سینمای ما در طول سالهای گذشته تا امروز، چهرههای مهم و اثرگذاری را از دست داده است، چه در فقدان و درگذشت هنرمندانی همچون عباس کیارستمی، داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی و بهرام بیضایی و چه در جدایی فیلمسازانی همچون اصغر فرهادی که به دلایل مختلفی سینمای ایران را پشت سر گذاشتند و در سرزمین دیگری مشغول فیلمسازی هستند. با این حال همه آنها اعتبار سینمای ایران بودند و هستند. اسامی بسیار است اما درگذشت دو هنرمند بزرگ ایرانی زندهیاد تقوایی و بیضایی در فاصله کوتاهی از یکدیگر، تلنگری جدی برای همه بود؛ دو فیلمسازی که یکی در وطن و دیگری دور از خانه، هر دو بنا به اقتضائات تحمیل شده، از کاری که میشناختند و در آن مهارت داشتند، دور ماندند.
این فقدانها با همه تلخیهایش اما فرصتی برای توقف و بازنگری دوباره مسیری به وجود آورد که در چندین دهه گذشته طی کردهایم. اینکه از کجا به کجا رسیدیم، چه چیزهایی را از دست دادیم و در ازای آن چه چیزهایی بدست آوردیم.
سینمای امروز؛ محصول سیاستها و شرایط انباشته شده سالهای اخیر
سینمای امروز محصول شرایط اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی سالهای اخیر است؛ شرایطی که تغییرات عمیق و معناداری رقم زد و نتیجهاش را در یکهتازی کمدیها در گیشه و فراموشی سینمای متفکر میبینیم. این تغییرات یکشبه رخ نداده و ردپای دهههای گذشته و سیاستگذاریهای مختلف در آن دیده میشود اما ظهور جدیترین شمایل آن و نقطه آغاز این تغییرات، با شیوع کرونا رخ داد که میتوان آن را نقطه عطف یک انحراف ساختاری دانست. در این دوران خاموشی سالنهای سینما و تعطیلی بسیاری از پروژهها برای آینده سینما نگرانکننده شد. تهدیدی که از آن، فرصت ساخته نشد بلکه فضایی را برای رشد کمدیهای بیکیفیت آماده و فراهم کرد و در گذر زمان ضربه مهلکی هم به سینمای مستقل و اندیشهورز وارد کرد.
در واقع آنچه امروز با آن روبهروییم نتیجه نگاه مدیرانی است که از بیم خاموش ماندن چراغ سینماها در روزهای شیوع کرونا و پس از آن، به هر فیلمنامه ظاهراً مفرحی مجوز ساخت دادند. فروشهای میلیاردی این فیلمها هم انگیزهای شد برای اینکه جمع زیادی از سینماداران و سینماگران بخواهند کسریهایشان را از این مفر جبران کنند. مهمترین مسئله اینجا بود که به موازات فراهم شدن فضایی مساعد برای ساخت کمدی، اما به همان میزان عرصه برای ساخت آثار انتقادی و اجتماعی بسته و محدود شد. سختگیریها در صدور پروانه ساخت و نمایش بسیاری از فیلمهایی که حرفی برای گفتن داشتند هم مزید بر علت شد تا سینمای اجتماعی و منتقد به حاشیه رانده شود و فیلمسازانش را هم یا منزوی کرد یا به تغییر مسیر واداشت.
ضربهای دیگر به پیکر نحیف سینما
با گذر از سالهای کرونا و کمرنگ شدن سایه این بیماری، سینما ضربه دیگری از اتفاقات سال ۱۴۰۱ خورد و بسیاری خودخواسته از این عرصه کنار کشیدند و از آن سو، باز هم حساسیتهای بیشمار مانع فعالیت برخی فیلمسازان شد. از سویی دیگر آمار مخاطبان سینما هم با تغییرات اجتماعی و نوسانهای اقتصادی با تغییراتی روبهرو شد. به طوری که در همان سال میزان مخاطبان سینما ۲۱ میلیون و ۹۵۰ هزار نفر گزارش شده و سال ۱۴۰۲ با ۲۶ میلیون و ۹۸۰ هزار نفر روند افزایشی را طی کرده است. مقایسه آمار میان دو سال گذشته (در فاصله زمانی ۹ ماه نخست سال) نیز نشان میدهد در سال ۱۴۰۳ طی این مدت مخاطبان سینما افزون بر ۲۶ میلیون و ۷۸۰ هزار نفر بودهاند و در سال جاری طی مدت مشابه این رقم به ۲۱ میلیون نفر کاهش یافته است.
این کاهش ۶میلیونی مخاطبان دلایل متعددی دارد. مهمترین آنها متأثر از شرایط اقتصادی، تغییر اولویتهای خرید، دلزدگی مخاطب از سیل فیلمهای تکراری کمدی و البته اتفاقاتی بود که در سال جاری جامعه را تحت تأثیر قرار دارد از جمله جنگ ۱۲روزه. حالا از هفته گذشته نیز سینماها با کاهش فروش قابل توجهی روبهرو بودند که نسبت به هفتههای پایانی آذر ماه، آمارهای متفاوت و نزولی را نشان میدهد و مؤید همین روند است.
کمدیها؛ یکسوم اکران، سهم عمده گیشه
با این حال، نمیتوان همه چیز را به شرایط بیرونی مانند تورم و فشار اقتصادی نسبت داد. مسئله اصلی همچنان به خود سینما و فیلمهایش بازمیگردد. به همین فیلمهایی که در حال حاضر روی پرده هستند نگاهی گذرا بیندازید. از ابتدای سال جاری تاکنون ۵۷ فیلم اکران شده که ۱۹ فیلم آن کمدی است؛ یعنی حدود ۳۳ درصد و نزدیک به یکسوم کل گیشه در اختیار کمدیهاست. به طور میانگین در فصل بهار۶ فیلم، تابستان سه فیلم، فصل پاییز هفت فیلم و در نخستین اکران زمستانی دو فیلم کمدی اکران شدند.
در کنار این، تکرار بازیگران در فیلمها هم به معضلی جدی بدل شده است؛ بازیگرانی که همزمان در چند فیلم سینمایی، سریال و برنامه تلویزیونی حضور دارند، به طور مثال محسن کیایی همزمان دو فیلم «کفایت مذاکرات» و «ماجراجویی در جیمز باند» را روی پرده دارد و پیشتر «بازی را بکش» را هم در اکران داشت، علاوه بر این در شبکه نمایش خانگی با سریال «هزار و یکشب» حضور دارد و تا همین چندی پیش هم در برنامه «هزار و یک» شبکه نسیم روی آنتن بود. مهران احمدی نیز همزمان در دو فیلم «جهیزیه» و «آقای زالو» حضور دارد. این در حالی است که بسیاری از بازیگران از بیکاری و خانهنشینی گلایه دارند، اما سینمای ایران به وضعیتی دچار شده که نقشها عمدتاً میان چندین و چند بازیگر میچرخد، نه از چهره و استعداد جدید خبری هست و نه فضایی برای آنها که فرصت کار پیدا نمیکنند.
حتی کمدینویسها هم کم آوردهاند
مشکل دیگر، ضعف فیلمنامه و تکرار مداوم الگوهاست؛ چندی پیش پیمان قاسمخانی در گفتوگوی خود با امیرمهدی ژوله گفته بود: «از این وضعیت نمیتوانم کمدی دربیاورم!». نویسندهای که آثارش از شاخصترین و ماندگارترینهای این ژانر است هم کم آورده، اما سینمای کمدی همچنان بیوقفه در حال بازتولید همان فرمولهای فرسوده و مشغول نشخوار کردن نوستالژیهای دهه ۶۰ و فیلمنامههای بیسروته با اتوبوسی از بازیگران تکراری است!
سؤال اینجاست که چند فیلم دیگر باید ساخته شود که داستانش در تایلند، جزایر قناری و هاوایی و ترکیه بگذرد؟ چند بار دیگر باید شاهد یک داستان از اوایل دهههای ۵۰ و ۶۰ باشیم با همه بگیر و ببندهایش که دستاویزی برای عطف داستانی این کمدیها شدهاند؟ به نظر میآید بیانصافی است اگر همه چیز را گردن شرایط اقتصادی و بحرانهای موجود بیندازیم. سینما خود به تنهایی در شرایطی بغرنج به سر میبرد که بتواند تهدیدی برای کاهش مخاطبانش باشد.
ضرورت بازنگری در قوانین ناکارآمد و منسوخ
به خوبی میدانیم وضعیت فعلی سینما که در نتیجه تغییرات اجتماعی و نگاه سلیقهای و سیاستهای مدیران فرهنگی و بالاتر از آن به وجود آمده، پیش از همه سینمای اندیشهمحور و مستقل را به محاق رانده است. اساساً دیگر چیزی به نام سینمای اجتماعی وجود ندارد. به همین فیلمهایی که طی ۶-۵ سال اخیر ساخته شدهاند نگاه کنید، کمتر از تعداد انگشتان یک دست میتوانید آثاری را پیدا کنید که مؤثر باشند، نقد کنند، نیشتر بزنند و آسیبشناسی کنند. عمده این فیلمها کارکرد خود را در بیانی الکن از دست دادهاند. اتفاقاً باید دلیل گرایش بسیاری از فیلمسازان به ساخت فیلمهای زیرزمینی را در فقدان فضا برای گفتوگو و بیان جستوجو کرد و همین، ضرورت بازنگری در قوانین ساخت و صدور مجوز فیلمها را بیش از پیش یادآور میشود که امروز ناکارآمدی آن مسجل شده است.
از سویی دیگر ترکیب و چینش اکران آثار متنوع، در کنار نمایش فیلمهایی که سالهاست به دلایل مختلفی پشت درهای بسته ماندهاند و فرصت رقابت با کمدیها را پیدا نمیکنند هم میتواند حداقلیترین گام برای ایجاد تعادل در برابر سیطره کمدیها باشد. طبیعتاً برونرفت از این شرایط و اصلاح قوانین موجود و تغییر ترکیب فیلمها با در نظر گرفتن نیاز مخاطب اتفاقی نیست که بتوان به نتیجه زودهنگام آن دل بست. هنوز هم شمار زیادی فیلم کمدی با همین سبک و سیاق در انتظار اکران هستند. فیلمهای زیادی در ادوار مختلف جشنواره فجر اکران نشدند که بعید است بخش عمدهای از آنها بتوانند در جذب مخاطبان موفق باشند. در عین حال فیلمهایی هم هستند که اقبال مخاطبان به آنها قابل پیشبینی است، اما اکرانشان همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد. با این حال همچنان گام نخست بازگشت به مسیر تولید و گشایش فضا برای ساخت فیلمهای مؤثر و حضور فیلمسازان صاحب اندیشه است.




نظر شما