اما روز شهادتش صفحه ویژه تدارک می بینیم وبرای یادبود شهید آوینی همیشه دنبال کسی می گردیم که درباره سید، با دلش حرف بزند! پارسال با «ایوب ندای علی» از بچه های شوش دانیال که راهنمای گروه روایت فتح در فکه بود، گفتگو کردیم او راهنمای آوینی در منطقه و هنگام شهادت در چند قدمی سید بود. «ندای علی» تعریف های نابی از «آوینی» داشت. معلوم بود که سید مرتضی را درک کرده است. امسال هم همچنان دنبال کسی می گشتیم که حرف بکر از آوینی داشته باشد؛ به هر کس زنگ زدیم، گفتند که محمد علی فارسی بهترین گزینه است.
با کارهای محمد علی فارسی، مستند ساز روایت فتح آشنایی داشتم او سازنده آثاری مانند قصه های جنگ، مهاجران، حقیقت گمشده، خلوت دل، عشایرعرب و سرزمین نخبگان است. او از زمره افرادی است که در سری دوم ساخت روایت فتح و چند مستند دیگر در کنار «شهیدآوینی» بود. گفتگوهای زیادی هم از فارسی خوانده بودم اما فکر کردم شاید حرفهای تازه ای برای گفتن دارد که این روزها دوستانش برای گفتگو با او تاکید دارند.
وقتی به او زنگ می زنم، در جلسه است. موضوع گفتگو را می گویم آهسته می گوید: من در جلسه هستم فردا ساعت 11.
درست سر ساعت 11 زنگ می زنم موضوع را تکرار می کنم.
می گوید: حرف تازه ای ندارم همه چیز را بارها گفته ام. لحن غمگین او سبب می شود برای انجام این گفتگو، پافشاری کنم. هر چند با اکراه می پذیرد اما 34 دقیقه با اشتیاق از آوینی می گوید!
به سرعت جذب آوینی شدم
فارسی خود را مختصر معرفی می کند من فارسی، مستند ساز و کارمند بازنشسته صداو سیما هستم.
می گویم: همین!
می گوید: بله ! خب همین.
اما فارسی خاطرات زیادی از سید مرتضی دارد. از روزهایی که در کلاسهای صداو سیما استادش بود، از روحیه به شدت انقلابی آوینی که بچه بسیجی ها به خاطر همین روحیه عاشقش بودند، از لکنت زبان و محاسن انبوه و جاذبه اش و این که اطرافیان، مریدش بودند و غریبه ها به سرعت جذبش می شدند و این که مرتضی از سیگار کشیدن جوان ها بدش می آمد.
از شیوه لباس پوشیدنش در آن کلاسها که در چله تیرماه اورکت خاکی بسیجی ها را می پوشید و حتی در کلاس هم آن را در نمی آورد! و می گفت: «نمی خواهم با در آوردن این کاپشن به جماعت تلویزیونی شبیه بشوم!»
فارسی می گوید: آخر آن زمان فضای تلویزیون متفاوت با جو جامعه بود و شاید افراد اندکی در تلویزیون، مانند آوینی ها را تایید می کردند.اما الان این طور نیست ! الان تلویزیون با جامعه همگن شده است.
می گویم: آقای فارسی! هر چند حرفه ای نیست، من مصاحبه کننده نظر بدهم اما به نظر می رسد که تلویزیون با جامعه همگن نشده بلکه با برنامه هایی که تولید کرده، جامعه را با خود همگن کرده است و به نظر من، امروز این مشکل یک خطر جدی است.
فارسی این دیدگاه را تایید می کند.
از بحث درباره تلویزیون می گذرم و در ادامه، از فارسی در باره دیدگاههای آوینی درباره سینما می پرسم می گوید: به تازگی با خبرگزاری فارس گفتگویی داشتم که همه چیز را گفتم هر کس دوست داشت همان را بخواند.
پاسخش قانع کننده است، پس در ادامه درباره همکاری اش با آوینی می پرسم.می گوید: آشنایی من با شهید آوینی از زمانی آغاز شد که ایشان و من در گروه جهاد کار می کردیم. سید مرتضی می خواست مجموعه ای را مونتاژ کند و بچه های جهاد مرا به ایشان معرفی کرده بودند. حدود چهارسال من با ایشان بودم و بیشتر کارهایشان را من مونتاژ می کردم. می توانم بگویم سه چهار سال آخر عمرشان، من در کنارشان بودم. من به سرعت جذب آوینی شدم و بسیار زود، ایشان به مرادی تبدیل شد که من مریدش بودم.
می گویم: آقای فارسی! این مهم است که ما بدانیم، چه چیزهایی از رفتار و شخصیت آوینی سبب شد که مراد شما شود ؟
می گوید: اعتقاداتش! آوینی خیلی آدم معتقدی بود. این طور نبود که به چیزی ایمان داشته باشد اما خلافش را رفتار کند، متقی بود یعنی وقتی به باوری می رسید، با همه وجودش در خدمت باورش بود. این که نظر و حرف و رفتارش یکی بود و در هیچ شرایطی حاضر نبود چیزی را که باور ندارد، انجام دهد.
از فارسی می خواهم، مصداقی از باورهای سید مرتضی را برای ما بیان کند. در پاسخ می گوید:
یادم هست، اولین مجموعه ای که با آقای آوینی کار کردیم در باره مهاجرت بود. موج دوم مهاجرت در کشور شروع شده بود، آوینی برنامه اش این بود که در مجموعه «سراب »هم به علت و ریشه ها بپردازد و هم به معلول . ما از معلول شروع کردیم، یک تیم ده دوازده نفری داشتیم که به فرودگاهها می رفتند و با افرادی که یا برگشتی بودند و تجربه ای داشتند و یا می رفتند، گفتگو می کردند. مستند سراب در زمان خودش مخاطبان فراوانی را جمع کرد.زمانی که آوینی خواست به علت بپردازد، بچه های اطلاعات و شماری از دوستان تلویزیون گفتند: آقا! برنامه جذاب است و مخاطب هم دارد، برای چه به علت ها بپردازیم و حاکمیت را زیر سوال ببریم؟(!) آوینی می گفت: اگر ما بخواهیم به بهانه زیر سوال رفتن حاکمیت، از بازگو کردن علتهای مشکلات جامعه خودمان پرهیز کنیم که هیچ کاری درست نمی شود، مشکلاتی هستند که این مهاجرت پدید آمده است و آوینی در این بحث کوتاه نیامد. آوینی آدمی نبود که وابسته اسم و شهرت باشد، او نه در روایت فتح و نه در مستندهای دیگرش، اسم نمی زد. فقط می نوشت، تهیه شده در گروه جهاد، وقتی با دوستان نتوانست کنار بیاید و آنها را قانع کند، به راحتی خود را کنار کشید هر چه هم اصرار کردند، ادامه نداد و برنامه ای که قرار بود 26 قسمت باشد پس از سیزدهمین برنامه تعطیل شد و سپس از جهاد به حوزه هنری رفت و در آنجا هم سردبیر مجله سوره و هم مدیر گروه تلویزیونی حوزه شد که برنامه های تلویزیونی تولید می کرد. همان جا هم با آقای «زم» بر سر برخی باورها دچار مشکل شده بود.
مشکل این بود که آوینی، ذهن پویایی داشت، اگر فکر می کرد که امروز باید درباره سوژه جدیدی کار کند، کار می کرد.
هر حرکت نو و خلاقانه ای را که او می خواست اجرا کند، برخی می گفتند، ایشان جذب روشنفکرها شده است و یواش یواش دارد از دین خارج می شود و ... اما به یقین، تعریفشان با تعریف آوینی یکی نبود. همه این نظرات درباره آوینی در حالی ابراز می شدند که او به خاطر فضایی که پس از جنگ در شهر خرمشهر می دید، مانند تعدادی بوتیک و مغازه که عکس هنرپیشه های هندی و بلوزهای خارجی را با عکسهایی ناجور به نمایش گذاشته بودند، به هم می ریخت وگاهی هم می زد زیر گریه و می گفت دو سال از جنگ نگذشته، آمال مردم دارد یک چیزهای دیگری می شود، فکر نمی کنم ده سال دیگر کسی جهان آرا را بشناسد وکسی شهدای خود شهر را بشناسد.
فکه نشانه عالی ماجرا بود
آقای فارسی! با همه این احوالات، چه شد که مجموعه دوم «روایت فتح» در سال 71، به وسیله شهید آوینی شکل گرفت؟
این را من می پرسم.
فارسی در پاسخ می گوید: مرتضی به شدت ولایی بود. گویا در یکی از جلساتی که بچه های سپاه یا بسیج به دیدن حضرت آقای خامنه ای رفته بودند، ایشان فرموده بودند: چرا تولید برنامه روایت فتح قطع شده؟ الان وقتش است و باید این برنامه ادامه پیدا کند.
کلمه «باید» به گوش مرتضی رسیده بود. در صورتی که روی صحبت رهبری به مسؤولان بود اما مرتضی این حرف را به خودش گرفت. می گفت که من روایت فتح را ساخته بودم و ادامه اش بر من تکلیف شده است.
آوینی در ساخت سری دوم روایت فتح با مشکلات فراوان روبرو شد. جنگ تمام شده بود و بسیاری به یادآوری و تکرار رخدادهای جنگ علاقه ای نداشتند.
آوینی می گفت من به روزنامه نگاری علاقه دارم. او دوست داشت تیم هایی برای مستند ها انتخاب کند تا کارها را انجام دهند اما کسی کمکش نکرد.
برخی آدمهای مبتدی آمدند که آوینی نمی توانست آن چیزی را که در ذهن دارد، به آنها منتقل کند. آنها می رفتند و یک چیزهایی می گرفتند که آوینی را به شدت عصبانی می کرد. ناچار خودش بلند می شد و می رفت، گاهی که خیلی درگیر می شد، می گفتیم بابا کسی که مجبورت نکرده، چرا ادامه می دهی! می گفت: به خدا اگر نباشد این ماجرا عین نماز یومیه ام، نه فکر درست و حسابی دارم و نه انگیزه ای که با علاقه دنبالش بروم.
از فارسی می خواهم خاطراتی هم از سفر های تفحص سید مرتضی بگوید.
پاسخ آقای فارسی روشن ترین پاسخی است که باورهای آوینی را باور کنیم فارسی می گوید:
من سخت در آن زمان مشغول مونتاژ مستند «شهری در آسمان» ازخرمشهر بودم و ایشان برای گرفتن مستند به فکه رفته بودند.
دو تا سفر برای تفحص به فکه داشتند سفر اول که برگشت، شیفته و شیدای فضای فکه شده بود. به درکی رسیده بود که نمی توانست آن حس را با کلام منتقل کند، حال عجیبی داشت، لحظه شماری می کرد که دوباره به فکه برود، می گفت فکه خیلی جای کار دارد. فکه همان جایی است که مامی توانیم شباهتهای جنگ خودمان را در حرکتهای عاشورا پیدا کنیم.
ذهنش به شدت درگیر فکه و شهدای تفحص شده بود.
فارسی با هیجانی وصف ناپذیر با صدایی بلندتر می گوید: می دانید سید مرتضی در همه مدتی که روایت فتح را کار می کرد، دنبال نمادها و نشانه ها و مستنداتی بود که شباهت مقاومت بچه ها در دفاع مقدس و نزدیکی آن به حرکت امام حسین(ع) را نشان بدهد و فکه، نشانه عالی این ماجرا بود آوینی می گفت: فکه همان جایی است که می شود آن نشانه ها را یافت.
می گویم: آقای فارسی! به نظر شما سید مرتضی آوینی تا چه اندازه موفق شد با این نشانه ها نزدیکی جنگ به حرکت عاشورا را اثبات کند و در مستندهایش نشان دهد؟می گوید: به نظر من قسمت بزرگی از راهیان نور که اکنون شکل گرفته، نتیجه کار آوینی در فکه است. یعنی منطقه فکه و محل عملیات «والفجر یک » پس از شهادت آوینی بود که کشف شد و مردم به آن منطقه سرازیر شدند و سالهاست که به آن منطقه می روند.
حتی مسیری که آوینی رفت و شهید شد را مردم می پیمایند. نمی خواهم بگویم فقط آوینی! اما آوینی با شهادت خودش در شکل گیری سفرهای راهیان نور سهم بزرگی دارد. با شهادت آوینی، رخداد بزرگی در آن منطقه شکل گرفت که حالا حالاها ادامه خواهد داشت.در ادامه، فارسی از مشکلات مؤسسه روایت فتح و ساخت مستندهای جنگ می گوید که فکر می کنم، مجال بازگویی آن در این گفتگو نیست و به یک گزارش مشروح نیاز دارد که بی تردید پرونده آن، باید در همین صفحه گشوده و بازکاوی شود.
از فارسی می پرسم که چه وقتهایی دلتنگ آقا مرتضی می شود؟می گوید: همیشه ولحظه به لحظه! دلتنگ صداقت، درستی، پاکی وجسارتش در بیان اعتقاداتش که کوتاه نمی آمد و حرفش را می زد.
فارسی حرف آخرش را تلخ و جدی می زند ومی گوید: حرف همین هست که هیچکدام از ما آوینی نیستیم امروز همه امکانات هست اما آوینی نیست. آوینی یک نماد بود، خوب و صادق، پاک و با محبت، دو رویی و نفاق نداشت،صاحب صفا و صمیمیت بود و آدمهایی با این خصلت، این روزها کم هستند.
پس از این همه سال، حالا تازه داریم اندک اندک متوجه می شویم که آوینی دنبال چه چیزهایی بود. دنبال ضبط چه حوادثی بود. امروز هزاران سوال در ذهن جوانها هست که پاسخ داده نمی شود. اطلاعات، درست داده نشده است و آوینی می خواست این رخ ندهد و جوانها از مهمترین مقطع تاریخی کشور منفک نشوند اما شمار زیادی از جوانان ما از این منظر، از دست رفتند، چون آوینی یک آدم بیشتر نبود.




نظر شما