکی از معادلهای دیگر الوهیم را باید در اینجا قرار داد.
این ادعای مسیحیان بر پایه یوحنا 14:1 بنا شده است: «و کلمه جسم گردید.» اگر این جمله را چنین معنا کنیم که خدای قادر متعال جسم شد، یا در قالب بشری مجسم شد، این مسأله مستلزم تغییر در ذات خداست که هم عقل و هم کتاب مقدس آن را مردود میداند. دقت کنید، این آیه عیسی(ع) را خدا نمیخواند.
حقیقت جالب این است که قرآن عیسی(ع) را «کلمه خدا» میخواند، بدون هیچ گونه متعلقاتی که او را «به صراحت» خدا معرفی کنند.(2) بی تردید اطلاق «کلمه خدا» بر عیسی(ع) با عقاید و ادبیات اسلامی منطبق است و بر الوهیت عیسی(ع) دلالت نمیکند.
3. عبرانیان 8:1 «اما در حق پسر:ای خدا! تخت تو تا ابدالآباد است...» این آیه یک مورد از یک مجموعه نقل قولها از عهد عتیق است. مورد اول، مزامیر 7:2 (عبرانیان 5:1؛ قسمت اول) در اصل خطاب به داوود(ع) گفته شده است. دومین مورد، دوم سموئیل 14:7 (عبرانیان 5:1؛ قسمت دوم) نیز خطاب به داوود(ع) درباره «ذُرّیّت»اش، در درجه اول سلیمان(ع) گفته شده، اما بی تردید در درجه دوم پیش گویی درباره مسیحاست.(3) نقل قول سوم (عبرانیان 6:1) از یک سنت یهودی غیرتوراتی است که در قرآن هم آمده است: «جمیع فرشتگان خدا او را پرستش کنند.» شخصیتی که در درجه اول در روایات به او اشاره شده، آدم(ع) است که خدا به فرشتگان فرمان داد، او را سجده کنند. کلمه «پرستش» در عبرانیان به سجده در برابر شخصیتی بزرگ مانند پادشاه اشاره میکند. پس از آن نوبت به مزامیر 45: 6 و 7 میرسد، نقل قولی که مک داول آن را در قالب عبرانیان 8:1 مطرح میکند.(4) این دو آیه مزامیر 45 در اصل بخشی از خطبه عقد پادشاه بوده است. کلمه الوهیم که «خدا» ترجمه شده به پادشاه اطلاق میشود. از این رو، بهترین معادل الوهیم در این آیه «داور» یا «بلندمرتبه» است. این معنا بویژه از این حقیقت پیداست که در مزامیر 7:45 از خدای قادر متعال حقیقی به عنوان وجودی دیگر یاد شده است.
مک داول به عبرانیان 10:1 استناد نمیکند که در واقع تنها آیهای است که با نیاز به تحقیق دقیق برای اثبات تثلیث به کار میرود.(5) این نقل قول از مزامیر 102: 25-27 است.(6) این آیه تنها آیه از نقل قولهای اصلی است که در اصل متوجه خود خداست.
بگذارید ابتدا تأکید کنیم که این نقل قول در عبرانیان متوجه عیسی(ع) نیست، بلکه ادامه عبارت عبرانیان 8:1 در «اشاره به» عیسی(ع) است. این در مقابل جملاتی است که «با» کسی سخن میگویند، مانند عبرانیان 5:1. بنابراین این فرازها نه «خطاب به» عیسی(ع) بلکه «در اشاره» به او گفته شده اند.
نکته دوم این است که هدف صریح این آیات، تعالی بخشیدن به عیسی(ع) حتی بالاتر از فرشتگان است و همه جملات همین هدف را محقق میکنند. آنها به وجوهی از زندگی عیسی(ع) اشاره میکنند که او را به جهاتی بالاتر از فرشتگان نشان میدهد. مزمور 102 آخرین مورد از یک رشته مزامیر با مضمون شهادت است. استنباط روشن در این باب از مزامیر این است که پس از همه جنبه ها و وقایع عظیم در زندگی عیسی(ع) که او را برتر از فرشتگان نشان میدهند، سرانجام نوبت شهادت او فرامی رسد. این هم برتری او را نشان میدهد و به موضوع باب دوم عبرانیان یعنی قربانی شدن مسیح(ع) منتهی میشود.
این توضیح برای عدهای از ما که به استفاده دعایی از مزامیر عادت نداریم، در نگاه اول روشن نیست. اما برای عبرانیان که مخاطب این کلمات بودند، آشناتر از این کلمات نمیشد پیدا کرد. وقتی عبرانیان به این کلمات برخورد میکنند، همه صحنه کامل مناجاتنامه شهادت به ذهنشان هجوم میآورد. هیچ مقدمهای بهتر از این را نمیشد برای باب دوم تصنیف کرد.
این آیات از الوهیت عیسی(ع) حرفی نمیزنند. برتری بر فرشتگان لزوماً به معنای الوهیت عیسی(ع) نیست. این باب عهد جدید از هر فضیلت ممکنی سخن میگوید، اما نمیگوید که عیسی(ع) خداست. حتی آیه سوم، تمایزی آشکار میان وجودی برقرار میکند که عیسی(ع) است و وجودی که خداست که در اینجا «کبریا در اعلی علیین» خوانده شده است.(7)
4. رومیان 5:9 «که پدران از آنِ ایشانند و از ایشان مسیح به حسب جسم شد که فوق از همه است، خدای متبارک تا ابدالآباد، آمین.» استنباط مک داول باز هم این است که واژه «خدا» بدل از «مسیح» است. متن اصلی یونانی هیچ
علامت گذاری ندارد. کلمه «آمین» در انتهای آیه، جمله را به عنوان یک دعای رسمی مفهوم تر میکند. در آن صورت، این دعا ذرهای دلالت نمیکند بر اینکه این خدا و مسیحی که در ابتدای آیه آمده، یک وجود هستند. حتی کاملاً روشن نیست که آیا عبارت «که فوق از همه است» را باید به مسیح(ع) برگرداند که پیش از آن عبارت آمده، یا به خدا که پس از آن جای گرفته است. هیچ دلیل کلامی وجود ندارد که این عبارت به مسیح(ع) برنگردد. اگر خدا مسیح(ع) را «فوق از همه» قرار داده است، این موضوع فی نفسه نشان میدهد که مسیح(ع)، به عنوان دریافت کننده فیض الهی، خود خدا نیست (نگاه کنید به فیلیپیان 2: 9-11).(8)
5. اول یوحنا 20:5 «اما آگاه هستیم که پسر خدا آمده است و به ما بصیرت داده است تا حق را بشناسیم و در حق یعنی در پسر او عیسی مسیح هستیم. اوست خدای حق و حیات جاودانی.» مک داول در جمله دوم، «مسیح» را مرجع ضمیر «او» در «اوست خدای حق و حیات جاودانی» میپندارد و از همین رو مسیح را «خدای حق» میداند. ولی ما باید از بین دو مرجع ضمیر ذکرشده در قسمت اول آیه، یعنی خدا و مسیح(ع)، یکی را انتخاب کنیم. قطعاً خدا معادل خداست. این آیه هم به صراحت مسیح(ع) را خدا نمیداند. بلکه با بیانی به مراتب صریحتر، خدا را خدا و مسیح(ع) را مسیح(ع) معرفی میکند. در چند قسمت آینده باز هم به ادعاهای تثلیثی مک داول پاسخ خواهیم گفت.
پی نوشت
1. «پس عیسی پیش آمده، بدیشان خطاب کرده، گفت: تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من داده شده است .« (متی 18:28).
2. «[یاد کن] هنگامى [را] که فرشتگان گفتند اى مریم خداوند تو را به کلمهاى از جانب خود که نامش مسیح عیسىبنمریم است، مژده مىدهد. در حالى که [او] در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان [درگاه خدا] است.» (آل عمران:45).
3. «زیرا به کدام یک از فرشتگان هرگز گفت که ”تو پسر من هستی. من امروز تو را تولید نمودم“ و ایضاً ”من او را پدر خواهم بود و او پسر من خواهد بود“؟» (عبرانیان 5:1)؛ «فرمان را اعلام میکنم: خداوند به من گفته است: ”تو پسر من هستی امروز تو را تولید کردم .“» (مزامیر 7:2)؛ «من او را پدر خواهم بود و او مرا پسر خواهد بود، و اگر او گناه ورزد، او را با عصای مردمان و به تازیانه های بنی آدم تأدیب خواهم نمود.» (دوم سموئیل 14:7).
4. «ای خدا! تخت تو تا ابدالآباد است؛ عصای راستی عصای سلطنت تو است. عدالت را دوست و شرارت را دشمن داشتی. 5. «و (نیز میگوید:) ”توای خداوند! در ابتدا زمین را بنا کردی و افلاک مصنوع دستهای تو است. آنها فانی، لکن تو باقی هستی و جمیع آنها چون جامه مندرس خواهد شد، و مثل ردا آنها را خواهی پیچید و تغییر خواهند یافت. لکن تو همان هستی و سالهای تو تمام نخواهد شد.“»
6. «از قدیم بنیاد زمین را نهادی و آسمانها عمل دستهای تو است. آنها فانی میشوند، لیکن تو باقی هستی و جمیع آنها مثل جامه مندرس خواهند شد. و مثل ردا آنها را تبدیل خواهی کرد و مبدّل خواهند شد. لیکن تو همان هستی و سالهای تو تمام نخواهد گردید.»
7. «که فروغ جلالش و خاتم جوهرش بوده و به کلمه قوت خود حامل همه موجودات بوده، چون طهارت گناهان را به اتمام رسانید، به دست راست کبریا در اعلی علیین بنشست ،»
8. «از این جهت خدا نیز او را به غایت سرافراز نمود و نامی را که فوق از جمیع نامهاست، بدو بخشید. تا به نام عیسی هر زانویی از آنچه در آسمان و بر زمین و زیر زمین است خم شود، و هر زبانی اقرار کند که عیسی مسیح، خداوند است برای تمجید خدای پدر.»




نظر شما