به گزارش سرویس فرهنگی قدس انلاین بنا به گواهی متون تاریخی یکی از شاگردان حضرت علی (ع) ، حبیب بن مظاهر بوده است، چنانچه در نزد ایشان به فراگیری دانش و معرفت الهی پرداخت، به نحوی که غلامحسین صمیمی درباره ی شخصیت و جایگاه وی می نویسد: حبیب بن مظاهر نزد امیرالمؤمنین علی (ع) به فراگرفتن دانش و معرفت الهی پرداخت. او از جمله کسانی بود که امامت و رهبری علی (ع) را ادامه حقیقی راه پیامبر خدا (ص) می دانست و از وی به عنوان تنها حجت روشن پروردگار متعال و یگانه وارث نبوت رسول خدا (ص) یاد می نمود و از این رو بلافاصله پس از محروم شدن از وجود نورانی پیغمبر (ص)، در شمار شاگردان مکتب علی (ع)، و از یاوران مخلص و ویژه آن بزرگوار گردید. حبیب در بهره علمی و عملی چنان کوشید که سرانجام، از صاحبان اسرار و حاملان علوم آن حضرت شد. روش علی (ع) در تربیت شاگردان، دانش آموختن همراه با تهذیب نفس بود و حبیب نیز هر دو را با هم آموخت. (سفینة البحار، ج2: 142)
زاهد شب و شیر روز!
حبیب بن مظاهر، زاهد شب و شیر روز بود. در یاری و پیروی از امیرمؤمنان علی (ع) در برابر دشمنان، تلاشی فراوان داشت. در جنگ های جمل، نهروان و صفین در رکاب آن حضرت شرکت جست و با دشمنان دین خدا که در چهره قاسطین، ناکثین و مارقین به دست ستم پیشگانی چون معاویه و پیمان شکنانی مانند طلحه و زبیر و مقدس نمایان منحرف و نادان همچون خوارج نهروان پدید آمده بود، شجاعانه جنگید و لحظه ای در هدف و راه خویش سستی و تردید نورزید. او در دفاع از اسلام ناب محمدی، که در پیروی بی چون و چرا از سیره و فرامین علی (ع) می دید، در این مسیر چنان کوشید که جزء شرطة الخمیس آن حضرت گردید. (رجال برقی: 6؛ انصارالحسین: 66)
زهد و پارسایی
«حبیب» از عالمان بیدار و پارسایان شب زنده دار بود. همیشه ختم قرآن می کرد. انس عاشقانه ای با مفاهیم آن داشت. نزد علی (ع) درس توحید را با همه ابعاد به خوبی فراگرفته بود. برای همین در زندگی جز به خدا نمی اندیشید و جز حضور لقای او تمنایی نداشت. نماز را که بهترین راه ملاقات پروردگار می شمرد، با شوق و حضور قلب به جای می آورد و در روزهای طولانی، روزه می گرفت.
مقام شهود
گریه های عارفانه و سوزناک در خلوت های شب که محلف ویژه اش با خداوند متعال شده بود، همراه با تفکر و معرفت توحید که از برکت انس با امیرمؤمنان علی (ع) داشت، او را با عالَم شهود و مکاشفه پیوند می داد. به همین خاطر حبیب از معدود افرادی است که از علوم «بلایا» و «منایا» یعنی پیشگویی حوادث و وقایع آینده، و حتی مرگ خود نیز آگاه بود. روزی میثم تمار، سوار بر اسب از محلی که طایفه «بنی اسد» در آن نشسته بودند، عبور می کرد. در این حال «حبیب بن مظاهر» را دید که او نیز سوار بر اسب در حال گذر از آنجا بود. به هم نزدیک شدند چنانکه گردن های اسب هایشان به هم می خورد. آن دو آهسته مشغول صحبت شدند. صحبت آن ها به درازا کشید حبیب بن مظاهر خطاب به میثم تمار گفت:
«گویا پیرمردی را می بینم که، خرما می فروشد. او را می گیرند و به خاطر دوستی اهل بیت رسول خدا (ص) بر دار می کشند. شکمش را می درند و آنگاه با وضع فجیعی می کُشند» (منظور او میثم بود).
سپس میثم تمار گفت:
«من هم گویا مردی را می بینم، خوش قامت و سرخ رو که گیسوان بلند و آویخته دارد. در یاری فرزند پیامبر (ص) نبرد می کند و به شهادت می رسد. سرش را در بازار کوفه می گردانند» (غرض میثم نیز حبیب بود).
آن ها پس از این سخنان از یکدیگر جدا شدند و دنبال کار خود رفتند. مردمی که در آن نزدیکی نشسته بودند و حرف های آنان را می شنیدند و گویا درک مطلب برای آنان دشوار بود، گفتند: به خدا قسم تا حالا از این دو دروغ گوتر ندیده بودیم!
اندکی بیش نگذشته بود که «رشید هَجَری» به آن مکان رسید و از مردم، حبیب و میثم را سراغ گرفت، مردم نیز ملاقات آن دو و آنچه شنیده بودند، برای رشید بازگفتند. رشید گفت:
«خدا رحمت کند میثم را فراموش کرده بگوید، آن کسی که سر حبیب را از بازار عبور می دهد، صد درهم بیشتر از دیگران جایزه می گیرد».
چون رشید از آنجا رفت، آن مردم به هم گفتند: عجب حکایتی!، این یکی از آن دو نفر اولی دروغگوتر بود. (رجال کشی: 78؛ سفینه البحار، ج1: 405؛ منتهی الامال: 198)
«فضل بن زبیر» راوی این واقعه و دیگر شاهدان گفتند: دیری نگذشت که تمام آنچه آن سه بزرگوار گفته بودند مو به مو به وقوع پیوست ما دیدیم میثم تمار بر درِ خانه عمروبن حُریث به دار آویخته شد و سر حبیب بن مظاهر نیز در کربلا در حمایت از امام حسین (ع) بریده و در بازار کوفه گردانده شد! (بحارالانوار، ج6: 311)



نظر شما