روزی پيرزنى به حضور پيامبر اكرم (صَلى الله عَليه وَ آله) رسيد و عرض نمود که من علاقمند این می باشم كه اهل بهشت باشم.
پيامبر اكرم (صَلى الله عَليه وَ آله) به او فرمود: پيرزن به بهشت نمى رود!
او غمگین از محضر پيامبر خارج شد.
بلال حبشى او را در این حال ديد.
پرسيد:چرا در این حالی ؟
گفت : به خاطر اين است كه پيغمبر فرمود: پيرزن به بهشت نمى رود.
بلال وارد محضر پيامبر شد حال پيرزن را بيان نمود.
حضرت فرمودند: سياه نيز به بهشت نمى رود.
بلال غمگين شد و هر دو نشستند.
عباس عموى پيامبر آنها را در آن حال ديد.
پرسيد: چرا اینگونه اید؟ و آنان فرمايش پيامبر را نقل كردند.
عباس ماجرا را به پيامبر عرض كرد.
حضرت به عمويش كه پيرمرد بود فرمود: پيرمرد هم به بهشت نمى رود. عباس هم سخت پريشان و ناراحت گشت .
سپس رسول اكرم هر سه نفر را به حضورش خواست، آنها را خوشحال نمود و فرمود:
همانا خداوند اهل بهشت را در سيماى جوان نورانى در حالى كه تاجى به سر دارند وارد بهشت مى كند، نه به صورت پير و سياه.
منابع:
1- علامه مجلسی. بحارالانوار، ج103: 84.
2-ناصري، محمود. داستانهاي بحار الانوار، ج3: 111.




نظر شما