امیرالمؤمنین علی(ع) بیشک برجستهترین مصداق این حقیقت است؛ شخصیتی که فضائل او نه تنها در دایره ایمان، بلکه در محک انسانیت نیز مورد ستایش قرار گرفته و اندیشمندان غیرمسلمان را به این اعتراف واداشته که او «هزار سال از زمانه خود جلوتر بود». با این حال، حتی چنین توصیفاتی نیز برای درک کامل ابعاد وجودی او کافی نیست. این شناخت و ستایش، چه مسئولیتی بر دوش پیروان او میگذارد؟ آیا درک عظمت ایشان تنها به تحسین و تمجید خلاصه میشود یا آغازی است برای پیمودن راهی دشوار اما تعالیبخش که معرفت را به عمل پیوند میزند؟ این دغدغهها را با اندیشمند و استاد برجسته دینی، آیتالله سید محمدباقر علوی تهرانی در میان گذاشتهایم.

جذابیت فطری کمالات علوی
آیتالله علوی تهرانی در آغاز این گفتوگو، به ریشه فطری گرایش انسانها به شخصیت امیرالمؤمنین(ع) اشاره کرده و میگوید: انسان فطرتاً کمالجو است و به همین دلیل، موجودات کامل را دوست دارد. کمال یک موجود نیز به کثرت فضائل او بستگی دارد. در این میان، شخصیت امیرالمؤمنین علی(ع) به گونهای است که همگان، حتی مخالفان سرسخت ایشان، در برابر مناقب و فضائلشان سر تواضع فرود آوردهاند. نمونه بارز آن، معاویه یکی از اصلیترین دشمنان حضرت است. هنگامی که شخصی از کوفه نزد او میآید و برای خوشایندش، علی(ع) را فردی ترسو، بخیل و ناآشنا به سخنوری معرفی میکند، معاویه برآشفته و پاسخ میدهد: «وای بر تو! علی ترسو است در حالی که شجاعان عرب آرزوی شکست دادن او را به گور بردند؟ او بخیل است در حالی که اگر خانهای از طلا و خانهای از کاه داشته باشد، ابتدا طلا را در راه خدا انفاق میکند؟ او سخنوری نمیداند در حالی که اگر خطبههای او نبود، فصاحت و بلاغت از میان عرب رخت برمیبست؟» این اعتراف از زبان دشمن نشان میدهد فضائل آن حضرت همچون خورشیدی است که نمیتوان آن را انکار کرد.
فضائلی بیرقیب و منحصر به فرد
ایشان با اشاره به عمق فضائل حضرت امیر(ع) که حتی از زبان پیامبر اکرم(ص) نیز با احتیاط بیان میشد، اضافه میکند: این کمالات به قدری عظیم است که رسول خدا(ص) خطاب به علی(ع) فرمودند: «(ای علی، اگر نمیترسیدم گروهی از امتم درباره تو سخنی بگویند که مسیحیان درباره عیسی بن مریم(س) گفتند، امروز دربارهات سخنی میگفتم که از هیچ جمعی از مسلمانان عبور نمیکردی مگر اینکه خاک زیر پایت را برای شفا برمیداشتند» این روایت که در منابع معتبر اهل سنت همچون «مناقب ابن مغازلی» و «شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید» آمده است، نشاندهنده جایگاه رفیع و بیبدیل ایشان است. خود حضرت نیز با حسرتی عمیق از تنزل جایگاهشان توسط روزگار میفرمایند: (روزگار من را پایین آورد و باز هم پایین آورد تا جایی که گفته میشود: علی و معاویه)، این در حالی است که ایشان دارای فضائلی هستند که احدی در آن شریک نیست. برجستهترین این مناقب، ولادت ایشان در خانه خداست. خودشان در مقایسهای دقیق میفرمایند: زمانی که مادر حضرت عیسی(ع) باردار بود و به بیتالمقدس نزدیک شد، به او گفتند اینجا عبادتگاه است نه زایشگاه، اما زمانی که مادر من به من باردار بود و به کعبه پناه آورد، دیوار خانه خدا برای او شکافته شد و ندا در داد: «ادخلی!» (داخل شو). این فضیلتی است که نه پیش از او کسی داشته و نه پس از او کسی خواهد داشت.
قدرت معنوی، نه زور بازو
این استاد برجسته دینی با تحلیل یکی از مشهورترین وقایع زندگی امیرالمؤمنین(ع)، یعنی فتح خیبر، بر جنبه معنوی قدرت ایشان تأکید کرده و میگوید: غالباً وقتی از فتح خیبر و کندن درب قلعه سخن به میان میآید، تصویری پهلوانی و متکی بر قدرت جسمانی ترسیم میشود، این در حالی است که چنین برداشتی، تقلیل دادن یک معجزه الهی به یک حرکت ورزشی است. کسی که غذایش دو قرص نان جوین است، چگونه میتواند چنین قدرتی داشته باشد؟ خود حضرت این برداشت را رد کرده و میفرمایند: «وَاللهِ ما قَلَعتُ بابَ خَیبَرَ... بِقُوَّةٍ جِسمانِیَّةٍ... بَل بِقُوَّةٍ رَبّانِیَّة» (به خدا سوگند من درب خیبر را با نیروی جسمانی نکندم، بلکه با نیرویی الهی و روحانی این کار را انجام دادم). این قدرت روحانی چیست؟ این همان تجلی قرآن ناطق بر قلعه یهود است، همان گونه که قرآن کریم میفرماید: «لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَةِ اللهِ» (سوره حشر، آیه ۲۱). فتح خیبر، نزول قرآن ناطق بر حصن یهود بود. مقایسه کردن این عظمت با قدرت ۷۰مرد، جفا در حق جایگاه معنوی ایشان و درک ناقص از حقیقت قدرت ولایی است.
صراط مستقیم، امام واجبالاطاعه است
استاد علوی تهرانی بحث را به یکی از کلیدیترین مفاهیم دینی، یعنی «صراط» پیوند زده و تشریح میکند: واژه صراط در قرآن و روایات معانی متعددی در دنیا و آخرت دارد. در دنیا، صراط به معانی مختلفی به کار رفته است: نخست، «دین خدا» (سوره انعام، آیه ۱۶۱)؛ دوم، «راه عبودیت و بندگی» (سوره یس، آیه ۶۱)؛ سوم «تمسک و پیوند با خداوند» (سوره آلعمران، آیه ۱۰۱)؛ چهارم، «راه و روش پیامبر(ص)» (سوره زخرف، آیه ۴۳) و پنجم، «راه معرفت پروردگار». اما ششمین و مهمترین معنای صراط در دنیا که جامع همه معانی پیشین است، وجود «امام واجبالاطاعه» است. امام صادق(ع) در روایتی به مفضل بن عمر میفرمایند: صراط در دنیا، امامی است که اطاعت او فرض و واجب است. این بدان معناست که خداوند علی(ع) را نیافریده تا ما تنها به ستایش او بسنده کنیم، بلکه ایشان صراط مستقیمی است که باید شناخته شود و سپس مورد اقتدا قرار گیرد. شناخت به تنهایی کافی نیست؛ بلکه باید روش و منش او در زندگی ما جاری شود.
ایشان در ادامه، به تبیین معنای صراط در آخرت میپردازد و اضافه میکند: صراط در آخرت، پلی است که روی جهنم نصب میشود. این همان گذرگاهی است که قرآن کریم در آیات ۷۱ و ۷۲ سوره مریم درباره آن میفرماید: «وَإِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَی رَبِّکَ حَتْمًا مَقْضِیًّا» (و هیچ کس از شما نیست مگر آنکه وارد آن [جهنم] میشود؛ این امری حتمی و قطعی بر پروردگارت است). این ورود همگانی است، اما خروج از آن برای همگان تضمین نشده است. راهکار عبور از این پل هولناک چیست؟ پیامبر اکرم(ص) دو راهکار را معرفی میکنند؛ نخست، در روایتی خطاب به علی(ع) میفرمایند: «در روز قیامت، من و تو و جبرئیل بر صراط مینشینیم و هیچ کس از آن عبور نمیکند مگر کسی که مجوزی به همراه داشته باشد و آن مجوز، ولایت تو است». راهکار دوم که مکمل اولی است، در کلام امام صادق(ع) تبیین میشود: «کسی که در دنیا امام واجبالاطاعه را بشناسد و از او پیروی کند، از صراط آخرت که پلی روی جهنم است، عبور خواهد کرد و کسی که او را نشناسد، قدمش بر صراط لغزیده و در آتش جهنم سقوط خواهد کرد». بنابراین، ولایت تنها یک محبت قلبی نیست، بلکه یک مسیر عملی است که از دنیا آغاز شده و به سلامت در آخرت ختم میشود.
تکلیف شیعه: ورع و اجتهاد
آیتالله علوی تهرانی در پایان، با تأکید بر مسئولیت عملی شیعیان، گفتوگو را به نتیجه رسانده و میگوید: امیرالمؤمنین(ع) خود تکلیف ما را روشن کردهاند. ایشان میفرمایند: «أَلَا وَ إِنَّکُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَی ذَلِکَ وَ لَکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ» (آگاه باشید که شما نمیتوانید مانند من زندگی کنید، اما من را با ورع و تلاش یاری کنید). ورع مرتبهای بالاتر از تقواست. تقوا یک عامل بازدارنده درونی از گناه است، اما ورع به معنای داشتن شیوهای از زندگی است که اساساً احتمال وقوع گناه در آن از بین برود. یعنی انسان آنچنان احتیاط میکند که به مرزهای گناه نزدیک هم نمیشود. این همان معنایی است که در مقایسه کلام حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) میبینیم؛ یکی میگوید زنا نکنید و دیگری میگوید حتی فکر زنا هم نکنید. این دومی، ورع است. امام رضا(ع) نیز فرمودند: «به اعمال خود بدون ولایت ما اتکا نکنید و به ولایت ما نیز بدون عمل اتکا نکنید؛ چرا که به ولایت ما جز با عمل و ورع نمیتوان رسید». بنابراین، ادعای پیروی از امیرالمؤمنین(ع) تنها با زبان ممکن نیست. ابوالصباح کنانی نزد امام صادق(ع) گلایه کرد که مردم ما را به خاطر انتساب به شما دشنام میدهند. او انتظار دلجویی داشت، اما امام با قاطعیت فرمودند: «به خدا سوگند اصحاب من کسانی هستند که اهل ورع و اجتهاد باشند». این یعنی هویت شیعی، نه با ادعا، بلکه با عمل و سبک زندگی علوی تعریف میشود؛ زندگیای که در آن برای دینداری بها پرداخته میشود و انسان میان ستایش صرف و پیروی عملی، دومی را برمیگزیند. دوست داشتن مولا لازم است، اما کافی نیست؛ حقیقت تشیع در پیمودن صراط او است.





نظر شما