عرفانی که از سرچشمه عشق و محبت خدا نشات گرفته و در وجود این امام همام متجلی شده است. اما یکی از آسیبهای وارد بر مسأله عرفان اسلامی همسو قرار دادن آن با رهبانیت و عزلت گزینی است. عرفان اسلامی از دیدگاه مولای متقیان تبلور توحید مداری و زندگی موحدانه است. شاید برای بسیاری این سوال ایجاد شود که آیا امام العارفان تنها به عبادت و ریاضت میپرداخت و در اجتماع حضور فعالی نداشت؟ یا اینکه او علم و حلم، جنگ و زهد، آخرت و دنیا، تعقل و عزت نفس و فقر و غنا را با هم یک جا جمع کرده بود و یک فرد با کامل ترین ظرفیت انسانی بود؟
عرفان عاشقانه امیرالمومنین(ع) موضوع گفت وگوی ما با حجت الاسلام دکتر احمد عابدی؛ استاد حوزه و دانشگاه و کارشناس معارف اسلامی است که در ادامه میخوانید.
علی(ع) را امام عارفان مینامیم. سخن را باچرایی این عنوان برای مولای متقیان آغاز میکنیم.
- عرفان، یک نکته پر جاذبه است و هر فردی دوست دارد بهره ای از آن داشته باشد، ضمن اینکه یک بعد از ابعاد روح انسان معنویت است. برای فهم و درک حقایق عالم، انسان راه های مختلفی دارد، یک چیزهایی را باید با حس درک کنیم، برخی مسایل را با وهم و خیال به دست میآوریم و مواردی هم با عقل قابل درک است. معارفی که نمیشود با حس و عقل به دست آورد را عرفان میگویند. در واقع عرفان یک نوع معرفت و شناخت حقایق است، البته شناختی فراتر از عقل. اما در عرفان دو مسأله محور است، اول توحید یعنی شناخت خدای متعال و مسأله بعدی شناخت انسان کامل یعنی ولی. به زبان دیگر توحید چیست و موحد کیست؟ و به عبارت دیگر بخش عمده عرفان شناخت انسان کامل است، ما در عرفان اسلامی میگوییم خداشناس واقعی یعنی علی بن ابیطالب(ع).
«لذت» درعرفان علوی چگونه تعریف میشود؟
- یکی از بحثهای عمده عرفان علوی بحث «لذت» است، چنانکه ابن سینا سه نمط آخر اشارات خود را در باب عرفان مطرح کرده که بخشی از آن به بهجت و سعادت اختصاص دارد که در آن لذت را توصیف میکند. انسان یک لذتهایی دارد که لذت حسی است، مثل اینکه مثلاً یک منظره زیبا ببیند، بعضی از لذتها، لذت عقلی است که فراتر از لذت حسی است.
اگر چیزی مناسب طبع انسان باشد و انسان را به کمال برساند، عرفان عقلی است. انسانهای متعالی، زمانی که موفق به ترک لذتهای مادی این دنیا میشوند تازه به لذت حقیقی عرفان علوی میرسند.
از نگاه شما وجه تمایز حق و باطل برای رسیدن به عرفان حقیقی چیست؟
- ما چهار عالم کلی داریم، کل این عالم با همه کهکشانها عالم ناسوت یا مُلک نام دارد، عالمی فراتر از این است به نام ملکوت؛ که شامل فرشتگان خدا، عرش، لوح و قلم، قیامت، بهشت و جهنم و ...است. اما عالمی در درجه بالاتر داریم به نام جبروت که شاید فقط نام آن را شنیده باشیم و عالمی فراتر داریم به نام لاهوت. اما راه رسیدن به عالم ملکوت و جبروت و لاهوت «عرفان» است. این طور نیست که هر فردی با تحمل هر ریاضتی به لذت برسد، بلکه شاید به قدرتی برسد که تنها این دنیایی است. در آیات قرآن هم آمده که خدا میفرماید: هرکه آخرت را بخواهد به او میدهیم و هر که دنیا را بخواهد به او میدهیم. پس صرف ریاضت کشیدن و رسیدن به قدرت، دلیل بر حقانیت چیزی نیست، بلکه باید مصداق اصلی آن را پیدا کنیم تا به عرفان واقعی برسیم. بنابراین ملاک حقانیت، علم، استدلال و برهان است.
چطور میشود قدرت عارف حقیقی متصل به عرفان اسلامی را از قدرت مرتاضان که مدعی عرفان هستند، تشخیص داد؟
- ما ملاکی داریم به نام قرآن و اهل بیت(ع). اگر با فردی مواجه شدید که مثلا ادعا میکند به نهان مردم آگاهی دارد، ولی عمل او مثل عمل امیرالمومنین(ع) نیست، همین ملاک کافی است که بدانیم وی شیاد است. در حال حاضر در دنیای اسلام بیش از صد فرقه عرفانی وجود دارد، ولی هیچ کدام از پیروان این عرفان ها حاضر نیست بگویند عرفانی جز عرفان علی(ع) وجود ندارد. عرفان علوی عرفان متصل به شریعت است که هرگز راه به خطا نمی برد و جز خدا به هیچ نکته دیگری توجه ندارد. عرفان علی(ع) همان عرفان سایر اهل بیت(ع) است و همه این بزرگواران یک نور مقدس در بدنهای مطهر پی در پی هستند. خبر از دل دیگران دادن ملاک عرفان نیست، ضمن اینکه اطلاع از غیب حتی در حوزه عرفان تعریف نمی شود، بلکه در حیطه شخصیت معصومین(ع) قابل تعریف است و باید تفاوت عارف راستین را در عمل وی که مبتنی بر تأسی به سیره معصومین(ع) است از شیاد عارف نما تشخیص بدهیم.
در عرفان علوی جز خدا هیچ چیزی دیده نمی شود، اما جایی میبینیم که در حین نماز تیری از پای حضرت میکشند و ایشان چنان غرق در راز و نیاز با خدای متعال هستند که متوجه درد آن نمی شوند، اما جای دیگر در حین رکوع انگشتر خود را به مسکین هدیه میکنند، در این دو مقوله چه نکاتی ما را به سرچشمه عرفان نخستین پیشوای شیعه و جانشین برحق رسول خدا(ص) رهنمون میشود؟
- اول باید ببینیم کدام وجه عبادی حضرت علی(ع) بر دیگری غلبه دارد، سجود یا رکوع؟ چون تیر را در هنگام سجده از پای حضرت بیرون کشیدند و انگشتر هم در هنگام رکوع از سوی حضرت هدیه شد. اما میبینیم رکوع حضرت جایگاه خاصی دارد، چنانکه در قرآن هم به آن اشاره شده است . در سجود حضرت امیر(ع) به یاد خداست نه خلق که بدن باشد. اما در رکوع هم به یاد خداست هم خلق او هم عبادت میکند و هم به درد مردم میرسند. ضمن اینکه امیرالمومنین(ع) در رکوع مظهر "لایشغله شأن ان شأن" است؛ یعنی توجه به خدا ایشان را از خلق خدا دور نمی کند. در مباحث عرفانی نیز همین مطرح است، یعنی عارف در متن جامعه است و توجه ویژه به خلق خدا هم دارد.
درسخنان مولای عارفان؛ علی (ع) مضامین عرفانی و اجتماعی چگونه قابل تفکیک است؟
- عرفان حضرت علی(ع) حقیقت اسلام و باطن شریعت است. از این دیدگاه عرفان حقیقی همه جوانب زندگی اعم از ظاهر و باطن و فردی و اجتماعی را شامل میشود؛ از همین رو بسیار دشوار است که بین سخنان حضرت علی(ع) به تفکیک مباحث عرفانی از سایر مباحث قائل باشیم و حال آنکه میبینیم آن حضرت در هر شرایطی به بحث عرفان تکیه داشته اند؛ چون ریشه تمامی بدبختی های ظاهری و باطنی بشر در نبود معرفت است و جز عرفان حقیقی راه نجاتی نیست.
شخصیت علی (ع) به عنوان امام عارفان در طول تاریخ بیشترین اثر را در شکل گیری عرفان اسلامی داشته و بزرگ ترین عرفای اسلامی آن حضرت را قطب همه عارفان دانسته اند و این تأثیر حتی به قبل از گردآوری نهج البلاغه نیز بر میگردد. با این حال نهج البلاغه به عنوان منبع سرشاری از مباحث عرفانی در بعد نظری و عملی مورد توجه محققان بسیاری واقع شده است و از آنجا که سراسر نهج البلاغه حاوی مواعظی است که بنیان عرفان است، مطالعه آن به خودی خود سبب بیداری و حصول زهد و ورع و ترک عصیان خداوند میگردد که مقدمه واجب عرفان محسوب میشود.



نظر شما