تحولات منطقه

احمد عبدا... زاده مهنه: آن قدر در دلها جای گرفته است که یک شب از دهه اول محرم را به نام او زده اند و همه به دامان او دست توسل می زنند.

روایت پیوند دل ها و جانها با حضرت رقیه(س) ؛ شکوه شهیده شام
زمان مطالعه: ۱ دقیقه


حکایت پر کشیدنش از گوشه خرابه ای در ظلم آباد شام، آن قدر جگر سوز است که یاد شهادتش دل سنگ را آب می کند. پرواز خونینش آنچنان باشکوه است که شیعیان هر سال پرچم عزای او را با افتخار به اهتزاز درمی آورند و به عالم و آدم مباهات می کنند. شکوه شهیده شام، رقیه بنت الحسین (ع)، را با مردم به گفتگو نشسته ایم.


قصه صبر

ماجرای شهادت دخترکی خردسال از کاروان کربلا، قصه ای است که باید نسل به نسل در گوش فرزندان خود زمزمه کنیم. خانم «عظیمی»، معلم مقطع ابتدایی، از بازگو کردن این قصه با فرزندان این سرزمین می گوید:
*با بچه ها درباره حضرت رقیه (س) هم صحبت می کنید؟
بله، به تناسب موقعیت و بخصوص در ایام ماه محرم که خود بچه ها نسبت به این مسائل کنجکاو می شوند، سعی می کنم جریان حضرت رقیه (س) را برایشان بازگو کنم.
*برای بچه ها معمولاً از کدام ویژگی های ایشان می گویید؟
البته بر خلاف تصور، صحبت کردن از حضرت رقیه (س) برای بچه ها سخت است. چون با این که ایشان در سنین کودکی بوده اند، ولی شخصیتی کاملاً بالغ و باعظمت داشته اند و نمی توان از این جهت چندان پیوندی بین ایشان و بچه های ما برقرار کرد. از طرف دیگر، نمی شود برای بچه ها درباره فضائل ایشان سخنرانی کرد. بنابراین من بیشتر سعی می کنم با همان زبان قصه، عظمت حضرت رقیه (س) را بیان کنم و در این راه از خود بچه ها هم کمک می گیرم، یعنی از آنها می خواهم که هر چه می دانند، درباره حضرت رقیه (س) بگویند که خوشبختانه معمولاً همه با کلیت جریان ایشان آشنا هستند. بعد هم به صورت سؤال و جواب، بعضی از ویژگی های حضرت رقیه (س) که برای بچه ها قابل فهم است، مثل حجاب و صبر را برایشان توضیح می دهم.


نماد عبرت

حرم باصفای حضرت رقیه (س) در شام، یادآور کودکی است که توانسته با گریه خود خواب را بر یزید حرام کند. آقای «ابراهیم پور» از دریافتهای خود از زیارت حضرت رقیه (س) می گوید:
*تاکنون به زیارت بارگاه حضرت رقیه (س) مشرف شده اید؟
بله، شکر خدا من دو بار توفیق زیارت مرقد ایشان را در سوریه داشته ام.
*از این زیارت چه دریافت معنوی داشتید؟
به نظر من وجود بارگاه نورانی حضرت رقیه (س) در شام مایه عبرت است. شما می بینید که از دم و دستگاه و شکوه ظاهری یزید هیچ خبری نیست، ولی قبر دختری چند ساله که یزید می خواسته نام و یادشان را محو کند، حالا قبله همه دل ها شده است. به نظر من هر کسی با دیدن این صحنه باید به خودش یادآوری کند که عزت، همیشه در دستگاه خدا و اهل بیت (ع) است و هر کسی که از این دستگاه جدا شود یا با آن دشمنی کند، خودش را از بین برده است. به قول شاعر: «دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نگشت/ آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست»


جهاد وظیفه همه است

مجلس روضه سیدالشهداء (ع) باید کلاس درس معرفت و حقیقت شناسی باشد. حجةالاسلام والمسلمین «منصوری»، پژوهشگر حوزه دین، لحظاتی ما را به این کلاس فرا می خواند:
شهادت حضرت رقیه (س) چه درسی برای امروز ما دارد؟
اگر شهادت حضرت رقیه (س) را تنها بهانه گیری یک دختر خردسال برای دیدن بابا و دق کردن از غصه او ببینیم، تأثیری بر دریافت معرفتی ما از واقعه کربلا نخواهد داشت. این قالب ظاهری قضیه است. اگر به تأثیر گریه بر سیدالشهداء (ع) نگاه عمیق تری بیندازیم، آن وقت ارزش شهادت حضرت رقیه (س) روشن تر می شود.
چرا در روایات این قدر بر اشک ریختن بر اباعبدا...(ع) تأکید شده است؟
منظور از این گریه، همان اشک ریختن و سوختن برای مصیبتهای ظاهری امام حسین (ع) است، وگرنه دیگر جنبه های قیام ایشان را باید از طریق مطالعه و تحقیق و منبر جستجو کرد. خاصیت گریه بر اباعبدا... (ع)، از بین بردن گناه در خود فرد و بعد، در سطح جامعه است. طبیعی است جامعه ای که در آن گناه نباشد، نمی تواند تسلط حاکم جور را هم تحمل کند.
چرا هنوز هم مجالس عزاداری شیعیان در نقاط مختلف دنیا مورد حمله قرار می گیرد؟ چرا شیعیان افغانستان در روز عاشورا به خاک و خون کشیده می شوند؟ مگر آنها در عزاداری شان شعار سیاسی می دانند؟ نه، ترس دشمن از تزکیه عمومی جامعه از طریق این مجالس است که مردم را به سمت عدالت خواهی سوق می دهد. حالا درس حضرت رقیه (س) برای ما این است که جهاد، سن و سال نمی شناسد و هر کسی در هر موقعیتی با توجه به شرایط باید جهاد کند. شهادت حضرت رقیه (س) به ما می گوید که تنگناها و شرایط اجتماعی و سیاسی نباید بهانه ای برای فرار از انجام وظیفه شود. البته شناخت این وظیفه هم با تمسک به فرهنگ اهل بیت (ع) میسر می شود که هر یک با توجه به شرایط زمانه خود، وظیفه الهی را به انجام می رساندند.


بیدارگر عاطفه انسانی

آیا کسی هست که روضه غربت دخترکی در کنج ویرانه ای را بشنود و اشکش سرازیر نشود؟ حجة الاسلام «منصوری» از کارکرد این حکایت اندوه بار می گوید:
مهم ترین پیامد شهادت حضرت رقیه (س) در سرزمین شام چه بود؟
یکی از بلاهایی که بنی امیه در آن زمان بر سر اهل شام آورده بود، از بین بردن عواطف انسانی آنان بود. یعنی شامیان علاوه بر این که از محبت اهل بیت (ع) به کلی فاصله گرفته بودند، حتی از عواطف انسانی هم تهی شده بودند، وگرنه کدام انسان دارای عاطفه ای می تواند آن جنایات را حتی نسبت به دشمن خود مرتکب شود؟ در چنین شرایطی، شهادت حضرت رقیه (س) عاطفه انسانی اهل شام را بیدار کرد و این بیداری در نهایت، به طرح پرسش هایی درباره علت واقعه کربلا منجر می شود.


یادگار کربلا

حرم حضرت رقیه (س) در شام، خیمه ای است که پیوسته روضه اباعبدا... (ع) در آن برپاست و این، جهاد بی پایان رقیه (س) در طول تاریخ است:
*آیا می شود گفت که شهادت حضرت رقیه (س) هم از ابتدا جزو برنامه های امام حسین (ع) در جریان کربلا بوده است؟
بله. تأثیر دیگر شهادت حضرت رقیه (س) به واسطه وجود قبر مطهر ایشان در شام روشن می شود. اهل بیت امام حسین (ع)، بویژه امام سجاد (ع) و حضرت زینب کبری (س)، پس از واقعه کربلا روشنگری های بسیار سرنوشت سازی را انجام دادند، ولی بیم آن بود که پس از بازگشت آنان به مدینه، دستگاه تبلیغاتی بنی امیه بار دیگر به کار بیفتد و ذهن مردم را از فضائل و مظلومیت اهل بیت (ع) خالی کند. اما حضرت رقیه (س) یادگاری از کربلا بود که دیگر نمی شد آن را از بین برد و خود مرقد مطهر ایشان همواره خار چشم دشمنان اهل بیت (ع) به شمار می رفت. بنابراین از اینجا، راز اصرار اباعبدا... (ع) به همراه بردن خانواده خود به کربلا روشن می شود.


روضه

یاد دختر خردسال اباعبدا... (ع) بی روضه تمام نمی شود. دل های ما خراب خرابه ای است که به یمن مقدم او قبله حاجات شده است:
با سر رسیده ای بگو از پیکری که نیست
از مصحف ورق ورق و پرپری که نیست
شب ها که سر به سردی این خاک می نهم
کو دست مهربان نوازشگری که نیست
باید برای شستن گلزخم های تو
باشد گلاب و زمزمی و کوثری که نیست
قاری خسته! تشت طلا و تنور نه!
شایسته بود شأن تو را منبری که نیست
آزاد شد شریعه همان عصر واقعه
یادش به خیر ساقی آب آوری که نیست
تشخیص چشم های تو در این شب کبود
می خواست روشنایی چشم تری که نیست
دستی کشید عمه به این پلک ها و گفت:
حالا شدی شبیه همان مادری که نیست
دیروز عصر داخل بازار شامیان
معلوم شد حکایت انگشتری که نیست (یوسف رحیمی)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کوچه های اجابت ؛ تو خرابه نشین نیستی


مهدی فراهانی: جاده های بیابانی، حرمت پاهای زخمی را نگاه نداشته اند. تازیانه ها پیکر سه ساله را خوب می شناسند و خورشیدی که آتش می گرید و عطش را در حنجره ها سنگین تر می کند.
و اینک، شب شام، سنگین بر شهر لمیده است؛ چنان که سقف ویرانه را توان تحمل نیست. بادها زوزه می کشند و ابرها، سیاه اشک می ریزند. اما میان این همه غوغا، ضجه ای کودکانه، ستون های متزلزل شام را به لرزه نشانده است. کسی پیش تر اگر رفت، خواهد شنید و خواهد دید، دخترکی سیاه پوش که هر لحظه، نام پدر بردنش، عطوفت را در دل حتی سنگ ها، به آتشفشانی بدل می کند. پیش تر باید رفت؛ باید دید. اینک این فرزند سه ساله حسین است که چنین خسته و عطشناک، زانو به آغوش کشیده است. باید شنید این دختر تازه زاد حسین است که هنوز کامی به شیرینی از دنیا نگرفته، به ماتمی سوزاننده، جراحت فراق پدر را در حنجره مزمزه می کند.
بی شک، زمین هرگز امانتداری درست کردار نبوده است. پس ای همه کهکشان ها! گواه باشید که خاک، با عاریت افلاک چه کرده است؟ امانتی آنچنان بزرگ که زمین، بیش از سه سال، در خود نگاهداریش نتوانست.
اینک رقیه است و ظرف سرپوشیده ای که گشودنش، شهامتی عظیم طلب می کند. و رقیه سینی خونین را سر می گشاید. غریبه نیست؛ چهره آشنای پدر، لبخند می زند. بگیر رقیه! اینک این همان است که آن را طلب می کردی. همان که در هجرش اشک ها ریخته ای.
اینک در آغوش بگیر و تنگ بفشار. این سر حسین(ع) است؛ اگرچه بر پیکر همیشگی نیست، اگرچه خون آلود و گرچه مجروح نیزه ای چندروزه که محملش بوده است. عشق و شهامت، دستان رقیه را به سمت پدر می گشاید. اندوهی غریب، جانش را چنگ می زند که آخر، اینک جانش را پدرش را سر بریده یافته است. بگو رقیه! گلایه چندروزه را چند صد ساله را برای پدر اشک بریز.پدر، درد بزرگ مانده در سینه ات را گوش خواهد سپرد؛ حتی با سر بریده. تمام ماتمت را بیرون بریز رقیه!
سه ساله ای، اما خوب می دانی که پدر، محصور این سینی خونین نیست. خوب به یاد داری که پدر، خود گفته بود که خواهد رفت. پدر هجرتی عظیم کرده است؛ شاید به آسمان ها و اینک تو را به خویش می خواند که تاب دوری ات را ندارد رقیه! و تاب تازیانه خوردنت را. پدر، تو را می خواهد و تو نیز پدر را. پس بال بگشا که اینک دروازه آسمان، به صدایی که تنها تو می شنوی برایت گشوده می شود. به آسمان نگاه می کنی. پدر، آنجا به انتظار و لبخند تو را طلب می کند: برخیز رقیه! دخترک اندوهگین من! برخیز... چشم از آسمان بر می گیری و به اطراف نگاهی می کنی. عمه وفادار زینب تو را می نگرد؛ آنچنان که گویی همه چیز را می داند. چنان که گویی خود را برای مصیبت دیگری آماده کرده است. هر دو نگاه با هم وداع می کنند و ناگاه، تو... بال می گشایی.
هان ای دختر خورشید! تو خرابه نشین نیستی. اینک عرش را به پاس قدوم تو مفروش کرده اند. پای بگذار! بال تمام ملائک برای گام گذاشتنت در خویش نمی گنجند. منقش ترین و گسترده ترین ایشان را برگزین تا محمل تو در عروج بزرگ و منورت باشند. و تو چون رودی زلال و مواج که عمود ایستاده باشد قد می کشی و سر به آن سوی ابرها می بری و به نا گاه از زمین بریده می شوی و در بیکرانگی لاجورد، در عمیق کهکشانی دور، از زمینیان پنهان خواهی شد.
نامت و خاطره ات، جاودان و در صحیفه استوار تاریخ، ماندگار!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«رقیه» کلید رازهای ناگشوده فرهنگ عاشوراست


رقیه تنها یک کودک خردسال نیست! رقیه تنها یک امامزاده نیست! رقیه تنها دختر دردانه حسین(ع) نیست؛ رقیه، رمزی از رازهای عاشوراست.
آن هنگام که حسین بن علی (ع) مدینه را به مقصد کوفه برای نجات آنها که نامه نوشته بودند و از ظلم یزید شکوه کردند، ترک کرد و عازم کربلا شد می دانست که تقدیر چگونه رقم خورده است... جبرییل خبر قیامت عاشورا را به محمد امین(ص) داده بود و آدم (ع)بر نام حسین و مظلومیتش گریسته بود...
مگر می شود که حسین(ع) نداند که قدم در کدام وادی می نهد و سرنوشت خاندانش چگونه می شود؟
به او فرمان داده شده بود که با زنان و کودکان به این سفر برو که آنها رسولان و پیامبران نهضت تو خواهند شد...
زینب (س) قافله سالار این رسولان بود. و رقیه نیز پیام آوری برای تمام آنهایی که تاریخ را امروز در غزه تکرار می کنند و رقیه ها را بی آنکه بدانند به مسلخ عشق می برند؛ و چه خیال خامی که رقیه ها همیشه بر تارک تاریخ بهترین راویان حماسه و خون اند...
و باید دانست که عاطفه همه عالمیان در کفه ترازوی وجودی رقیه 3 ساله می شکند چه کرده است رقیه با تاریخ کربلا؟...
حسین(ع) اسطوره تسلیم و بندگی خداوند است در عاشورا
زینب(س) اسطوره صبر است
عباس(ع) نماد شجاعت و وفاداری
و رقیه...و رقیه؛ مظهر عاطفه و دلبستگی و بندگی در عین کودکی...
چگونه است که کودکی با فهم کودکانه اش چنین بی امام بودن را تاب نمی آورد و در پی گمشده اش جان می سپارد؟
رقیه در پشت پرده حجاب، رازهای نگشوده کربلا را دیده است
قلب کوچکش بدون پدر دیگر قادر به تپیدن نیست.
عزاداری و شکوه اش هم در سوگ پدر تاریخ را شرمگین می کند
بابا... عمه ام را زدند!
بابا... ما را بر شتر بی جهاز سوار کردند
بابا... آنها که برایت دعوتنامه فرستادند؛ در کوچه و خیابان بر سر بریده تو هلهله کردند و به ما خندیدند!
حکایت غریبی است؛ حکایت رقیه با سر بریده پدر که فهم بشری از دریافت آن عاجز است؛ داستان دلدادگی و اطاعت محض از ولی زمان است و...
دیگر اینجا گفتگو را راه نیست پرده افکندند و کس آگاه نیست
تنها ایستادن بر بلند ترین قله های جلال و صبر و حلم، درس کوچکی است که کودکان حسین(ع) به آیندگان آموختند و رقیه کلید رازهای ناگشوده فرهنگ عاشوراست...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به مناسبت پنجم صفر ؛ حلقه به گوش تان گشتیم


سالگشت پرپر شدن غنچه ای که ناز دانه لاله ها می بود...
قطره قطره،
مثل گوشواره ای یاقوت
زخم،
از لاله گوش تان،
روئید...
دانه، دانه
مروارید گریه هاتان را
آویزه گوش مان کردیم
«گوش تا گوش»
حلقه به گوش تان،
«گشتیم»

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha