هدایت فکری فرهنگی جامعه بویژه شیعه را انجام دادند، به گونهای که دستگاه خلافت در مبارزه با ایشان راهی جز به شهادت رساندن ایشان را نیافت!
به مناسبت سالروز ولادت ایشان، با حجت الاسلام والمسلمین محمد غفوری، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی و مدیر علمی اجرایی فرهنگ نامه «مولفان اسلامی» درباره تلاشهای فکری فرهنگی امام موسی بن جعفر(ع) به گفت و گو پرداختهایم که از نظرتان میگذرد.
جناب آقای غفوری! بفرمایید امامت در چه شرایطی و با چه مشکلاتی به امام کاظم (ع) رسید و این شرایط از چه نظر عرصه را برای آن حضرت (ع) تنگ میکرد؟
در باب اقدامهای امام هفتم (ع) که بیشتر ابعاد فرهنگی و سیاسی مدنظر است، ابتدا باید موقعیت و شرایط عصر زندگانی آن حضرت (ع) را سنجید، در غیر این صورت اقدامهای ایشان برای ما ملموس نخواهد بود.
باید توجه داشت پدر ایشان، امام صادق (ع)، زمانی به امامت رسیدند که مقارن با تحول حکومتها بود، یعنی رفتن بنی امیه و روی کار آمدن عباسیان که همین، زمینه ساز گسترش فعالیتهای امام (ع) شد و تعدد شاگردان اثرگذار در تاریخ اسلام گواه این مسأله است.
از آنجایی که بنی عباس با بنی هاشم هم ریشه بودند و با علویان دشمن مشترک داشتند، با فریب مردم و شعار «الرضا من آل نبی (ص)» روی کار آمدند، اما وقتی قدرت را در دست گرفتند، علویان را مانعی سیاسی دیدند که مانع گسترش فعالیتهایشان میشدند، از این رو در صدد بیرون راندن آنها از میدان مبارزه سیاسی برآمدند.
بنابراین، مبارزه بنی عباس بویژه در زمان منصور علیه علویان آغاز شد تا مخالفان سیاسی خود بویژه ائمه (ع) را که دارای جایگاه علمی و معنوی خاص بودند، از صحنه خارج کنند، زیرا مطرح شدن ائمه (ع)، عرصه را بر خلفای عباسی تنگ میکرد و ناچار بودند برای بالا بردن خود، جایگاه ائمه (ع) را پایین بیاورند؛ این گونه بود که بعد از شهادت امام ششم (ع) که تربیت شاگردان فراوان اقتدار علمی ایشان را بیش از پیش نشان میداد، مشکلاتی برای امام هفتم (ع) به وجود آمد.
مهمترین این مشکلات چه مسایلی بودند و راهبرد حضرت (ع) برای رفع و حل و فصل آنها چه بود؟
این مشکلات بیشتر در مواجهه با گروههای مختلف خودنمایی میکرد، مثل کسانی که امامت ایشان را نپذیرفته بودند، یا عدهای که دور عبدا... برادر امام کاظم (ع) که جایگاه علمی بالایی داشت، جمع شدند، اما بعد از اینکه او از دنیا رفت و چون پسری نداشت، زعمای شیعه دریافتند، او نمیتوانسته امام باشد، چون امام باید پسری میداشت تا امامت او را ادامه دهد!
علاوه بر این، موقعیت ائمه پیشین (ع) برای امام هفتم (ع) فراهم نبود که در نتیجه آن ایشان با دو معضل بزرگ مواجه بودند، یکی حکومت و دیگری شیعیان و پیروانی که عدهای از آنها امامت آن حضرت (ع) را پذیرفته و عدهای مخالف بوده و عدهای نیز راه را گم کرده بودند و حتی امام (ع) را نمیشناختند.
طبیعی است که امام کاظم (ع) از هر دو سو تلاش کرده شاگردانی را پرورش دهند و با شیعه و جامعه مراوده داشتند.
در این میان بنی عباس از آنجایی که با تشکیلات زیرزمینی به قدرت رسیده بود (بنیانگذار این تشکیلات محمد حنفیه بود که از او به پسرش ابوهاشم منتقل شد و از او به دست بنی عباس رسید)، بشدت مراقب و متوجه فعالیتهای پنهان و زیرزمینی بودند تا از جایی که به قدرت رسیده بودند، ضربه نخورند.
مگر امام هفتم (ع) برای اداره شیعیان از تشکیلات زیرزمینی و مخفی استفاده میکردند؟ چگونه؟
ایشان نمایندگان و وکلایی به عنوان رابط امام (ع) با شیعیان و نیز مبلغان حضرت (ع) در مناطق مختلف اسلام داشتند و بنی عباس در پی شناسایی این سازمان و وکلا بودند، برای همین آن حضرت (ع) تحت فشار بنی عباس بودند که در نتیجه این فشارها، آن حضرت (ع) در دو مرحله دستگیر و زندانی شدند که بین زندانی شدن بار نخست تا شهادت ۱۴ سال طول کشید.
این فعالیتها و بویژه زندان نشان میدهد که حضرت (ع) با ظلم زمان، مبارزه سیاسی و فرهنگی داشته، از این رو بنی عباس این خطر را حس کرد و میکوشید ایشان را زندانی کند تا رهبری تشکیلات مخالف را تحت کنترل داشته باشد.
در این میان آنچه جلب توجه میکند، آن است که امام (ع) در بسیاری از مواقع ابایی ندارند که امامت خودشان را مطرح کنند، در حالی که برخی از ائمه (ع) به دلیل ضرورت تقیه، امامتشان را علنی نمیکردند و این مهم را تنها در میان شیعه بیان میکردند، اما برخی دیگر امامت را علنی ابراز کرده و ارتباط علنی با مردم داشتند و وجوه شرعی را دریافت میکردند که همین مسأله، درگیریها با خلافت را تشدید میکرد که امام هفتم (ع) این چنین بودند.
با توجه به امامت علنی امام موسی بن جعفر (ع) و ارتباط آشکار ایشان با جامعه، هدایت فکری و فرهنگی در زمان آن حضرت (ع) چگونه انجام میشد و چه خروجی داشت؟
به طور کلی دسترسی ما به جزییات زندگی ائمه (ع) کم است، اما آنچه در اختیار ماست، بعد علمی ائمه (ع) را نشان میدهد. نکته حائز اهمیت درباره زندگانی ائمه (ع) این است که اگر امامی قیام نکرده و سکوت کند، برای برخی قابل قبول نیست و این پرسش را مطرح میکنیم که چرا آن حضرت (ع) برابر ظلم زمانه برنخاستند؟! به عنوان مثال بسیاری این پرسش را مطرح میکنند که چرا امام صادق (ع) در زمان تغییر حکومت از بنی امیه به بنی عباس قیام نکرده و حکومت را در دست نگرفتند؟
البته در این زمان افرادی از جمله ابوسلمه خلّان به بزرگان بنی هاشم از جمله امام صادق (ع) نامه نوشته و ایشان را دعوت به قیام کردند، اما امام (ع) نامه را سوزاندند و زیر بار نرفتند.
در چرایی این اقدام امام (ع) باید گفت، اگر ایشان بپذیرد امام و رهبر جامعه باشد، شدنی است یا ناشدنی؟ آیا امام (ع) میتواند آنچه را در دل دارد عملی کند یا خیر؟
باید توجه داشت که ائمه (ع) هرگز از کار و فعالیت دیگران به نفع خود استفاده نمیکردند، از این رو، چون ایشان برای تشکیلات بنی عباس کار نکرده بودند، آن را نه به رسمیت شناخته و نه حاضر به پذیرش آنها بودند بر فرض هم که میپذیرفتند، نمیخواستند همچون بنی امیه و بنی عباس حکومت کنند، امام (ع) حکومت را برای اجرای شریعت میخواستند نه قدرت و اجرای شریعت عملی نبود، زیرا جامعه توان پذیرش آن را نداشت.
بنابراین، نخستین اقدام برای رهبری و حکومت دینی ائمه (ع) جامعه پذیرنده و انقلاب فرهنگی است؛ امیرالمومنین (ع) بعد از قتل عثمان زیر بار خلافت نمیرفتند، زیرا جامعه ظرفیت پذیرش حکومت امام (ع) را نداشت و از نظر فرهنگی متحول نشده بود.
آیا امام هفتم (ع) نیز به همین دلیل برای به دست گرفتن حکومت دست به قیام نزدند؟
بله، نخستین تلاش امام هفتم (ع) این بود که فکر انسانها را هدف قرار دادند نه ظاهر جامعه را، زیرا تا زمانی که تحول فکری فرهنگی رخ ندهد، حکومت فایدهای ندارد، ایشان با پایه گذاری تشکیلات و برقراری ارتباط با جهان اسلام، طرح اسلام ناب را مطرح و با آن جامعه را هدایت کردند (این نوع از اسلام در دوران ما توسط امام خمینی (ع) ارایه شد.)
ما دو نوع اسلام داریم، یکی ناب که مختص اهل بیت (ع) است و پیروان آن مؤمن نام میگیرند و دیگری اسلام عام که همه مسلمانان جهان خود را پیرو آن میدانند.
امام هفتم (ع) کوشیدند با جذب کسانی که سخنان اهل بیت (ع) را پذیرفته و مأنوس هستند، آنها را تربیت و بعد به عنوان مبلغ فرهنگ اهل بیت (ع) وارد جامعه کنند و همین اقدامهای ائمه (ع) در طولانی مدت منجر به این شد که گروههای متعددی در تاریخ، ولایت اهل بیت (ع) را بپذیرند؛ مثل امروز که ما در ایران به عنوان تنها کشور دارای حکومت به نام اهل بیت (ع) مدیون انقلاب فکری ائمه (ع) هستیم.
یکی از مشکلات جامعه اسلامی در دوران امام هفتم (ع) وجود و فعالیت فرقههای فکری انحرافی بود، شیوه مواجهه حضرت (ع) با آنها چگونه بوده است؟
چون حضرت (ع) در دورانی میزیستند که هنوز همه چارچوبهای اسلام نهادینه نشده بود، افکار غیراسلامی هم در جامعه رشد داشت، مثل مرجئه یا پیدایش تفکر خوارج و... که بخشی از جامعه را به دنبال خود میکشاندند و هر یک میکوشیدند خود را به یکی از نحلههای فکری فرهنگی منتسب کنند. به عنوان مثال، جبرگرایی در میان بنی امیه بسیار رایج بود و هر چیزی را به قضا و قدر ربط داده و خود را مجری این قضا و قدر میدانستند.
متأسفانه این تفکرات وجود داشت و خلافت با این تفکرات موافق بود و میکوشید اقدامهای ناشایست خود را با آنها توجیه کند.
از اقدامهای امام کاظم(ع) مبارزه با آنها بود و میکوشیدند با مدعیان این نحلهها مبارزه کرده و از طریق مناظره با اشخاصی همچون ابن ابی العوجا که در جریان این مناظرات از تفکرات خود دست برداشت در حالی که بشدت مخالف با اسلام بود، پاسخهای قانع کننده ارایه کنند.
این هدایتها از طریق مبارزه علمی انجام میشد و یکی از مهمترین کارهای حضرت (ع) مواظبت از انحراف یاران خودی بود، چون کسانی وجود داشتند که با این افراد مرتبط بودند و گاهی تأثیر میپذیرفتند، از این رو امام (ع) تلاش میکردند به شاگردان مصونیت بخشیده و آنها را برابر تهاجمات فکری و فرهنگی واکسینه کنند و مانع انحراف یاران خود شوند.



نظر شما