در این یادداشت برآنیم تا مروری بر سیر رشد علمی معظم له داشته باشیم و نظر علمای اعلام را در خصوص توانمندیهای علمی ایشان بررسی کنیم.
گرايش به علوم حوزوی
آباء اهل علم
برخورداری از سلسلة خانوادگی باشرافتی که همگی اهل علم و اجتهاد بودند، طبیعیترین زمینه برای انتخاب مسیر نورانی تحصیل علوم دینی است.
پدر بزرگ پدری؛ آیت الله سید حسین خامنهای
پدر بزرگ ایشان، آیت الله سید حسین خامنهای، فرزند سید محمد حسینی تفرشی خامنهای تبریزی است که از مناطق مرکزی ایران به آذربایجان هجرت کرده بود. ایشان که در سال 1260 ه.ق در خامنه متولد شده بود، پس از کسب علوم مقدماتی در تبریز، به سال 1290 ه.ق (1252ه.ش) راهی نجف اشرف شد و به کسب علم و فضل مشغول شد. ایشان در سال 1315 ه.ق (1276ه.ش) با اصرار جمعی از شاگردان به تبریز بازگشته و پس از مدتی با درخواست معاریفِ شهر، امامت جماعت مسجد جامع تبریز را بر عهده گرفت و به سید حسین پیشنماز نیز شهرت یافت. ایشان در شمار روحانیون آزاداندیش و طرفدار مشروطة آذربایجان بود. نکتة جالب توجه این که شیخ محمد خیابانی ـ مبارز معروفِ مشروطه ـ و میرزا اسماعیل نوبری که هر دو نمایندگان تبریز در دومین دوره مجلس شورای ملی بودند، یکی دختر سید حسین و دیگری نوة ایشان را به همسری برگزیده بودند. یکی از فرزندان سید حسین، آیت الله سید جواد خامنهای، پدر آیت الله سید علی خامنهای است.
پدر بزرگ مادری؛ حاج سید هاشم میردامادی
پدر بزرگ مادریِ آیت الله سید علی خامنهای، حاج سید هاشم میردامادی، از نوادگان حکیم نامور عصر صفوی، میرداماد بود که نَسَب ایشان به ابوالحسن محمد دیباج، فرزند امام صادق(علیه السلام) میرسد. ایشان که در سال 1303 ه.ق در نجف اشرف به دنیا آمد، در همان دیار، از محضر علمایی چون آخوند خراسانی، سید محمد کاظم یزدی، میرزا محمدتقی شیرازی، محمدحسین نائینی و همچنین آقا مرتضی کشمیری بهرهمند گردید.
آیت الله حاج سید هاشم میردامادی، سپس به مشهد مقدس آمد و در یکی از شبستان های مسجد گوهرشاد ـ که به نام ایشان شهرت یافت ـ تفسیر قرآن می گفت. هر چند حاج سید هاشم را فردی اهل دل، صاحب نفس و صاحب نفوذ کلام توصیف کرده اند، اما با این وجود، از رخدادهای سیاسی و اجتماعیِ جامعه برکنار نبود؛ به طوری که نام ایشان در جملة دستگیرشدگان، زندانیان و تبعید رفتههای پس از حادثة خونین مسجد گوهرشاد (تیرماه 1314) به چشم میخورد.
ایشان پس از گذراندنِ دوران زندان در تهران و سپس تبعید در سمنان و شهر ری، در سال 1320 ه.ش به مشهد بازگشت و پس از انجام خدماتِ بیشمارِ علمی و اجتماعی، در سال 1339 ه.ش (یعنی در 21 سالگی آیت الله سیدعلی خامنهای) دار فانی را وداع گفت و پیکرش در دارالسرور حرم مطهر امام رضا(علیه السلام) دفن گردید. در تشییع جنازة ایشان بسیاری از مردم مشهد شرکت کردند و تا چند هفته مراسم بزرگداشت او در محله های مشهد برپا بود.
والد گرانقدر؛ آیت الله سید جواد خامنهای
آیت الله سید جواد خامنهای در سال 1273 ه.ش در نجف اشرف به دنیا آمد و سه ساله بود که با بازگشت پدر به آذربایجان، به تبریز آمد. دورانِ نوجوانی را در جریان رخدادهای نهضت مشروطه در آذربایجان گذراند. در 12 سالگی، از دست دادن پدر، گرد یتیمی بر سر وی نشاند. ایشان پس از گذراندن علوم مقدماتی، در 23 سالگی ـ و همزمان با از دست دادن مادر ـ راهی مشهد شد.
پس از 9 سال تحصیل در مشهد، در نخستین سال از سلطنتِ رضاخان، راه نجف را در پیش گرفت و شش سال نیز در زادگاهِ خود از درس علمایی چون آیات عظام محمد حسین نائینی، آقا ضیاء عراقی و سید ابوالحسن اصفهانی بهره برد و همچنین از آقا شیخ محمدحسین غروی اصفهانی(کمپانی) نیز اجازه اجتهاد گرفت.
رهبر معظم انقلاب در باره پدر میفرمایند:
من در مشهد متولد شدم، در يك خانواده روحانى، پدرم... از علماى معروف مشهد بودند و من در زير سايه پدرى كه خود روحانى بود و علاقه به رشته روحانيت و تبليغ و تدريس علوم دينى داشت، شروع به خواندن مقدمات علوم اسلامى آغاز كردم، در حالى كه هنوز دوره دبستان را به پايان نرسانده بودم.(2)
آیت الله سید جواد خامنهای پس از بازگشت از مشهد و در آستانه چهارمین دهه زندگی خود، با ضایعه مرگ همسر که سه دختر از او به یادگار داشت، سومین تجربه تلخ تنهایی خود را تجربه کرد. سپس ایشان با بانو خدیجه میردامادی، دختر آیت الله حاج سیدهاشم نجف آبادی میردامادی، عالم مشهور مشهد ازدواج کرد که حاصل این ازدواج مبارک چندین فرزند است که برجستهترین آنها آیت الله سیدعلی خامنهای، رهبر معظم انقلاب است.
مادر
فضل و کمالات مادر، مشوقی قوی در انتخاب طریق نورانی علم و معرفت برای ایشان محسوب میشود.
رهبر معظم انقلاب در خصوص مادر بزرگواشان میفرمایند:
از جمله شخصیتهایی که عمیقاً روی من اثر گذاشته، مادرم است، خانم خیلی مؤثّری بود.
حالا چون در این منزل هستیم و اینجا هم که ما نشستهایم اتاق والده ماست، ذکر خیری از والدهمان بکنیم. والده ما، عربی رسمی (درس رسمی عربی) نخوانده بود، اما چون خودِ ایشان متولّد نجف بود و با محیط عربی خو داشت و مراجعه و سؤال زیاد کرده بود، همهی متون عربی (قرآن، حدیث و دعا) را میفهمید. گاهی اوقات که جاهایی را اشتباه میکرد (به خاطر اینکه یک لغت را نمیدانست) تذکّر مختصری میدادیم، فوراً میفهمید. لذا ایشان در همه قضایای گوناگون، چون اهل دعا و امور عبادی بود، هیچ وقت ما احساس درماندگی روحی در ایشان نکردیم. تکیهاش به همین دعاها بود. با حدیث هم خیلی مأنوس بود. هر چه میشد، میگفت: «این مطلب، حدیثی است» و برای آن یک حدیث در ذهنش داشت!(4)
التزام مادر به تربیت علمی فرزندان و آشناسازی آنان با معارف اسلامی، زمینة علاقة سید علی به تبلیغ و منبر را نیز فراهم ساخت.
من شاید از دوازده، سیزده سالگی با اسم و شخصیت آقای فلسفی آشنا بودهام. یادم هست من کوچک بودم، در همسایگی ما خانوادهای بودند که با ما معاشرت داشتند، اینها رادیو داشتند. در خانههای امثال ما اصلاً رادیو کم بود. آن موقع رادیوهای برقی بزرگی به نام «آندریا» وجود داشت. وقتی ماه رمضان میشد، مادرم، من و بچههای دیگر را برمیداشت و به خانه همسایه میبرد، برای اینکه سخنرانی آقای فلسفی را گوش کنیم. من آن وقت به دبستان میرفتم. لحن آقای فلسفی و کیفیت حرف زدن ایشان که آن وقتها با این اواخر فرق داشت (لابد آقایانِ همسن و یا بزرگتر از ما یادشان هست) برای ما الگو شده بود. دبستان ما دینی بود. کتابی داشتیم که مباحث دینی داشت و میگفتند بچهها آن را حفظ کنند.
در همان عالم بچگی، در مدرسه یاد گرفته بودم مثل آقای فلسفی صحبت کنم، لذا همان مباحث دینی کتاب درسی را به سبک ایشان بازگو میکردم. اولِ آشنایی ما با آقای فلسفی به نظرم سال بیست و نه یا سی بوده، همان سالهایی که ایشان در مسجد شاهِ آن وقت منبر میرفتند.(5)
انصافاً مرحوم «سیبویه»،(6) منبری بسیار فاضل و مسلطی بود. من منبر و روضهخواندنش را دیده بودم. ایشان وقتی روضه میخواند، با اینکه اصلا صوت نداشت، اما مجلس را منقلب میکرد، واقعاً عجیب بود... ایشان نکاتی را از روایات، متذکر میشد که آدمِ پای منبرش، حقیقتاً استفاده میکرد.
ما بچه بودیم که در کاشمر، پای منبر ایشان مینشستیم. ایشان پیر منبر بود... بنده در میان منبریها آدمی با این فضل ندیده بودم، البته غیر از آقای «فلسفی»(7) که فضل دیگری داشت. من به ملایی آقای سیبویه کسی را ندیدهام... علمی داشت که برای منبر مفید بود.(8)
گرايش شخصي به علوم و مجالس دینی
«اینکه در آیندهی زندگی خودم، بنا بود چه شغلی را انتخاب کنم، از اول برای خود من و برای خانوادهام معلوم بود. همه میدانستند که من بناست طلبه و روحانی شوم. این چیزی بود که پدرم میخواست و مادرم به شدت دوست داشت. خود من هم علاقهمند بودم، یعنی هیچ بیعلاقه به این مسأله نبودم.
اما اینکه لباس ما را از اول، این لباس قرار دادند، به این نیت نبود، به خاطر این بود که پدرم با هر کاری که رضاخان پهلوی کرده بود، مخالف بود (از جمله، اتحاد شکل از لحاظ لباس) و دوست نمیداشت همان لباسی را که رضاخان به زور میگوید، بپوشیم. میدانید که رضاخان، لباس فعلی مردم را که آن زمان لباس فرنگی بود و از اروپا آمده بود، به زور بر مردم تحمیل کرد. ایرانیها لباس خاصی داشتند و همان لباس را میپوشیدند. او اجبار کرد که بایستی این طور لباس بپوشید، این کلاه را سرتان بگذارید!
پدرم این را دوست نمیداشت، از این جهت بود که لباس ما را همان لباس معمولی خودش که لباس طلبگی بود، قرار داده بود، اما نیت طلبهشدن و روحانیشدن من در ذهنشان بود. هم پدرم میخواست، هم مادرم میخواست، خود من هم میخواستم».(9)
مراحل تحصيلی و جديت در طلب علم
مکتب و مدرسه
تحصیل رسمی سیدعلی، در سن چهارسالگی و در دو مکتب خانه آغاز شد. ابتدا 2 ماه در مکتب خانه بیبیآقا و بعد از آن، مکتب خانه جناب میرزا که مکانی نیمه تاریک در شبستان یک مسجد بود.
«بايد بگويم اولين مركز درسى كه من رفتم، مدرسه نبود، مكتب بود در سنين قبل از مدرسه شايد چهار سال، يا پنج سالم بود كه من و برادر بزرگتر از مرا كه از من، سه سال و نيم بزرگتر بود با هم در مكتب دخترانه گذاشتند؛ يعنى مكتبى كه معلمش زن بود و به جز چند نفر پسر، بقيه شاگردان، دختر بودند. البته من خيلى كوچك بودم».(10)
طبعاً ما را به مكتب فرستاده بودند تا قرآن ياد بگيريم؛ چون در مكتبها معمولاً قرآن درس مىدادند.(11) آن زمان در مدرسهها قرآن معمول نبود و درس نمىدادند... اين دورانى كه مىگويم، مربوط به سالهاى 1323 و 1324 است... پس از يكى دو ماه كه در آن مكتب بوديم، ما را از آن مكتب برداشتند و در مكتبى گذاشتند كه مردانه بود؛ يعنى معلمش مرد مسنى بود. شايد شما در داستانهاى قديمى، «ملا مكتبى» خوانده باشيد. درست همان ملا مكتبىِ تصوير شده در داستانها و در قصههاى قديمى به ما درس مىداد».(12)
سال بعد و در پنج سالگی، سید علی آقا پا به دبستان گذاشت:
«روز اولى كه ما را به دبستان بردند، روز خوبى بود؛ روز شلوغى بود. بچهها بازى مىكردند، ما هم بازى مىكرديم. اتاق ما كلاس بسيار بزرگى بود باز به چشم آن وقتِ كودكى من و عده بچههاى كلاس اول، زياد بودند. حالا كه فكر مىكنم، شايد سى نفر، چهل نفر، بچههاى كلاس اول بوديم. به هر حال روز پُرشور و پُرشوقى بود و خاطره بدى از آن روز ندارم».(13)
«دبستان دارالتعلیم دیانتی» حدود یک سال قبل از ورود سید علی به آن- و در فضای آزادی نسبی فعالیتهای مذهبی که پس از برداشته شدن سد رضاشاه در ایران ایجاد شده بود- توسط جمعی از فعالان مذهبی تأسیس شد. در آن زمان دارالتعلیم دیانتی تنها مدرسه مذهبی مشهد به شمار میآمد. عوامل دستاندرکار دبستان، شیرازه مدرسه را بر اساس تعالیم اسلامی بستند. برای دانشآموزان نماز جماعت برپا میشد، سر صف آیاتی از قرآن و جملاتی از دعاهای وارده میخواندند. آموزشهای دینی، توأم با دیگر درسها به شاگردان آموزش داده میشد. بخش هایی از حلیة المتقین و حساب سیاق و نصاب الصبیان هم در میان دیگر دروس جایی برای خود داشتند.
«مدرسه ما يك مدرسه به اصطلاح غير دولتى بود؛ به علاوه مدرسه دينى بود كه معلمين و مديرانش از افراد بسيار متدين انتخاب شده بودند و با برنامههاى اندكى دينىتر از معمولِ مدارسِ آن روز، اداره مىشد؛ چون آن مدرسهها اصلاً برنامه دينى درستى نداشتند و كسى توجهى و اعتنايى به آن نمىكرد.
دبستانی که من در مشهد میرفتم، معلم آن، مرحوم میرزا حسین تدین کرمانی بود. تنها مدرسهی دینی مشهد هم مدرسه ایشان بود، به نام «دارالتعلیم دیانتی». بنده شش سال در این مدرسه زیر دست آقای تدین درس خواندم. مرحوم تدین، واقعاً یک مرد حسابی بود. نه تنها آن زمان که من بچه بودم، این حس را داشتم، بلکه زمان ریاست جمهوری هم که ایشان در مشهد به دیدن من آمده بود، از نو نگاهی به ایشان کردم، دیدم مرد سنگین، جاافتاده، محترم و باشخصیتی است. ایشان، هم معلم بود، هم ناظم. با آن وقار و هیمنهای که داشت، در حیاط مدرسه راه میافتاد و چوبی به دستش میگرفت و البته گاهی هم بچهها را فلک میکرد، بنده را هم یک بار فلک کرد! ایشان مرد محبوبی بود. در همان دوره بچگی هم بنده و شاید همه بچهها به ایشان علاقهمند بودیم. وقتی درسم در آن مدرسه تمام شد، یکی از برادرانم در آنجا مشغول تحصیل شد، ولی باز من با ایشان سلام و علیک داشتم. سر ماه وقتی میرفتم شهریه برادرم را بدهم، ایشان را میدیدم، باز هم با همان منش و چهره محترم و آقاوار و واقعاً مدیریتی، آن هم نه مدیریت یک دبستان. ایشان در مدرسه، هیبت داشت.(14)
مکان این مدرسه، حسینیة قائنیها بود. در شبستان اصلی آن میز و نیمکت چیده بودند و تبدیل به یک کلاس بزرگ شده بود. در آن زمان، اغلب علما و کسانی که مایل بودند فرزندانشان با آموزشهای مذهبی پرورش یابند، پسران شان را در این مدرسه نامنویسی کردند.(15)
از کلاس چهارم بود که استعداد و توان درک مطلب در سید علی نمایان شد و خیلی زود به عنوان شاگرد اول مدرسه شناخته شد. سه سال آخر دبستان، سالهای سیادت علمی سیدعلی بود. او مبصر مدرسه هم شده بود. در همین سالها بود که به ریاضی، جغرافی، هندسه و تاریخ علاقه بیشتری نشان داد، اما هندسه و تاریخ را با ذوق بیشتری فرا میگرفت.
«دورانهاى كلاس اول و دوم و سوم را كه اصلاً يادم نيست و الآن هيچ نمىتوانم قضاوتى بكنم كه به چه درسهايى علاقه داشتم؛ ليكن در اواخر دوره دبستان يعنى كلاس پنجم و ششم به رياضى و جغرافيا علاقه داشتم. خيلى به تاريخ علاقه داشتم، به هندسه هم بخصوص علاقه داشتم. البته در درسهاى دينى هم خيلى خوب بودم؛ قرآن را با صداى بلند مىخواندم؛ قرآنخوانِ مدرسه بودم. يك كتاب دينى را آن وقت به ما درس مىدادند به نام تعليمات دينى براى آن وقتها كتاب خيلى خوبى بود؛ من تكههايى از آن كتاب را كه فصل، فصل بود، حفظ مىكردم.
در همان دوره آخر دبستان يعنى كلاس پنجم و ششم تازه منبر آقاى «فلسفى» را از راديو پخش مىكردند كه ما از راديو شنيده بوديم. من تقليد منبر او را در بچگى مىكردم و به همان سبك، آن بخشهاى كتاب دينى را با صدا بلندى و خيلى شمرده، پشت سر هم مىخواندم. معلمم و پدر و مادرم خيلى خوششان مىآمد؛ مرا تشويق مىكردند.»(16)
شروع طلبگی و مقدمات
«من بعد از دبستان به دبیرستان نرفتم، یعنی دوره دبیرستان را به طور داوطلبانه و به صورت شبانه، خودم میخواندم. درس معمولی من طلبگی بود و بعد از دوره دبستان، مدرسه طلبگی رفتم (یعنی از دوازده سالگی به بعد) بنابراین از همان وقتها دیگر من به فکر آینده (به این معنا) بودم؛ یعنی معلوم بود که دیگر بناست طلبه شوم.»(17)
بنده در «مدرسه سلیمانخان» سابق و «سلیمانیه» بعدی، دو سال تحصیل کردم و «انموذج»، «صمدیه» و مقداری از «سیوطی» و اندکی از «مُغنی» را در آن مدرسه خواندم. از طلاب آن زمانِ مدرسه که گاهی ایشان را میبینم، یکی همین آقای «مدنی»(18) امام جمعه بجستان است. آن زمان بنده خیلی کوچک بودم. تا «انموذج» را در دبستان خوانده بودم و بعد از دبستان، پدرم با مرحوم «آقا شیخ حسین بجستانی»(19) صحبت کردند که به آن مدرسه بروم. اولین استاد ما در مدرسه سلیمانخان، آقای «علوی» بود که الان پزشک است. آن وقت طلبه بود، منتها چون درس جدید میخواند، وقت نمیکرد به من درس بدهد، لذا مرا برای تحصیل به آقای «مسعودی بجستانی» سپردند و مدتها نزد ایشان درس خواندم. سالهای متمادی، وقتی به ایشان میرسیدم، به مناسبت همان درسی که نزدش خوانده بودم به او سلام میکردم. بعد دیدم دیگر هیچ به ما محل نمیگذارد! سلامکردن را ترک کردم. خب، مدتی که ما زندان میرفتیم یا تحت تعقیب بودیم، بعضی احتیاط میکردند. حق هم داشتند. یعنی واقعاً معاشرت با ما، بیدردسر نبود. گفت:
ما نخل ماتمیم، «نظیری» ز ما حذر
غمگین شود کسی که بُوَد در پناه ما
آن وقت افراد، چندان مایل نبودند با ما ارتباط داشته باشند. به هر حال، آن وقت من حدود دوازده سال داشتم و ایشان یک مردِ (گمان میکنم) حدود سی ساله بود. بنده پیش ایشان مقداری انموذج، مقداری صمدیه و مقداری سیوطی خواندم.»(20)
«پس از آن سیوطی را با مقداری از مغنی پیش شخصی به نام آقای «مسعود» در همین مدرسه خواندم و بعد چون برادر بزرگم در مدرسه نواب اطاق داشت، رفتم آنجا و معالم را ضمن این که سیوطی و مغنی را میخواندم، شروع کردم».(21)
«من در همان سنین نوجوانی، بعد از گذشت دو سه سال که طلبگی خوانده بودم، درسم خیلی پیشرفت کرده بود، راههای طولانی را در زمان کوتاهی طی کرده بودم و سوادم خوب بود، اما به هیچ وجه درک من از مسایل روز (از مسائل فرهنگی و عمومی) به قدر درک امروز جوانان همسن آن وقتِ خودم نبود. این بدان خاطر بود که شرایط آن روز، اصلاً شرایطی نبود که اجازه فکر کردن به کسی بدهد. عدهای گرفتار نان بودند، عدهای گرفتار زندگیهای خودشان بودند، یک عده در تلاش معاش بودند، اصلاً فضا، فضایی نبود که آدم بتواند نسبت به این مسایل فکر کند».(22)
«تفریح من در محیط طلبگی خودم در دوران جوانی، حضور در جمع طلبهها بود. به مدرسه خودمان (مدرسهای داشتیم به نام مدرسه نواب) میرفتیم، جو طلبهها برای ما جو شیرینی بود. طلبهها دور هم جمع میشدند، صحبت و گفتگو و تبادل اطلاعات میکردند و حرف میزدند. محیط مدرسه برای خود طلبهها مثل یک باشگاه محسوب میشد، در وقت بیکاری آنجا دور هم جمع میشدند. علاوه بر این در مشهد، مسجد گوهرشاد هم مجمع خیلی خوبی بود. آنجا هم افراد متدین، طلاب، روحانیون و علما میآمدند، مینشستند و با هم بحث علمی میکردند. بعضی هم صحبتهای دوستانه میکردند. تفریحات ما اینها بود».(23)
نظارت و سختگيريهاي علمي پدر
همزمان با ورود به مدرسه نواب، با پیشنهاد پدر، آموزش کتاب «شرایع الاسلام» را نزد او آغاز نمود و در بخش عبادات آن که شامل ده کتاب است، تا مبحث حج (کتاب هشتم) پیش رفت:
«شرایع، کتاب درسی نبود. پدرم احساس کرد این کتاب میتواند در پیشبرد من مؤثر باشد، که همینطور هم شد... اختلاف سنی من و پدرم خیلی زیاد بود؛ درست چهل و پنج سال. علاوه بر آن، پدرم مقام علمی بالایی داشت و مجتهدی با اجازات [بود] و شاگردانی در سطوح عالی تربیت کرده بود. بنابراین سزاوار نبود که او با آن مقام علمی به من که دوره ابتدایی دروس اسلامی را میگذراندم درس بدهد. حال و حوصله این گونه کارها را هم نداشت، اما بنابر علاقهای که به تربیت ما داشت، هم به برادر بزرگتر و هم به من و هم بعدها به برادر کوچکترمان درس میداد و حق عظیمی از جهت تحصیلی و تربیتی به گردن همه ما برادران، به ویژه بر من دارند؛ چنان که اگر ایشان نمی بودند، من به موفقیتهای فراوانم در تحصیلات فقه و اصول نائل نمیشدم».(24)
پس از آن همراه برادر، سیدمحمد، به پای درس شرح لمعه پدر نشست تا یک دوره کامل از فقه شیعه را بیاموزد:
«وقتی رسیدیم به کتاب حج [از کتاب شرایع الاسلام]، مصادف شد با این که پدرم کتاب حج شرح لمعه را به برادرم درس می داد. آن وقت به من گفت بیا و در درس شرح لمعه شرکت کن. من گفتم ممکن است نتوانم بفهمم. ایشان گفتند: «میتوانی بفهمی» و لذا رفتم و اتفاقاً فهمیدم».(25)
حدود 40 فصل از 53 فصل آن را درس گرفت و با پیکره علم فقه آشنا شد. بقیه فصول را از آیت الله میرزا احمد مدرس یزدی آموخت. میرزا احمد مدرس یزدی یکی از پنج عالم استثنا شده مشهد بود که در زمان رضاشاه خلع لباس نشد و توانست در انزوای مدرسه ابدال خان، کم و بیش پنهانی تدریس کند.
تعطیلات ممنوع!
در فصل تابستان، وقتی درسها را تعطیل میکردند و ما خبرش را به مرحوم پدرمان میدادیم، ایشان عصبانی میشد و میگفت: «تعطیل شد چه معنا دارد؟ در نجف با آن هوای گرمی که داشت، مرحوم میرزا، بالای پشت بام مسجد هندی، شبی یک ساعت درس میگفت. حال این آقایان در هوایی به این خوبی، برای چه درسهایشان را تعطیل کردهاند؟!» خلاصه مراتب اعتراضش را به آقایان، بدین نحو، بیان میکرد.(26)
دروس سطح در مشهد
پس از پایان شرح لمعه، بخش عمده رسائل، مکاسب و کفایه را از حاج شیخ هاشم قزوینی(27) فرا گرفت؛ کسی که حلقههای درسش را بینظیر دانستهاند و در سالهای پس از کودتای 1332 ه.ش، استوانة علم و عملش در کنج بیادعایی مدرسه نواب، تکیهگاه جوانانی چون سیدعلی خامنهای بود.
پس از اینکه شرح لمعه راتمام کردم، رفتم درس مکاسب و رسائل مرحوم آیت الله حاج شیخ هاشم قزوینی (که از شاگردان مرحوم آقا میرزا مهدی اصفهانی و اهل ریاضت و مدرّس درجه یک مشهد محسوب میشد، وی مرد بسیار محترم و ملایی بود و در بین خواص مشهد بخصوص نزد اهل علم به عنوان مرد آزاده و روشن ضمیری معروف بود.) ایشان مردی جامع و خوش بیان بودند، به طوری که من در نجف و قم که اغلبِ درسهای آنجا را رفته بودم، کسی را به خوش بیانی ایشان ندیدم.
بخش عمده درس رسائل و مکاسب و کفایه را پیش ایشان خواندم. اینکه میگویم بخش عمده، برای این است که مابقی را پیش پدرم خواندم... (28)
دقتهای علمی پدر در درک دقایق علمی کفایه، یکی دیگر از الطاف الهی به این محصّل سختکوش علوم دینی بود؛
من کفایه را نزد مرحوم «آقا شیخ هاشم قزوینی»میخواندم. گاه میآمدم پیش پدرم، میدیدم ایشان چیزهای ریزی را در کفایه ملتفت میشود که آدم در درس اصلاً نمیفهمد...(29)
پایان دروس سطح
دوران طلبگی سید علی خامنه ای در مشهد به پایان خود نزدیک می شد. او بسیار زودتر از دیگر همردیفان خود توانست دورة سطح را به پایان ببرد.
«باید بگویم؛ کمکهای پدرم، سهم وافری در پیشرفت درسیام داشته است و من از آن اول که رسماً طلبه شدم تا وقتی که درس خارج را شروع کردم پنج سال و نیم طول کشیده، یعنی: دوره سطح را تماماً پنج سال و نیم گذراندم.»(30)
ریشة این سرعتِ همراه با دقت را میتوان در کمکهای علمی و برنامهریزی درسی دقیق و سختگیرانة پدر یافت؛
«تابستانها که این درسها تعطیل میشد، پدر درسهای ... [جایگزین] به جای آن تعیین میفرمود و خود تدریس میکرد. به همین دلیل بود که من بر خلاف اشخاصی که تنها در حوزههای عمومی درس میخواندند و این حوزهها محرم و صفر و ماه مبارک و قدری هم تابستان تعطیل میشد، وقفهای در تحصیل نداشتم و لذا هنوز 18 سال را تمام نکرده بودم که تمام دروس سطح را خوانده و درس خارج را شروع کرده بودم.» (31)
شروع درس خارج در مشهد
در این زمان (1334) حدود یک سال از ورود «آیت الله سید محمدهادی میلانی» و اقامت وی در مشهد میگذشت. حضور آیت الله میلانی، رنگ آموزشی تازهای به حوزههای علمیه مشهد بخشید.
سید علی خامنهای در هفده سالگی پای درس خارج آیت الله میلانی نشست، آن زمان در حوزه مشهد هیچ کس نبود که در این سن درس خارج را شروع کند. آیت الله میلانی به واسطه رفاقت دیرین با آیت الله سیدجواد خامنهای، توجه ویژهای به سید علی داشت و همواره مشوّق او بود.
«مدتی هم درس خارج آقای حاج شیخ هاشم قزوینی رفتم. یعنی ایشان با اصرار خود ما یک درس خارج (اصول) شروع کرد. مرحوم حاج شیخ هاشم با بحث وسیع همة اقوال را نقل می کرد و بعد رد می کرد... [اما] آقای میلانی... بسیار خوش تقریر و ضمناً دارای نظرات جدیدی هم بود و ترجیح داشت بر درس مرحوم حاج شیخ هاشم.»(32)
سید علی خامنهای یک سال درس اصول و دو سال و نیم درس خارج فقه آیت الله میلانی را درک کرد.(33)
ما که به سن شما بودیم... طلبه و فاضل هم بودیم؛ من به سنّ شما که بودم (مثلا بیست و سه چهار سالم بود، لابد شما حالا بیست و دو سه سال دارید) سالها بود که درس خارج میخواندم و وارد مبارزه هم شده بودیم. بنده سال چهل و دو، بیست و دو سالم بود، سال چهل و یک که اوّل مبارزه بود، بیست و یک سال از عمرم میگذشت، اما ما با یک دهم این مسائلی که شما آشنا هستید [از مسائل سیاسی روز]، آشنا نبودیم.(34)
اقامت کوتاه در نجف
سید علی خامنهای در سال 1336 ه.ش به همراه مادر و برادر کوچکترش، برای زیارت عازم نجف اشرف شد، اما در آنجا زیر و بم علمی آن حوزه کهن را از نظر گذراند و به استقرار و ادامه تحصیل در نجف علاقهمند شد. در پی حضور در حلقههای درس و بحث، تحت تأثیر گرمای محافل علمی نجف قرار گرفت.
وی در جلسه های درس استادانی چون سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خویی، سید محمود شاهرودی، میرزا باقر زنجانی، میرزا حسن یزدی، سید یحیی یزدی و میرزا حسن بجنوردی حاضر و از نزدیک به کم و کیف تدریس آنها آشنا شد. ایشان ضمن بیان خاطرهای از شهید آیت الله صدر به آن سفر اشاره میفرمایند:
من سال 1336 به عراق رفتم و آقای آسید محمّدباقر صدر را آنجا دیدم. ایشان خیلی جوان بود، حدود 25 سالش بود. ایشان همان وقت هم، معروف به فضل بود. آن موقع، من جوانتر از ایشان بودم. حدود 18 سال داشتم.(35)
سید علی خامنهای برای اقامت در نجف نامهای به پدر نوشت و از وی اجازه خواست تا تصمیم خود را برای ماندن و تحصیل در نجف اشرف عملی کند. پاسخ پدر منفی بود. از این رو پس از حدود دو ماه و چشیدن طعم درس استادان فقه و اصول حوزه نجف به ایران بازگشت. (36)
ادامه درس خارج در قم
هجرت علمی به قم
بعد از این که پدر سید علی، اقامت ایشان در نجف را نپذیرفتند، تصمیم به بازگشت به وطن میگیرند. ایشان پس از بازگشت از نجف با طلابی که از قم برای زیارت مرقد امام هشتم (علیه السلام) به مشهد آمده بودند، رایزنی کرده، فضای علمی حوزۀ قم را برای تکمیل تحصیلات خود مناسب دیده بود؛
«بنابراین آمدم مشهد و بعد از مدتی راهی قم شدم...»(37)
موقعیت حوزه علمیه قم
حوزه علمیه قم در نیمه دوم دهة سی شاهد به بار نشستن تلاش های «آیت الله سیدحسین طباطبایی بروجردی» برای نگهداشت و توسعه این مراکز علمی ـ مذهبی بود. شمار طلاب و روحانیون قم را در زمان رضاشاه و پس از اجرای قانون لباس متحدالشکل، حدود 300 تن تخمین زدهاند که برخی از آنان پس از اذان صبح به باغهای اطراف شهر پناه میبردند و شب هنگام به قم برمیگشتند تا از تعرض مأموران دولتی در امان باشند. اما به مرور این وضعیت، سامان گرفت. «حاج مهدی سراج انصاری» که در سال 1333 ه.ش از قم دیدن کرده بود، ضمن ارایه گزارشی تفصیلی از این مرکز آموزشی و نیز ستایش از اقدامات آیت الله بروجردی در رونق حوزه علمیه، در توصیف طلاب قم می نویسد: «عده مهمی از آنان تحصیلات ابتدایی و متوسطه فرهنگ جدید را نیز به پایان رسانیده و دیپلمه شده اند. نه تنها به علوم جدید آشنا هستند، بلکه یک زبان خارجی را کاملاً بلدند.»(38) اینک در حوزه علمیه قم نزدیک به هفت هزار عالم و طالب علوم دینی به تدریس و درس آموزی اشتغال داشتند.
دگرگونی های حوزه علمیه قم فقط به تعداد طلاب و گسترش مدارس و آموزشها خلاصه نمیشد. ساختار اداری و علمی آن، هر چند نسبی، متحول شده بود. نظم و نسقی در امتحانات و پرداخت شهریه وجود داشت. فضای فرهنگی حوزه علمیه قم به سطحی رسیده بود که مجلات مکتب اسلام (آذر 1337) و مکتب تشیع (مهر 1338) را منتشر کند و از همه مهمتر استقرار مرجعیت واحد با حضور آیت الله بروجردی در شهر قم محقق شده بود.
سیدعلی خامنه ای در 1337 ه.ش راهی قم شد. در همین سال و پیش از حرکت به قم، آیت الله میلانی به او اجازه روایت داد.(39) پیش از او برادرش، سید محمد خامنهای در 1335ه.ش برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم رفته، در مدرسه حجتیه مستقر شده بود. سیدعلی در حجرة 85 همین مدرسه ساکن شد.
ابتدا به درس همه علمایی که درس خارج می دادند سر زد و طعم علمی آنان را چشید. درس آیت الله بروجردی، جنبه همگانی داشت و از پیر و جوان و فاضل و غیرفاضل اشتیاق داشتند به پای تدریس او بنشینند.
« در قم تصمیم گرفتم همة درسها را ببینم تا هرکدام را پسندیدم به همان درس بروم، که همین کار را هم کردم و... همه این درسها را رفتم. یعنی شاید مدرس معروفی از مدرسین خارج در قم نماند، جز آقای گلپایگانی [که نرفتم] ... حتی مرحوم مجاهدی درس خارج عروه ای شروع کرده بود ... [یا] درس آقای داماد [که از] درس های معروف بود [شرکت کردم] ... که ببینم کدام درس برای من دلنشین تر و قابل فهم تر است که آن را قبول کنم.»
آن زمان، از دیگر حلقههای درس خارج، درس آیت الله سیدمحمدرضا گلپایگانی در مسجد امام با هفت هشت نفر طلبه، درس آیت الله سیدکاظم شریعتمداری در مدرسه حجتیه با سی چهل نفر طلبه آذربایجانی و درس آیت الله سیدروح الله خمینی در مسجد سلماسی با بیش از چهارصد طلبه بود؛
«مسجد سلماسی پر میشد. عده ای هم توی پله های مسجد سلماسی می نشستند. درس جوان و پرتحرک و پرشور و زندهای بود. همه گوش می کردند. همه می نوشتند؛ اشکال می کردند... طلبه جوانی که وارد می شد، از آن درس خوشش می آمد.»
درس خارج آقا شیخ عباسعلی شاهرودی نیز جوان پسند بود. روان و ساده درس می داد و شاگردان نسبتاً زیادی داشت. در برابر، درس آقا شیخ مرتضی حائری کم جمعیت بود و نیز باید به محفل درسی آقا شیخ محمدعلی اراکی اشاره کرد.
امام خمینی(ره)؛ استادی متفاوت
از سالهای 34-35 بود که با نام خمینی آشنا شد؛
در مشهد شنيده بوديم كه در قم يك مدرّس و استاد بزرگى هست كه جوانپسند و برجسته است. طلبهى جوانى كه به قم وارد مىشود، دنبال استاد مىگردد. در حوزههاى علميه، انتخاب استاد، اجبارى نيست و هركس طبق پسند و سليقهى خود، استاد را انتخاب مىكند. استادى كه طلّاب جوان و مشتاق را در وهلهى اوّل به خود جلب مىكرد، همين مردى بود كه آن روز در ميان شاگردانش به عنوان «حاج آقا روح اللّه» شناخته مىشد. مجموعهى جوانان فاضل و درسخوان و پُرشوق در محفل درس او جمع بودند. ما در چنين فضايى وارد قم شديم.(40)
نخستین دیدار اما، به سال 1336 ه.ش باز میگردد. آن سال وقتی در راه عراق چند روزی در قم توقف کردند، سری به درسهای خارج حوزه علمیه زد. او دید که آقای خمینی در مسجد سلماسی برای صدها طلبه، درس میگوید؛ روی زمین هم مینشیند و درس میدهد. آن مجلس را به نسبت آنچه که در مشهد و در درس آیت الله میلانی درک کرده بود، گرمتر یافت. برایش تازگی داشت که استاد بلند صحبت کند و شاگردها از هر طرف اشکال کنند. احساس کرد پویایی در جان محفل درسی خودنمایی میکند؛
او مظهر نوآورى علمى و تبحّر در فقه و اصول بود. بنده قبل از ايشان استاد بزرگى را در مشهد ديده بودم- يعنى مرحوم آيتاللّه ميلانى- كه از فقهاى برجسته بود. در قم هم همان وقت رئيس حوزهى علميهى قم- كه استاد امام هم بود؛ يعنى مرحوم آيتاللّه العظمى بروجردى- حضور داشت؛ بزرگان ديگرى هم بودند؛ اما آن محفل درسى كه دل هاى جوان و مشتاق و كوشا و علاقهمند به استعدادهاى خوب را جذب مىكرد، درس فقه و اصول امام بود. يواشيواش از قديمىترها شنيديم كه اين مرد، فيلسوف بزرگى هم هست و در قم درس فلسفهى او، درس اوّل فلسفه بوده است؛ ليكن حالا ترجيح مىدهد كه فقه تدريس كند. شنيديم كه اين مرد، معلّم اخلاق هم بوده است و كسانى در درس اخلاق او شركت مىكردند و او به تقويت فضايل اخلاقى در جوانان همّت مىگماشته است. در خلال درس در طول سالها، اين را ما از نزديك هم مشاهده كرديم.(41)
حال، بعد از هجرت به قم، سید علی می دید که مشی و منش و روش آقای خمینی با دیگر همردیفان خود متفاوت است. استادی نبود که با طلبهها رفیق و مأنوس شود. صبحها از خانه اش در کوچه یخچال قاضی تا مسجد سلماسی در کوچه آقازاده، بی سر و صدا، آرام و ساکت می آمد، درس می گفت و باز می گشت. عصرها نیز همچنین. پیش از درس و پس از آن، چنان که مرسوم برخی از استادان بود، با طلبهها، بگوید، بشنود، شوخی کند، رفتار نمیکرد.
«طبعاً چنین مدرسی باید برای طلبهها دلنشین نباشد [و] کسی از این مدرس خیلی خوشش نیاید. [اما] درست به عکس بود. یعنی طلبهها از ایشان با وجود این سردی در روابط... به قدری خوششان می آمد و این قدر ایشان را دوست داشتند که من کمتر نظیر آن را در روابط شاگرد و استاد در قم [و مشهد] دیدهام.»(42)
آن چه در درس های آقای خمینی برای سید علی آقا مشهود بود، تشخص و برجستگی علمی، دقت نظر، اهل بحث و جدال علمی بودن، سرعت انتقال بودن و تسلط در بگومگوهای علمی بود:
«هر کس اشکال می کرد فوراً جواب را کف دستش می گذاشت... اتفاق می افتاد گاهی اشکال طلبه وارد بود، اما... ایشان در جواب نمیماند؛ جواب را میداد، منتها فردایش [مثلاً] ... از آن جواب عدول میکرد... یادم میآید یکی دو مورد را که ایشان از اشکال کننده تقدیر کردند که: اشکال تو وارد است.»(43)
آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری(ره)
از میان محافل علمی قم، آنچه در ضمیر سیدعلی خامنهای خوش نشست، یکی درس حاج آقا روح الله و دیگری درس حاج شیخ مرتضی بود. البته در جلسههای درس آیت الله بروجردی نیز مرتب حاضر میشد. این حضور تا اندکی پیش از درگذشت آقای بروجردی ادامه یافت.
«از میان همه آن درسها، یکی درس امام و بعد از آن درس آیت الله آقا مرتضی حاج شیخ و دیگری درس آیت الله العظمی بروجردی را میرفتم و در درس فقه و اصول امام هم مستمراً شرکت میکردم.»
غیر از این، حدود یک سال نیز در درس اصول آقای داماد شرکت جست. با این حال جلسههای درس آیت الله شیخ مرتضی حائری، هر چند کوچک و محدود و خصوصی، فایدة علمی بیشتری به سیدعلی رساند. میتوانست شاگردی کند و بیاموزد.
«ایشان خیلی خوش بیان نبود، اما من میپسندیدم. همان که بود، من خوشم میآمد... درس پراستفادهای بود برای من. حواشی را نگاه می کردم. حرف می زدم، اشکال می کردم؛ ایشان هم جواب میداد. مینوشتم. گاهی نوشتههای حاج شیخ مرتضی را میگرفتم. ایشان هم خودش درسش را مینوشت. من نوشتههای ایشان را میگرفتم و نوشته های خودم را تکمیل میکردم. برای من درس خیلی مفیدی بود.»
حضرت آیت الله مصباح یزدی در توصیف ارتباط علمی ایشان با حضرت آیت الله شیخ مرتضی حائری میفرمایند:
هوش و فراستِ فوق العاده ایشان، از دوران کودکی زبانزد خاص و عام بود. از همان روزها، علاقه شدیدی به تحصیل داشتند؛ به طوری که با گذشت زمانی کوتاه، بین استادان خود موقعیت خاصی پیدا کردند و مورد توجه و حمایت آنان قرار گرفتند.
یکی از استادهای ایشان، در حوزه علمیه قم، آیه الله حائری یزدی (رضوان الله تعالی علیه) بود که مهر و لطف وی به مقام معظم رهبری در آن روزها، برای همگان روشن بود.
بعضی وقتها، آیه الله حائری، ساعتها وقت خود را صرف پاسخ دادن به سؤالاتِ مقام معظم رهبری و بحث و گفتوگوی با ایشان مينمودند. گاه قبل از درس عمومی استاد، بحث علمی- در جلسه ای خصوصی- به درازا ميکشید که از ساعت شروع کلاس ميگذشت و آیت الله حائری یزدی، هوش و استعداد فوق العادة ایشان را عذری برای تأخیر قرار ميدادند.
همه اینها، عواملی بودند که نبوغ فکری و علمی مقام معظم رهبری را عیان کردند و ایشان قبل از اینکه به بیست سالگی برسند، به مقام بالایی از علم و فقاهت رسیدند و در آغاز جوانی، درجه اجتهاد را دریافت نمودند.(45)
حضرت حجت الاسلام والمسلمین بهجتی اردکانی، از همدرسان ایشان، نقل میکنند که پس از شناخت استاد از ویژگیهای علمی و توانمندیهای ایشان، بارها (حداقل 3 بار را من به یاد دارم) در درس، ایشان را مورد خطاب قرار دادند که: «سید علی آقا! شما مجتهدید؛ چرا درس شرکت میکنید؟!» گویا میخواستند دستیابی ایشان به قوة اجتهاد در سن جوانی را، به اطلاع همدرسان برسانند.(46)
حضرت آیتالله شبیری زنجانی با مرور خاطرات آن روزها در خصوص ایشان میفرمایند: آقا در همان زمان در خودسازی كوشا بودند. من یادم میآید ایشان یك وقت فرمودند كه من دلم میخواهد شما رفتار من را عیناً تكرار كنید. استدلالشان این بود كه انسان چون به خودش علاقهمند است عیب خودش را نمیبیند، اما اگر دیگران رفتارش را شبیهسازی كنند، عیوب خودش را میبیند و متوجه میشود.
آقا از جهت علمی، هم صاففكر بودند هم اهل مطالعه و هم اهل دقت. دائماً مطالعه میكردند. ایشان هم فكرشان خوب بود هم حافظهشان... بعضی چیزها را كه ما به اجمال در ذهن داریم، ایشان با جزئیات به خاطر دارند. من بعضاً در خاطراتم نوشتهام كه فلان كتاب را تمام كردم اما الآن هر چه فكر میكنم یادم نمیآید؛ ولی آقا گاهی نویسندگانی كه میروند پیششان، از كتابها میگویند و نقل میكنند كه اینها هم از الطاف خداوند است.
«الله اعلم حیث یجعل رسالته» خدا بهتر میداند رسالتش را در كجا باید قرار بدهد، ولایتش را كجا قرار بدهد و چه كسی مناسب است كه حاكم اسلامی بشود. ایشان برای خدا كاركرده، خدا هم عنایتش را شامل حال ایشان كرده است.(47)
در کنار این حلقه کوچک علمی، آقای خامنهای مباحث فقهی را نزد امام نیز پی گرفت؛ هر چند از ابتدا، بی وقفه در درس اصول ایشان حاضر میشد و آن را یادداشت میکرد. حدود یک سال هم در جلسههایی که آیت الله شریعتمداری به درخواست عدهای از فضلاء قم در خانهاش تشکیل داده بود شرکت جست.(48)
درسهاي خارج از نظام رسمی حوزه (فلسفه)
حوزه علمیه مشهد که تحت تأثیر فضایی ضدفلسفه به سر میبرد، سیدعلی را واداشت تا علاوه بر آموزش دوره خارج، فهم خود را از این جریان فکری عمق بخشد. از این رو در جلسه های بحث حاج میرزاجواد تهرانی حاضر شد. آیت الله میرزا جواد تهرانی که متأثر از آموزههای میرزا مهدی غروی اصفهانی بود، در نشستهای خود به ایراد اشکال و ردّ کتاب منظومه حاج ملاهادی سبزواری میپرداخت.
«در مشهد یک درس دیگری هم رفتم که درس فلسفه آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی بود. به این طریق که ایشان کتاب منظومه و مطالب مرحوم حاج ملاهادی سبزواری را درس میگفتند و رد میکردند، که در حقیقت این درس منظومه ایشان رد منظومه بود.
تا اینکه یک کسی از دوستانم که در قم فلسفه خوانده بود، گفت: این درست نیست تو بروی درس منظومه میرزا جواد آقا و ایشان منظومه را رد کند، چون به این ترتیب تو مفاهیم حکمت را یاد نمیگیری. لذا خوب است پیش کسی که معتقد به حکمت است بروی و این درس را بخوانی و من هم این حرف را قبول کردم و رفتم پیش شخصی به نام «آقا شیخ رضا ایسی»(49) که در مشهد بود و ملای قدیمی و فاضل و حکیم و خیلی هم معتقد به حکمت بود. پیش ایشان درس منظومه را شروع کردم و ایشان مباحث را با دید کاملاً معتقد به فلسفه بحث میکرد.» (50)
آقای خامنهای مدت کوتاهی هم در درس فلسفه حاج شیخ مجتبی قزوینی حاضر شد. او هر چند مخالف فلسفه بود، اما مدرس معقول و فلسفه بود. مبانی ویژهای در مسائل فلسفی داشت. آن را درس میداد و نظرات ملاصدرا و ملاهادی سبزواری را رد میکرد؛ «من مختصری درس ایشان [را] در باب حدوث و قدوم رفتم.» (51)
مرحوم قزوینی در علوم غریبه هم وارد بود. ریاضی [ = جبر] میدانست. با علم کیمیا آشنا بود. جنبههای معنوی و علمی از یک طرف و اعتقادش به مبارزه با دستگاه حکومت از طرف دیگر، از او سنگری ساخته بود که طلاب مبارز به آن پناه میبردند.
از دیگر جلسه های علمی او، شرکت در درس «اسفار» ملاصدرا و «شفا»ی ابن سینا بود که توسط علامه سیدمحمد حسین طباطبایی ارایه می شد. وی بخشهایی از این دو کتاب فلسفی را از علامه طباطبایی درس گرفت.
مرحوم آقاسیدعباس ابوترابی رحمةاللهعلیه یکی از فضلای معقولی بود. ایشان در فلسفه استاد بود، اما هیچ تظاهری نداشت. شاید همه خیال میکردند ایشان فقط فقیه است، نه، ایشان جزو شاگردان ممتاز مرحوم آقای «طباطبایی» بود. هم ایشان و هم مرحوم «ایسی»(54) با هم در آن جلسهی مخصوص آقای طباطبایی که شبهای پنجشنبه و جمعه برگزار میشد، شرکت میکردند. جلسهئی داشتند که فضلا در آن شرکت میکردند. مرحوم شهید «مطهّری» و مرحوم آقای «بهشتی» و آقای «جوادی» هم به آن جلسه میرفتند. مدت کوتاهی هم بنده در آن جلسه شرکت میکردم. اینها جزو اصحاب آن جلسه بودند، افرادی فاضل و درس خوانده.(55)
تدريس
تدريس مقدمات از 13 سالگي
تدریس، همراه با درسآموزی سیدعلی بود و از همان هنگامی که از دبستان فارغ شد، همواره تدریس را، هم به یمن شیوهی آموزش در نظام طلبگی و هم به واسطه علاقه، پی گرفت. از پایان دوره دبستان، انموذج و صمدیه می خواند، شرح امثله و صرف میر درس می داد.
«تدریس او رفته رفته شکل رسمی پیدا کرد و طلبهها دور او حلقه زدند. پس از جامع المقدمات، تدریس سیوطی را شروع کرد؛ پس از آن مغنی را. او در تدریس کتاب جواهر البلاغه که مدتی در مشهد به جای مطول آموزش داده میشد، تبحر داشت. اما در قم، بیشتر شرح لمعه و گاه قوانین را درس میداد.
تدريس دروس سطح (رسائل، مکاسب و کفایه)
پس از بازگشت به مشهد در سال 1343 عمده تدریس او در مدرسه میرزا جعفر بود. یکی از متون درسدهی او کتاب «اصول الاستنباط فی اصول الفقه» اثر سید علی نقی حیدری از شاگردان آیتالله سید ابوالقاسم خویی بود. این کتاب در مشهد به جای معالم الاصول درس داده میشد.
از سال چهلوسه چندين اقدام من كردم. يك اقدام، شروع ... درسهاى فقه و اصول براى طلاب، كه اگر چه كه درس فقه و اصول بود، واقعاً هم فقه و اصول بود، اما در لابلاى مباحث فقهى و اصولى، مباحث سياسى اينها را مطرح مىكرديم و شاگردهاى من، آن كسانى كه آن روز آن درسهاى من مىآمدند، بعدها همهشان جزو كسانى بودند كه در ميدانهاى سياست و مبارزه و كارهاى انقلابى جزو افراد برجسته و نامآور بودند، الان هم هستند. الان هم در مشهد شاگردهاى آن روزِ ما خوشبختانه هر كدامى مسؤوليت مهم ارزندهاى را از كارهاى انقلابى و پرزحمت بر دوش دارند.(57)
بنا بر اسناد موجود، وی در سال 1350 همچنان به تدریس در حوزه علمیه مشهد میپرداخت. روزانه دو درس از سطوح عالی، «رسائل» و «مکاسب» را به شاگردانش تدریس مینمود. مأموران شهربانی خبر داشتند که «او از ساعت شش صبح تا 7:30 برای گروهی از طلاب و زائران تفسیر می گوید و ضمن آن از کسانی چون خمینی به نیکی یاد میکند.»
بنابر یکی از گزارشهای مأموران شهربانی به ساواک خراسان، آقای خامنهای با شروع سال تحصیلی حوزه علمیه در مهرماه 1355، بار دیگر تدریس برخی دروس را برای شماری از طلاب علوم دینی آغاز کرد. در این اسناد آمده است که وی، به عنوان نمایندة آیت الله خمینی به برخی طلاب حوزة علمیة مشهد، شهریه میپرداخته است.(58) ایشان پیش از ظهرها «در مسجد رضایی، مقابل مدرسه علمیه سلیمان خان (جنب مسجد شاه بازار سرشور) برای عده ای در حدود پنجاه نفر از طلاب علوم دینی درس مکاسب تدریس مینماید.»(59)
تدریس آقای خامنهای در نیمه دوم سال 1355ه.ش ادامه یافت. بنابرآن چه که عوامل شهربانی گزارش دادند، «مدرسه علمیة سلیمان خان» مدرس تدریس ایشان برای طلاب علوم دینی در بهمن ماه 1355 بود.(60)
ادامه تدریس دروس سطح
تا تبعید در سال 56
تدریس دروس سطح توسط ایشان در مشهد، تا سال 1356 که به ایرانشهر تبعید شد (در طول بیش از 12 سال)(61) هرگز قطع نگردید؛ مگر تیغ زندانها که رشته تدریس را هر از گاهی میبرید.
درس مکاسب او، گاه تا 120 شاگرد را گرد خود میآورد و از حلقههای علمی معروف و بزرگ مشهد بود.
«رسائل هم همین طور. من تا وقتی که رسائل میگفتم از 16-15 نفر و 20 نفر شروع شده بود که بعد [افزایش یافت]... کفایه درس میگفتم برای 40- 30 نفر.»(62)
همچنین ایشان برای عدهای از شاگردان درس رسائل خویش، «کفایة الاصول»(63) را نیز تدریس کردند.(64) معظم له، برخی عادات تدریس را از پدر به یاد داشت و آن را نیک میپنداشت. هر روز از طلبهها درس روز قبل را میپرسید؛ نه از همه. گاه تا هشتاد نفر پای درس او مینشستند و مینوشتند. هر روز از زبان دو یا سه طلبه درس گفته شده را مرور میکرد.
شاید مهمترین ویژگی این درسها، همگامی «جدیت علمی» با «روحیة مبارزه و مجاهدت» بود؛
«عزیزان من! درس را هم خوب و عمیق بخوانید، این را من به جوانها عرض میکنم. همهی آنچه برای یک روحانی از شؤون مختلف لازم است، متوقف است بر این مایهی علمی. در دوران مبارزات در مشهد بنده درس میگفتم؛ سطوح درس میدادم، مکاسب و کفایه میگفتم، در کارهای مبارزه هم بودم. طلبههایی که با بنده معاشر بودند، خیلی از آنها داخل مسائل مبارزه بودند. حضور در میدانهای سیاسی و اجتماعی، بعضی از آنها را دچار تردید کرده بود که خواندن این درسها و دقت در متون درسی چه فایدهئی دارد، برویم مشغول کار سیاسی شویم. آنها در همان میدان سیاسی هم با بنده مرتبط بودند و از بنده چیزهایی میآموختند.
وقتی متوجه این تردید شدم، به آنها گفتم هر کاری بخواهید بکنید، بیمایه فطیر است، باید مایه داشته باشید تا بتوانید منشأ اثر باشید. و به شما عرض میکنم: برادران عزیز! مایهی علمی را مستحکم کنید.»(65)
تمرکز علمی معظم له در دوران پیش از مبارزات انقلاب و ادامه فعالیتهای فقهی در حین مبارزات، باعث تجمیع قوای اجتهادی در وجود معظم له شد. تا آنجا که در مباحثات علمی که بین معظم له و دیگر فقهای حوزهی علمیه در گرفته، این توانمندی به اثبات میرسد. به یک نمونه توجه فرمایید:
حجت الاسلام والمسلمین راشد يزدي نقل میکنند: «در سال 56 به اتفاق آقاي صدوقي و تعدادي از آقايان ديگر، تصميم گرفتيم برويم به افرادي كه در تبعيد هستند، سري بزنيم. چون مقام معظم رهبري به ايرانشهر تبعيد شده بودند، خدمت ايشان رسيديم. به امامت آقاي صدوقي نماز مغرب و عشا را خوانديم. من برای کاری بیرون رفتم... وقتي برگشتم ديدم اين دو بزرگوار هنوز مشغول بحث هستند. من وارد كه شدم، آقاي صدوقي به من گفت: «ماشاالله! ماشاالله! اين آقاي سيدعلي آقا خيلي مُشتشان پر است. صبح روز بعد رفتيم چابهار براي زيارت آقاي مكارم؛ در اين فاصله، اسم آقاي خامنهاي از دهان آقاي صدوقي نيفتاد؛ از بس مجذوب ايشان شده بود.
در زمان انقلاب، بين حزب جمهوري اسلامي و امام جمعه بندر عباس اختلافي در گرفت. آقاي صدوقي به من گفتند تا درباره اختلاف آنها، گزارشي بياورم. بعد از تهيه و دادن گزارش آن به آقاي صدوقي، ايشان پرسيدند: كي به تهران ميروي؟ گفتم فردا. ايشان پاكتي را به من دادند. پشت پاكت نوشته بود: «تقديم به محضر مبارك آيتاللهآقاي خامنهاي».
پسر آقاي صدوقي اعتراض كردند كه آيا ايشان به مقام آيتاللهي رسيدهاند؟! آقاي صدوقي از بالاي عينك به پسرش نگاه كرد و گفت: «بله كه آيتاللههستند.»(66)
پس از تصدی مسئولیت رهبری، حلقهی مباحثاتی فقهی با حضور بیش از ده تن از علما در محضر معظم له تشکیل شد، که این نشست علمی، سالها ادامه داشت. علمای بزرگواری همچون آیات عظام احمدي گيلاني، خزعلي، اماميكاشاني، مومن قمی، شيخ محمديزدي، سيدجعفر كريمي، هاشمی شاهرودي، بهجتي اردکانی و آملي لاريجاني حضور داشتند.
حضرت آيت الله مومن، در این خصوص مینویسند: «هنگام رأيگيري در مجلس خبرگان براي رهبري حضرت آيت الله العظمي خامنهاي (دامه بركاته) اجتهاد معظمٌ له با قيام بينه شرعيه، نزد اين جانب ثابت بود؛ ولي بعداً به واسطه حضور در جلسات مباحثه فقهي، شخصاً به اجتهاد ايشان پي بردم و اكنون شهادت ميدهم كه معظم له مجتهدي عادل و جامعالشرايط ميباشد.
حضرت آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی پس از حضور در این حلقهی علمی، در این خصوص چنین اظهار نظر فرمودند: «آيت الله خامنهاي، اضافه بر تسلط بر مباني اجتهادي که هر فقيه و مجتهدي بايد بر آنها مسلّط باشد، داراي ويژگيهاي علمي و فقهي خاص خودشان هم هستند، که من به يکي ــ دوتا از آنها اشاره ميکنم. ايشان در مسايل رجالي داراي معلومات بسيار خوبي هستند و در رجال، واقعاً کار کردهاند و جزء مجتهداني هستند که به مسايل رجالي اهميت ميدهند، ايشان مسائلي را در رجال قبول کردهاند، اشکالات وارد را رفع کردهاند و تفوق چشمگيري در مسائل رجالي دارند که اين، خود يکي از موجبات اعلميّت يک فقيه است و اطلاع رجالي ايشان خيلي گسترده و وسيع است.
امتياز ديگر ايشان، فهم سالم و ذوق مستقيمي است که در فهم آيات و روايات دارند. مسألهی «استظهار» و استفاده از ادله لفظي در استنباط، بسيار مهم است، بلکه اساس فقاهت است و معمولا يکي از اموري که به بعضي از فقها اشکال گرفتهاند ـ مخصوصاً فقهايي که کمتر باحوزههاي عربي سر و کار داشتند ـ اين است که بعضي از استظهارات آنها دقيق و درست نيست. من در اين مدت ديدهام که ايشان بسيار جالب استظهار ميکنند.
ويژگي ديگر ايشان، نظم منطقي و دقيق ذهني ايشان است که معمولا در تدوين و تنقيح بحثهاي پيچيده علمي بسيار مهم و کارساز است.»
آيت الله العظمی فاضل لنکراني (ره) نیز درخصوص قدرت اجتهادی معظم له مینویسند: «در مورد مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنهاي (دامت بركاته) اشعار ميدارد كه مقام مشامخ علمي و اجتهاد و فقاهت معظمٌ له جاي هيچگونه ترديد نيست، اينجانب با توجه به سابقه آشنايي ديرين با ايشان و اطلاع از مراتب تحصيلي، اذعان به اجتهادِ به نحو اطلاق وي دارم، علاوه اشاره و بلكه تصريح امام عظيم الشان (قدس سره) در موارد متعدد به صلاحيت و شايستگي رهبري ايشان دليل عمده بر مقام اجتهاد معظم له ميباشد.»
آيت الله مشكيني (ره) در نماز جمعه قم در این مورد فرمودند: «به تصديق و تائيد عده زيادي از فقهاي خبرگان، علما و مجتهدين كه من از آن اطلاع دارم و خاصّه تصديق حضرت امام (ره) كه بارها فرموده بودند ايشان [مقام معظم رهبري] شايسته رهبري جامعه هستند، در اجتهاد و فقاهت معظم له هيچ ترديدي وجود ندارد و ايشان استعداد فهم و قدرت استنباط حكم را از كتاب و سنت داشته و دارند و خدشه در اين مسأله غير از غرضورزي چيز ديگري نيست.
1. دیدار و گفت و گوی صمیمانه با جوانان به مناسبت هفتهی جوان، 07/02/1377
2. این مکتبخانههایی که رژیم منحوس پهلوی، شجاعت و شهامت (!) به خرج داد و رعد و برق کرد و آنها را برچید، خانههایی برای تعلیم قرآن بودند.(بیانات در پایان مراسم قرائت قاریان قرآن، 19/01/1369)
3.گفت و شنود صميمانه رهبر معظم انقلاب اسلامى با گروهى از جوانان و نوجوانان 14/ 11/ 1376
4. بیانات در دیدار فرهنگیان و معلّمان کرمان، 12/02/1384
5. شرح اسم، ص 45-43
6. گفت و شنود صميمانه رهبر معظم انقلاب اسلامى با گروهى از جوانان و نوجوانان 14/ 11/ 1376
7. گفت و شنود صميمانه رهبر معظم انقلاب اسلامى با گروهى از جوانان و نوجوانان 14/ 11/ 1376
8. حجتالاسلام والمسلمین سیّدجواد مدنیبجستانی (متوفّی 1383 ش.)
9. «شیخ حسین ابراهیمزاده (منتظری) بجستانی» مدیر وقت مدرسهی سلیمانخان.
10. بیانات در دیدار جمعی از شاگردان معظّمله، 08/01/1377
11. بيانات در آغاز دورهی جديد درس خارج فقه 29/6/1371
12. گفت و شنود صميمانه رهبر معظم انقلاب اسلامى با گروهى از جوانان و نوجوانان 14/ 11/ 1376
13. همان
14. خاطرات و حکایتها، ص 31 و 32
15. خاطرات و حکایتها، ص 32
16. بیانات در دیدار شورای عالی حوزهی علمیهی قم، 16/12/1372
17. آیتالله شیخ هاشم قزوینی (متوفّی 1380 ق.)
18. بيانات در آغاز دورهی جديد درس خارج فقه 29/6/1371
19. بیانات در دیدار اعضای بیت مرحوم آیتاللهالعظمی اراکی، 29/09/1373
20. بيانات در آغاز دورهی جديد درس خارج فقه 29/6/1371
21. شرح اسم، ص 67.
22. بيانات در آغاز دورهی جديد درس خارج فقه 29/6/1371
23. همان
24. بیانات در دیدار شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، 11/06/1376
25. بیانات در دیدار خانوادهی آیت الله شهید سیّدمحمّدباقر صدر، 19/03/1383
26. کتاب شرح اسم، ص 78
27. سالهای 37 و 38، سالهایی [بود] که من به حوزه [قم] آمدم... (بیانات در دیدار شورای عالی حوزهی علمیهی قم، 14/09/1374)
28. جعفریان، رسول، برگهایی از تاریخ حوزه علمیه قم، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 13381 ش، ص 107.
29. مرکز اسناد انقلاب اسلامی، خاطرات سیدعلی خامنه ای، شمـ بازیابی 1232.
30. بیانات در خطبههای نماز جمعه در مرقد حضرت امام، 14/03/1378
31 . همان.
32. شرح اسم ص 95.
33. همان.
34. ماجرای امتحان آیت الله صافی گلپایگانی از حضرت آقا در بدو ورود به درس آیت الله بروجردی اینجا آورده شود.
35. کتاب پرتوی از خورشید، نوشته علی شیرازی، ص 20
36. مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین محمدحسین بهجتی اردکانی در حوزه علمیه ادرکان یزد، تابستان 1378
37. خاطرات آیتالله شبیری زنجانی از رهبر انقلاب 08/03/1390
38. همان، شمـ بازیابی 1227.
39. بيانات در آغاز دورهی جديد درس خارج فقه 29/6/1371
40. شرح اسم، ص 67.
41. بیانات در دیدار علما و طلّاب قزوین، 25/09/1382
42. مصاحبه با صدا و سیما پس از مراسم تحلیف 19/07/1360
43. شرح اسم، به نقل از اسناد ساواک، نامه شهربانی خراسان به رئیس ساواک خراسان، شمـ 53ـ9ـ57، مورخ 24/7/55
44. همان، نامه شهربانی خراسان به رئیس ساواک خراسان، شمـ 53ـ9ـ57، مورخ 26/7/55
45. همان، اسناد ساواک، نامه شهربانی استان خراسان به رئیس ساواک خراسان، شمـ 53ـ9ـ57، مورخ 11/11/55
46. این زمان، منهای ماههای بازداشت و زندان معظم له تا آن زمان است.
47. مرکز اسناد انقلاب اسلامی، خاطرات سید علی خامنهای، شم بازیابی 1228.
48. این کتاب، عالیترین مرجع درسی پیش از خارج است و لازمه تدریس آن، دستیابی به رتبة اجتهاد است.
49. مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین فرزانه در خصوص خاطرات درس کفایة معظم له در تاریخ 10/8/1392
50 . بیانات در دیدار علما و روحانیون استان همدان، 15/04/1383
51 . کتاب ولایت فقیه؛ کانون عزت و اقتدار، ج 4، ص296
52 . مرجعيت از ديدگاه فقها و بزرگان، دفتر تبليغات اسلامي، ص 74
53 . آب، آيينه، آفتاب، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، ص : 97
54 . کتاب مرجعيت از ديدگاه فقها و بزرگان، دفتر تبليغات اسلامي، ص 72
55 . در نماز جمعه قم ، 30/08/1376




نظر شما