به گزارش قدس آنلاین، حمید درخشان ناگهان در فوتبال جوانان آسیا چهره کرد و سپس در پرسپولیس هرگاه فرصت یافت هنر و استعدادش را نشان داد. حمید با وجود جوانی و کمتجربگی، دیدی عالی و تسلطی انکارناپذیر بر توپ و میدان دارد و اگر شیوه بزرگان را الگو قرار دهد و به طریقی صحیح راه تکامل را بپیماید، میتوان امید داشت که تیمملی در آینده نزدیک، صاحب یک پروین دیگر خواهد شد.» این دیدگاه کیهان ورزشی است در تمجید از پدیده آن روزهای پرسپولیس.
حمید درخشان کجاست؟
فعلا که هیچ جا.
چرا مربیگری نمیکنید؟
سر نخواستن ما دعوا است. استراحت میکنم تا ببینم شرایط برای آینده چطور رقم میخورد.
موافقید برویم به گذشته و خاطرات قدیمی شما؟
موافقم ولی من یادم نمیآید دیروز ناهار چی خوردم (میخندد) خب برویم.
فوتبال شما کجا و چطور شکل گرفت؟
از آموزشگاههای تهران و دبیرستان. درست مثل تمام فوتبالیستهای آن زمان که بعدها پیشرفت کردند و به تیمهای باشگاهی رسیدند. در این بین، حضور در زمینهای خاکی هم در کشف استعدادهای فوتبال نقش داشت.
در کدام زمین خاکی بازی میکردید؟
آن موقع زمین اکبرآباد که مسابقات آموزشگاههای تهران آنجا برگزار میشد. همه میآمدند برای تماشا. از بزرگترین مربیان فوتبال ایران تا درجه پایینترها. میدانستند که اگر آنجا بیایند برای تیمهای باشگاهی شان میتوانند بازیکنان جوان و آینده دار جذب کنند. واقعا همین هم میشد. میآمدند آنجا و بازیکنان مستعد را انتخاب میکردند.
پس در زمین خاکی اکبرآباد کشف شدید؟
فقط آنجا نه. من جدا از مسابقات آموزشگاهها، صبح تا شب در زمین میلان بودم. زمین خاکی سر پل امامزاده معصوم که هنوز هم وجود دارد. فوتبالیستهای زیادی به آن زمین میآمدند. بعد از ما علیرضا منصوریان، رضا حسن زاده و رضا عباسی آنجا بازی میکردند. بازیکنانی که همه در تیم ملی بودند اما میآمدند و در زمین خاکی هم بازی میکردند.
اولین تیم باشگاهی تان چه تیمی بود؟
من از دبیرستان، زمینهای خاکی و مسابقات آموزشگاهها سلسله مراتب را طی کردم تا به فوتبال باشگاهی رسیدم. یادم میآید که یکی دو نفر از بچه محلهایمان که مثل من در زمین خاکی بازی میکردند پیشنهاد دادند که بیا و برو باشگاهی بازی کن، چون استعدادش را داری. من هم با معرفی یکی دو تا از بچه محلها به تیم دسته دومی مزدا رفتم. مربی مزدا حسین جوادی بود که خیلی بازی مرا دوست داشت. میخواهم بگویم 3 بازی (کمی فکر میکند) نه، 5 بازی کردم، 4 گل زدم و به تیم نوجوانان دعوت شدم. مربی تیم نوجوانان هم یک مربی خارجی به نام الکساندر یاگودیچ بود که بازیهای مرا دید و به تیم نوجوانان دعوتم کرد. با 5 بازی در رده باشگاهی به تیم نوجوانان رسیدم و این پیشرفت من ادامه پیدا کرد.
سال چند بود؟
سال 1354. 16، 17 سالم بود.
بعد از مزدا کجا رفتید؟
با تیم نوجوانان و جوانان که بازی کردم اسمم سر زبانها افتاد. چندین و چند تیم بزرگ مرا میخواستند. 4 تا پیشنهاد فوقالعاده داشتم. قدیمیها یادشان هست که پاس در دهه 50 چه تیم قدرتمندی بود. همیشه یکی از اضلاع قدرت فوتبال ایران در اختیار پاس بود. پاس، اولین تیمی بود که به من پیشنهاد داد. بعد نوبت رسید به پرسپولیس، استقلال و شهباز که همان شاهین سابق بود.
شما بین این همه پیشنهاد، پرسپولیس را انتخاب کردید؟ چرا؟ دلیلی داشت؟ پرسپولیسی بودید؟
ببینید من از استقلال هم پیشنهاد داشتم ولی دوست نداشتم پیراهن این تیم را بپوشم. با اصغر حاجیلو خیلی رفیق بودم. از دوران دبیرستان که یکجا درس میخواندیم. اصغر حاجیلو که آن زمان در استقلال بازی میکرد دست مرا گرفت و برد باشگاه. خب دلم نبود که با استقلال قرارداد امضا کنم. به همین دلیل دنبال بهانهای میگشتم تا از باشگاه بیرون بیایم. یادم میآید به مدیران استقلال گفتم من برای امضای قرارداد 90 هزار تومان پول میخواهم. آن زمان 90 هزار تومان پول زیادی بود. به بهترین بازیکنان ایران، سالی 50، 60 هزار تومان پول میدادند. استقلالیها گفتند بابا این دیوانه است. به حاجیلو گفتند ما از این پولها نداریم به رفیقت بدهیم.
داستان حضور شما در پرسپولیس چطور کلید خورد؟ آیا مثل بازیکنان دیگر لیدری را فرستادند جلوی در خانه شما یا اینکه مستقیما با خودتان صحبت کردند؟
ببینید عموی من سروان شهربانی بود و دوست صمیمی حسن حبیبی. حبیبی که سرمربی پاس بود به عموی من پیغام داد به حمید بگو بیاید پاس. باید اینجا یاد کنم از ابوالفضل جلالی. او خیلی مرا دوست داشت و به من گفت که چند پیشنهاد داری ولی جایی نرو تا من بگویم. با پیشنهاد ابوالفضل جلالی من رفتم پرسپولیس و تا سالهای سال برای این تیم بازی کردم.
عمویتان ناراحت نشد؟
چرا. خیلی شاکی شد که به پاس نرفتم. چیزی که مهم بود اینکه منصور امیرآصفی خیلی برای من زحمت کشید. او آن زمان سرمربی پرسپولیس بود. خدا رحمت کند امیرآصفی را. از نظر شخصیتی و فوتبالی بسیار مرد وزینی بود. به من گفتند برو پرسپولیس و شاگرد او شو. به تو خیلی چیزها یاد میدهد که من هم پذیرفتم و سال 1355 پرسپولیسی شدم.
اولین بازی شما برای پرسپولیس حواشی بسیاری به همراه داشت. همان داستان علی پروین و درگیری او با امیرآصفی. خودتان توضیح میدهید؟
خدا بیامرزد امیرآصفی را. یادم میآید پروین، اصغر ادیبی و حاج رحیمی پور در بازی مقابل نیروی اهواز در ترکیب قرار نگرفتند. امیرآصفی، پروین را به این دلیل در ترکیب قرار نداد که 3 جلسه در تمرین غیبت کرده بود. او پروین را گذاشت بیرون تا من بازی کنم. قبل از بازی آمد سمت من و گفت: «نمیترسی بگذارمت در زمین و بازی کنی؟» من هم گفتم نه آقا، چرا باید بترسم؟ اصلا ترسی ندارم. ما آن بازی را به نیروی اهواز یک – صفر باختیم اما باور کنید آنقدر خوب بازی کردم که تیتر یک روزنامهها شدم. طرفداران پرسپولیس از باخت ناراحت نبودند، همه آنها میگفتند یک جوانی آمده که بچه خواهر همایون بهزادی است و خیلی هم عالی بازی میکند. به امام حسین، آن روز کسی از باخت ناراحت نشد، چون من فوقالعاده بازی کردم و همه تماشاگران امیدوار شدند به آینده.
واقعا با همایون بهزادی نسبتی داشتید؟
واقعا من بچه خواهر همایون بهزادی نبودم اما در استادیوم این شایعه درست شد. بابا همایون بهزادی یلی بود برای خودش. من کجا و او کجا.
راست میگویند بعد از بازی، طرفداران پرسپولیس او را از امجدیه تا دم خانهشان همراهی میکردند؟
از در امجدیه تا پل چوبی او را قلمدوش میبردند. واقعا محبوب بود و یک فوتبالیست بزرگ. از هر بازیکن قدیمی بپرسی میگوید بهزادی عالی بود. همه میگویند او خیلی بزرگ بود، واقعا هم بزرگ بود. باور ندارید از علی پروین بپرسید.
بازی با نیروی اهواز سال چند بود؟
درست سال 1355. آن موقع من 17 سالم بود. ببین در ترکیب پرسپولیس چه بازیکنانی بازی میکردند. همه بزرگ و تکرارنشدنی. دفاع راست محمد دادکان بود. دفاع وسط حاج رحیمی پور بود و بیژن ذوالفقارنسب و جواد ا...وردی. وطنخواه، دفاع چپ بود. خلعتبری، پروین، فریدون معینی و علیرضا عزیزی هافبکها بودند. صفر ایرانپاک، محمود خوردبین، جهانگیر فتاحی و زادمهر هم فورواردها بودند. این تیم رویایی بود و من در 17 سالگی، میان این همه بزرگ بازی کردم.
اولین روزی که به پرسپولیس رفتید و کنار این بزرگان تمرین کردید یادتان هست؟ استرس نداشتید؟
خدا شاهد است اگر هر کس دیگری جای من بود تن و بدنش میلرزید وقتی این همه بازیکن بزرگ را از نزدیک میدید و کنارشان تمرین میکرد. آن زمان که من پیراهن پرسپولیس را پوشیدم 80، 90 درصد بازیکنان ملی پوش بودند. ببین، وقتی بیژن ذوالفقارنسب، جواد ا...وردی و اسماعیل حاج رحیمی، هر 3 آماده بودند برای بازی روبروی استقلال، همیشه حاج رحیمی میرفت دفاع چپ. چرا؟ به این خاطر که حسن روشن را مهار کند. میگذاشتند تا حسن روشن را از کار بیندازد و واقعا هم این کار را به نحو احسن انجام میداد.
اینقدر غرق در خاطرات قدیمی شدید که یادتان رفت داستان نیمکت نشینی پروین در روز اولین بازی خودتان را تعریف کنید. راست میگویند پروین بعد از بازی در رختکن را با لگد شکست؟
امیر آصفی پروین را بازی نداد و با هم دعوایشان شد. پروین آمد رختکن ولی در را نشکست. یک مقدار بد و بیراه به امیر آصفی گفت و قضیه همین جا تمام شد.
حتما بعد از درخشش در این بازی بود که نام شما در لیگ سر زبانها افتاد و دیگر تبدیل شدید به یکی از بازیکنان کلیدی پرسپولیس. درست است؟
دقیقا ولی بینی بینا... و خداوکیلی آنقدر خوب و مفید بازی میکردم که کسی دلش نمیآمد مرا بیرون بگذارد. همه از حضور من در زمین استقبال میکردند و به این ترتیب به یکی از بازیکنان کلیدی پرسپولیس تبدیل شدم.
روزنامهها بعد از اولین بازی شما چه تیتری زدند؟
روزنامهها از من خیلی خوب نوشتند. همه نوشتند پرسپولیس جوانی گرفته که خیلی با استعداد است و تکنیک بالایی هم دارد. کیهان ورزشی هم تیتر زد تولد پروینی جدید.
اولین پیراهنی که در پرسپولیس به تن کردید چه شمارهای داشت؟
شماره 9 مرحوم صفر ایرانپاک را پوشیدم.
همان اول شماره 9 پوشیدید؟
ایرانپاک که خداحافظی کرد پیراهنش را داد به من.
در اوج جوانی یا بهتر بگوییم نوجوانی، فشار رویتان نبود که پیراهن صفر ایرانپاک بزرگ را به تن کردید؟
چرا خب. نمیشد هضمش کرد که با چنین پیراهنی و در تیمی مثل پرسپولیس داری بازی میکنی. واقعا سنگین بود، مسوولیت بزرگی را قبول کرده بودم و باید این مسوولیت را به درستی انجام میدادم.
البته در لابلای بازی برای پرسپولیس، سری هم به زمین خاکی میزدید. درست مثل دوران نوجوانی.
دقیقا، خوراکمان زمین خاکی بود.
این اطلاعات دقیق است که میگویند اولین پخش مستقیم فوتبال مربوط میشد به بازی تیم شما و تیم حسین فرکی در زمین خاکی ارم؟
آفرین. آن موقع، بعد از انقلاب، فوتبال تقریبا تعطیل شده بود. زمین ارم میرفتیم و فوتبال بازی میکردیم. اگر بدانید چه بازیکنانی به این زمین خاکی میآمدند و بازی میکردند. همه بازیکنان ملی آن زمان، پاتوقشان زمین ارم بود. چنگیز، من، ناصر محمدخانی، حسین فرکی و اصغر حاجیلو.
مثل اینکه بازیهای این زمین خیلی در دید بود...
خیلی خیلی. بعضی از بازیکنان، در همین زمین کشف میشدند و به فوتبال باشگاهی میرفتند.
اسم تیم شما در زمین ارم چه بود؟
اتحاد که من، اصغر حاجیلو، چنگیز و یکسری خاکی باز در آن حضور داشتیم.
بازی در زمین خاکی به شما آسیبی نمیرساند؟
چه آسیبی؟ نه بابا، اینها همه حرف است. یک چیز بگویم عمرا باورت نشود. بعضی وقتها صبح در زمین خاکی بازی میکردیم و بعد از ظهر در لیگ!
واقعا؟
به امام حسین. علی پروین هم یک بار عصبانی شد و گفت: «فحش دادم هر کس برود و در زمین خاکی بازی کند»
ولی باز هم میرفتید. نه؟
چرا. میرفتیم. آخه دوست داشتیم فوتبال را و زمین خاکی عشقمان بود. الان دیگر کسی زمین خاکی بازی نمیکند. اصلا در باشگاهی مانده اند، حالا بیایند و زمین خاکی بازی کنند؟
اولین بار چه سالی به تیم ملی دعوت شدید؟
جنگ کی شروع شد؟ همان سال 1359. البته در این سال اولین بازی ملیام را انجام دادم. وگرنه یک سال قبلش به تیم ملی دعوت شده بودم. سال 1359 برای شرکت در جام ملتهای کویت به تیم ملی دعوت شدم، همراه با بازیکنانی چون مرحوم حجازی، حسن روشن و....
برای بازیهای جام ملتهای سال 1980؟
دقیقا. مربی ما هم حسن حبیبی بود.
از آن زمان که به پاس نرفتید و پرسپولیسی شدید دلخور نبود؟
نه به خدا. آن زمان با حالا خیلی فرق داشت. کسی از کسی دلخور نمیشد، ضمن اینکه مربی وقتی میدید مثلا حمید درخشان خوب است دعوتش میکرد. مثل حالا نبود که یکی از یکی بدش میآید و به فلان تیم دعوتش نمیکند.
اولین دربی را چه سالی تجربه کردید؟
(فکر میکند) دقیقا یادم نمیآید چه سالی بود. آخه چند سال فوتبال تعطیل شده بود. فقط یک دربی جزو اولین دربی هایم بود که تماشاگران دور تا دور زمین نشسته بودند تا بازی را ببینند. فکر میکنم سال 60، 61 بود.
دربی سال 62 بود. بازی یک –صفر شد و پرویز مظلومی برای استقلال گل زد....
آفرین. خیلی موقعیت خراب کردیم اما پرویز مظلومی یک گل زد و به استقلال باختیم.
خاطرهای نقل میکنند با این مضمون که شما به شوخی میگفتید این ممد پنجعلی هم مصدوم نمیشود که بازوبند کاپیتانی به ما برسد. تایید میکنید؟
یک چیزی بگویم؟ من خودم کاپیتانی را به پنجعلی دادم. باید خودم کاپیتان میشدم اما پروین به من گفت بازوبند را به پنجعلی میدهی؟ که من هم گفتم بله.
البته وقتی شما پرسپولیسی شدید پنجعلی در ابومسلم بازی میکرد...
خدا پدرت را بیامرزد. من از پنجعلی قدیمیتر بودم اما پروین از من خواهش کرد و من هم بازوبند را دودستی تقدیم کردم. مثل حالا دنبال این حرفها نبودیم که چرا من کاپیتان نمیشوم یا چرا دیگری کاپیتان است؟ البته باید کسوت را رعایت میکردند اما این اتفاق نیفتاد.
خب چرا بازوبند را به پنجعلی دادید؟
چرا دادم؟ خداوکیلی همینجوری. روی قصد و غرض نبود و آن موقع هم بحثی بهوجود نیامد. آن زمان عشق به پیراهن بود و بازوبند برای کسی مهم نبود. همه، پرسپولیس را دوست داشتیم و به لباسی که میپوشیدیم احترام میگذاشتیم.
اولین قرارداد شما با پرسپولیس چقدر بود؟
20 هزار تومان.
این پول را یکدفعه به شما دادند؟
اول قرارداد دادند و ماهی هم 2 هزار تومان حقوق برایم در نظر گرفتند.
با آن پول چهکار کردید؟
ماشین خریدم. یک بیام و 2002.
پرسپولیس دهه 60 پولی نداشت که به بازیکنان بدهد. اینطور است که قدیمیها میگویند یا واقعا به شما پول میدادند؟
در دهه 60 همه چیز به هم ریخت. فوتبال کلا تعطیل شد. شاید باورتان نشود اما من تا سال 1371 برای پرسپولیس مجانی بازی کردم.
یعنی هیچ پولی به شما نمیدادند؟
میدانند اما در حد بخور و نمیر. بعضی وقتها به شهرستانها میرفتیم تا بازی دوستانه برگزار کنیم و پولی بگیریم. یک بار رفتیم شمال و دو بازی در یک روز انجام دادیم. یک بازی ساعت 10:30 و دیگری 4 بعدازظهر. آخرش هم پروین نفری 1500 تومان به ما داد.
میگویند یک زمان باشگاه پرسپولیس در صندوق عقب ماشین پروین بود. درست است؟
همهاش درست است. آن زمان باشگاه نداشتیم که. همه اموال را مصادره کرده بودند و بولینگ عبده هم دیگر وجود نداشت. اگر قطر هم نمیرفتم دیگر پولی از فوتبال در نمیآوردم. البته همان زمان که به قطر هم رفتم خیلی به پرسپولیس کمک کردم.
چه کمکی؟ چطور؟
میآمدم و برای پرسپولیس هم بازی میکردم. آن زمان قانون مثل حالا نبود که. از رییس باشگاه اجازه میگرفتم و او نامه مینوشت که میتوانم مثلا 3 ماه برای پرسپولیس بازی کنم. میآمدم و به پرسپولیس هم کمک میکردم. آن زمان مثل حالا نبود که آی تی سی صادر شود یا اینکه چند هفته بیرون بمانی تا بتوانی بازی کنی. میآمدم و هر سال یکی دو ماه هم برای پرسپولیس بازی میکردم!
چند بازی ملی در کارنامه دارید؟
اگر اشتباه نکنم 90 بازی ملی. تازه آن موقع تیمها متمرکز بازی میکردند و بازی رفت و برگشت معنایی نداشت. این نکته را هم بگویم که تداوم مرا در تیم ملی کسی نداشت. 13 سال و 6 ماه به صورت مداوم در تیم ملی بودم که هیچ بازیکنی این رکورد را نداشت.
شما در آن داستان معروف سال 1365 و اعتصاب 14 بازیکن حضور داشتید. چه شد که اعتصاب کردید؟
تیم ملی در آن زمان شرایطی داشت که عرصه را برای ادامه حضورمان تنگ کرده بود. آن بحث آنقدر قدیمی و بیفایده است که ترجیح میدهم دربارهاش حرفی نزنم.
چرا هیچ کس دوست ندارد درباره آن استعفای معروف حرفی بزند؟ واقعا به خاطر جو تیم ملی که شبیه پادگان شده بود استعفا دادید؟
جو را واقعا نمیشد تحمل کرد. یک اردو رفتیم ژاپن که واقعا برایمان سخت گذشت. هیچ کداممان نمیتوانستیم شرایط را تحمل کنیم و به همین دلیل مجبور به کنارهگیری شدیم.
البته شما چند سال بعد و در بازیهای مقدماتی جام جهانی، کمک شایانی به تیم ملی کردید. گل شما به سوریه هرگز از یادها نمیرود.......
بعد از اینکه به تیم ملی برگشتم خیلی کمک کردم. البته که استعفای ما طولی نکشید و ما خیلی زود به تیم ملی برگشتیم اما گلی که شما از آن حرف میزنید مربوط میشود به سال 1372. این را با صراحت میگویم که در صعود تیم ملی از مرحله مقدماتی به مرحله نهایی جام جهانی خیلی نقش داشتم. شاید 80 درصد این صعود، کار من بود چون دو گل زدم که با همین گلها ما به مرحله بعد رفتیم. یک گل به سوریه و یک گل به عمان.
فکر نمیکنید خیلی زود از تیم ملی خداحافظی کردید؟
دیگر شرایط، شرایط مناسبی نبود. گوش میدهی؟ بازی در تیم ملی از چند نظر خیلی خوب نبود. مشکلات زیاد بود و من هم به خاطر خیلی از مسائل تصمیم گرفتم تا از تیم ملی خداحافظی کنم.
طبق معمول بازی خداحافظی هم برایتان برگزار نشد؟
نه بابا. کسی یادش نیفتاد که برای ما بازی خداحافظی بگذارد.
از پرسپولیس هم یک سال بعد خداحافظی کردید؟
همان سال 1372. فوتبال را کنار گذاشتم و رفتم سراغ مربیگری. همان سال روی نیمکت پرسپولیس نشستم و شدم مربی.
همینجوری و بدون هیچ تجربه مربیگری؟
باشگاه به من گفت باید به پرسپولیس کمک کنی و مربی باشی. اگر یادتان باشد علی پروین از سال 72 به بعد برای چند سال از فوتبال دور شد. باشگاه هم به من، ناصر محمدخانی و پنجعلی گفت کار را به دست بگیرید.
کدام یک از شما سرمربی بودید؟
من را گذاشتند سرمربی. ناصر کمک اول و محمد پنجعلی هم سرپرست. بعد هم یکی دو مربی خارجی آوردند که نتوانستند کار کنند. سال 73 استانکو آمد و من هم کنارش کار کردم. سال 74 ما به خاطر حضور ملی پوشان زیاد از مسابقات خارج شدیم و سال 75 هم که عنوان قهرمانی را کسب کردیم. سال 76 هم خودم سرمربی شدم و آن بازی معروف را 3-صفر از استقلال بردیم. خدابیامرز ناصر حجازی در آن بازی روی نیمکت استقلال بود. بعد هم که علی پروین برگشت و من از پرسپولیس جدا شدم.
چرا جدا شدید؟
رفتم دیگر. یک دلخوریهایی پیش آمد و من ترجیح دادم از پرسپولیس جدا شوم.
از آن زمان تا الان بین شما و پرسپولیس فاصله افتاده؟
از آن زمان تا الان.
ولی خیلیها میگویند حقتان است برای یک بار دیگر هم که شده سرمربی پرسپولیس شوید...
خیلیها میگویند ولی هنوز که قسمت نشده.
البته در این سالهای اخیر چند بار به نیمکت پرسپولیس نزدیک شدهاید اما شانس نشستن روی آن را از دست دادهاید. دلیلش چه بوده؟
من دو بار خیلی به پرسپولیس نزدیک شدم. یک بار زمان حبیب کاشانی و یک بار هم امسال. ابتدای فصل خیلی با رویانیان حرف زدم. حتی با او تمام کردم ولی باز هم نمیدانم چه اتفاقی افتاد که من سرمربی پرسپولیس نشدم.
از صحبتهای شما میشود برداشت کرد که خیلی دوست دارید سرمربی پرسپولیس شوید؟
دوست که دارم، اصلا چرا دوست نداشته باشم؟ من سالها برای پرسپولیس زحمت کشیده ام. این نکته را هم حتما بنویسید که خیلیها بازی کردند و پولشان را گرفتند اما من در اوج بی پولی، جوانیام را برای پرسپولیس گذاشتم. اگر خاطرتان باشد پول سال 71 به فوتبال ایران آمد. درست یک سال قبل از خداحافظی من از فوتبال. برای پرسپولیس زحماتی کشیدم که شاید کسی نکشیده باشد. پس حق خودم میدانم که یک روز اگر قسمت شد سرمربی پرسپولیس شوم.
در این سالها که بازی میکردید تیمهای دیگر سراغتان نیامدند تا شما را از پرسپولیس جدا کنند؟
چرا نیامدند. تا دلتان بخواهد. یادم میآید سال 59، 60 بود که شاهین برای جذب من 400 هزار تومان پول نقد میداد اما در پرسپولیس ماندم تا برای مردم بازی کنم.
چرا؟
چون پرسپولیسی بودم و عاشق مردمی که به ورزشگاه میآمدند و بازی ما را از نزدیک میدیدند.
بهترین هافبک تاریخ ایران از نظر حمید درخشان؟
(حدود یک دقیقه فکر میکند) خیلی هافبک خوب داشتیم که اگر نام یکی از آنها را بگویم در حق دیگران کوتاهی کرده ام.
واقعا نمیتوانید یکی را انتخاب کنید؟
واقعا نه چون با گفتن نام یکی در حق بقیه ظلم میکنم. مجید نامجو، مهدی ابطحی، خودم، پروین، قایقران، ابراهیم قاسمپور و محمد صادقی. همه فوقالعاده بودیم و واقعا نمیتوانم نام یکی را بگویم.
بهترین بازیکن تاریخ فوتبال ایران؟
بدون شک پرویز قلیچخانی. قیامتی بود برای خودش. همه جا بازی میکرد جز گلر. به سن و سال شما نمیخورد اما واقعا فوقالعاده بود و روی دستش دیگر نمیآید.
کدام هافبک بیشتر از بقیه شما را در زمین اذیت کرد؟
جزو هافبکهایی بودم که همه را اذیت میکردم و کسی مرا اذیت نمیکرد.
یعنی هافبکی روبروی شما قرار نمیگرفت که بازی را برایتان سخت کند؟
اصلا فکر نمیکردم به این مسائل. هافبکهای حریف باید فکر میکردند که چطور مرا مهار کنند و از کار بیندازند. 10 سال هافبک چپ بازی کردم و بعد هم هافبک وسط. در کل این سالها کسی زیاد اذیتم نکرد.
تماشاگران پرسپولیس برای شما لقبی در نظر نگرفته بودند؟
چرا. خدایا چی بود (فکر میکند) آهان، حمید اسکیلاچی.
ولی اسکیلاچی که فوروارد بود...
گفتم که در پرسپولیس ما اصلا عقب بازی نمیکردیم و همه در خط حمله بودیم. خود من در طول 90 دقیقه تنها دو بار میآمدم عقب. همهاش در 18 قدم حریف بودیم.
ناصر محمدخانی میگفت توپ را میبردیم تا دم دروازه و برای پروین قل میدادیم تا او گل بزند. راست میگفت؟
دقیقا. یک چیزی بگویم تا به حرفمان برسی. علی پروین را در 36، 37 سالگی آقای گل کردیم. بگو چرا؟
چرا؟
به این خاطر که سازمان ورزش طرحی داده بود به نام طرح 29 ساله ها. با توجه به این طرح، بازیکنان بالای 29 سال اجازه نداشتند که در تیم ملی بازی کنند. این طرح خیلی جنجال کرد و روزنامهها هم انتقاد کردند. آن طرح باعث شد تا تمام توپها را به پروین بدهیم، او آقای گل شود و نشان بدهیم که در فوتبال سن و سال زیاد مهم نیست.
واقعا حواستان بود که در دو قدمی دروازه توپ را خودتان نزنید و به پروین پاس بدهید؟
باور کنید خود من همه را دریبل میکردم و توپ را میدادم پروین تا گل بزند. اگر فیلمها را پیدا کنید و ببینید حرف مرا باور میکنید.
سوال آخر را نمیپرسم. خودتان مصاحبه را تمام کنید...
ممنونم از شما و امیدوارم در فوتبال ایران به هم نسلان ما بهای بیشتری بدهند. ضمن اینکه امیدوارم فوتبال ایران روزهای روشنی را به خود ببیند و در جام جهانی بتوانیم نتایج مطلوبی کسب کنیم.



نظر شما