با این حال از خواندن صحیح یک متن انگلیسی زبان یا 5 دقیقه صحبت کردن با یک انگلیسی زبان یا نوشتن دو سطر نامه بدون غلط املایی و گرامری به زبان انگلیسی عاجزیم.نکته تأسفبارتر آنکه بسیاری از دارندگان مدارک دکترا حتی با شرط تسلط به زبان انگلیسی تا حد تافل نه می توانند به درستی انگلیسی صحبت کنند و نه می توانند انگلیسی بخوانند!
هنوز بسیاری از سیاستمداران کهنه کار ما نیز که یک پایشان این سو و پای دیگرشان آن سوی آب است در انتقال پیام خود به همتایان بیگانه خود ناتوانند و نزد مترجمانی گردن کج می کنند که نه تنها در صداقت بیانشان جای تردید است که گاه می شوند سوژه خنده و مزاح همان بیگانگان.
حالا دیگر دانستن زبان دوم بین المللی آن هم با فراگیرشدن ابزارهای ارتباطی همچون اینترنت و نیازهای پژوهشی و تحقیقاتی برای دانشجویان و دانش پژوهان از نان شب هم واجبتر است؛ این را خیلی ها خیلی وقت است که می دانند، اما با این وجود چرا در این وادی هنوز اندر خم یک کوچه ایم.
یک سیستم تعریف شده آموزشی نداریم
این کتاب هم مثل خیلی از کتابهای دانشجویان قطور است و حجیم .مثل خیلی از کتابهای دانشجویی می شود با آن پیش این و آن پز داد. استاد از همان ابتدای ورودش انگلیسی صحبت می کند .با همه اتمام حجت کرده است که به هرکس که فارسی حرف بزند، یک نمره منفی می دهد. هر از گاهی ضبط صوتی را به کلاس می آورد و دانشجویان را وادار می کند تا کلمات و مفاهیم دیالوگ آقا و خانم غریبه ای که توی نوار کاست انگلیسی را با لهجه آمریکایی اش بلغور می کنند بشنوند و با همان زبان بگویند که این دو چه می گویند و آن وقت گزینه صحیح کتابشان را چک مارک (علامت) بزنند.
تمرین هفته بعد ترجمه متن ده صفحه ای است که معلوم نیست از کدام کتاب شیر پاک خورده ای کپی زده اند! برای خیلی ها فرقی نمی کند؛ خدا بیامرزد روح پرفتوح آن بنی بشری که مؤسسات ریز و درشت دارالترجمه را که عین قارچ سبز شده اند خلق کرد تا بشوند حلال مشکلات.
سید مصطفی تقوی، عضو هیأت علمی دانشگاه تهران با تأیید چنین نظامی در سیستم آموزشی کشور از سطوح ابتدایی تا آموزش عالی کشور می گوید: سیستم گرته برداری شده آموزشی ما سالهاست که در انتقال متدهای آموزشی ناکارآمد و عقیم مانده است.هنوز ابتدا و پایان یک سیستم را تعریف نکرده ایم؛ معلوم نیست بر چه مبنایی سال دوم مقطع راهنمایی را سال آغاز آموزش زبان انگلیسی قرار داده ایم! بر همین اساس است که به یکباره از آغاز تدریس زبان از سالهای نخست دبستان می گوییم. هنوز متولیان آموزش عالی نظام یکپارچه ای را برای تدریس زبان حتی در رشته های تخصصی تعریف و تبیین نکرده اند. تعیین سرفصل های درسی زبان حتی در دانشگاه ها به سلیقه مدرسی برمی گردد که در بسیاری موارد و در برخی از مراکز آموزش عالی معلوم نیست مدرک خود را چگونه و از کدام مرکز آموزش زبان گرفته است.
وی اضافه می کند: سالهاست که استادان زبان انگلیسی از روش های کهنه، منسوخ شده و کسل کننده ای استفاده می کنند که دیگر هیچگونه جایگاهی در نظام های آموزشی معتبر جهانی ندارد. ما حتی دیگر مجال و فرصت به روز کردن شیوه های آموزشی خود را نداریم و یا اصلاً ضرورتی برای این کار احساس نمی کنیم، بنابر این تنها امیدمان به کالج های آموزشی خارج از سیستم آموزش عالی است تا شاید دستی به سر و گوش نظام چند پاره آموزشی ما بکشد.
اسناد بالادستی چه می گوید
دکتر غلامرضا کیانی، دانشیار گروه آموزش زبان انگلیسی دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس به پیش زمینه های آموزش زبان انگلیسی اشاره می کند و می گوید: اگر قرار است به موضوع آموزش زبان انگلیسی در ایران بپردازیم، بهتر است از منظر سیاستگذاری آموزشی بطور عام و سپس از منظر سیاستگذاری از منظر خاص به آن بپردازیم، چرا که اصولاً آموزش مقوله ای است که چه بخواهیم و چه نخواهیم باید از اسناد بالا دستی آموزش از قانون اساسی گرفته تا سیاستهای برنامه پنجم، سند چشم انداز؛ سند ملی برنامه درسی، سند ملی شورای آموزش و پرورش و سند نقشه جامع علمی کشور تأثیر بپذیرد؛ به همین دلیل اگر می خواهیم برای سیاستگذاری آموزش زبان انگلیسی در ایران برنامه ریزی انجام دهیم، باید مؤلفه های اصلی آموزش زبان را که مولفه های مرتبط به هم و در عین حال متأثر از اسناد بالا دستی و میان دستی هستند و باید در تعامل با چهار مرحله وضع موجود، مطابقت تطبیقی با سایر کشورهای مشابه و متفاوت، امکان سنجی چگونگی سیاستگذاری مطلوب و سیاستگذاری مطلوب باشند، در بازه های زمانی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت معنا دار و پژوهش محور مورد بحث قرار دهیم.
وی اضافه می کند: باید ببینیم اسناد بالا دستی بویژه سندهای رسمی تصویبی آموزش و پرورش مثل سند ملی برنامه درسی و یا سند شورای عالی آموزش و پرورش برای هدفگذاری ها و سیاستگذاری ها چه مسایلی را ملاک کار خود قرار داده اند.
دکتر کیانی اضافه می کند: چند پرسش در زمینه این سیاستگذاری مطرح است و آن این است که با توجه به مباحث هویتی، فرهنگی و تداخلات زبانی در بحث زبان اول و مباحث نظری مثل چگونگی تأثیر سن در شروع زبان انگلیسی، در ایران در وضع مطلوب باید آموزش زبان را از چه سالی به صورت رسمی شروع کنیم وآیا این مسأله موجب توسعه نیافتن زبان فارسی بویژه در نگارش و قواعد مربوط به زبان خواهد شد و یا نه. مهمتر اینکه اگر بخواهیم زبان را از کودکی و در کنار زبان اول آغاز کنیم با توجه به مباحث هویتی و فرهنگی ما این موضوع تأثیرات منفی در کنار تأثیرات مثبت نخواهد داشت و آیا با اسناد رسمی ما همخوانی دارد یا نه. دیگر آنکه آیا ما در ایران اثبات کرده ایم که شروع زبان انگلیسی در کودکی منجر به یادگیری بیشتر و روانی بیشتر کلام می شود یا نه؟
وی ادامه می دهد: باید این موضوع را برای خود مشخص کنیم که بر اساس نیازمان در کشور و با توجه به اسناد بالا دستی و نیازها و سیاستگذاری های کلان و با توجه به اولویتهایی که در برنامه های آموزشی تعریف کرده ایم چه مهارتهایی را باید کسب کنیم .آیا نیاز است که بچه ها از همان مقطع ابتدایی در تمام مقاطع زبانی و یا خواندن و یا گرامر تمرکز کنند.اصلاً از کجا این مسأله را احصا کرده ایم؛ بنابر این باید اهداف آموزش زبان انگلیسی را به لحاظ اهداف رفتاری، گفتاری و ... مشخص کنیم و این مسأله ممکن نیست، مگر آنکه سیاستگذاری های در هم تنیده ای را با توجه به اولویتهای سیاستهای بالادستی دنبال کنیم.
در کجا قرار داریم؟
وی می گوید: اگر قرار باشد سیاستگذاری های آموزش زبان انگلیسی حداقل در موضوع سن، اهداف و نیازها باشد، لازم است ابتدا وضع موجودمان را بررسی کنیم و ببینیم که برای اهداف آموزش زبان انگلیسی اسناد رسمی وجود دارد یا نه و اگر وجود دارد این اسناد چیست.تا زمانی که وضع موجودمان را احصا نکنیم، نمی توانیم برای وضع مطلوب برنامه ریزی کنیم و این مسأله نیازمند پژوهش است. پس از احصای وضع موجود باید ببینیم کشورهای موفق در زمینه آموزش زبان انگلیسی برای موفقیت در این زمینه چه سیاستهایی را دنبال می کنند.
این مسأله کافی نیست.باید برای اینکه وضع مطلوب خود را بر اساس وضع موجود و با بررسی مطالعات تطبیقی برنامه ریزی کنیم، باید ببینیم به چه منابعی مثل منابع مالی، انسانی و زمانی نیاز داریم و می توانی و می شود به آموزش زبان انگلیسی اختصاص داد.باید مشخص کنیم که قرار است چقدر وقت به آموزش زبان اختصاص دهیم و در چه مقاطعی به آموزش زبان بپردازیم.اگر می خواهیم 4 ساعت آموزش را به 6 ساعت در دوره ابتدایی آموزش دهیم، باید چه ساعات درسی را کاهش دهیم. چه تعداد معلم توانا می توانیم تربیت کنیم.پس باید نیازسنجی های کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت در این خصوص داشته باشیم.پس از انجام این امکان سنجی می توانیم سیاستگذاری مرحله مطلوب داشته باشیم .
وی اضافه می کند: در کنار این موارد باید به چند مؤلفه کاملاً در هم تنیده دیگری هم توجه داشته باشیم، اینکه معلم و سیستم تربیت معلم ما باید چگونه باشد.اگر قرار باشد اهداف آموزشی خود را مثلاً بر مبنای خواندن تعریف کنیم، طبعاً کتاب ما هم باید بر این اساس تعریف شود. خیلی مهم است تا کتاب نویس و محتوای آن مشخص شود. علاوه بر این باید برنامه درسی خود را مشخص کنیم، اینکه قرار است بر اساس چه معیارهایی سیلابس مورد نظر را تعریف و در وهله آخر باید این محصول خود را چگونه ارزیابی کنیم.
این استاد زبان در پاسخ به اینکه آیا می توان آموزش زبان انگلیسی را بدون توجه به مقاطع مختلف مورد نظر مطرح نمود، می گوید: اینگونه نیست باید بیاییم و بسته ای را تعریف کنیم که همه ذی نفعان از خود سیاستگذاران بالا دستی تا سیاستگذاران پایین دستی، ارایه دهندگان خدمت مثل معلمان، متخصصان آموزش زبان مثل دانشگاهیان و خدمت گیرندگان مثل دانش آموزان و دانشجویان درگیر بحث سیاستگذاری آموزشی شوند، بعداً می توانند بگویند دغدغه های ما دیده شده است. وقتی مأموریتی که با حضور همه ذی نفعان تعریف می شود و همه در آن مشارکت دارند، همه آنها مسؤول اجرای آن هستند و باید پاسخگوی آن باشند.
موضوع آموزش زبان به شکل عام و خاص موضوع پیچیده و چند بعدی است که اگر همه در آن دخالت کنند، می توان انتظار حدی از موفقیت را داشت و اگر همه در آن مشارکت نکنند آب در هاون کوبیدن است.
اگر معلمی زبان مادری آن انگلیسی است، در صورتی که ملاحظات آموزشی ما را داشته باشد و در سیستم تربیت معلم سنجیده ما آموزش داده شود؛ نیازها و دغدغه های ما را بشناسد تردیدی نیست که موفق خواهد بود، البته اگر بتوانیم در سطوح میانی آموزش زبان انگلیسی از معلمان کارکشته آموزش بلد و نه تنها زبان بلد در شرایط یکسان استفاده کنیم، قطعاً موفق خواهیم بود.
وی در خصوص امکانات موجود در کشور برای آموزش زبان انگلیسی می گوید: ما با توجه به اهدافی که در اسناد بالادستی خود تعریف کرده ایم فاصله بسیار زیادی داریم. اما با امکانات و استادان و سیستم آموزشی موجود باید انتظار بیشتری داشت، قطعاً اینگونه نیست. ما هنوز سیاستگذاری منسجمی را برای آموزش زبان نداشته ایم که انتظار محصول خوبی داشته باشیم.
این همه مترجم می خواهیم چه کار؟!
اکبر بیگی، کارشناس زبان انگلیسی نیز می گوید: نظام آموزش عالی ما، در بحث آموزش دچار نقصان است، چراکه شما می بینید دانشگاه های ما در گرایش های ادبیات و مترجمی رشته زبان انگلیسی هرسال تعداد قابل توجهی دانشجو می پذیرند، و بیشتر از نیاز جامعه علمی و بازار کار هم می پذیرند.کسی نیست به این سوال همیشگی ما پاسخ دهد که اصلاً ما این همه مترجم می خواهیم چه کار؟! ولی از سوی دیگر در رشته تخصصی آموزش ما فقط محدود هستیم به تعداد معدودی دانشگاه تربیت معلم که در شاخه دبیری آن هم تعداد کم پذیرش دارند.
وی اضافه می کند: متأسفانه در دانشگاه های ما، دانشجویان رشته های مترجمی و ادبیات ما معمولاً در دوران تحصیل شان متمرکز بر مطالعه دروس اصلی ترجمه و ادبیات هستند و میزان آشنایی شان با روش ها و متدها و الزامات آموزش زبان چندان گسترده و کافی نیست، گرچه ممکن است دانشجوی علاقه مندی پیدا شود که در این حوزه استعداد و مطالعات قابل قبولی هم داشته باشد، و پس از گرفتن مدرک ادبیات یا مترجمی، توانایی تدریس را در خود ببیند و واقعاً هم این توانایی را داشته باشد، اما فراموش نکنیم او هشت ترم درس خوانده تا مترجم شود، پس باید یا مترجم شده باشد یا بخواهد تجربیات و توانایی هایش را پیرامون مطالعات ترجمه انتقال دهد یا اصلاً کارگاه ترجمه راه بیندازد؛ البته بعضی هم می خواستند و استعداد داشته اند تدریس بخوانند اما چون بعضی دانشگاه ها این گرایش را ندارند، رفته است مترجمی یا ادبیات.
بیگی می افزاید: متأسفانه اکثر معلمان و دبیران ما در دوران حساس پیش از دانشگاه، نه تنها علاقه ای در بین این نسل ایجاد نمی کنند، که با استفاده از روش ها و نگرش های فرسوده و کهنه، حب احتمالی زبان انگلیسی را به یک بغض تبدیل می کنند !ببینید این مسأله ریشه در نبود علاقه خود آن معلم دارد، چراکه احتمالاً خود وی رشته ای که دارد آن را درس می دهد به چشم یک شغل نگاه می کند، اما در واقع درست این است که آموزش زبان شغل نیست، علاقه است و اگر قرار باشد به چشم تنها یک شغل به آن نگاه شود شاید شغل های پردرآمدتری هم باشند که می توانند جایگزین شغل دبیری شان کنند. آموزش زبان در درجه اول علم و آموزش و تحصیل به حساب می آید.
اما متأسفانه در کشور ما و دیگر کشورهای جهان سوم، استادان به روز نیستند، به دنبال پژوهش نیستند، به دنبال تحقیق نیستند، و اتفاقاً بی انگیزه هستند؛ البته این مسأله را هم باید درنظر گرفت که درآمد و حق التدریس استادان در کشور ما بسیار پایین است که این مسأله خود به نبود فرهنگ سازی کافی در مقوله پژوهش و آموزش برمی گردد.



نظر شما