اصطلاح هرمنوتیک از فعل یونانی «hermeneuein» مشتق شده است و از نظر ریشه شناختی با کلمه هرمس، خدای یونان باستان پیوند دارد. «هرمس» الهه مرزها و واسطه بین خدایان و مردمان، خالق سخن و تفسیر کننده خواستههای خدایان، برای مردمان بود. به همین دلیل هرمنوتیک در واژه به معنای «وابسته به تفسیر» میباشد و در اصطلاح شامل مجموعه بحث هایی است که درباره تفسیر متن و فهم آن مطرح میشود. با وجود اینکه این مفهوم ریشه لغوی دارد، اما محل رشد و پرورش آن در آلمان بوده است و بسیاری از کسانی که این نظریه را گسترش دادند، از اندیشمندان آلمانی بودند. به هر حال هر بحثی که مربوط به تفسیر متن باشد و قصد داشته باشد که مراد و نیت مؤلف را از آن کشف کرده و به آن پی ببرد و معنای نهایی متن را معرفی کند، در حوزه مباحث هرمنوتیکی قرار میگیرد. این نکته ای است که همه کسانی که دستی در حوزه مباحث هرمنوتیکی دارند، در آن متفق القولند، اما اختلاف نظرها مربوط به زمانی میشود که قصد داشته باشند که دامنه این نظریه و نحوه تبیین آن را توضیح دهند. هر چه از زمان طرح بحثهای هرمنوتیکی فاصله گرفته میشود، دخالت این متغیرها در دستیابی به هدف اصلی، یعنی خواست مؤلف از بیان متنش، بیشتر شده است، به طوری که اکنون این مسأله مطرح است که هرکس، هر چه از یک متن بفهمد درست خواهد بود و در این مورد نیز ممکن است که از مؤلف نیز فراتر رفته و به فهم عمیق تری دست یابد. این مسأله بخصوص در آرای گادامر به اوج خود رسیده است. وی معتقد است، فهم واحدی از متن واحد وجود ندارد و فهم هر متن از طریق تعامل میان خواننده متن و عالم متن صورت میگیرد، بنابراین فهمهای متعدد از یک متن یا موضوع میتواند وجود داشته باشد که با یکدیگر تفاوت داشته و با این حال همگی درست باشند. در هرمنوتیک میان سه بخش یعنی: متن یا پیام، تفسیر مفسر و مخاطبان، ارتباط برقرار میشود.
مسایل مطرح در هرمنوتیک
با توجه به تعاریف گوناگون که از هرمنوتیک توسط اندیشمندان ارایه شده است، میتوان به آنچه دغدغه اصلی هرمنوتیک بوده و به عنوان مسأله اصلی در این نظریه مطرح شده است، پی برد. از این رو ابتدا برخی از تعاریفی که از هرمنوتیک ارایه شده است، اشاره میشود.
«بولتمان» معتقد است، علم هرمنوتیک عبارت است از تفسیر متنی که از نظر تاریخی نقلی است. از نظر وی هرمنوتیک راهنمای تفسیر است، از این رو، این پیش فهم هدایت کننده هر تأویلی است.
«هیرش» معتقد است، وظیفه هرمنوتیک فراهم کردن توجیه نظری برای معین بودن موضوع تأویل است و همین طور وضع معیارهایی که بوسیله آن این معنای معین و بی تغییر را بتوان فهمید و همچنین بر چه مبنایی، معنایی را میتوان بر معنای دیگر ترجیح داد و این چیزی است که «هیرش» آن را صحت یا اعتبار مینامد. به اعتقاد وی علم هرمنوتیکی که از اعتبار بحث نمیکند، هرمنوتیک نیست.
«کلادنیوس» اساسی ترین اصل هرمنوتیک را نیت مؤلف میخواند و معتقد است، معنای هر اثر آن است که مؤلف در سر داشته و تلاش کرده بر اثر خود بیان کند و تفسیر در حکم کشف این معناست.
شلایر ماخر معتقد است، هرمنوتیک میخواهد مشکلات و تعارضهای مربوط به تفسیر را حل کند.
اصلی ترین هدف تأویل پاسخ به
پرسش هایی از این دست است که آیا میتوان بدون دخالت پیشداوری و پیش فرض که برخاسته از ذهنیت و نگرش فرد است، تفسیر مستقلی ارایه داد یا خیر؟ و اینکه اساساً متن دارای معنای مستقلی است یا اینکه در ورای معنای ظاهری آن معانی دیگری وجود دارد؟ و یا اینکه میتوان به حقیقت نهفته در متن دست یافت و اگر این امکان وجود دارد، چگونه میتوان به این مهم دست یافت؟
«تیشان» (titian)، نقاش ایتالیایی در تابلوی خود با ارایه دو تصویر؛ در واقع نمایی از حقیقت و کذب را که در هرمنوتیک به عنوان متغیر مورد توجه قرار میگیرد، به نمایش گذاشته است. در واقع آنچه در این نقاشی قابل تأمل است، مواجهه مخاطب و بیننده با پدیده ای است که دارای دو رویه است، یکی معنا و دیگری حقیقت. این مسأله در برخورد با پدیده هایی همچون متن، تصاویر، اسناد و کتاب است که اهمیت دو چندان مییابد و مفسر در نخستین رویارویی متوجه معنای آن ها میشود و سپس با توجه به فرضیات و باورهای ذهنی خود به هر کدام که بخواهد رنگ حقیقت میدهد، اگرچه در بیشتر مواقع آنچه توسط فلاسفه و مورخان در اولویت قرار میگیرد، حقیقت مسأله است و آن ها به دنبال یافتن حقیقت ممکن است که تفاسیر گوناگونی ارایه دهند و از همین جاست که تضادها شکل میگیرد و قرائتهای گوناگون از متنی واحد ارایه میشود. به دلیل وجود همین تنوع تفسیری است که هرمنوتیک بشدت مورد انتقاد قرار دارد و استفاده از این روش در دریافت حقیقت و معنای موجود در متن در هاله ای از ابهام است؛ زیرا محقق و فیلسوف در استفاده از آن تنها در دام بی اعتباری خواهد افتاد و نتیجه ای به دست نخواهد آورد.




نظر شما