نقشی خاص دارد، از این رو در گفت و گویی با حجت الاسلام والمسلمین جواد سلیمانی، استاد دانشگاه، دکترای مدرسی معارف گرایش مبانی نظری اسلام و مؤلف کتابهایی همچون «تاریخ تحلیلی اسلام»، «امام حسین (ع) و جاهلیت نو»، «فلسفه تاریخ»، «از عدالتخانه تا مشروطه غربی»، «عدالت در گرداب»، «آزمون خواص در حکومت اسلامی» و «زمانه ما، رسالت ما» به بررسی نقش جهالت جامعه هم عصر سیدالشهدا(ع) بر ماجرای کربلا به بحث و بررسی پرداختهایم که از نظرتان میگذرد.
جناب آقای سلیمانی! در بررسی ریشههای چرایی وقوع عاشورا از مفهوم جهل مردم سخن به میان میآید، مگر نه آنکه با ظهور اسلام و بعد از بعثت، جاهلیت از جامعه رخت بربسته بود، پس چرا باز هم از جهل مردم در این واقعه تاریخی سخن به میان میآید؟
وقتی به زیارت اربعین حضرت سیدالشهدا(ع) مراجعه میکنیم، میبینیم امام صادق(ع) خطاب به صفوان بن مهران جمّال فرمودند: «بگو خدایا! سیدالشهدا(ع) خون داخل قلب خود را داد تا مردم را از جاهلیت و گمراهی نجات دهد.»
وقتی پیگیری میکنیم، مفهوم جاهلیت را در قرآن در مییابیم که بیسوادی نیست، زیرا مردم در زمان وقوع عاشورا نسبت به قبل از بعثت پیامبر(ص) سواد داشتند و تفسیر قرآن میدانستند، پس جاهلیت در آن زمان به این معناست که جامعهای از مبدأ هستی و خلقت تدبری درست نداشته باشد و انسان را درست نشناسد و نداند او روح دارد و جاودان است، همچنین نداند انسان هدفمند خلق شده و نیز از هدف خلقت عالم تفسیر درستی نداشته باشد.
علاوه بر این، از معاد و پایان تاریخ هم تفسیر و تعبیر صحیح نداشته باشد و از بهشت و جهنم سر در نیاورد و نداند سعادت چیست و ارزشها و ضدارزشها کدامند و دستورات الهی را برای رسیدن به تکامل الهی رعایت نکند!
چنین جامعهای، جاهل است، هر چند مردم آن باسواد بوده و در رشتههای مختلف تکنولوژی و علم رشد کنند. وقتی جامعهای به این پرسشها پاسخ ندهد، هر روز در پی یک الگوی رفتاری است و دچار حیرت میشود، حیرت در تاریکی و ضلالت که روزی در یک سوست و روزی دیگر در سوی دیگر. ما معتقدیم اینکه جاهلیت در قبل از بعثت این چنین بود، برای این است که قرآن میفرماید: «مانند زنان دوران جاهلیت اول زینت آرایی نکنید» یعنی زینت خود را به نامحرم نشان ندهید که اگر کسی این را نفهمد، جاهل است، حتی اگر تحصیلکرده باشد و در عصر تکنولوژی و فناوری زندگی کند.
سپس قرآن به جاهلیت دیگر اشاره میکند، بنابراین امام باقر(ع) ذیل این آیه و تعبیر جاهلیت اولی میفرمایند: «جاهلیت دیگری نیز میآید» یعنی جاهلیتهای دیگری نیز در راه است و ما معتقدیم، امروز هم در قرن ۲۱ جاهلیت مدرن وجود دارد، به عبارت بهتر؛ رنگ و لباس جاهلیت و ادبیات و تکنیکهای آن تغییر کرده، اما خمیرمایه آن تغییر نمیکند.
باز گردیم به ماجرای عاشورا و آنچه در کربلا رخ داد، جاهلیت مردم چطور نقش آفرین شد؟
حضرت سیدالشهدا(ع) در صدد مبارزه با این جاهلیت مردم بودند، همان طور که امیرالمؤمنین (ع) هم در دوران حکومت خود میفرمایند: «شما دستانتان را از ریسمان اطاعت الهی جدا کردهاید و با پیروی از احکام جاهلیت، در دیواره قلعهای که با تقوا دور خود ایجاد کرده بودید، شکاف دادید.»
ازاین رو، امام حسین (ع) در پی زدودن این جاهلیت است، اما نه با شمشیر و صلح و مذاکره؛ چون اگر شدنی بود، باید با صلح امام حسن (ع) ممکن میشد، پس ایشان مذاکره و صلح کردند، البته این صلح نرمش قهرمانانه بود، یعنی عزت سپاه اسلام حفظ و امتیازات زیادی از امویان گرفته شد که بیشتر از امتیازاتی بود که دادند، مثل سبّ نکردن امیرالمؤمنین (ع) و کم نکردن حقوق شیعه و نیز انتقال خلافت به ائمه (ع) پس از معاویه.
اگرچه معاویه همه این عهدها را نقض کرد و امام (ع) این را از قبل میدانستند، اما با این نرمش چهره بنی امیه و معاویه فاش شد.
در دوران سیدالشهدا(ع) چون هیچ یک از این راهها فایده نداشت و چهره معاویه فاش شده بود، بنابراین با شهادت خود این جاهلیت را دچار تزلزل کردند. یعنی به نوعی این جاهلیت را زدودند و فرمودند: «هر که به من ملحق شود، شهید میشود و هر که نشود، فتح و پیروزی را درک نمیکند.» یعنی در این شهادت پیروزی نهفته است.
چرا از این شهادت به پیروزی تعبیر شده است؟
نتیجه خون امام حسین(ع) آن نشد که شیعه حکومت به دست بیاورد یا تمدن اسلامی را پایه ریزی کند؛ باید توجه داشت فرهنگ آن زمان بر مبنای توحید، نبوت و معاد بود، ما در فرهنگ اصول مرکزی داریم که شامل اصول و اعتقادات است و نیز دو لایه دیگر شامل احکام و ارزشها که در همه مکاتب و فرهنگها رایج است.
بنی امیه میخواستند پایان باورها و اعتقادات اسلامی را اعلام کرده و بگویند، توحید غلط بوده و نبوتی در کار نبوده و معادی هم نیست! بنابراین یزید وقتی امام حسین (ع) را شهید کرد، گفت: «بنی هاشم با ملک و پادشاهی بازی کردند، نه خبری از آسمان آمده بود و نه وحیای در کار بود»!
از این رو، خون امام حسین (ع) باعث شد مردم اعتقادشان به توحید و نبوت و معاد بیشتر و ایمان در حال فروکش آنها دوباره برافروخته شود، اگرچه شیعه نشده و حکومت شیعی برپا نکردند، اما بنی امیه در پی این قیام دیگر جرأت نکرد، ابطال اعتقادات اسلامی را اعلام کند؛ شاهد، آنکه وقتی عقیله بنی هاشم (س) روز یازدهم محرم در حال عبور از قتلگاه میفرمایند: «ای جداه! این فرزند توست که در خاک و خون غلتیده» لشکریان عمربن سعد گریه میکنند و نشانههای پشیمانی بر آنها ظاهر میشود، این یعنی ارادت به پیامبر (ص) و خاندان ایشان احیا شد.
همچنین، در مجلس ابن زیاد در کوفه و مجلس یزید در شام هم سخنان ایشان هدف آنها را بر هم زد تا جایی که یزید زیر بار این جنایت نرفت، زیرا دید افکار عمومی زنده شده و قتل نوه پیامبر (ص) را قبول نمیکند، بنابراین نفرت از بنی امیه در جامعه افزایش یافت و به موازات آن حب اهل بیت (ع) گسترش پیدا کرد.
علاوه بر این، شیعیان از حالت سستی خارج شده و در نتیجه آن قیامهای توابین و مختار و... در تاریخ رخ داد. در نهایت کار به جایی رسید که در زمان عباسیان وقتی متوکل خواست قبر سیدالشهدا(ع) را تخریب کند، مردم علیه او شعر گفتند و در نتیجه، آنها مجبور شدند بعد از مدتی آن قبر مطهر را بازسازی کنند.
باید توجه داشت که نهضت اشک شیعه بر عاشورا، هم شیعه و هم اسلام را گسترش داد و این تفسیر زدودن جاهلیت از چهره جامعه است.
اشاره داشتید که با ظهور اسلام، جاهلیت از جامعه رخت بربست، پس چه شد که به فاصله چند سال بعد از رحلت پیامبر (ص) این جاهلیت دوباره احیا شد و چنین جنایت هولناکی را در کربلا رقم زد؟
علت اصلی این مسأله لغزش خواص بود، یعنی خواص بعد از رحلت پیامبر (ص) پایشان لغزید، البته خواصی که بعدها ظهور کردند نیز در این جریان لغزش داشتند؛ علت لغزش آنها آزمایش به ولایت پذیری، توسعه جامعه اسلامی و نیز توزیع عادلانه بیت المال بود که در هر سه مردود شدند!
زیرا در آزمایش نخست ولایت امیرالمؤمنین (ع) را نپذیرفتند که در نتیجه آن جامعه از مرجعیت لایق دینی سیاسی محروم ماند؛ در مرحله دوم فتوحات رخ داد که ثروت بسیاری را همراه داشت، اما آنها فرهنگ استفاده از این ثروت را نداشتند از این رو، عدهای گفتند، این ثروت صرف تجملات و مصرف گرایی شود که به دنیاگرایی انجامید تا جایی که عمل به آن دسته از تکالیف دینی که معارض با دنیا بود را کنار گذاشتند، زیرا سست شده بودند.
علاوه بر این، در آزمایش سوم از آنجا که ثروت ناشی از فتوحات را در بیت المال به صورت مساوی تقسیم نمیکردند، به حرام خوری روی آوردند که در پی آن ریزش حداکثری خواص رخ داد و توده مردم هم وقتی این لغزش را دیدند، دنباله روی آنها شدند، بنابراین دیگر ارزشها مدافع، سخنگو و حامی نداشت.
این گونه بود که حکومت از دست اصحاب پیامبر (ص) به دست بنی امیه افتاد و آنها بساط فسق و فجور را گستراندند و علیه امیرالمؤمنین (ع) که میخواست این بساط را جمع کند، سه جنگ راه انداختند و کار را به جایی رساندند که جامعه معتقد به کشتن آن حضرت (ع) شد و پس از ایشان هم امام حسن (ع) را کنار گذاشتند.
وقتی کار به اینجا رسید، جامعه منحط شد و در پی آن و در ماجرای کربلا، عدهای سپاه یزید را همراهی و عدهای سکوت کردند، زیرا ایمان آنها ضعیف شده و ارزشها ضدارزش دانسته میشد، برای همین بود که سیدالشهدا(ع) تحمل نکردند و واقعه عاشورا رخ داد و بعد از آن بود که مردم به جهل خود در عدم همراهی و یاری نکردن فرزند پیامبر (ص) پی بردند.
آیا عاشورا به طور کلی بساط جهالت را از جامعه زدود یا به چراغی برای یافتن مسیر صحیح در زندگی تبدیل شد؟
بعد از عاشورا، اعتقادات اسلامی تقویت شد، به گونهای که معارضان نتوانستند دین و کتاب آن را تحریف کنند و این حاصل خون امام حسین(ع) بود، در مرحله دوم شیعیانی که تصور و توهم ایمان داشتند، دریافتند به ارزشها پایبند نبوده و سست شدهاند.
همچنین، نهضتهای شیعی بعد از عاشورا و اقبال به اهل بیت (ع) منجر به گسترش مکتب شیعه شد، بنابراین، در نتیجه قیام عاشورا اعتقادات اسلامی به طور عام گسترش و مکتب شیعه به طور خاص قوام یافت.
آیا علی رغم اعتقاد راسخ ما به حقانیت قیام عاشورا و ضرورت پایبندی به ارزشهای آن، میتوان گفت که امروز ما مصون از لغزش و افتادن در ورطه جهالت هستیم؟
خیر، زیرا این مسأله نه تنها ممکن است، بلکه لغزش خواص در جامعه امروزی ما نیز رخ داده و تهاجم فرهنگی و تأثیرپذیری جامعه از آن مصداق پذیرش جاهلیت است، همچنین، بروز فتنهها و حوادثی که با همکاری بیگانگان و کفار و خواص اهل لغزش داخلی شکل میگیرد، نشان از بازگشت جاهلیت دارد.
در جامعه ما هم فرهنگ جاهلیت، یعنی فرهنگ دنیای مدرن در حال گسترش است و میبینیم برخی خواص اهل تسامح شدهاند و هر توافقی را بهتر از عدم توافق میدانند! از طرف دیگر فرهنگ جامعه حکیم هم در حال رشد است و هر دو در کنار هم در حال گسترش هستند، یعنی از یک سو رشد شعایر اسلامی همچون اعتکاف، نفرت از غرب و... را داریم و هم رفتن به سمت مفاسد اخلاقی، برهنگی فرهنگی و... را شاهد هستیم که این هم به دلیل زمینههای داخلی است و هم ناشی از تهاجم فرهنگی خارجی.
بنابراین، امروز این آزمایشها در جامعه ما نیز وجود دارد و ممکن است لغزش و ریزش خواص مردم را نیز دنیاگرا و قدرت گرا کند.
به هر حال بین ارزشها و ضدارزشها، درگیری وجود دارد و خوشبختانه نشانههایی از پیروزی فرهنگ حکیم دیده میشود و ما باید از آنچه در صدر اسلام رخ داد، درس بگیریم.



نظر شما