به گزارش قدس انلاین حضرت آیت الله خامنه ای از وجود مادری پاک و مقدسه به نام بانو خدیجه میردامادی در 29 (24) فروردین 1318 برابر با 28 صفر 1358 در مشهد مقدس در خانه ای محقر در حوالی بازار سرشور در کوچه ی حوض نصرت الملک به دنیا آمدند.
بانو خدیجه میردامادی، تنها فرزند آیت الله سید هاشم نجف آبادی، از همسر نخست ایشان بود، و در احوال سید هاشم (پدربزرگ حضرت خامنه ای) آمده است که وی در سال 1303 ﻫ.ق در نجف به دنیا آمد و مقدمات و سطح را با جدیت کامل نزد مدرسان معروف آن زمان از قبیل: آخوند خراسانی، میرزا محمدتقی شیرازی و آقا میرزا حسین نائینی گذراند و به درجه اجتهاد نائل آمد. ایشان در دوره رضاخانی با توجه به خفقان و فضای وحشت، در دفاع از اسلام سخت و بی پروا بود به نحوی که وی و دیگر علمای مشهد در حادثه ی مسجد گوهرشاد در سال 1314 ش. با صدور اعلامیه ای تند، از عملکرد حکومت وقت و شخص رضاخان اعلام انزجار نمودند، و بی شک از وجود چنین مرد مبارزی فرزندی شجاع به نام خدیجه، بایستی به دنیا می آمد.
خدیجه میردامادی در 16 اردیبهشت 1293 ش. در نجف اشرف دیده به جهان گشود. مادر وی؛ بی بی سکینه بسیار زود از دنیا رفت و این کودک به دور از محبت مادری، از الطاف مادر بزرگ خود، مادر سیدهاشم، برخوردار گردید. وی به احتمال زیاد، در پانزده سال نخست زندگانی از محضر علمی پدر خود بهره برده و غیر از سواد معمولی، با برخی متون نیز آشنایی یافته است و سرانجام همراه پدر به ایران مهاجرت کرده و در 20 سالگی، به عقد سیدجواد خامنه ای درآمد.
معلومات من از پیامبران، روایات مادرم است
او که زبان عربی و فارسی را به موازات هم آموخته بود، رفته رفته با زبان ترکی نیز آشنایی پیدا نمود و اندوخته علمی بانو خدیجه همراه با مطالعاتِ جانبی در تفاسیر قرآن و کتب تاریخی چون روضه الصفا، به جایی رسید که زندگی انبیاء، امامان معصوم و شخصیت های قرآنی را در قالب داستان ها و روایت های بسیار شنیدنی برای فرزندانش بازگو می نمود، چنانچه آیت الله سید علی خامنه ای در خاطراتشان بیان می فرمایند: «اولین بار من داستان پیامبران را مثل داستان حضرت موسی، عیسی، ابراهیم، یعقوب، ایوب و داستان های گوناگون را از مادرم شنیدم که در ذهن من هنوز همه معلومات من از پیامبران، همان هایی است که مادرم گفته است.»
اعمال روز عرفه، در حیاطی کوچک
بانو خدیجه میردامادی با دعا و مستحبات به طرز عجیبی مأنوس بود و از اعمالی چون ام داود و دعاهایی چون عرفه و نمازهایی مانند جعفر طیار غفلت نمی ورزید و فرزندان خود را نیز در این مؤانست شریک می نمود، چنانچه در حیاط کوچک خانه فرشی می انداخت و دعاها و اعمال روز عرفه را همراه با فرزندانش به جا می آورد به نحوی که آیت الله خامنه ای بیان می کند: «[در سایه ای] می نشستیم و ساعت های متمادی اعمال روز عرفه را انجام می دادیم؛ هم دعا داشت، هم ذکر و هم نماز. مادر می خواند، من و بعضی از برادرها و خواهرها هم بودیم، می خواندیم.»
تلاوتی دلنشین
علاوه بر اعتقاد ایشان بر این گونه اعمال، بانو خدیجه قرآن را نیز با صدای بسیار زیبا تلاوت می فرمودند، به ویژه که در دوران جوانی، گوش فرزندانشان با این نوا انس گرفته بود، چنانچه حضرت خامنه ای می فرمایند: «من اولین نغمه های خوش قرآن را از حنجره مادرم شنیدم. آن وقت ها که ما بچه بودیم، ایشان جوان بودند و صدای خیلی خوبی داشتند... دور او جمع می شدیم و می نشستیم و ایشان قرآن را با صوتی خیلی شیرین و دلپذیر برای ما می خواند و آیاتی از آن را ترجمه می کرد.»
دیوان حافظ بعلاوه ی جهیزیه
او به دیوان حافظ نیز به خوبی تسلط داشت و ضمیر خود و کودکانش را با اشعار خواجه صیقل می داد. بانو خدیجه هنگامی که به خانه ی سید جواد خامنه ای آمد، در میان جهیزیه خود یک دیوان حافظ چاپ بمبئی، آورد و این کتاب از آنِ حاج سید هاشم، پدرش، بود که او نیز اُنسی دیرین با این دیوان داشت و آن را در سفرهای دور و نزدیک همراه می برد و حاشیه هایش با یادداشت ها و دل نوشته های او پر شده بود.
زندانی شدن فرزندانم مایه افتخار من است
مادر حضرت آیت الله خامنه ای دارای شجاعتی فوق العاده بود، به طرزی که این ویژگی در دوره ی مبارزات پسرانش با حکومت پهلوی، بارها چه در برخورد با ماموران دستگاه امنیتی و چه در ملاقات با پسران زندانی جلوه گر می شد. وی هرگز زبان التماس به کار نمی برد و در برابر اهانت و یا درشت گویی های ماموران کوتاه نمی آمد و کسی یاد ندارد که بانو خدیجه در میان نشست های خانوادگی از زندان رفتن فرزندانش شکوه کرده باشد، بلکه ایشان در برابر اظهار ترحم دیگران می ایستاد و به آنان خاطرنشان می نمود که این اقدام، دلسوزی ندارد، بلکه مبارزه نموده و در راه خداوند به زندان رفته است؛ اگر افتخار نمی کنید، ترحم شما هم نیازی نیست، به نحوی حضرت خامنه ای در خاطراتشان بیان می کنند که: «هر بار از زندان می آمدم بیرون و می شنیدم که برخوردهایش این طوری بوده، مقدار زیادی از خستگی من درمی آمد» و همچنین فرزند کوچک بانو خدیجه همواره می گفت: «شیری که مادرمان به ما داد با نفرت از پهلوی عجین بود.»
مشکل گشای زنان!
بانو خدیجه میردامادی علاوه بر فعالیت در بعد شخصی زندگانی، در بعد اجتماعی آن و حتی در جامعه نیز نقشی فعال داشت، چنانچه مرجع رسیدگی به مشکلات برخی از زنان محل محسوب می گردید و برای حل اختلاف تا پرسش از مسایل شرعی، و طلب استخاره تا درخواست دعا برای گشایش مشکلات، به او مراجعه می نمودند و او با گشاده رویی آنان را می پذیرفت و این مراجعات پس از انقلاب اسلامی نیز بیشتر گردید و این زن ها با این امید که پسران خانم میردامادی توان حل مشکلات آنان را دارند، نزد او می آمدند. وی نیز با تماس های تلفنی، گاه با زبان خوش و گاه با عتاب، از پسران دست اندرکارش خواستار گشایش حل مشکلات مراجعین می شد، به نحوی که سید هادی خامنه ای می گوید: من نماینده مشهد بودم و ماهی یکبار به مشهد می آمدم و در آن با مادرم نیز دیدار می نمودم و ایشان مشکلات مردم را با من در میان می گذاشتند و خانه ی پدری، تقریباً شعبه ای از دفتر بنده شده بود.
به بچه هایتان رحم کنید تا...
حاجیه خانم خدیجه میردامادی سرانجام پس از سال ها تلاش و تکاپو در مرداد ماه سال 1368 ش. بر اثر سکته قلبی جان به جان آفرین تسلیم نمودند و پیکر پاکش را در حرم مطهر امام رضا (ع) در کنار شوهر بزرگوارش به خاک سپردند. فرزندان ایشان در وصف این بانوی بزرگوار بیان داشته اند که زنی خوش سخن، حافظ آیاتی از قرآن، صریح اللهجه و بسیار تاثیرگذار بوده است، و بانو میردامادی نیز همواره این سخنان را در تربیت فرزندان به دیگران گوشزد می فرمود: به بچه هایتان ظلم نکنید تا بچه هایتان ظالم نشوند؛ به بچه هایتان رحم کنید تا بچه هایتان رحم دل شوند؛ شیر ناپاک به بچه هایتان ندهید، بچه هایتان را فقط تشویق به درس نکنید، تشویق به امور دینی هم بنمایید، و بدانید مادر در تربیت اولاد بسیار زیاد تاثیر دارد و من بچه هایم را این طور بزرگ کرده ام.
منابع:
1- بهبودی، هدایت الله. شرح اسم، تهران: موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، 1391.
2- جرعه نوش کوثر (زندگی نامه مقام معظم رهبری). تهران: موسسه قدر ولایت، 1382.
3- خاطرات سیدعلی خامنه ای، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شماره بازیابی 1225.
4- دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری، خاطرات سید هادی خامنه ای.



نظر شما