به گزارش قدس انلاین، مأمون که برای حفظ حکومت خود امام رضا (ع) را از مدینه به مرو آورده و با ترفندهای خود و اطرافیان به اهداف خود نرسیده بود، زمانی که رفتار و قاطعیت آن حضرت را دید، دریافت که گفتار و رفتار آن حضرت در نهایت موجب ضعف و تزلزل حکومت او می شود و از سوی دیگر عباسیّان همواره در مورد ولایت عهدی امام رضا (ع) مأمون را تهدید می کردند و به او هشدار می دادند. در نتیجه وی تصمیم گرفت که آن حضرت را به گونه ای از میان ببرد. ولی کاملاً مراقب بود که این عمل به طور کاملاً محرمانه انجام گیرد تا مسئله جدیدی برای حکومتش پیش نیاید. لذا با مسموم کردن آن حضرت به هدف خود رسید. امام رضا (ع) در روز آخر صفر بر اثر زهر مسموم و دعوت حق را لبیک گفت و به اجداد پاکش پیوست.
بر این اساس درباره چگونگی غسل و تدفین پیکر پاکِ این امام همام اباصلت هروی می گوید: چون حضرت رضا (ع) به شهادت رسید، امام جواد (ع) به من فرمود: برخیز و از داخل خانه آب و تخت را بیاور تا بر روی آن بدن مطهر پدرم را غسل دهم.
عرض کردم: مولای من! در خانه آب و تخت نیست.
دوباره فرمود: به اندرونی برو و آنچه را دستور دادم بیاور.
من وارد شدم و با کمال بهت و ناباوری در آنجا آب و تخت را آماده دیدم. پس آنها را نزد حضرت آوردم و دامنم را بالا زدم تا آن جناب را در غسل دادن یاری دهم.
امام جواد (ع) فرمود: نیازی به تو نیست، از اینجا کنار برو! کسانی هستند که مرا در غسل دادن یاری میکنند.
من کنار رفتم تا آنکه امام جواد (ع) از غسل پدر فارغ گشت، آنگاه به من فرمود: به اندرون خانه برو و زنبیلی را که در آن کفن و حنوط پدرم در آن است بیاور.
پس داخل شدم و در آنجا زنبیلی را یافتم که کفن و کافور داخل آن بود و هرگز قبلا آن را ندیده بودم. زنبیل را برداشته و نزد حضرت آوردم. امام جواد (ع) بدن را حنوط و کفن کرد و آنگاه بر جنازه پدر نماز خواند و سپس فرمود: برو و تابوت را بیاور.
گفتم: تابوت شکسته است، آیا آن را برای اصلاح نزد نجار ببرم؟
امام جواد (ع) فرمود: برو از درون خانه تابوتی را که مهیاست بیاور.
رفتم و ناگاه تابوتی در آنجا دیدم که قبلا ندیده بودم، پس آن را آوردم. حضرت جواد (ع) جنازهی پدر را در میان آن نهاد و دو رکعت نماز بجا آورد، هنوز از نماز فارغ نگشته بود که تابوت به قدرت خدا از زمین جدا گشت و سقف خانه شکافته شد و تابوت به جانب آسمان پرواز کرد تا آنجا که از نظرها غایب شد.
چون نماز حضرت به پایان رسید با اضطراب گفتم: یابن رسول الله! اگر هم اکنون مأمون بیاید و بدن آن حضرت را از من بخواهد چه کنم؟
امام جواد (ع) فرمود: آرام باش که بزودی مراجعت خواهد کرد. ای اباصلت! بدان که اگر پیغمبری در مشرق رحلت نماید و وصی او در مغرب وفات کند البته حق تعالی اجساد مطهر و ارواح منور ایشان را در اعلی علیین با یکدیگر جمع مینماید. حضرت در این سخن بود که بار دیگر سقف شکافته شد و تابوت پایین آمد. آنگاه امام جواد (ع) بدن پدر را از تابوت برگرفت و در بستر مرگ خوابانید به گونهای که گویا او را غسل
نداده اند و کفن نکردهاند. پس فرمود: اکنون در خانه را باز کن تا مأمون داخل شود.
اباصلت گوید: همین که در خانه را باز کردم مأمون را دیدم که با اطرافیانش بر در خانه ایستادهاند و قصد ورود دارند. پس مأمون با گریه و زاری وارد شد و دستور داد تا جنازه را برای دفن حرکت دهند.
اباصلت هروی در ادامه نقل کرده است: امام رضا (ع) پیش از شهادت خود به من فرمود: ای اباصلت به طرف بقعه و مدفن هارون الرشید برو و از طرف راست و چپ و بالا و پایین قبر او یک کف خاک بیاور.
من رفتم و از جاهای مختلف قبر هارون خاکهای متعدد به حضورش آوردم بدون آنکه مشخص کنم کدام خاک از کدام قسمت است. پس حضرت یک قسمت از خاکها را برداشت و زیر و رو کرد و بویید و بر زمین ریخت، آنگاه فرمود: این خاک مربوط به طرف در بقعه است، مامون میخواهد که قبر پدر خود را قبله قبر من قرار دهد و مرا پشت سر او دفن نماید ولی سنگی پیدا خواهد شد که اگر تمام کلنگ های خراسان را بیاورند، آن سنگ کنده نمیشود. سپس دربارهی خاکهای پایین و بالای سر هم همین را فرمود؛ آنگاه بیان داشتند: خاک سمت قبله را به من بده که تربت من است. در آنجا برای من قبر حفر میکنند، به آنها بگو: «به اندازه هفت وجب قبر را حفر کنند و گودالی را وسط قبر حفر کنند» وقتی چنین کردند، رطوبتی بالای سر میبینی، دعایی به تو تعلیم میدهم، آنرا بخوان تا به قدرت خدا آب شروع به جوشش کند و لحد پر از آب شود، آنگاه ماهیهای ریزی در آب خواهی دید، از نانی که به تو میدهم ریز کن و برای آنها بریز، آنها نان را میخورند، پس از آن ماهی بزرگی پدید میآید و تمام ماهیهای ریز را میخورد و سپس ناپدید میشود، چون ماهی بزرگ غائب شد، دست بر آب بگذار و دعایی که تعلیمت میدهم، بخوان، آب تماما فرو میرود و این کار را جز در حضور مأمون انجام مده.
اباصلت گوید: پس از شهادت امام رضا (ع) به دستوراتش عمل کردم و هر چه فرموده بود نیز به وقوع پیوست. مأمون چون این جریان شگفت را دید گفت: پیوسته اما رضا (ع) در حال حیات، کرامات و عجایب را به ما نشان میداد و اکنون نیز پس از مرگش عجایب را به ما نشان داد!
نویسنده: مصطفی لعل شاطری
منابع:
۱-علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۰: ۴۹، ۵۲.
۲-حسینی قمی، کرامات و مقامات عرفانی امام رضا(ع): ۷۴، ۸۰-۸۲.




نظر شما