از پیامبر (ص) نقل شده است: «الوَلد سَید سَبع سَنین وَ عَبد سَبع سنین وَ وَزیر سَبع سنین»؛ فرزند در هفت سال اول سرور است (یعنی باید آزاد باشد و نباید تحت فشار قرار گیرد و به او کاری محول کنند) و هفت سال (بعد از آن) برده است (که لازم است زیر نظر اولیا و معلمان تربیت شود و دانش بیاموزد و از تنبلی و پرسه زدن بپرهیزد) و در هفت سال سوم مشاور پدر و مادر و دیگران است (تا به تدریج به وظایف خود آشنا گردد و بتواند کارهای مهم را انجام دهد و برای خود و اجتماع مثمرثمر باشد).
همچنین از حضرت صادق (ع) روایت شده است: هفت سال پسرت را رها کن که بازی کند و هفت سال (بعد از آن) ادب (و علم) بیاموز و (پس از آن) هفت سال او را ملازم خودت بدار (تا همراه تو باشد و از راهنمایی های تو برخوردار شود و در کارها به تبادل نظر بپردازد و بدین طریق مجرب و کارآزموده گردد).
و از امیرمؤمنان (ع) نقل شده است: «یرفّ الصّبیّ سبعاً و یؤدب سبعاً وَ یَستخدک سبعاً وَ منتهی طوله فی ثلاثٍ وَ عشرین سنةً وش عَقله فی خمسٍ وَ ثَلاثین وَ ماکان بَعد ذلک فَبِالتّجارب»؛ کودک هفت سال در آسایش (و آزادی) است و هفت سال بعد ادب (و دانش) می آموزد و (پس از آن) هفت سال دیگر به خدمت گمارده می شود (و او را در انجام کارها دخالت می دهند). نهایت مدت تعلیم و تربیت بیست و سه سال است و (کمال) عقلش در سی و پنج سالگی است، و آنچه بعد از آن باشد (یعنی هر چه عقلش کامل گردد) از راه تجربه است.
از این رو دکتر صانعی می نویسد: از این گونه روایات چنین استفاده می شود که کودک در هفت سال اول زندگیِ خود به انجام هیچ تمرین و تکلیفی موظف نیست، بلکه باید او را آزاد گذاشت تا قوای روحی و جسمی اش به طور طبیعی رشد کند و دچار رکود نگردد. او در این مرحله آزادی و آزاد زیستن را فرا می گیرد و درک می کند که هر انسانی باید آزاد زیست کند. در مرحله دوم که تحت تعلیم و تربیت قرار می گیرد روحیه فرمانروایی و آزادمنشی او تعدیل و تنظیم می شود و در هفت ساله سوم چون با او مشورت می کنند و او را در شمار می آورند، به شخصیت خود اعتماد می کند و به تدریج در کارهای مهم دخالت می نماید و متناسب با توان و ذوق خود به انجام امور و حل مشکلات می پردازد.
از حضرت صادق (ع) روایت است: «اِذا بَلغ العَبد ثَلاث وَ ثَلاثین سنةً فَقد بَلغ اشَدّه وَ اذا بَلغ اَربَعین سنةً، فَقَد بَلغ وَانتهی مُنتَهاه فَاذا طَعن فی اَحدی وَ اَربعین فَهوَ فی النّقصان وَ یَنبَغی لِصاحب الخَمسین اَن یَکون کَمن کانَ فی النّزَع»؛ هرگاه بنده ی خدا به سن سی و سه سالگی برسد، به مرحله کمال عقل و توان جسمی رسیده است و هرگاه به چهل سالگی برسد، به بلوغ و آخرین مرحله آن راه یافته و چون چهل و یک ساله شود، رو به نقصان است (سال به سال از قوا و استعدادهایش کاسته می شود) و آن که پنجاه ساله است سزاوار است که به مانند کسی به شمار آید که در حال جان دادن است.
منابع:
۱- شیخ حرعاملی. وسائل الشیعه، ج۱۵: ۱۹۵.
۲- فیض کاشانی. تفسیر صابی، ذیل «الاحقاف»: ۱۵.
۳- صانعی. پژوهشی در تعلیم و تربیت اسلامی: ۳۲۴- ۳۲۶.
نویسنده: مصطفی لعل شاطری




نظر شما