ابن فهد در کتاب «عده الداعی» از امام صادق (ع) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: زلیخا اجازه خواست تا بر یوسف (ع) وارد شود، به او گفتند: با آن رفتاری که نسبت به او داشته ای آیا ناراحت نیستی که تو را نزد او ببریم؟
گفت: من از کسی که از خدا می ترسد، هرگز نمی ترسم.
وقتی زلیخا وارد شد، یوسف به او فرمود: چه شده می بینم رنگ چهره ات تغییر کرده و دگرگون شده ای؟ گفت:
الحمدلله الذی جعل الملوک معصیتهم عبیداً، و جعل العبید بطاعتهم ملوکا.
حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که پادشاهان را به سبب نافرمانی و گناه، آنها را به بردگی می کشاند و بردگان را به خاطر اطاعت و فرمانبرداری خود به پادشاهی می نشاند.
به او فرمود: چه چیزی باعث شد که چنین رفتاری با من بکنی؟
گفت: زیبایی و جمال تو مرا به این کار وادار کرد.
حضرت یوسف (ع) فرمود: «فکیف لو رأیت نبیّاً یقال له: محمد (ص)، یکون فی آخر الزمان، أحسن منّی وجهاً و أحسن منّی خلقاً، و أسمع منی کفّاً».
«اگر پیغمبری را که نام مبارکش محمد است و در آخر الزمان به رسالت می رسد، دیده بودی چه می کردی؟ او از من جمالش نیکوتر، اخلاقش بهتر و کرم و بزرگورایش بیشتر است».
زلیخا گفت: راست گفتی. فرمود: از کجا دانستی که من راست گفته ام؟
عرض کرد: زیرا همین که نامش را بردی و اوصافش را بیان نمودی، محبت او بی اختیار در دل من جای گرفت.
پس از آن خداوند تبارک و تعالی به یوسف خطاب کرد و فرمود: زلیخا آنچه گفت درست است، و من او را اکنون بخاطر محبتی که به حبیبم پیدا کرد دوست دارم، و آنگاه به حضرت یوسف فرمان داد که با او ازدواج کند.
منابع:
1- مستنبط، سیداحمد. قطره ای از دریای فضایل اهل البیت، (ترجمه ی کتاب القطره)، بی جا، 1383.
2- متوسل، احمد. قطره ای از معجزات چهارده معصومف قم: طوبای محبت، 1390.
3- تفسیر برهان، جلد 2، صفحه ی: 271.



نظر شما