تحولات منطقه

قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: سید روح الله خمینی در بیستم جمادی الثانی سال 1320 ﻫ.ق در خمین به دنیا آمد و در زمان شهادت پدر خویش تنها چهار ماه و بیست روز سن داشت.

سیری در 20 سالِ نخست زندگانی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

امام خمینی (ره) از آغاز دوران کودکی از نعمت داشتن پدر محروم گردید، پدری که جان خود را در راه آزادی و آزادگی نهاد. سید مصطفی خمینی پدر امام، مردی ظلم ستیز و حامی محرومان بود. چنانچه عبدالرضا آقایی می نویسد: او در طول زندگی خود، تلاش بسیاری برای جلوگیری از ظلم خوانین و مأموران دولتی نسبت به مردم محل انجام می داد، از جمله وقتی مشاهده کرد که ظلم خوانین زیاد شده است، تصمیم گرفت این وضعیت را به اطلاع والی عراق (اراک کنونی) که شخصی به نام عضدالسلطان بود، برساند و بدین منظور عازم آنجا شد. اما دو نفر از خوانین به نام های جعفرقلی خان و رضاقلی خان که بیش از سایر خوانین از اقدام سیدمصطفی واهمه داشتند، تصمیم گرفتند او را از سر راهشان برداند. بنابراین آن دو در میانه راه خمین به اراک، به سیدمصطفی حمله کردند و با شلیک گلوله ای به قلب وی او را به شهادت رساندند. شهادت سید مصطفی در تاریخ دوازدهم ذیقعده 1320 ه.ق (1281ش) اتفاق افتاد. پیکر او را به نجف اشرف منتقل کردند و در آنجا به خاک سپردند. جریان شهادت آقامصطفی را خواهر و فرزندانش پیگیری کردند و در نهایت موجب دستگیری و قصاص قاتلان وی در سال 1321 ه.ق در میدان توپخانه گردید.
سید روح الله در بیستم جمادی الثانی سال 1320 ه.ق (اول مهر 1281ش) در خمین به دنیا آمد. وی در زمان شهادت پدر، تنها چهار ماه و بیست و دو روز سن داشت، بنابراین تحت سرپرستی عمه اش صاحبه خانم و مادرش هاجر خانم پرورش یافت. روح الله به مدت 2 سال نیز دایه ای به نام ننه خاور داشت، که در پرستاری و نگهدای از ایشان نقش مهمی ایفا کرد. در این باره، محمدحسن رجبی می نویسد: «روح الله از همان نخستین روزهای تولد، به دستور پدرش به دایه ای پرهیزگار به نام ننه خاور سپرده شد، تا کودک را شیر دهد و از او التزام می گیرد تا زمانی که فرزندش را شیر می دهد، از غذای دیگری نخورد، در عوض غذای ننه خاور تا زمان حیات خود (سید مصطفی) و پس از شهادت وی تا 2 سالگی عمر کودک، از منزل او تأمین می شد.

از مکتب خانه آخوند ملا ابوالقاسم تا حوزه قم
روح الله دوران کودکی را در خمین گذراند. سپس در مکتب خانه آخوند ملا ابوالقاسم به تحصیل پرداخت، چنانچه عبدالرضا آقایی می نویسد: او برای فراگیری دروس ادبیات و عربی نزد شیخ جعفر رفت و بعد از آن پیش میرزا محمود افتخار العلما دروس ابتدایی را آموخت. بعد از آن مقدمات را نزد میرزا مهدی- دایی خود- شروع کرد، سپس نزد میرزا رضا نجفی منطق را فرا گرفت و در ادامه درس های منطق، مطول و سیوطی را نزد آیت الله مرتضی پسندیده (برادرش) آموخت. روح الله در سن 16 سالگی عمه و مادرش را از دست داد و از نعمت وجود آن دو بزرگوار نیز محروم گردید. وی چند سال بعد از مرگ مادر، در سال 1339 ه.ق (1300ش) برای ادامه تحصیل از خمین به حوزه علمیه سلطان آباد (اراک کنونی) رفت. در آن زمان اراک یکی از مراکز علمیه ایران بود و آیت الله حائری یزدی- مؤسس حوزه علمیه قم- در آنجا تدریس می کرد و شهرت حوزه علمیه اراک باعث شده بود تا طلبه های بسیاری از شهرهای مختلف ایران برای ادامه تحصیل به آن حوزه بروند و سید روح الله نیز یکی از آنان بود.
حدود یک سال از ورود ایشان به اراک گذشته بود، که در ماه رجب سال 1340 ه.ق (1301ش) آیت الله شیخ عبدالکریم حائری، به درخواست روحانیون قم به آن شهر مهاجرت و حوزه علمیه قم را تأسیس کرد. حدود چهار ماه بعد از مهاجرت آیت الله حائری، آقا روح الله نیز به قم رفت و در حجره ای از مدرسه دارلشفاء ساکن شد و به تحصیل مشغول گردید.
سید روح الله، در سن 25 سالگی (130ش) به مرحله اجتهاد رسید و دو سال بعد نخستین کتاب خود، شرح دعای سحر را که حاوی نکات عمیق عرفانی، فلسفی و کلامی است، در سن 27 سالگی، به زبان عربی نوشت. ایشان در سال 1308 ش با خدیجه ثقفی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دو پسر به نام های سید مصطفی و سید احمد و سه دختر به نام های صدیقه، فریده و فهیمه بود. دو دختر نیز به نام های لطیفه و سعیده در کودکی فوت کردند. سید روح الله در سال 1312 ش به زیارت خانه خدا رفت و از آن به بعد، آقا روح الله در بین طلبه ها به حاج آقا روح الله معروف شد.

آشنایی با مسایل سیاسی در جوانی
آقا روح الله از دوران کودکی و نوجوانی، تا ورود به حوزه علمیه قم و تا زمان رحلت آیت الله حائری (1315ش) با حوادث سیاسی و اجتماعی زیادی روبرو شد، که هر کدام در پرورش روحیه ظلم ستیز و انقلابی او مؤثر بود:
1. امام خمینی، زمانی که کودکی 4- 5 ساله بود، انقلاب مشروطیت ایران در سال 1324 ه.ق (1285ش) به پیروزی رسید. در این سال، مظفرالدین شاه به خواسته های مشروطه خواهان گردن نهاد و در 14 مرداد 1285 ش فرمان مشروطیت را صادر کرد و در همان سال درگذشت.
بعد از مظفرالدین شاه، پسرش محمدعلی شاه به پادشاهی رسید. محمدعلی شاه از همان آغاز سلطنت خود با مشروطه خواهان اصطکاک پیدا کرد. او در 28 دی 1285 ش جشن تاج گذاری خود را برگزار کرد و از اشراف و نمایندگان دولت های خارجی برای شرکت در این مراسم دعوت به عمل آورد، اما از نمایندگان مجلس شورای ملی دعوت نکرد. وی اساساً انسانی خودکانه بود. ملت را بنده و برده خود می پنداشت و آنان را برای دخالت در امور کشور و مشورت در سیاست لایق نمی دانست.
اوج مخالفت محمدعلی شاه با مشروطیت به توپ بستن مجلس اول شورای ملی بود که این کار را در سال 1287 ش با مشاوره و فرماندهی لیاخوف روسی انجام داد. مجلس به توپ بسته شد و به دنبال آن تمام خانه های مشروطه خواهان به غارت رفت و مأموران به دستگیری مشروطه خواهان پرداختند. بدین گونه دوباره برای مدتی استبداد حاکم شد.
بعد از به توپ بستن مجلس، شهرهای ایران بویژه: تبریز، رشت و اصفهان، در مقابل اقدامات محمدعلی شاه به مقاومت دست زدند. مقاومت اصلی از تبریز شروع شد و دو تن از مجاهدان نام آور آن سرزمین به نام های ستارخان و باقرخان، بیش از نه ماه در برابر سربازان اعزامی تهران مقاومت کردند. تلگراف ها و نامه ها و فتواهای آیت الله محمد کاظم خراسانی و حمایت آیت الله عبدالله مازندرانی و آیت الله میرزا خلیل تهرانی، نقش مهمی در حمایت های دیگر عالمان دینی از نهضت مشروطه داشت.
سرانجام سپاهی از مردم اصفهان و بختیاری و سپاهی از گیلان راهی تهران شدند و در سال 1288 ش تهران را فتح کردند و مشروطه خواهان قدرت را به دست گرفتند. به دنبال این پیروزی محمدعلی شاه به سفارت روسیه پناهنده شد و مجلس شورای ملی بار دیگر کار خود را از سر گرفت. اعدام شیخ فضل الله نوری و ترور سید عبدالله بهبهانی از رهبران انقلاب مشروطیت نیز از وقایع پس از مشروطه بود.
امام خمینی در این زمان کودکی 8- 7 ساله بود اما به تدریج که بزرگ می شد، از راه های مختلف در جریان انقلاب مشروطیت و حوادث بعد از آن قرار می گرفت اخباری که از تهران می رسید، نامه ها و نقل قول های شفاهی داماد عمه اش، سید محمد کمره ای، روایات و خاطرات سایر افراد فامیل که جزو باسوادان و اعیان کمره بودند، همه این ها او را به خود متوجه می ساخت.
عبدالرضا آقایی بر این باور است که مجموعه این حوادث و اطلاعات باعث شد که امام خمینی (ره) بعدها تحلیل خود را از انقلاب مشروطیت چنین ارائه دهد. «در جنبش مشروطیت همین علما در رأس بودند. اصل مشروطیت اساسش از نجف و ایران به دست علما شروع شد لیکن بعد از ان که [مشروطه محقق شد] دنباله اش گرفته نشد. مردم بی طرف بودند، روحانیون هم رفتند و هر کسی [رفت] سراغ کار خودش. بنابراین امام علت شکست انقلاب مشروطیت را، کنار کشیدن و سرخوردگی روحانیت از رهبری انقلاب و به تبع آن کنار کشیدن مردم از صحنه مبارزه می داند.
2. جنگ جهانی اول و پیامدهای آن نیز، از جمله حوادثی بود که بر امام خمینی تأثیر گذاشت، به طوری که این دوران را تلخ ترین روزهای زندگی امام ذکر کرده اند. ایران با اینکه در جنگ جهانی اول اعلام بی طرفی کرد، لیکن مورد تهاجم کشورهای درگیر جنگ جهانی اول واقع شد. در جنگ جهانی اول (1918- 1914م) تعدادی از نمایندگان مجلس سوم شورای ملی و شخصیت های سیاسی از تهران مهاجرت کردند. آن ها نخست در قم کمیته دفاع ملی تشکیل دادند سپس به اصفهان و از اصفهان به کرمانشاه رفتند. مهاجرین بر سر راه خود مدتی نیز در خمین اقامت کردند. امام خمینی در این زمان 14 ساله بود و از نزدیک با شخصیت های سیاسی و نمایندگان مجلس آشنا شد. محمدجواد مرادی نیا می نویسد: «حضور بزرگانی چون آیت الله سید محمد طباطبایی، آیت الله سید حسن مدرس، عزالممالک اردلان، حاج میرزا محمود دولت آبادی، عارف قزوینی، وحیدالملک شیبانی و... در خمین، فرصت خوبی برای آقا روح الله محسوب می شد، تا از نزدیک با کسانی آشنا شود که نامشان را از برادر بزرگش آقا مرتضی یا بزرگان فامیل شنیده و یا در جراید خوانده بود. هر چند این آشنایی نمی توانست عمیق باشد، اما در عین حال آثار طبیعی خود را بر فکر و ذهن آقا روح الله در پی داشت.»
در این زمان سید محمد کمره ای که از آزادی خواهان بود، وارد خمین شد. وی نیز در آشنایی امام خمینی (ره) با مسائل سیاسی نقش مهمی داشت و بدین ترتیب امام از همان دوره جوانی در معرض آخرین اخبار و رویدادهای سیاسی ایران قرار گرفت.
3- یکی دیگر از حوادث دوره جوانی امام خمینی، ورود قوای روسیه به ولایت کمره بود. هدف روس ها برقراری ارتباط با انگلیس در غرب و جلوگیری از نفوذ آلمانی ها در میان مردم بود. امام خمینی (ره) در خمین نظاره گر ورود ارتش روسیه بود. ایشان در این باره می گوید: «من کوچک بودم لیکن مدرسه می رفتم و سربازهای شوروی را در همان مرکزی که ما داشتیم، در خمین، من آن جا آن ها را می دیدم و ما مورد تاخت و تاز واقع شدیم در جنگ جهانی اول...» بی شک این گونه حوادث نقش مهمی در روحیه بیگانه ستیزی امام داشت.

4. ظلم و ستم یاغیان و حکام محلی نیز نقش مهمی در پرورش روحیه ظلم ستیزی امام داشت. در این دوره علاوه بر حکام، یاغیان محلی نیز دائماً به خمین و روستاهای اطراف آن حمله می کردند. «به طوری که مردم هیچ پناهگاهی جز خانه و بیوت علمای نافذ نداشتند و از همین رو خانه اجدادی امام، همچون دژهای مستحکم در مقابل هجوم اشرار، ایستادگی و مقاومت می نمود.
امام خمینی حوادث آن دوران را این گونه نقل می کند: «من از بچگی در جنگ بودم... ما مورد هجوم ذلقی ها بودیم. مورد هجوم رجبعلی ها بودیم و خودمان تفنگ داشتیم و من در عین حالی که تقریباً شاید بلوغم بود و بچه بودم دور این سنگرهایی که بسته بودند در محل ها، و این ها می خواستند هجوم کنند و غارت کنند، آنجا می رفتیم سنگرها را سرکشی می کردیم.»
5. یکی دیگر از حوادث مهم کشور، قبل از ورود امام خمینی (ره) به حوزه علمیه قم، کودتای سوم اسفند 1299 ش بود. دو چهره اصلی این کودتا، سید ضیاءالدین طباطبایی (چهره سیاسی) و رضاخان (چهره نظامی) بودند. و شرایط داخلی ایران زمینه را برای قدرت گرفتن رضاخان آماده کرده بود. حوادثِ تلخِ سال های پس از مشروطیت و انحطاط و نافرجامی آن باعث سرخوردگی مردم و بسیاری از رهبران سیاسی و مذهبی ایران شده بود. بروز جنگ جهانی اول و مداخله گسترده بیگانگان در ایران که با غارت منابع ملی، فقر اقتصادی، قحطی، گرسنگی و ناامنی های اجتماعی همراه بود، بر دامنه این مصیبت ها می افزود و استقلال ایران، با حضور قدرت های بیگانه در شمال و جنوب کشور، تهدید می شد.
بی کفایتی احمدشاه و دولتمردان از یک سو و سرپیچی حاکمان محلی از فرمانبرداری از حکومت مرکزی، از سوی دیگر، موجب شیوع آشوب و از میان رفتن امنیت در جامعه گردیده بود. از این رو، در میان خواسته های مردم نیاز به امنیت یکی از مطالبات اساسی و کاملاً محسوس به شمار می رفت. رضاخان که قبلاً موفق به سرکوب چند شورش داخلی شده بود، رفته رفته به عنوان عامل برقراری امنیت در کشور شناخته شد. البته حمایت انگلیس و طرفداری جریان ها و حزب های سیاسی از رضاخان این باور را در میان مردم تقویت نیز کرده بود. از جمله اقدام هایی که نفوذ رضاخان را در میان مردم افزایش داد، سرکوب شیخ خزعل در خوزستان بود. این موفقیت باعث شد که تصویری قهرمانانه و حتی ضد انگلیسی از رضاخان در اذهان مردم ایجاد شود.
یکی از محققین معتقد است که: «هنگام وقوع کودتا، از سوی علما و نخبگان مقاومتی صورت نگرفت و همگان در انتظار نتایج باقی ماندند.» تنها یک روحانی مبارز در برابر قدرت گرفتن رضاخان مقاومت کرد و آن سیدحسن مدرس بود. امام خمینی که در آن دوران 20 ساله بود، درک عمیقی از حوادث و رویدادها نشان می داد. امام در این دوران مردم و روحانیون را سرزنش می کرد که چرا مدرس را تنها گذاشته اند.
«باز در همان زمان، یکی از اشتباهات این بود که مردم، یا آن هایی که باید مردم را آگاه کنند، پشتیانی از مدرس نکردند. اگر پشتیبانی کرده بودند، مدرس مردی بود که با منطق قوی و اطلاعات خوب و شجاعت و همه این ها موصوف بود؛ و ممکن بود که در همان وقت شر این خانواده کنده بشود؛ و نشد».
بنابراین دوران بیست ساله اول زندگی امام خمینی با کودتای سوم اسفند 1299 شمسی به پایان رسید. دیدن و تجربه کردن این همه حوادث از نزدیک آقا روح الله را چون آهنی آبدیده مقاوم کرد و دیگر او بیم و هراس از کسی و چیزی نداشت،

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بسيجي IR ۱۸:۱۶ - ۱۳۹۳/۰۱/۳۱
    1 0
    جانم فداي رهبر