وی با این نبوغ اعجاب برانگیز تا 22 سالگی تحصیلات ابتدایی و مقدمات عربی و سطوح عالی را در زادگاه خود به پایان رسانید و برای تکمیل تحصیلات خود در رشته های فقه و اصول و سایر علوم اسلامی رهسپار نجف اشرف گردید. مرحوم علامه امینی انسانی مجاهد و خدمتگزار اسلام و به خصوص به ساحت مقدس امیرمومنان علی (ع) بود و شاید تاثیر این ارادت ها، مکاشفه ها و کرامات و علم فراتر از حد او بود. سید غلامرضا بروجردی درباره ی گوشه از فضایل و علم او می نویسد:
علامه امینی خواندن هزار رکعت نماز علی (ع) را چگونه ثابت کرد
میانگین ساعات شبانه روز 12 ساعت شب و 12 ساعت روز است که از 12 ساعت شب یک ساعت و نیم ان هم بین الطلوعین است این را هم از لحاظ اطلاعات عمومی، بد نیست بدانید که همیشه و در تمام طول سال (بین الطلوعین روز است) پس از اذان مغرب تا اذان صبح دو ساعت و نیم را شب حساب می کنیم این را در همین جا به خاطر داشته باشید تا بپردازیم به اصل مطلب: جمعی از علمای اهل سنت، با مرحوم علامه امینی احتجاج کردند و گفتند، شیعه ها درباره حضرت علی (ع) مبالغه و گزافه گوئی زیاد می کنند کما اینکه معتقدند که آن حضرت در هر شب (هزار رکعت نماز می خوانده) و حال اینکه طبعاً و قهراً قسمت از شب را صرف خوردن غذا و کارهای معمولی می نموده به فض محال اگر تمام ده ساعت و نیم را صرف خواندن نماز کرده باشد، اگر هر رکعتی را در یک دقیقه خوانده باشد بیش از ششصد دقیقه نمی شود پس این ادعا قابل قبول نیست و بسیاری از فضائلی را که برای علی (ع) قائلند، از این قبیل ادعاهای مجعول هستند.
علامه فرمود شبی به خانه من بیائید تا به شما ثابت کنم که می شود ظرف یک شب علاوه بر نمازهای واجب هزار رکعت نماز مستحبی هم خواند و ثابت منود.
حال ببینید چگونه زن سنی شفا می یابد و جمعی را هم هدایت می کند
بعد از اثبات ادعای خود مبنی بر امکان خواندن هزار رکعت نماز مستحبی در یک شب: جمعی از علمای اهل سنت، در بغداد جلسه ای تشکیل دادند که اکثریت قریب به اتفاق آن جلسه را علما و افراد سرشناس سنی تشکیل می دادند و فقط علامه امینی در بین آن ها مذهب تشیع داشت.
طبیعی است که در چنین جلسه ای علامه امینی را در صف نعال جای داده و حاضرین در جلسه با او به دیده تحقیر نگریسته و اعتنائی به شأنش نمی کردند درباره چنین جلسه ای جوانی به صورت علامه خیره شد و با بغل دستی خود سرگوشی می کرد و با انگشت و اشاره علامه را نشان می داد و اینکار چند دقیقه ای بطول انجامید، علامه که حساس شده بود از بغل دستی او پرسید، این جوان با من کار داشت؟
در جواب گفت: او مشکلی دارد، مادرش مبتلا به بیماری صرف شده و از معالجات و مراجعات به اطباء هم نتیجه ای نگرفته، او را به یکی از علمای شیعه معرفی کرده اند آن عالم شیعی دعائی نوشته و دستور داده به بازوی بیمار بسته شود اینکار را کرده اند و بیمار شفا یافته، حال آن دعا را گم کرده اند، و بیمار به حال اولیه اش برگشته و از بیماری به شدت رنج می برد و هم اکنون هم در حال اغماء و غش بسر می برد از من پرسید این شخص هم می تواند چنان دعائی بنویسد؟
من گفتم ایشان از علمای شیعه هست لکن دعانویس نیستند علامه فرمود: من هم بلدم دعا بنویسم تکه کاغذی از جیبش درآورد و آیه خاص از قرآن را روی آن نوشت و به آن جوان داد و فرمود: این دعا را بیمار در روسری خود نگاهدارد، مطمئناً شفا می گیرد، جوان دعا را گرفت و با عجله از مجلس خارج شد.
علامه عبایش را بر سر کشید و عرض کرد، یا علی من همان کسی هستم که برای اثبات حقانیت و فضیلت شما و اینکه توانسته اید در بعضی شب ها هزار رکعت نماز مستحبی بخوانید با علمای اهل سنت احتجاج کرده ام حالا از شما تقاضا می کنم از خدا بخواهید این خانم را شفا عنایت نماید، طولی نکشید که جوان شاداب و خندان برگشت و گفت: به محض اجرای دستور شما، مادرم که در حال اغماء و غش بسر می برد (دهانش کف کرده و سرش را به در و دیوار می کوبید) به حال عادی برگشت.
حاضرین که این کرامت را از علامه دیدند، اکثراً مذهب تشیع را پذیرفته و به علی (ع) اعتقاد پیدا کردند.



نظر شما