تحولات منطقه

کتاب به توان شانه هایت، روایت حیات فردی و اجتماعی طاهره غفوری است. ایشان از خانم های فعال در زمان انقلاب و در پشتیبانی جنگ بودند. اهمیت خواندن این کتاب در این شرایط، آنجاست که غرب بدون اینکه هیچ الگوی مناسبی داشته باشد؛ برای خانم های مشرق زمین نسخه می پیچد و متاسفانه ما آن طور که باید الگوهای خودمان را به نسل جدید معرفی نکرده ایم.

نویسنده کتاب به توان شانه هایت: متاسفانه ما آن طور که باید الگوهای خودمان را به نسل جدید معرفی نکرده ایم
زمان مطالعه: ۶ دقیقه

به گزارش قدس آنلاین، کتاب «به توان شانه هایت» خاطرات شفاهی طاهره غفوری است که این روزها روانه ی بازار شده است. طاهره غفوری از بانوان فعال انقلابی است که از زمان نوجوانی با شرکت در راهپیمایی های پیش از انقلاب و پخش اعلامیه، فعالیت های خودش را شروع کرده است و تا امروز این فعالیت ها ادامه دارد. دوخت لباس برای رزمندگان، حضور در جهاد سازندگی و بردن بانوان برای انارچینی، گندم دروکنی و نهال‌کاری، عضویت در ستاد نماز جمعه، رسیدگی به مجروحان جنگ، رفتن به جبهه، سرپرستی زنان در طرح «ماماروستایی» جهاد و پذیرفتن سرپرستی ندامتگاه در جوانی، ایجاد پایگاه بسیج محله و برگزای کلاس‌های مختلف، تهیه جهیزیه برای نوعروسان و ساخت سوئیت برای جوانان، حل مشکلات خانوادگی، تأسیس مؤسسه خیریه بیت الزهرا و رسیدگی به نیازمندان، دوخت ماسک و پخش مواد ضدعفونی کننده و بسته‌های معیشتی در دوران کرونا تنها بخشی از فعالیت های این بانوی قهرمان است. به همین بهانه با مینا حاجی حبیب زاده، نویسنده کتاب «به توان شانه هایت» گفت و گو کردیم تا بیشتر با این کتاب آشنا شویم.

حبیب زاده در خصوص این کتاب گفت: کتاب به توان شانه هایت، روایت حیات فردی و اجتماعی طاهره غفوری است. خانم غفوری، از خانم های فعال در زمان انقلاب و در پشتیبانی جنگ بودند. این کتاب در 4 فصل تدوین شده است و فصل اول در مکتب ننه نام دارد و درباره کودکی راوی است؛ فصل دوم پیش به سوری پیروزی نام دارد و در خصوص نوجوانی راوی است که همزمان با پیروزی انقلاب است فصل سوم نیز، مانده در میدان نام دارد که همزمان است با زمان جنگ و فعالیت های راوی و فصل چهارم اتش به اختیار نام دارد و فعالیت های بعد از جنگ خانم غفوری است و کتاب در 212 صفحه به چاپ رسیده است.

حبیب زاده در خصوص اهمیت پرداختن به این موضوعات گفت: الان در زمانی هستیم که متاسفانه غرب بدون اینکه هیچ الگوی مناسبی داشته باشد؛ برای خانم های مشرق زمین نسخه می پیچد و متاسفانه ما آن طور که باید الگوهای خودمان را به نسل جدید معرفی نکرده ایم و نشان ندادیم که یک خانم می تواند هم حجاب داشته باشد، هم در زندگی مشترک و فرزندآوری موفق باشد و هم در جامعه و عرصه های مختلف فرهنگی، هنری و ورزشی فعال باشد و خودش را نشان دهد.

حبیب زاده در ادامه گفت: ایشان هم در زندگی مشترکشان موفق بودند و هم خانواده خودشان را با فعالیت های اجتماعی که داشتند؛ همراه کرده بودند. ما در مطالعات تاریخ شفاهی دغدغه داشتیم تا این الگو ها را به نسل جدید نشان دهیم؛ اگر ما کوتاهی کنیم و زندگی این اشخاص را روایت نکنیم، دشمن هرطور که دوست داشته باشد روایتگر ماجرا می شود. برای همین ما سراغ طاهره غفوری رفتیم.

نویسنده کتاب به توان شانه هایت: متاسفانه ما آن طور که باید الگوهای خودمان را به نسل جدید معرفی نکرده ایم

نویسنده کتاب «به توان شانه هایت» در خصوص شخصیت طاهره غفوری گفت: نکته ای که برای من خیلی جالب بود، شخصیت خانم غفوری است؛ ایشان هم آن اتش به اختیاری را دارند و هم اینکه همزمان می توانند چند کار را باهم انجام بدهند. چون خودم تک بعدی هستم، این برایم خیلی جالب بود و اگر کتاب را مطالعه کنید متوجه می شوید. برای مثال بعد از جنگ، ایشان پایگاه بسیج محله خودشان را تاسیس می کنند و انواع کلاس ها را برای خانم هایی که آن جا بودند؛ برگزار می کنند. همزمان جهاز برای نوعروس ها آماده می کنند و برای تازه عروس داماد ها، سوییت می سازند. فقط در فصل آخر کتاب ما می بینیم که چقدر راوی فعالیت های زیادی دارد و زندگی ایشان پر فراز و فرود بوده است که ان شاالله می تواند مخاطب را با خودش همراه کند.

حبیب زاده درباره مهم ترین ویژگی راوی این کتاب گفت: خستگی ناپذیری مهم ترین ویژگی خانم طاهره غفوری است. با وجود اینکه ایشان متولد سال 1344 هستند؛ مانند یک جوان 30 ساله فعالیت می کنند و انگار خستگی در این خانم راه ندارد.

حبیب زاده درخصوص نقش زنان در دفاع مقدس گفت: وقتی من کارم را شروع کردم و پای صحبت خانم ها نشستم، دیدم مثلا در شهر ما یزد که کیلومتر ها با مناطق جنگی فاصله دارد و خانم ها به راحتی مثل آقایان نمی توانستند در خط مقدم حضور داشته باشند؛ بازهم با این وجود خانم ها سنگر های پشت جبهه را خالی نگذاشتند و سنگرهای این زنان، خیاط خانه ها،رختشور خانه ها،باغ های انار و گندمزار ها بود و سلاح آن ها قیچی و نخ و سوزن بود.

نویسنده کتاب «به توان شانه هایت» در ادامه گفت: من در این مسیر با زنانی آشنا شدم که به لحاظ اجتماعی، اثر گذار بودند و با آگاهی انقلاب کرده بودند و حالا هشت سال جنگ را پشت سر گذاشته بودند. من متوجه شدم زن مسلمان، همان زن انسان سازی است که به فرموده امام خمینی، اگر آن را از ملت بگیرند، ملت دچار شکست و انحطاط می شود. برای همین ناگفته پیداست که چقدر بررسی و مطالعه زندگی و زمانه همچین زنی اهمیت داشت, مخصوصا در زمانی که غرب بدون هیچ الگوی مناسبی، برای خانم ها الگوسازی می کند.

حبیب زاده در خصوص انتخاب اسم این کتاب گفت: واقعیت این است که خانم غفوری، در هر فصل از زندگیشان به اندازه توانی که خودشان داشتند؛ سعی کردند باری را بردارند و آن را به نتیجه برسانند. ایشان نسبت به مسائلی که در اجتماع رخ می دهد، بی تفاوت نبودند و همیشه خودشان را موظف می دانستند که با توجه به توانایی هایی که داشتند؛ کاری برای مردم جامعه شان انجام دهند و به همین خاطر بود که نام به توان شانه هایت را انتخاب کردیم.

در پشت جلد این کتاب می خوانیم:

«خانم ها را برای گندم دروکنی و انارچینی به مناطق مختلفی می بردم. یک روز اعلام کردند گروهی را ببرم اَبرندآباد. باغ های انار بزرگی آنجا بود که صاحب یکی از آنها محصولش را وقف بچه های رزمنده کرده بود. برای بردن خانم های محلۀ گنبدسبز رفتم به این محل. اذان ظهر را گفته بودند که اتوبوس غلامحسین زارع جلوی مسجد گنبدسبز ایستاد. اتوبوس مثل همیشه پر از جمعیت شد و راهی شدیم. به باغ که رسیدیم، خانم های همراهم را به گروه های چندتایی تقسیم کردم و به هرکدام مسئولیتی سپردم؛ از رفتن بالای درخت و چیدن انارها گرفته تا منگنه کردن کارتن ها.

نزدیک غروب بود و باید برمی گشتیم. همیشه عادت داشتم نیروهایی را که برای کمک میبردم، طوری برگردانم که اذان مغرب در خانه باشند. خانم ها آمادۀ رفتن شدند. از کسانی که برای گرفتن وضو می آمدند لب جوی، خواستم یک کارتن انار هم با خود بیاورند و بگذارند داخل کامیون جهاد که گوشۀ باغ پارک بود. با تمام شدن کار، همه رفتیم طرف اتوبوس. نزدیک که شدیم، دیدم راننده به اتوبوس تکیه زده و چشمهایش را بسته است. صدایش زدم: «آقای زارع؟ آقای زارع؟!»

چشم هایش تکان خورد؛ اما صدایی ازش درنیامد. کسی هم آن دوروبر نبود که کمک بگیرم. نمیدانستم باید چه کنم. از دو تا از خانمها خواستم چادرشان را دربیاورند. بچه ها آقای زارع را روی چادر قرار دادند و اورکتش را گذاشتند زیر سرش؛ بعد هم او را بلند کردند و با سختی سوار اتوبوس کردند. حالا باید دنبال راننده می گشتیم. هیچ یک از خانم ها رانندگی بلد نبود. چند باری بدون گواهینامه سوار پیکان بنیاد شهید شده بودم؛ چاره ای نبود، «یا علی» گفتم و این بار سوار اتوبوس غلامحسین زارع شدم!

پشت فرمان که نشستم، دوباره راننده را صدا زدم، بلکه بتوانم کمکی از او بگیرم؛ اما بی فایده بود. بعضی مواقع که توی اتوبوس می نشستم به حرکات دست وپای شوفرها دقت می کردم. حالا وقت آن رسیده بود آنچه دیده بودم در عمل نشان بدهم.»

خبرنگار: فاطمه سادات حمدی

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha