با وجود نسبی بودن اخلاق و تعاریف متعدد از عناصر اخلاقی آنچه پیداست آنکه مؤلفه هایی همچون احترام به دیگران و حفظ حرمت بزرگان مفاهیمی است عمومی که نمی توان از نسبی بودن آن سخن گفت.در این میان آنچه از اهل علم و جامعه انتظار میرود، پاسداشت مفاهیم بنیادینی است که گاه ممکن است در گذر زمان غبار نسیان بر خود گیرد. احترام به استاد، پیش از آنکه در قالبی همچون عرف و یا قانون گنجانده شود، مفهومی است دینی؛ میراثی است متعالی که از پیشوایان صادق ما به یادگار مانده است؛چنانکه امام سجاد(ع) در این خصوص میفرمایند: حق کسى که به تو علم یاد مى دهد، این است که او را احترام کنى و بزرگش بدارى.
پیش از این مبنای تعلیم در تمامی حرفهها بر اساس رابطه تنگاتنگ استاد و شاگردی بوده و ناگفته پیداست، شاگردان برای رسیدن به مراتب عالی و بر تن کردن کسوت استادی باید از آبشخور پیشکسوتان علمی بهره مند میگشتند.به قول مولانا : هیچ قنّادی نشد استاد کار تا که شاگرد شکرریزی نشد» پیش از این شاگردان در محضر استادان علاوه بر فراگیری علمی خاص به تحصیل معرفت و اخلاق نیز میپرداختند. به عبارتی دیگر استادان به شاگرد خویش درس چگونگی کسب مهارت برای حضور در جامعه را میآموختند. در مقابل شاگردان نیز علاوه بر آنکه بیشتر اوقات خویش را نزد استاد سپری مینمودند، میآموختند که در قبال آموزشی که فرا میگیرند، حرمت استاد را پاس دارند.
اما امروزه گویا یکی دیگر از آسیبهای عصر فناوریهای مدرن را باید متزلزل شدن اخلاق و ارزشهای انسانی و سست شدن پاره ای از مفاهیم اخلاقی در جامعه دانست ؛ آموزش، در این دوره گاه در حصار کلاسهای خشک خلاصه میشود،دانشجو با گذراندن تکلیفی همچون گذراندن چند واحد درسی ؛ زمان اندک و مقرری را سپری میکند. اخلاق نیز در چنین مراتبی همچون دیگر واحدهای درسی و حتی کمتر از آن به دانشجویان عرضه میگردد. دانشجو در دوره حاضر پس از چندی که در حضور استاد به فراگیری آموزشهای رسمی پرداخت، دیگر خود را بی نیاز از آموزش مجدد میداند و حتی گاه داعیه استادی هم میکند.
رهبر معظم انقلاب در تبیین ارتباط میان استاد و دانشجو میفرمایند: از سنتهای رایجِ حوزههای علمیه، تواضع شاگرد در مقابل استاد بود؛ احترام به استاد. «آداب المتعلمین» مینوشتند، که متعلم در مقابلِ معلم، چه وظایفی دارد و معلم چه حقوقی بر او دارد؛ همچنان که متقابلاً متعلم بر معلم، حقوقی دارد. این که استاد بیاید بگوید و برود، نه؛ حرف شاگرد را میشنفتند؛ گوش میکردند. در همین زمانِ ما بعضی از بزرگان بودند؛ الآن هم هستند؛ شاگرد بعد از درس، تا خانه استاد، او را همراهی میکرد؛ بحث میکرد؛ صحبت میکرد؛ سؤال میکرد.
نمونه واضح آنچه را رهبر انقلاب به آن اشاره میکنند، میتوان در شیوه اداره حوزههای علمیه و رابطه استاد و شاگردی در این مراکز علمی یافت.آنچه در این مدارس همچنان میتوان سراغ گرفت ارتباط متقابل، مؤثر و بر خاسته از احترام استاد و دانشجوست. ایشان در توضیح این مهم نیز میفرمایند : در درسهای طلبگی ما، آن قدری که طلبه شاگرد به استاد اشکال میکند، در کلاسهای دانشگاههای ما آن قدر معمول نیست. اجازه هم لازم نیست بگیرند که استاد! اجازه میفرمایید؛ نه، معلم دارد حرف میزند؛ استاد مشغول حرف زدن است؛ از آن طرف یک طلبهای بنا میکند اشکال کردن. استاد هم اشکال او را گوش میکند. گاهی تندی هم میکند؛ یعنی متعلم با جرأت، با گستاخی، با معلم حرف میزند؛ بر سرِ مساله علمی؛ اما همین متعلم در مقابل این معلم، خاضع و خاشع است؛ دست او را میبوسد؛ در مقابل او، پایش را دراز نمیکند؛ به او «تو» نمیگوید. هزار و دویست،سیصد سال ما رابطه معلم و متعلم را این جوری در کشورمان پیگیری میکردیم.
مرتضی عزیزیان، استاد دانشگاه آزاد اسلامی با نقدی به آنچه در کلاسهای درس میگذرد، میگوید: بخشی از آنچه کلاسهای درس را بی روح و دانشجویان را بی انگیزه کرده است، به نظام اخلاقی حاکم بر خانواده و جامعه بر میگردد.وقتی حریم اخلاق در این دو نهاد شکسته میشود و فرد میآموزد که با درهم شکستن این حریم آب از آب تکان نمی خورد، از در هم شکستن حریم علم و دانشگاه نیز ابایی ندارد. بخش عمده ای از وقت استادان در کلاسهای درس صرف خاموش کردن شعلههای سوزان بی حرمتی برخی از دانشجویان بی اخلاق میشود. متأسفانه با از میان رفتن قبح نامهربانیها، گستردگی این آتش هر روز بیشتر از روز قبل میشود. عزیزیان اضافه میکند: گرچه نمی توان برای بازگرداندن فضای احترام آمیز میان استاد و دانشجو گرایش و میل به نظام گزینش دانشجو را پیشنهاد نمود، اما میتوان تدبیری اندیشید تا شیوههای دانشجویی پیش از دانشگاه در جامعه و خانواده و بویژه در نظام آموزش و پرورش به وی آموخته شود.
کریمی، عضو بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات نیز انگشت اتهام خود را متوجه ساختار آموزشی قبل از دانشگاه میکند و میگوید:تصور بسیاری از دانشجویان در بدو ورود به دانشگاه محیطی است، برخوردار از آزادیهای فردی و گروهی. محیطی که در آن میتوان بدون ملاحظه شرایط نقد، همه چیز را به ناچیز شمرد. میتوان بر سر نمره با استاد تا پای نزاع خیابانی پیش رفت. وی ادامه میدهد: متأسفانه تعداد اندکی از استادان نیز خود زمینه بروز چنین رفتارهایی را فراهم کردهاند. این عده از استادان به دلیل مشغله کاری بسیار بیش از آنکه به مدیریت کلاس و ترویج اخلاق فکر کنند به دنبال آنند تا ترم تحصیلی به هر شکل ممکن به پایان برسد و عاقبت با دادن نمره قبولی به همه، خود را از شر مراجعات پیاپی دانشجویان برای کسب نمره خلاص کنند. در وصف حال تکریم استادان و عالمان عصر حاضر نیز گفته ها و شنیده ها بسیار است. در «منظومه معرفت» میخوانیم: علّامه حسنزاده آملی نقل کرده است: بنده حریم استادان را بسیاربسیار حفظ میکردم. سعی میکردم در حضور استاد به دیوار تکیه ندهم، چهار زانو بنشینم، حرفی را زیاد تکرار نکنم، چون و چرا نمیکردم که مبادا سبب رنجش استاد شود. یک روز محضر آقای مهدی الهی قمشهای نشسته بودم.خم شدم و کف پای ایشان را بوسیدم. ایشان برگشتند و به من فرمودند: چرا این کار را کردی؟ گفتم، من لیاقت ندارم که دست شما را ببوسم. برای بنده این کار مایه مباهات است، خب چرا این کار را نکنم؟
۲۴ تیر ۱۳۹۳ - ۰۰:۱۶
کد مطلب: ۲۲۲۷۶۳
گروه فرهنگی-کیوان سرافرازی - رشد و تعالی آدمی در گرو تعالی اخلاق و ارزشهای اخلاقی است.
زمان مطالعه: ۱ دقیقه



نظر شما