وداع با آقای شهید ایران

قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: پس از قیام 30 تیر 1331 و برکناری گروهی از فرماندهان ارتش که مصدق آن ها را عزل نموده بود، این گروه با برپایی جلسات مخفیانه ای در باشگاه افسران تهران تصمیم گرفتند مخفیانه «کمیته ی نجات وطن» را تشکیل دهند، کمیته ای که هدف اصلی آن جلوگیری از اضمحلال کشور و عضو اصلی آن، سرلشکر فضل الله زاهدی، عنصر اصلی کودتای انگلیسیِ مرداد 1332 بود.

زاهدی؛ از پناهندگی به زیرزمین زیمرمن تا تانک سواری!
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

به گزارش پایگاه خبری_تحلیلی قدس انلاین پس از تشکیل کمیته نجات وطن، جمعی از افسران فعال در آن برای به ثمر رسیدن اهداف خود به حمایت از زاهدی پرداختند، به نحوی که دو نفر از نزدیک ترین یاران زاهدی را برای گفت و گو با سفیر امریکا برگزیدند، چنانچه اسماعیلی می نویسد: این دو (سرلشکر حسن ارفع و حسام دولت آبادی) در روزهای آغازین تیرماه با لویی هندرسن سفیر امریکا دیدار کردند و با توضیح بحران شدید اقتصادی و نابسامانی های اجتماعی، خطرسلطه کمونیزم (حزب توده) را در صورت ادامه زمامداری مصدق یادآور شدند و هندرسن گفت: این ها را می دانیم؛ ولی کسی نیست که در صورت خلع مصدق بتواند قدرت را در دست بگیرد. ارفع و دولت آبادی، سرلشکر زاهدی را معرفی کردند و از قاطعیت او و از طرفداران بسیاری که در ارتش دارد و نیز از مبارزه دو ساله او با مصدق سخن گفتند. هندرسن که از فعالیت های زاهدی آگاه و از خطر سلطه کمونیزم به ایران نگران بود، گفت موضوع را به زودی با مقامات دولت امریکا در میان خواهد گذاشت و برای گفت و گو درباره اوضاع ایران، در اواخر تیرماه به امریکا رفت.

منتخب امریکا و مورد تأیید اشرف
در روز 9 اوت 1953 (18 مرداد 1332) در پایگاه آلپ سوئیس، جلسه ای محرمانه با حضور آلن دالس، رئیس سازمان امنیتی امریکا و هندرسن سفیر امریکا در تهران و شاهدخت اشرف پهلوی و کیم روزولت، نماینده سازمان اطلاعات مرکزی امریکا در خاورمیانه (واسطه فروش جنگ افزارهای کارخانه های اسلحه سازی امریکا در کشورهای عربی) و ژنرال شوارتسکف (مستشار سابق ژاندارمری ایران) برپا گردید و سخنان آیزنهاور و لزوم اتخاذ تصمیم فوری درباره ایران مطرح شد. هندرسن، زاهدی را معرفی نمود و از کوشش یک ساله او برای احراز مقام نخست وزیری، و از وجود گروه مؤثر طرفداران وی در ارتش و در میان رجال و مردم سخن گفت. شوارتسکف که از سال های پیش و از هنگام اقامت در ایران، زاهدی را می شناخت، از قاطعیت و شایستگی او سخن گفت. اشرف نیز گفت، زاهدی تنها کسی است که قدرت نظامی و طرفداران بسیار دارد و می تواند حکومت مصدق را براندازد، و جلو سلطه کمونیزم را بگیرد و آرامش را به ایران بازگرداند. سرانجام در این جلسه چند ساعته محرمانه، برای کمک به زاهدی و برانداختن مصدق، به منظور تثبیت اوضاع ایران، تصمیم نهایی گرفته شد و کیم روزولت و شوارتسکف با پیام ها و دستورهای خاص، رهسپار ایران شدند و با شاه و زاهدی دیدار کردند و این پیام را رساندند. شاهدخت اشرف هم این پیام را روی نوار ضبط کرد و به وسیله ارنست پرون، دوست سوئیسی شاه برای او فرستاد. در همین روزها شاه پیام رمز رادیویی آیزنهاور و نیز پیام فرستنده بی بی سی لندن را هم شنید و مجموع این پیام ها، شاه را مطمئن ساخت و برای برکناری مصدق مصمم نمود.

کی شروع عملیات را به چاکر امر می فرمایید؟
ثریا اسفندیاری، همسر دوم شاه، در خاطرات خود، ضمن اشاره به دخالت سرویس های جاسوسی امریکا و انگلیس در کودتای 28 مرداد، به ملاقات شاه و سرلشکر زاهدی، در روز 11 مرداد 1332، چنین اشاره می کند:
2 اوت 1953 (11 مرداد 1332) سرلشکر فضل الله زاهدی پنهان و ناشناس در دفتر شاه حاضر گردید. من با وجود سن بسیار جوان و بی تجربه ام، در مذاکرات حاضر بودم؛ زاهدی به من نگریست و نگاهش در من نفوذ کرد؛ نگاهی عقاب وار، و در عین حال، نگاه مردی که می دانست مورد توجه زنان واقع می شود. زاهدی شهرت دون ژوآن بودن را داشت و بسیار بودند زنانی که او آنان را فریفته خود ساخت. اما این هنگام برایش دوران استراحت جنگجو بود...
زاهدی بیشتر مرد جنگ بود تا مرد زنباره. فردی بود با انرژی، در شمار آنان که در عمل می شکفند. او برای کاری که می خواست علیه مصدق انجام دهد، برقش از هم اکنون از چشمان او ساطع بود. با صدایی رسا پرسید:
- می فرمایید کی اقدام کنم؟
شاه باز مردد ماند؛ همین امروز صبح با چند مشاور بی حال و شل و ول مشورت کرده بود. حوصله ام دیگر به سر می رسید. مشاوران به او گفته بودند:
- مبادا اقدامی علیه مصدق انجام دهید که برایتان خطرناک است.
به من گفت:
- ثریا واقعاً باید مصدق را برکنار کنم؟
آن حرارت بیست سالگی که در وجود داشتم، ناگهان به شعله ای داغ تبدیل یافت و فریاد کشیدم:
- راستی که موجودی قابل ترحم اید؛ گویا از این حال حقارت و افسردگی که دارید، لذت می برید؟... باید مقام و شخصیتی را که پیش تر داشتید و به آن احترام می گذاشتم، باز به دست آورید. اگر حکومت مصدق ادامه یابد، باید چوب حراج ایران را به نفع مسکو زد. باور کنید که این اقدام به سود شخص مصدق هم خواهد بود؛ چرا که او در بالای قدرت است و خطر را احساس نمی کند...
آن جا، در دفترش، او(شاه) باز مردد مانده است. نگاهش از من به فضل الله زاهدی که منتظر جواب مانده است، سرگردان شده. عاقبت می گوید:
- من فرمانی را امضا می کنم که با آن، مصدق را برکنار و شما(زاهدی) را به سمت نخست وزیری منصوب می نمایم.
زاهدی می پرسد:
- کی اجازه شروع عملیات را به چاکر امر می فرمایید؟
شاه با حرکتی سریع، دفتر یادداشت هایش را ورق می زند و پس از نگاهی دقیق می گوید:
- فرمان در 13 اوت (22 مرداد) به دست شما می رسد و باید هر چه سریع تر آن را به مصدق برسانید...
زاهدی اطاعتش را اعلام می دارد و این فاصله به او فرصت می دهد تا نیروهایش را جمع آوری کند و پیش از آن که سرتیپ ریاحی، رئیس ستاد ارتش، بتواند واکنش نشان دهد، او وسایل اشغال ناگهانی نقاط استراتژیک تهران را فراهم آورد. دانه های تاس انداخته شده و حالا باید منتظر موقعیت مناسب ماند. [!]

زاهدی علیه مصدق
با تمام این اقدامات [برای استعفای مصدق که به دستگیری سرهنگی نصیری و شکست کودتای نخست در روز 25 مرداد 1332 انجامید]، زاهدی که از حمایت بسیاری از ارتشیان و رجال و سیاست پیشگان، و نیز از پشتیبانی امریکا مطمئن و با کیم روزولت هم در خفاگاه [مخفیگاه] خود در تماس بود، وی بیمی به خود راه نداد و به همکاران خود گفت: دکتر مصدق از اجرای فرمان شاه سرباز زده و یک یاغی است؛ ولی من از حبس و تبعید نمی ترسم و راهی را که در پیش گرفته ام، دنبال می کنم. فرمان شاه را در دست دارم و تا آخرین قطره خون خود، علیه این یاغی مبارزه خواهم کرد. در همین روزهای بحرانی، [آیت الله] سید ابوالقاسم کاشانی خیرخواهانه به مصدق نوشت: صلاح شما و صلاح کشور در این است که استعفا دهید. ولی مصدق نپذیرفت. در این بین اردشیر زاهدی هم عکس و کپی فرمان نخست وزیری پدرش را از همان اقامتگاه مخفی، برای مطبوعات فرستاد و مطبوعات را از این انتصاب آگاه کرد.
زاهدی پس از دو سال اینک با پشتیبانی بسیاری از افسران و نظامیان و با حمایت سیاست امریکا و با در اختیار داشتن صد میلیون دلار کمک نقدی امریکا، به برانگیختن مردم ناراضی یا فرصت طلب بر ضد مصدق موفق شد و قرار بود در صورتی که واحدهایی از ارتش به حمایت مصدق برخیزند، سرتیپ ضرغام، فرمانده تیپ اصفهان و سرتیپ تیمور بختیار، فرمانده تیپ کرمانشاه و چند واحد دیگر از ارتش، به کمک زاهدی بشتابند.

زیرزمین زیمرمن
امریکایی ها بعد از چندین ملاقات بین مقامات ارشد سفارت امریکا و زاهدی، او را مناسب ترین کاندیدا برای جانشینی مصدق تشخیص دادند. تصمیم نهایی درباره انتخاب زاهدی به جانشینی مصدق، بعد از ملاقات «کرمیت روزولت» مجری طرح سرنگونی مصدق با وی در مخفیگاهش، اتخاذ گردید و در اولین ملاقات کرمیت روزولت با شاه به وی ابلاغ شد.
فرمان نخست وزیری زاهدی، که به تاریخ 24 مرداد 1332 امضا شده است؛ روز 26 مرداد، بعد از امتناع دکتر مصدق از پذیرفتن فرمان عزل خود و خروج شاه از ایران، در روزنامه های مخالف مصدق منتشر شد و عکس این فرمان نیز در تیراژ وسیعی چاپ و در تهران انتشار یافت.
دکتر مصدق به فرمان عزل خود گردن ننهاد و صبح روز 25 مرداد، رادیو از کودتای نافرجام شب گذشته و دستگیری یکی از عوامل کودتا (سرهنگ نصیری فرمانده گارد شاهنشاهی که نیمه شب برای ابلاغ فرمان عزل مصدق به در خانه او رفته بود) خبر داد. روزولت به کمک عواملی که در اختیار داشت، فرمان نخست وزیری زاهدی را تکثیر و عکس آن را در روزنامه های مخالف دولت منتشر کرد. دولت برای بازداشت زاهدی جایزه تعیین نمود و زاهدی از روزولت خواست که او را در سفارت امریکا پناه بدهد. کرمیت روزولت که هنوز به کلی نومید نشده بود، پناهندگی زاهدی را در سفارت مصلحت نمی دانست و به همین جهت ترجیح داد او را در زیرزمین خانه یکی از اعضای سفارت امریکا به نام «فِرد زیمرمن» مخفی کند.
تا عصر روز 27 مرداد، هیچ کس باور نمی کرد که شاه کمترین شانسی برای بازگشت به سلطنت داشته باشد و زاهدی هم در زیرزمین خانه ای در نزدیکی سفارت امریکا به آینده نامعلوم خود می اندیشید.
از صبح روز 28 مرداد، ناگهان ورق برگشت و با توزیع مبلغی اسکناس درشت ایرانی در جنوب شهر، که از محل یک میلیون دلار پولی که در اختیار روزولت بود، تأمین شده بود، تظاهرات پراکنده به طرفداری از شاه از خیابان های اطراف بازار تهران آغاز گردید و تا ظهر همان روز خیابان های مرکزی شهر را فراگرفت. افراد پلیس و نیروهای نظامی نیز که برای برقراری نظم به خیابان ها فرستاده شده بودند، با تمهید مقدمات قبلی به جمعیت پیوستند و مرکز فرستنده رادیو نیز در اولین ساعات بعدازظهر، به تصرف مخالفان درآمد.
زاهدی تا این ساعت از مخفیگاه خود خارج نشده بود. روزولت که در خانه کنسول امریکا جریان وقایع را تعقیب می کرد، می نویسد: «در این لحظه برای آوردن زاهدی روانه شدم تا او را به محلی که برای فرماندهی مناسب تر تشخیص می دادم، ببرم... قبل از این که به زیرزمینی که زاهدی در آن مخفی بود، برسم، اتفاق خوبی افتاد. از در سفارت که خارج شدم تا به منزل فرد زیمرمن در تخت جمشید [خیابان آیت الله طالقانی] بروم، با جمعی به طرف مغرب همراه شدم. آن ها با آمادگی کامل به طرف منزل مصدق که چند خیابان بالاتر بود، می رفتند. در بین آن ها قیافه آشنایی را دیدم که با اونیفورم نظامی بود. او فرمانده نیروی هوایی (گیلانشاه) بود. او هم تا مرا دید، شناخت... ما به سختی در بین جمعیت خود را به یکدیگر رساندیم. به او گفتم یک تانک بردار و پانزده دقیقه دیگر نزدیک ساختمانی که در غرب این جاست، منتظر من باش. من در داخل یک سیتروئن سیاه خواهم بود و ژنرال زاهدی را تحویلت خواهم داد!
به هر صورت با عجله از یکدیگر جدا شدیم و در جهت مخالف هم حرکت کردیم... موقعی که به حیاط منزل «فِرد» رسیدم، مستقیماً به زیرزمین رفتم. آن جا نخست وزیر قانونی و حالا دیگر واقعی را یافتم که با پیراهنی شبیه زیرپیراهنی های زمستانی نشسته بود و اونیفورم نظامی اش روی صندلی در کنار او قرار داشت.
بار دیگر به سختی به زبان آلمانی با هم صحبت کردیم. ولی من مشکلی جهت ابلاغ پیام نداشتم. او فوراً از جا برخاست و شروع به پوشیدن اونیفورم خود کرد. همین که دگمه های کتش را بست، سر و صدایی توأم با صحبت شنیدم. ناگهان در باز شد و گیلانشاه وارد شد. زمان کمی در اختیار داشتم تا قبل از ورود ایرانی ها خود را پنهان نمایم. آن ها تا زاهدی را دیدند، در آغوش گرفته، بوسیدند و او را روی شانه هایشان به طرف در حیات حرکت دادند. ظاهراً دو، سه تانک و تعداد زیادی موتور آن جا بود. آن ها با هیاهو سوار شدند و زاهدی را روی دست سوار کرده، مستقیماً به طرف خیابان تخت جمشید حرکت کردند تا به خیابان رسیدند...»
از نوشته کرمیت روزولت چنین برمی آید که زاهدی، برخلاف آنچه بعداً گفتند و نوشتند، تا آخرین لحظه که کودتا به ثمر رسیده و مرکز فرستنده رادیو هم به تصرف مخالفان درآمده بود، در مخفیگاه خود در زیرزمین خانه یکی از اعضای سفارت امریکا مانده و جرأت بیرون آمدن نداشت. ولی بعدها عکس تانکی که زاهدی و عده دیگری روی آن سوار شده بودند، به عنوان سند شرکت قهرمانانه زاهدی (!) در عملیات روز 28 مرداد در روزنامه ها و مجلات وقت چاپ شد و کسانی که سوار بر این تانک بودند، آن را به عنوان مدرک افتخار خود برداشته و هر یک به نوایی رسیدند.

گربه ای بر روی تانک!
زاهدی بعد از کودتای 28 مرداد، مدعی فرماندهی و کارگردانی عملیات روز 28 مرداد شده و ناز بر فلک و فخر بر ستاره می کرد. یک شب جمال امامی که در سقوط مصدق کمتر از زاهدی نقش نداشت، در یک مجلس مهمانی او را از دور صدا کرد. زاهدی اعتنا نکرد و جمال امامی که از رفتار غرورآمیز زاهدی عصبانی شده بود، به طرف او رفته و با صدای بلند و با لهجه ترکی گفت: «تیمسار جان! چه خبرت است؟ خیال می کنی شق القمر کرده ای! آن روز به جای تو یک گوربه (گربه) هم روی تانک گذاشته بودند کودتا می کرد!!»

منابع:
1- آبراهامیان، براوند. ایران بین دو انقلاب، ترجمه کاظم فیروزمند و...، تهران: مرکز: 1378.
2- زونیس، ماروین. شکست شاهانه، ترجمه عباس مخبر، تهران: طرح نو، 1370.
3- اسفندیاری بختیاری، ثریا. کاخ تنهایی، ترجمه امیرهوشنگ کاوسی، تهران: البرز، 1371.
4- طلوعی، محمود. بازیگران عصر پهلوی، تهران، علم، 1372، ج1.
5- اسماعیلی، حبیب الله. دوست خوب امریکایی ها: نگاهی به کارنامه سپهبد فضل الله زاهدی، تهران: مدرسه، 1384.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha